ابی بهترین خواننده , ebisinger

ابی بهترین خواننده

ابی بهترین خواننده , ebisinger

ابی بهترین خواننده

461نــــفــــــر
عضو شده اند
461نفر عضو شده اند
عاشقان ابیعاشقان ابیمشاهده کامل مشخصات
20 خرداد 1384
ابی آهنگ جدید داد !


نوازش ...

اعضاء

  •   , sepehr_sami
  • فرشاد ف , nafas_2080
  • مهدی امین تبار  , mehdi137676
  • اهورا شمس , spider_musician
  • 461 نفر

    morebox img

کلوبهای مشابه

  • کلاغ نیوز , kalaghcud
  • ت . ا . ت .و , tatu_club
  • کفن , kafanclub




ابی بهترین خواننده , ebisinger
مقاله
@};-
ادامه
99
1
    ابی بهترین خواننده , ebisinger
    اسمشو خودت بزار
    روزها می گذرد از پیوند من با شما دوستان عزیز ، روزهایی که پر هستند از عشق و شوق رسیدن به تنها ابر هنرمندانمون . بعد از سعی ها و تلاش های بسیار توانستم این پایگاه رو راه اندازی کنم . از موهبت آشنایی با شما دوستان به تعداد روزهای جوانی ام تا به امروز شاد شدم و سرخوش از عطر حضور تمام شما نازنینان ، در این میان با تعداد کثیری از عاشقان ابی و داریوش آشنا شدم و تعدادی هم رهگذر ! خیلی دوست می داشتم که با شما نازنینان از نزدیک دیداری داشته باشم که بجزء یک مورد این شانس رو هم از دست دادم اما ممنونم از اینکه بیش از دو سال من رو تو خلوت خودتون راه دادید انشالله که لیاقت این مهرورزی شما عزیزان را داشته باشم . بجا می دونم که تشکر و قدردانی ویژه ایی داشته باشم از دکتر سعید طاهری که طراحی قالب این و بلاگ رو قبول زحمت کردند و تا مدتها و هنوز هم سر کشی میکنند به این نا چیز جایگاه ، سعید جان بی نهایت سپاس گذارم انشالله که خداوند به شما و خانواده ی محترمتون دل خوش و تن همیشه سلامت عطا بفرمایند . ممنون از آرش زنگنه ، پیروز عزیز < پیروز موزیک > ، بهنام از هندوستان ، پویا خدایی ، پویان_ر ، پویان ، مزدا ، آرش از آلمان ، رامین از تبریز ، رامین از تلویزیون طپش ، مهدی-1 ، کیمیا از اهواز ، ایمان ، آرش mrsong ، علی رضا ، مهسا از تبریز ، پروانه ، رضا از گرگان ، فرید < سال 2000 > از امریکا ، احمد < onevoice> محمد < راز همیشگی شدن > ، محمد هاشمی که زحمت تعدای از عکسها بعهده ایشان بود ، موسی ، شادی ، جواد ، علی شاملو ، مهدی مرادی ، طوفان ، مجید ، حمید از کانادا ، کیانوش وامید ، احسان < ترانه نوین > ، بهار ، یاسمن ، توماج حاجیلو ، آیدین ، سحر ، ساقی ، شهرام ، وحید ، افسانه ، کاوه ، شاهین ، فرشاد و ... هزاران عاشقی که ناچیز حافظه ی من یارای بخاطر آوردن نام آنها را ندارد امید وارم از اینکه نتونستم حتی نامی از شماها ببرم من رو مورد عف و بخشش خودتون قرار بدهید . اما تشکر دارم از تمام کسانی که حریم حرمت عشق را خوب شناختند و این وبلاگ با عشق ورزی های شما در امان ماند .

    امروز هم که شاهد پیوند وب مسترینگ های ابی و داریوش هستیم و خبری از هواداران نیست ! و بعلت در دسترس بودن ابی و داریوش برای بعضی از دوستان ! خوشبختانه به روز از اخبار کارهایشان با خبر می شویم .

    احساس میکنم که متوجه شدید قصد من از این حرف ها چی بود . بله قصد رفتن دارم به سرزمین های دور دست و اتمام کار این وبلاگ برای همیشه و بجا دونستم که در خانه با همگی شما خداحافظی کنم . بغض و اشک امانم را بریده اما چاره ایی جزء این نمانده . اما این رو هم بگم که هنوز هم معترضم به با هم نبودن های همه ی هواداران هنر نوین ماها همه از یک ریشه اییم در شاخه های مختلف یک درخت به نوع های مختلفی رویش و بودن را تجربه کردیم . اما کم گذاشتیم در ابراز عشق به آفرینش گران این هنر ، نگو نه .

    در فرصتی دیگر شاید هم به زودی در مکانی دیگر با عنوانی جدید در راه تازه ایی با هم خواهیم بود . رادیو نوین هم مدتی کم تعطیل خواهد بود اما بر قرار خواهیم شد با اخبار های جدید تر!



    حق نگهدارتون

    به امید دیدار





    تو با گلوله وُ من با گل !

    تو با شلیکُ من با آواز !

    تو زردِ نفرت ، کبودِ کین !

    من سرخ عشقُ سبز پرواز!

    کسبِ تو قتل گلُ شبنم !

    اعدام بادُ نورُ دریا !

    کار من کشتِ چراغ دف !

    گیتارُ رنگُ رقصُ رویا !

    میعادگاهِ ما : انسانُ آبادی !

    تاریخ آینده ، میدان آزادی !


    بیا لب وا كنیم هم غصه من( 20 هم غصه )



    تنهای تنها (۲)



    تو از متن کدوم رویا رسیدی که تا اسمت رو گفتی شب جوون شد

    که از رنگ صدات دریا شکفت و نگاه من پر از رنگین کمون شد




    با خبر شدیم که اسم آلبوم جدید ابی (( حسرت پرواز )) هست . حسرت دیدن تو حسرت پرپر شدن حسرت رفتن و هرگز نماندن حسرت دیدن طلوع ستاره حسرت در آغوش کشیدن حسرت ایستادن در بام جهان حسرت به خود رسیدن حسرت تو را برای همیشه داشتن حسرت هیچ شدن حسرت با هم بودن حسرت تمام نوجوانی و جوانی از دست رفته ام حسرت شب های نیلوفری حسرت ستاره های سربی حسرت ستاره های دنباله دار حسرت .... هیچ کدامشان به اندازه حسرت پروزا تو نبودُ نشد ، لاف نمی زنم .


    خوشا عشقُ خوشا خون جگر خوردن !

    خوشا مردن ! خوشا از عاشقی مُردن !


    ای کاش تمامی این آلبوم همانی بود که ما می خواستیم ، می دونم که خیلی ها براشون فرقی نداره که ابی ۸/۶ هم بخونه اما برای من در خانه به غربت خیلی سخته ُ خیلی هم مهمه که ابی چی می خونه . این گلگی از ابی عزیز نیست از من و توِ هوادارِ که باید سلیقه هامون رو یکی کنیم ! بعضی وقتا هنرمندان یادشون میره که هوادارانِ همیشه ممنتظرشون چی می خوان ما باید یاد آوری کنیم ، با کدوم وسیله ؟ با تلفن که نداشتم شماره ایشون رو با میل که جواب نداد با کدوم ابزار ارتباطی باید این کار رو می کردم ؟ همین جاست که قسمتی از ترانه ی وقتی تو نیستی در مورد ما صدق می کنه ::



    هیچکی عاشقت اینجور که منم بنودُ نشد لاف نمی زنم

    من از تویی که بد کردی با من گله می کنم دل نمی کنم


    در این زمانه ایی که دیگر هیچ کدوم از ابر هنرمندانمون جایگزینی ندارند ، من به هیچ عنوان نمی پسندم که تنها سرداران موسیقی نوین ترانه هایی خارج از خواسته ی ما اجرا کنند و آفرینش گران ترانه هم ترانه هاشون رو به کسانی بدند که تا همین چندی پیش ۸/۶ و ... خیلی سبک های دیگر غیر از سبک ما اجرا می کردند . گله دارم از خود ، از منِ من که چرا نتونستم رسالتی را که به عهده ی من بود رو انجام بدم . آیا فقط همین که من خودم خوب شنیدم و احساس کردم کافیه ؟ ای کاش تمامی هواداران موسیقی نوین همه با هم جهان رو به زیر سوال ببرند ، که چرا ما هنوز هم در به در کوچه های غربت هستیم چرا تنها سرداران ما در هنر نوین یکی پس از دیگری پر کشیدند و رفتند ، چرا میان نسل من و هم همه هوادارن امروز فرسنگ ها راه فاصله افتاده است ؟ چراباید کارهای تنها سرداران ما در سوپر مارکت های معروف اروپا و امریکا و فروشگاه های متفرقه در دبی و تمام این جغرافیای زمین به فروش بره ؟ مگه سهم ما از دنیا چیه ؟ چرا باید ما نتونیم با خیال راحت به کنسرت های ابی یا داریوش بریم ؟ چرا ترس از حجوم سیکوریتی های کنسرت ها در دنیا ما رو آزار بده ؟ چرا باید 1000000 تومان پول خرج کنی تا بتونی بری کنسرت در همین نزدیکی ؟ پس سهم اونایی که پول ندارند و تنها جرمشان عاشق بودن چی میشه ؟ چرا باید پسند عام مهم باشه نه پسند خاص ؟ چرا کسی به فکر مریم های پرپر نیست ، کسی به فکر کوچ تنها هواداران نیست ؟ چرا باید هنوز هم زخم داشت بی مرحم ؟ چرا باید فریاد سر داد ؟ چرا عمر بغض ما اینقدر طولانی شده ؟ چرا اونجایی که همه در مقابل تنها سردارم ایستاده بودند کسی من و ندید حتی خود او ؟



    هیچکی عاشقت اینجور که منم بنودُ نشد لاف نمی زنم


    آری هزارن هزار چرایی که هیچگاه پاسخی برای آنها پیدا نکردم من تا به امروز ، چراهایی که غرق ابهامند و بس . ای کاش یاران دیروزم که تعدادی از آنها الان متاسفانه توُ بهتِ رعشه وُ رَگ ، گردُ سوزن هستند می دیدند این روزها رو کسانی که صداقتشان ساده بودنشان از همه بهتر عاشق بودنشان آنها را به آنجا برد ، تعدادی هم که مشکلات زندگی امانشان را برید . اون روزها فقط تنها منبع اطلاع رسانی ما بعد از سالها برنامه رادیویی روز هفتم بود ، یادم اومد که برای سایر دوستانمون که نمی تونستند برنامه رو بشنوند ضبط می کردیم توُ کاست های 500 تومانی سال 73 به هم می دادیم ، اما ما عاشق رود بودیم مگه نه ؟ خیلی زمان برد تا تنای تشنه مونو رسوندیم به پاکی زلال او ، وقتی دیدم که هزاران نفر برای رقص و پایکوبی به کنسرت ابی آمدند اونقدر ناراحت شدم که روحم خدا شاهده به آتش کشیده شد وقتی که ابی سبد سبد رو خوند ندیدید که هموطنان عزیز چگونه رقص و پایکوبی می کردند ، قبلا هم گفتم ای کاش شرکت کنندگان در کنسرت ابی گزینه ایی انتخاب بشوند ، سهم ما از تمام دنیا فقط همین موسیقی نوین است و بس و ای کاش که تنها سرداران ما پسند خاص براشون بیشتر مهم باشه .


    اگه بی پناهی گل رنگ بی پناهی ماست

    دستتو بذار تو دستم وقت پیوند درختاست



    ¤ نوشته شده در ساعت 17:4 توسط majid bidar

    بیا لب وا كنیم هم غصه من( 4 هم غصه )



    از تو تا ویرونی من



    صندوقچه ی عزیز خاطراتمو ببین ، ببین که موریانه خورد

    ببین ، ببین که بی کبوتر صدای تو گلای رازقیمو باد برد


    تو را چگونه می شود داشت تا همیشه ؟ تا آینده های ممتد ای تو تنها اهورای من . این چه موهبتی است که جان من را فرا گرفته است ؟ تنها تو فقط خود تو می دانی و بس ، که چه کسانی تو را می فهمند ؟


    وقتی پس از سالها انتظار به تنها آرزوی زندگیت می رسی ، فکر می کنی چه احساسی پیدا می کنی ؟ گم و گیج و .... واقعا من که دچار فراموشی می شوم اینقدر تو بهت اون لحظه فرو می روم که آثارش هنوز در چهره ام پیداست ، بتازگی ویدئوی از کنسرت دی ماه سال 83 ابی عزیز رو دیدم که یک ویلون زن داره کلی تعجب کردم ! واقعا یادم نیست حتی دیدم که ابی سبد سبد رو هم اجرا کرده ، اصلا ذهن من یارای بخاطر آوردن اون شب های نیلوفری رو نداره .


    خورجینم اگه قدیمی اگه بی رنگه و پاره

    برای تو اگه حتا ارزش بردن نداره

    واسه من بود و نبوده هر چی که دارم همینه

    خورجینی که قلب این عاشق ترین مرد زمینه


    اما منتظریم تا طلوع آلبوم جدید ابی ، دیگه نه نای رفتن مانده و نه تاب ماندن انشالله که به زودی شاهد حضور این آلبوم باشیم . یک سری مسائل پیرامون این آلبوم شنیده میشه که اکثرا نگران موسیقی این آلبوم هستند ، از جمله خود من . بنظرم همانگونه که ابی از جوانان ترانه سرایی ترانه ایی را نخوانده هنوز ای کاش این آلبوم را هرگز با این آهنگساز عزیز تجربه نمی کرد ، با اینکه مطمئن هستم هرگز کسی ایرادی به موسیقی و تنظیم این آلبوم نمی تونه که وارد کنه اما این آلبوم جایگاه حضور موسیقیدانان دیگری را خالی دارد و این حسرت تا جهان باقی است بر دل ما هواداران ( سنتی ) ابی خواهد ماند ، این انتقاد زیاد به ابی عزیز وارد نیست چون ایشان با این آلبوم همه نوع افکار و عقیده و پسند عام را به کارشون جلب می کنند ، دیدگاه ما که دنبال یک آلبوم تمام این شهر و زیر پا می گذاشتیم با آنانی که از ویدئو کلوپ ها MP3 های ابی رو میگیرند قد تنهایی ما به بعضی از شماها فاصله داره . اما امیدوارم که به خوبی متوجه شده باشید که منظور من چی بود از این نوشته ، هدف این است که یادمون نره که ما دیگه زیاد شانس شنیدن آلبوم های بعدی و بعدی و .... نداریم .


    بیا لب وا كنیم هم غصه من( 4 هم غصه)



    تصور كن


    بدون مرز و محدوده وطن یعنی همه دنیا

    تصور کن تو می تونی بشی تعبیر این رویا


    همیشه وقتی که کاستی یا ویدئویی از کنسرت های ابی می شنیدم و یا می دیدم بعد از کلی آه و افسوس خوردن ترانه جهان سوم اردلان سرفراز به ذهنم می رسید و می گفتم که ( سهم از ما بهتران دیدن ابی ) بعد از آن در سالی که گذشت پس از سالها انتظار وقتی که ابی عزیز رو از نزدیک دیدم حس کردم خیلی های دیگه هم الان آرزو دارند جای من باشند و این لحظه غنیمتی است ، اما هنوز هم پس از گذشت روزها وقتی تصور می کنم که ابی رو از نزدیک دیدم و فاصله ی من تا ابی کمتر فکر به ذهن بود نمی تونم باور کنم که این من واقعی بودم ! آیا خواب نبودم ، در رویایی ناب شناور شدن تا به انتها رسیدن ، واقعا کلمات قاصرند از این که من بخوام اون لحظه رو توضیح بدم .


    تو چی هستی ؟

    تو چی هستی که تماشا کردنت مثل پر به آسمون گشودنه

    تو کی هستی ؟

    تو کی هستی که تمام لحظه ها بی تو بودن ، مث با تو بودنه


    هنوز هم در به در اون شبهای نیلوفریی هستم که با او شب من شب شد با او خورشید سرزمین غربت در تاریکیه بی نام و نشان من طلوع کرد . یاد اون روزها بخیر ، ای کاش تمام تنها هواداران ابی عزیز نه تمام تنها هواداران هنر نوین این سرزمین با صلح و آرامش به دور از غرض ورزی ها با هم در کنار هم یکبار دیگه شاهد به هم پوستن ابر هنرمندانشان باشند .

    روزی که آلبوم جدید سیاوش قمیشی عزیز اومد بعد از یکبار مرور این آلبوم یکی از ترانه های اجرا شده توسط سیاوش تاثیر عجیبی در من گذاشت این ترانه تصور کن نام دارد واقعا که ترانه و اجرای بسیار زیبایی دارد . اما تصور کن حرفی است که می شود در مورد همه چیز تصورش کرد ، در مورد ابی و داریوش در مورد خیلی چیز های دیگه . انشالله که این هنرمند عزیز همیشه سلامت باشد و تن درست .


    تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته

    جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخت خوشبخته

    جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نیست


    بیا لب وا كنیم هم غصه من( 8 هم غصه )



    دومین سالگرد


    دو سال از حضور من در کنار شما نازنین عاشقان پاک و بی همتا می گذرد ، چندین ماه است که با هم و تنهاییم ، اما فرصتی بدست آمد که بتوانیم از این تریبون فریاد بزنیم رو به جهان بزرگترین پنجره ایی که من پیدا کردم برای سردادن دردهای بی مرحم زخم هایی که سالهاست ریشه دوانده اند در جان بی جان ترانه در حضور خسته من و تو ، اما سبز شدیم ما اما جوانه زدیم ما .

    چه سبزی ، چه جوانه ایی ؟ که هر آنچه اهل قلم نوشتند و ترانه سردادند و آواز خواندند ، جزء تعدادی بسیار محدود مابقی از ثروت بر آمد بود و از هوس . تنها سرداران ما در موسیقی نوین ، تنها بوده و تنها هستند و متاسفانه هرگز جایگزین و دنباله رویی نداشته و نه خواهند داشت . آری این است درد من و بغض تو ، مگه نه ؟


    سایه ی یه حادثه که یه عمره با منه

    توی شهر آهنی داره خوردم می کنه

    رو تموم لحظه هام چتر سایه ی سیاست

    خون وحشت تو رگ خسته ی ثانیه هاست


    تک و تنها در واپسین روزهای جان دادنم به وبلاگ نویسی روی آوردم ، جایی که دیدم هنوز هم می شود عاشق پیدا کرد و با هم گریست و با هم ذوق کرد و با هم ، هم مرد . اما افسوس که بی رحمانه رفیق و آشنا ، دوست و دشمن تازیانه بدست تاختند بر من و ما بر تو و او بر نازنینانی که بی هیچ چشم داشتی هنوز هم می نویسند و هنوز هم سربلند و پر غروررند هنوز هم سبز و بی پروایند . حماسه ایی که بوجود آمد در نوشتن و ابراز عشق کردن به اربابان موسیقی و هنر نوین تا ابد تا دنیا و جهان های دگر هرگز بدون شک تکرار نخواهد شد . ای همه عاشق ای همه تن سوخته و جان داده به آن بی همتا خلقت حادثه ی ما را باید تاریخ در تاج و تخت سروری خویش قرار دهد .

    کجاست مجنون کجاست خسرو کجاست بیژن کجاست آرش کجاست رستم کجایند آن همه در تاج تاریخ من نشسته که ببینند که بی هیچ با هزاران فرسخ فاصله حماسه ایی خلق کردند این تنها هواداران که تمام کائنات مات و مبهوت این عشق ورزی در آمدند . اما ما هستیم با هم تا اون ور مرز بودن با هم هستیم تا روزی که ناگهان خود را تو را در صف طلایه داران همیشه هنر همیشه آفرینش گر در روبروی هم ببینیم .

    از شما دوستان عزیز بی نهایت سپاسگذارم که من رو تا به امروز تنها نگذاشته ایید و با هم خواهیم بود تا آن زمانی که شما باشید با من .


    در این قسمت توجه شما را به مصاحبه مجله جوانان چاپ دبی با ابی عزیز جلب می نمایم .



    (( ابی )) تکرار نشدنی ، ابی با صدایی پر قدرت و گرم و ماندنی ، ابی محبوب مردم و نشسته بر دل کوچک و بزرگ ، ابی فروتن و مهربان و رفیق و دوست ، ابی آگاه به موسیقی ، مجموعه شخصیت خواننده ای که چهار دهه است می خواند و در طی دو ماهه اخیر ، درخششی فوق العاده داشته است .

    * وقتی از ابی می پرسم با توجه با نظرگاه متخصصین ، چه شد که صدای تو هر روز پر قدرت تر و گرم تر شده است ؟

    می گوید : ابتدا باید از تجربه سالیان دراز بگویم ، از تشویق و حمایت و مهر مردمی که حد و مرز نمی شناسد ، و سپس به آرامش در محیط خانواده اشاره کنم . چرا که من براستی در فضای خانه در راحتی خیال ، بسر می برم ، از سویی بچه هایم روز بروز گام به جلو بر میدارند ، به ثمر رسیده اند همسرم همه آنچه من در زندگی طلب می کنم برایم فراهم ساخته ، او براستی نقش بزرگی در این ارامش ، در قدرت تازه صدای من ، در گام های تازه من در زمینه خوانندگی دارد .

    * نقش ترانه را در ساختار یک مجموعه و موفقیت خواننده تا چه حدی است ؟

    - سرداران ترانه نوین : ایرج جنتی عطائی ، شهیار قنبری ، زویا زاکاریان و اردلان سرفراز ، در طی این دهه ها پیشتاز هستند ، هنوز اعتبار ترانه را حفظ کرده اند و من خوشحالم که بر بال این ترانه ها ، همیشه پرواز بلندی دارم ، البته ترانه سرایان کلاسیک معتبر هم داریم و ترانه سرایان تازه ای هم به میدان آمده اند که هر کدام نقشی سازنده دارند ، ولی بدلیل همکاری مداوم با این گروه و اخیرا جنتی عطائی حس میکنم که نقش ترانه چقدر مهم ، حیاتی و کار ساز است . ترانه میتواند آبروی یک مجموعه باشد ، اعتبار خواننده و تضمین کننده اقبال مردم باشد .

    * ترانه هایی که میخوانی گاه مفهوم آسانی ندارند ، ولی عجیب اینکه ورد زبانها میشوند و جوانها نیز آنها را همصدا می خوانند ؟

    - این در واقع آرزو و ایده آل بزرگ من است که این نسل ، حرف مرا بفهمد ، حرف ترانه سرای ما را بفهمد ، همصدایی نشان بدهد ، من لذت می برم وقتی می بینم نوجوانان و جوانان در مورد ترانه ها ، مرا زیر سوال می برند چرا که نشان میدهد این نسل ، طالب ترانه خوب ، طالب شعر و ادب سرزمین خود ، طالب عاشقانه های ایرانی است ، نشان میدهد تلاش ما برای جذب این نسل ، به نتیجه رسیده است .

    بزرگترین خوشحالی من اینست که در سالن کنسرت های من ، از همه سنین نشسته اند ، از نوجوان ۱۴ ساله تا جوان و میانسال و بزرگسال ، همه با هم می خوانند ، این در اصل پاداش سالها زحمت و مرارت من است .

    * اخیرا توجه ویژه و حمایتی که از خوانندگان ، حتی نوازندگان و آهنگسازان جوان می کنی ، مورد بحث و در عین حال تحسین است . با چه نیتی این حمایت را می کنی ؟

    - من از ته دلم ، با همه قلبم همیشه دلم خواسته یاور تازه نفس ها باشم ، من اگر لازم بود ، حتی با آنها همصدا شده ام (( آرش )) بخشی از اهنگ را با همصدایی خود در البوم اش جای داد ، با دی جی الیگیتور نیز به نوعی همکاری داشتم و با بسیاری از خوانندگان مقیم اروپا بروی صحنه رفته ام ، حتی با آنها همصدا خوانده ام ، چون احساس میکنم این یک وظیفه است باید یاورشان باشم .




    بیا لب وا كنیم هم غصه من( 8 هم غصه )



    ایرجِ من


    پنجاه و نهمین سالگرد طلوع استاد دکتر ایرج جنتی عطائی بزرگ را به ایشان ، خانواده محترمشان و تمامی تنها هواداران ترانه سرایی نوین تبر یک عرض می نمایم ، انشالله که تا همیشه های ممتد شاهد حضور نایاب آفرینش های ایرج عزیز باشیم .


    ایرج جنتی عطائی

    آفرینش گری از جنس من و ما از ریشه و درخت از زمین و آسمان از کوچه های تبعیدی از بن بست های همیشه از غارتگران میراث ما نوشته است با جوهره جانش . آری ایرج از خود گذشت به تبعید محکوم شد تا به امروز بی هیچ درنگی نوشت ترانه سر داد و نمایش نامه هایش را به روی صحنه برد و تراژدی هایی آفرید که جهان مات و مبهوت هنر اویند . وقتی پرومته در اوین به اجرا در آمد اکثر مخاطبان دیدیند که ایرج چقدر زیبا هم عصران خویش را با آنی که در کوه های قفقاز به بخشیدن آتش به زمین در بند مانده است ، هزاران سال را به نمایش در آورده است . ایرج جنتی عطائی ارباب ترانه سرایی نوین ایران زمین با ترانه هایش همه را به اوج ستاره برد و به اوج خورشید های همیشه سوزان !

    ایرج عزیز با تمام فرازها و نشیب ها لحظه ایی حتی برای یکبار هم از دلواپسیش برای پرنده هاش کم نشد . هنوز هم لبریز از عشق و ایثار پُر از بی پروایی پُر از دم های واپسینِ کوچ هنوز هم نگاهش لحظه ایی از منِ در خانه تبعید غافل نشده ، ایرج عزیز هر روز وقتی در کوچه پس کوچه های این شهر می گردم می بینم که تو چقدر زیبا آفریدی درخت را خود را و ...


    من بفکر خستگی های پر پرنده هام تو بزن تبر بزن

    من بفکر غربت مسافرام آخرین ضربه رو محکم تر بزن


    هر خط به خط آفرینش های ایرج عزیز فریاد بغض هزاران ساله ی مردمی شد که دنیا بی رحمانه بر آنان تاخته است . با این که سطح پسند عام در حوضه ی موسیقی سال هاست در حد بسیار پایینی مانده بود ُهمچنان نیز هست ، ایرج عزیز خود را به تبعید سپرد تا همین تنها هواداران این هنر ، از دسترسی به این آثار بی نصیب نمانند . این ایثار و از خود گذشتن آنچنان بزرگ و غیر قابل باور که زبان گویش جهان در مقابل برای سپاسگذاری چیزی ندارد که بگوید .

    ایرج عزیز خالق پوست شیر آفرینش گر درخت فریاد بغض کهنه ی من بگو چگونه می توان سال ها به تبعید بود و هنوز هم نوشت از هزاران درد بی مرحم سرزمین خویش ؟ ایرج عزیز تنها تو فقط تو توانستی با آفرینش های هنریت یکبار دیگر کلمات را به زبان دل ما ترجمه کنی . ایرج عزیز تو را چگونه به چه حکمی راهی تبعید کردند در سرزمین های دور دست ؟ اما من مغرورم از داشتن عزیزی به نام ایرج جنتی عطائی کسی که عشق را اجتماعش را موطنش را زخم های بی مرحم هوادارانش را بدون لهجه ی تبعید سرایید .

    مگه میشه به تبعید بودُ بغض نکرد ؟ ایرج عزیز خالق تمام لحظه های بزرگ من هر وقت که تو را خواب می بینم حس می کنم شب نیلوفری یعنی چه ، وقتی ترانه وقتی به مستی می رسم را خوندم دیدم که تو هنوزم دلواپس مایی .


    ایرج عزیز رازقی که پرپر شد

    خود تو بودی

    باغ هم در چله نشست ،

    اما من به خاک افتادم

    کمر عشق هم شکست

    ما نشستیم تماشا کردیم !

    دلم می خواد گریه کنم

    برای تبعید تو با غربت خویش .


    به هنگامیکه زمان به ما ثابت کرد که اسطوره های هنر نوین در ترانه سرایی ، موسیقی و اجرای آن جایگزینی دیگر ندارند باید همه با هم همت کنیم و حمایت های خودمان را از ره پویان این راه دریغ نکنیم و حسرت و افسوس را برای همیشه در حافظه تاریخ وجودمان جا نگذاریم .


    بیا لب وا كنیم هم غصه من( 3 هم غصه )


    درد بی مرحم




    کوچه ی شهر دلم از صدای پای تو خالیه

    نقش صد خاطره از روزای دور عابر این کوچه خیالیه




    یاران چنان زخمی دارد این نا چیز تن که سراغی از من نگیرید تا ابد ...

    مدتیست که در این وبلاگ در خدمت شما نازنینان نبودم ، اما با حرکتی نو به نام رادیو نوین با شما بودهُ هستم ، به هر تقدیر نوشتن جای خود را دارد گویش جایگاه خودش را هرگز فراموش نمی کنیم نبودن ها ، پریدن ها ، همیشه منتظر بودن ها را ، بعد گذشت چندین روز با خبر شدم که سنگ مزار فریدون عزیزمان با بی حرمتی تکه تکه شده ! حادثه ایی دیگر جان بی جان تنها هواداران فریدون عزیز را بی رمق تر از گذشته کرد . به چه جرمی ما باید بغض کنیم تا ابد ؟ به چه حکمی سر زدند سر به داران را ؟ کدام تقدیر حکم کرد مرگ فریدون را ؟ آه خدای من ، من تو را همیشه دوست دارم همیشه تو تنهایی اما ما طاقت تنهایی نداریم . ما چهار سال است که زخم داریم بی مرحم ، درد داریم نا علاج ، کجاست طبیبی که دوا بنویسد کو آشنایی میان این همه غریبه کو ...




    تن به سایه نمی دم من پر از روشنی ام

    گوش بده معصوم من ، من پر از گفتنی ام


    فریدون عزیز در زمانی که ما تجربه می کنیم و تاریخ ذهنمان آنرا ثبت می کند زیاد شده اند ترانه نویسان و موسیقیدانان و آواز خوانان ، اما هیچ کس ایرج و اردلان و شهیار هیچ کس واروژان و بابک و اسفندیار و فرید و ... هیچ کس ابی و داریوش و فرهاد و خود تو نشد و نخواهد هم شد . دیگر من و آیندگان هرگز شمایی دیگر نخواهیم دید تا ابد .

    چرا باید غریب زیست غریب مرد و به تبعید شد جاری ؟ امروز سرخوشم از تبعید خویش و بی زارم از غربت تو .


    یاد و خاطره ی فریدون فروغی عزیز همیشه گرامی باد
    ادامه