دوست یابی , dostyabiclub

دوست یابی

دوست یابی , dostyabiclub

دوست یابی

2,112نــــفــــــر
عضو شده اند
2,112نفر عضو شده اند
آشنایی با یکدیگر و عشق ماندگارآشنایی با یکدیگر و عشق ماندگارمشاهده کامل مشخصات
26 خرداد 1385
از امروز تمام وقت در خدمتیم

اعضاء

  • مهدی عرب نژاد , dayins4826
  • بدون نام بی نام و نشان , millad_reza
  • امــیــــــــــــر    , aihsra
  • دلداده   عاشق , arashazizam
  • مریم استار , maryam_starr
  • منصور اکبری , mansorakbari
  • مهدی عارفی , tijekhan
  • فریبرز   , dezere
  • ایرج جلیلی وش , iraj2
  • مهدی  , 6485
  • فردین  , fardinakam
  • مهدی سالاری , mehde0111
  •   , salar_eblis
  • پیمان  , peyman10024
  • علیرضا تهرانی , noon_lavash
  • 2112 نفر

    morebox img

کلوبهای مشابه

  • آرام آبی , eshghearam
  • عطیه , atiyehclub
  • گذر عمر , passagelife
  • بچه های کلاردشت , kelardashtbax
  • اشعه ایکس , x_ray
  • زندگانی , zendeganiclub



تبلیغات

دوست یابی , dostyabiclub
شیوه هایی برای برخورد با آزارهای جنسی و کلامی!

روزی نیست که در کوچه و خیابان، با متلک و انواع و اقسام آزارهای جنسی و تجاوز به حریم شخصی مواجه نباشیم. همه ما زنها- از ده دوازده ساله گرفته تا هفتاد ساله، از محجبه ترین گرفته تا بقیه- چنین برخوردهایی را تجربه کرده ایم. شیوه های افراد برای مقابله محدود به چند شیوه روتین هست: سکوت و رد شدن، دهن به دهن شدن، داد و فریاد و فحش دادن، دست به یقه شدن با مزاحم که معمولا دو شیوه سکوت و داد و فریاد بیشتر به کار برده می شود. بعد از اینکه این مطلب را درباره تجربه یک مزاحمت نوشتم و بازخوردها و کامنت های آن، خیلی به این موضوع فکر کردم که واکنش مناسب در چنین مواردی چی هست؟ چرا واکنش های روتین ما یا سکوت مطلق است یا داد و بیداد و دست به یقه شدن؟ در پنجمین شماره «زنستان» مسئول بخش انگلیسی، مطلبی را برای این بخش انتخاب کرده بود که درباره تاکتیک ها و شیوه های برخورد با متلک ها و آزارهای جنسی بود. امروز، که در اوج گرما و آفتاب داغ تابستان باز دستی دراز شد...باز دهانی باز شد و آزاری دیگر و باز ناخوداگاه من سریع واکنش نشان داد... یک بار دیگر این مطلب انگلیسی را خواندم، توصیه هایش را ترجمه کردم و اینجا می گذارم. هرچند تفاوت های فرهنگی و گاه تفاوت متلک ها و آزارها، واکنش های متفاوتی را می طلبد و شاید همه این توصیه ها به درد جامعه ایران نخورد، اما به نظرم توصیه های کوتاه ، مفید و قابل اجرایی آمدند و خیلی جدی باید تمرینشان کنم.


اگر قربانی مزاحت هستید، گام های زیر را بردارید:

- ایمن باشید

امنیت مقدم بر همه چیز است. اگر در شرایطی قرار دارید که در آن احساس عدم امنیت می کنید، در اولین فرصت و به سرعت از آن محیط خارج شوید.

اگر آنقدر احساس امنیت می کنید که به فرد مزاحم جواب بدهید، قدم های زیر را بردارید:

1- نام عمل فرد مزاحم را بگویید

برای مثال: « به من دست نزن. این مزاحمت است.» یا « به من چراغ سبز نشان نده. این مزاحمت است.» یا «درباره اندام من نظر نده. این اسمش آزار هست.» و یا « به من زل نزن. این اسمش مزاحمت است.» یک راه دیگر نیز این است که با صدایی محکم بگویید: « برای زنها مزاحمت جنسی ایجاد نکن» یا « نکن! این کار مزاحمت جنسی است.»

2- فردی را که آزار می دهد، مورد خطاب قرار دهید

« تو! آقایی که کت و شلوار راه راه آبی تنت کردی، دستت را از روی سینه من بردار.» یا « تو، آقایی که سوار پولو آبی هستی، به سینه های من نگاه عاشقانه ننداز.»

3- از زبان تن(Body Language) محکمی استفاده کنید

به چشم های فرد مزاحم نگاه کنید و با صدایی محکم و روشن صحبت کنید.

4- عذرخواهی نکنید و سوالی نپرسید

نگویید: " عذر می خواهم..." " ممکنه..." " متوجه هستید که..." " متاسفم، اما...لطفا"

5- با فرد مزاحم وارد گفتگو نشوید

به هیچ یک از سوالات فرد مزاحم پاسخ ندهید. خیلی ساده گفته خودتان را تکرار کنید یا محل را ترک کنید.

بنابراین، برای مثال:

آنچه نباید انجام دهید:

شما می گویید:« داد نزن و به من و زنهای دیگه نگو چه خوشگل هایی. این اسمش آزار هست.» فرد مزاحم می گوید: « خدای من! نمی توانید یک تعریف و تمجید را هم تحمل کنید؟» نگویید: « بله! می توانم تعریف و تمجید را تحمل کنم، اما این اسمش تعریف و تمجید نیست. این مزاحمت هست.» بعد اون چیزی مثل این را خواهد گفت: « خوب، دیوانه ای اگر همچین برداشتی کردی. من منظورم تعریف و تمجید بود.» چنین برخوردی به فرد مزاحم اجازه می دهد که رفتارش را برای شما، خودش و هرکسی که آن اطراف ایستاده است توجیه کند.

آنچه باید انجام دهید:

وقتی فرد مزاحم می گوید: « خدای من! نمی توانی یک تعریف و تمجید را تحمل کنی؟» یا محل را ترک کنید، یا موضع خود را مشخص کنید ویا جمله خود را تکرار کنید: « داد نزن و به من و زنهای دیگر نگو چه خوشگل هایی. این مزاحمت هست.» اگر او سعی کرد که با شما وارد گفتگو شود، یا محل را ترک کنید و یا گفته خود را تکرار کنید.

6- فحش ندهید و تسلط بر اعصابتان را از دست ندهید

برای بسیاری از مزاحمین، هدف از کوره در رفتن شما است، به همین دلیل هم چنین رفتاری را در پیش می گیرند. آنها وقتی ببینند که رفتارشان شما را عصبانی یا ناراحت کرده است، تشویق می شوند که به اذیت شما و دیگران ادامه دهند. علاوه بر این اگر عابری صدا شما را بشنود که فریاد می زنید: « تو مادر جن..*» و ببیند که فرد مزاحم هیچ کاری نمی کند یا چیزی نمی گوید، ترجیح می دهد اینگونه فکر کند که مزاحم شما بوده اید. و دوباره این به نفع مزاحم خواهد بود و می تواند بگوید: « می توانید همچین زنی راباور کنید؟» اگر آرامش خودتان را حفظ کنید، روشن خواهد شد که فردی که مورد آزار قرار گرفته است شما هستید و مقصر فردی است که مرتکب آزار شما شده است. چنین برخوردی مانع از ان می شود که انها به هدف خود( ناراحت کردن شما) هم برسند.

ادامه
99
3
    دوست یابی , dostyabiclub
    همسن و سالان من......!
    مسنجر رو دوست داشتم
    زمانی که فکر میکردم میتونم یه جورایی با بقیه ارتباط برقرار کنم و ببینم همسن و سالهای من چیکار میکنن
    خب حالا فهمیدم
    فهمیدم که هم سن وسال من فیلم هندی میبینن
    و فکر میکنن که تمام رابطه ها باید آخرش مثل شاهرخ خان بشه
    همسن و سال های من به دختر بازی فکر میکنن به همجنس بازی به گند کاری هایی که شرمت میاد بگی تو یه همچین دوره و زمونه ای هستی
    همسن هایی که تو المپیاد فیزیک مقام اول و مدال طلا رو میارن ولی به خاطر اینکه نمیتونن بیشتر از این فشار رو تحمل کنن میذارن از مملکتشون میرن
    همسن هایی که تو المپیاد ریاضی مقام اول و مدال طلا رو میارن ولی به خاطر نبودن امکانات میذارن از مملکتشون میرن
    همسن هایی که تو المپیاد کامپیوتر مقام اول و مدال طلا رو میارن ولی به خاطر پول میذارن از مملکتشون میرن
    همسن هایی که تو المپیاد شیمی مقام اول و مدال طلا رو میارن ولی به خاطر عشق به میهن میذارن از مملکتشون میرن
    همسن هایی که دوست داشتن رو فقط شایسته سگ هاشون میدونن
    همسن هایی که نمیتونن به یه دختر تو خیابون متلک نندازن
    هم سن هایی که مواد مصرف میکنن ونعشه میشن
    همسن هایی که نمیدونن پول نفتشون تو جیب کی میره
    همسن هایی که میدونن پول نفتشون تو جیب کی میره ولی هنوز وقتش نرسیده
    همسن هایی که میدونن پول نفتشون تو جیب کی میره ولی به اونا ربطی نداره
    همسن هایی که زود عاشق میشن و زود فراموش میکنن
    همسن هایی که توی جیبشون پول ندارن ولی خوب میتونن یک نفر که پول داره رو تیغ بزنن
    همسن هایی که سیاسی بودن رو تو فحش دادن میبینن
    همسن هایی که افسرده بودن بهشون آرامش میده
    همسن هایی که کتابهای جلال آل احمد رو دوست دارند
    همسن هایی که کتابهای جلال آل احمد رو دوست ندارند
    همسن و سالهایی که جبران خلیل جبران رو دوست دارن
    همسن و سالهایی که جبران خلیل جبران رو دوست ندارن
    همسن و سالایی که خراب معرفتن
    همسن هایی که تنهایی به کافی شاپ میرن
    همسن هایی که با دوست دخترشون به کافی شاپ میرن
    همسن هایی که با همسرشون به کافی شاپ میرن
    همسن هایی که با دوستشون به کافی شاپ میرن تا سوژه پیدا کنن
    همسنایی که دوست ندارند مهره باشن
    همسن هایی که دوست ندارن مهره باشن ولی به خاطر نون شب خواهر کوچیکشون که مدرسه میره و برای اول مهر کیف و کفش و مانتو سورمه ای میخواد مجبورند که مهره و آلت دست کسانی باشند که زمانی همسن و سال من بودند و از همون موقع نقشه چنین روزهایی رو میکشیدند
    همسن هایی که بدون اینکه خودشون بدونند مهره دیگرانند
    همسنایی که فریب خوردند
    همسن هایی که فریب نخوردند ولی سیلی خوردند و فهمیدند کت تن کیست
    همسن هایی که دوست دارند سنگ بودند و هیچ چیزی رو احساس نمیکردند
    همسن هایی که وانمود میکنند سنگ هستند ولی به دنبال شانه ای بکر و خالی میگردند برای گریه ولی نمی یابند
    همسن هایی که دوست دارند ریش داشته باشند بدون اینکه بسیجی باشند
    همسن هایی که بچه سوسول هستند
    همسن هایی که بچه مثبت هستند
    همسن هایی که جوجه بسیجی هستند
    همسن هایی که جوات هستند
    همسن هایی که در آینده پدران و مادران این سرزمین هستند
    همسن هایی که خسته اند
    همسن هایی که شادند یا لا اقل اینگونه وانمود میکنند
    همسن هایی که بلند بلند میخندند
    همسن هایی که فکر میکنند خانواده شان درکشان نمیکند
    همسن هایی که روز هاست با پدر و مادرشان صحبت نکرده اند چون فکر میکنند درک نمیشوند
    همسن هایی که از خانه و خانواده به دور افتاده اند
    همسن هایی که موهایشان را میکروبی و ریششان را delpiero ای میزنند
    همسن هایی که عجیبند در نظر دیگران
    همسن هایی که با کار های عجیب و پر سر و صدا توجه دیگران را جلب میکنند
    همسن هایی که راحتند و نگران آینده نیستند
    همسن هایی که به برای نان شب محتاجند
    همسن هایی که از خانه فرار میکنند
    همسن هایی که زیر باران راه میروند
    همسن هایی که فکر میکنند خدا فراموششان کرده
    همسن هایی که خدا را مشغول تر از آن میدانند که برایشان کاری بکند
    همسن هایی که می گویند مگر برای خدا چه کرده ایم که اینقدر توقع از او داریم
    همسن هایی که نماز خواندن را مخفی میکنند
    همسن هایی که خدا را نفی میکنند ولی با او حرف میزنند
    همسن هایی که فکر میکنند
    همسن هایی که فکر میکنند که فکر میکنند
    همسن های که دوست دارند
    همسن و سالهایی که شعر نو دوست دارند
    همسنهایی که سهراب رو دوست دارند
    همسن و سالهایی که با حافظ و تریپ شاهنامه حال نمیکنن
    همسن و سالهایی که میفهمند
    همسن هایی که ...
    اگر بخواهم ادامه بدهم و انواع همسن هایم را برایتان بشمارم عمری لازم دارد به عدد همسن هایم
    و این خلاصه ای بود از مدت شش ماهی که مسنجر یاهو را نصب کرده بودم
    البته هنوز هم نصب است چون خیلی ها در شب ها تنها هستند و محتاج کسی که بشنود
    ادامه
    1
    3
      سیما  , taatjoo
      دوشنبه 2 دی ، 16:14
      لایک
      ادامه
      دوست یابی , dostyabiclub
      در مقام دوستی گفته اند......
      آنچه مردم، دوستی می خوانند چیزی غیر از نفع شخصی نیست، دوستی خودپرستی انسان است که می خواهداز دیگران به عنوان دوستی متمتع گردد. (لارشفوکو )

      آن کس که در هرجا دوستانی دارد، همه جا را دوست داشتنی می یابد. «مثل چینی»

      از بس که مهر دوست به دل جا گرفته است * جائی برای کینه دشمن نمانده است (اظهری کرمانی)

      از سلامتی خود مواظبت می کنیم، برای روز مبادا پول ذخیره می کنیم، سقف خانه را تعمیر می کنیم و لباس کافی می پوشیم، ولی کیست که در بند آن باشد که بهترین دارائی یعنی دوست را به صورتی عاقلانه برای خود فراهم کند؟ (امرسون)


      اگر دوست تو مرتکب خطائی شد از دوستی او صرف نظر مکن زیرا که انسان در معرض خطا است، تا می توانی دوست برای خودت آماده کن نه از برای مالت.( فیثاغورس )


      اگر هرکس همه کس را دوست می داشت همه کس صاحب دنیا می شد. (شیلر )


      این دغل دوستان كه می بینی * مگسانند دور شیرینی (سعدی)


      با چه کسانی دوست و رفیق می باشی تا بگویم چگونه آدمی هستی. (امرسون )


      بگذار که دوستی کم کم به اوج خود برسد، اگر این رسیدن برق آسا باشد ناگهان از نفس می افتد و متوقف می شود. (ولتر )


      بود آینه دوست را مرد دوست * نماید بدو هرچه زشت و نكوست( اسدی)


      بهترین دوستان من کسانی هستند که پیشانی و ابروهای آنها باز است. (ویکتور هوگو )


      بهترین و حقیقی ترین دوستانم از تهی دستانند، توانگران از دوستی چیزی نمی دانند.( آمادئوس موتزارت )


      به دوستی که بعد از عشق بین دو نفر حکم فرما می شود باید عقیده داشت. (الکساندر دوما )

      بی دوست زندگانی ذوقی چنان ندارد. (سعدی )

      پرسیدم دوست بهتر است یا برادر؟ گفت: دوست برادری است که انسان مطابق میل خود انتخاب می کند « ؟ »

      تا انسان دوست نداشته باشد نمی فهمد.( لامارتین)

      تو اول بگو با كیان دوستی * پس آنگه بگویم كه تو كیستی «مثل فارسی»

      چنانچه شفای بدن با دارو میسر باشد، نشاط و بقای نفس نیز با دوستان بود، پس زیاد گردانید دوستان خود را. « ؟ »

      درضمیر ما نمی گنجد به غیر دوست كس * هردو عالم دشمن ما باد و ما را دوست بس (اوحدی)

      دریـغ و درد كه تا این زمان ندانستم * كه كیمیای سعادت رفیق بود رفیق (حافظ)

      دوست همه كس دوست هیچكس نیست.( ارسطو)


      داشتن یک دوست حقیقی از همه چیز گرانبهاتر است و کمتر کسی هم در صدد به دست آوردنش می باشد. (لارشفوکو )


      در انتخاب دوست شتاب مورز و به تعجیل از آنان روی مگردان.( سولون )


      دل دوستان آزردن، مراد دشمنان برآوردن است.( سعدی)


      دنیا خوش است و مال عزیز است و تن شریف * لیکن رفیق بر همه چیزی مقدم است (سعدی)


      دو دوست قدر شناسند حـــق صـحبت را * كه مدتـی ببریدند و بـــــاز پیـوستند( سعدی)


      دوست آن دانم كه گیرد دست دوست * در پریشان حالی و درماندگی (سعدی )


      دوست آنست كومعایب دوست * همچـو آئینه روبرو گوید
      نه كه چون شانه با هزار زبان * در قفا رفته مو به مو گوید نشانی (دهلوی)


      دوست از دوست حق گله گذاری دارد. گله گذاری دلیل دوستی و علاقه به دوام حسن مناسبات است.( بیکن )


      دوستان حقیقی اگر از دیده بروند از دل نخواهند رفت.( سیسرو)


      دوستان خود را از بین طبقهٔ فقیر برگزینید چه صمیمیت در قلوب آنها بیشتر حکمفرما است.( لارشفوکو)


      دوستان در زندان به کار آیند که بر سر سفره، همهٔ دشمنان دوست نمایند. (سعدی )


      دوستان را به گاه سود و زیان * بتوان دید و آزمود توان (سنائی)


      دوستانی که داری و آنان را آزموده ای با قلاب های پولادین به جان و دل خود پیوسته نگاه دار.( شکسپیر )


      دوست داشتن بدون امید، بازهم یک خوشبختی است.( بالزاک )


      دوست کسی است که من با او می توانم صمیمی باشم و جلو او با صدای بلند فکر کنم.( امرسون)


      دوست مثل درشکه در روز بارانی کم یاب است. (ولتر)


      دوستی ازدواج دو روح است و در آن متارکه و طلاق جایز نیست.( ولتر)


      دوستی با افراد بد مانند سایه بامدادی است که در هر ساعت رو به کاهش می گذارد؛ دوستی با افراد نیک مانند سایه عصر است که تا غروب آفتاب رو به افزایش می گذارد. (هردر )


      دوستی مثل اسناد کهنه است، قدمت تاریخ آن را قیمتی می کند.( گوته)


      دوستی نعمت گرانبهائی است، خوشبختی را دوبرابر می کند و بدبختی را تخفیف می دهد. (شکسپیر)


      دوستی چه موهبت گرانبهائی است که هیچ چیز با آن لاف برابری نتواند زد. (هوراس )


      دوستی حقیقی مانند نهالیست که در کوهستان بروید، به مجرد اینکه ریشه های خود را به سنگ های صخره کوه متصل کرد، دیگر طوفان های سخت و بادهای تند قادر به کندن آن نخواهند بود. « ؟ »


      روشنائی دوستی به نور فسفر ماند که چون پیرامون ما تاریک شود، روشنی آن آشکار گردد. « ؟ »


      زنده بی دوست در وطنی * مثل مرده است در كفنی (سعدی )


      زینت خانه به دوستانی است که در آنجا تردد می کنند. (امرسون )


      گشادن عقده های درون در پیش دوستان دو تأثیر دارد؛ یکی آنکه شادی را دوبرابر می کند و دیگر آنکه غم را به دونیم می سازد زیرا آنکس که دوستان را در شادی خویش انباز می کند سرور خاطرش بیشتر می شود و آنکه غم دل به یاری موافق می گوید، بار اندوه خویش را سبکتر خواهد یافت. (بیکن)


      سعد یا بی وجود صحبت یار * همه عالم به هیچ نستانیم (سعدی)


      صفات هرکس مربوط به محسنات و نقایص اخلاقی دوستان اوست.
      ( کارل لایل)


      کسانیکه دوستی را از زندگی برمی دارند مثل آن است که آفتاب را از عالم برداشته اند. (سیسرو)


      من چه گویم یک رگم هوشیار نیست * شرح آن یاری که او را یار نیست (مولوی)


      من در جهان فقط یک دوست داشته ام و آن هم خودم بوده ام. (ناپلئون)


      نشان دوست نیکو آنست که خطای تو بپوشد و تو را پند دهد و رازت را آشکار نکند. (بوعلی سینا )


      وگر بر رفیقان نباشی شفیق * به فرسنگ بگریزد از تو رفیق
      که مرد ارچه بر ساحلست ای رفیق * نیاساید و دوستانش غریق (سعدی)


      هدف نهائی مبارزه ما دوستی با تمام مردم دنیا است. (گاندی)


      همانطور که عشق های حقیقی کم یاب است دوستی های حقیقی نیز کم یاب است. (لارشفوکو)


      یگانه راه دوست پیدا کردن این است که اول خودمان اظهار دوستی کنیم. (امرسون)

      هرکه بی باکی کند در راه دوست * رهزن مردان شد و نامرد اوست. (مولوی)
      ادامه
      2
        دوست یابی , dostyabiclub
        حافظ در عصر جدید
        حافظ در عصر جدید
        نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس
        دیدم به خواب حافط توی صف اتوبوس
        گفتم : سلام حافظ ، گفتا : علیک جانم
        گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم
        گفتم : بگیر فالی گفتا : نمانده حالی
        گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بی خیالی
        گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟
        گفتا : که می سرایم شعر سپید باری
        گفتم : ز دولت عشق ، گفتا : کودتا شد
        گفتم : رقیب ، گفتا : کله پا شد
        گفتم : کجاست لیلی ؟ مشغول دلربایی؟
        گفتا : شده ستاره در فیلم سینمایی
        گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟
        گفتا : عمل نموده ، دیروز یا پریروز
        گفتم : بگو ، ز مویش گفتا که مش نموده
        گفتم : بگو ، ز یارش گفتا ولش نموده
        گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟
        گفتا : شدید گشته معتاد گرد و افیون
        گفتم : کجاست جمشید ؟ جام جهان نمایش ؟
        گفتا : خریده قسطی تلویزیون به جایش
        گفتم : بگو ، ز ساقی حالا شده چه کاره ؟
        گفتا : شدست منشی در دفتر اداره
        گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنمای منزل
        گفتا : که دست خود را بردار از سر دل
        گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها
        گفتا : آژانس دارد با تور دور دنیا
        گفتم : بگو ، ز محمل یا از کجاوه یادی
        گفتا : پژو ، دوو ، بنز یا گلف نوک مدادی
        گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقی
        گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقی
        گفتم : بیا ز هدهد جوییم راه چاره
        گفتا : به جای هدهد دیش است و ماهواره
        گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟
        گفتا : به پست داده ، آورد یا نیاورد ؟
        گفتم : بگو ، ز مشک آهوی دشت زنگی
        گفتا : که ادکلن شد در شیشه های رنگی
        گفتم : سراغ داری میخانه ای حسابی ؟
        گفتا : آنچه بود ار دم گشته چلوکبابی
        گفتم : بیا دوتایی لب تر کنیم پنهان
        گفتا : نمی هراسی از چوب پاسبانان ؟
        گفتم : شراب نابی تو دست و پا نداری ؟
        گفتا : که جاش دارم و بافور با نگاری
        گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها
        گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها
        گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتی ؟
        ! گفتا : ندیده بودم هالو به این خرفت

        ادامه
        1
          دوست یابی , dostyabiclub
          عشق
          عشق
          ای كه می پرسی نشان عشق چیست ؛ عشق چیزی جز ظهور مهر نیست
          عشق یعنی مهر بی چون و چرا ؛ عشق یعنی كوشش بی ادعا
          عشق یعنی مهر بی اما ، اگر ؛ عشق یعنی رفتن با پای سر
          عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست ؛ عشق یعنی جان من قربان اوست
          عشق یعنی خواندن از چشمان او ؛ حرفهای دل بدون گفتگو
          عشق یعنی عاشق بی زحمتی ؛ عشق یعنی بوسه بی شهوتی
          عشق ، یار مهربان زندگی ؛ بادبان و نردبان زندگی
          عشق یعنی دشت گلكاری شده ؛ در كویری چشمه ای جاری شده
          یك شقایق در میان دشت خار ؛ باور امكان با یك گل بهار
          در خزانی برگریز و زرد و سخت ؛ عشق تاب آخرین برگ درخت
          عشق یعنی روح را آراستن ؛ بی شمار افتادن و برخاستن
          عشق یعنی زشتی زیبا شده ؛ عشق یعنی گنگی گویا شده
          عشق یعنی مهربانی در عمل ؛ خلق كیفیت به زنبور عسل
          عشق یعنی گل به جای خار باش ؛ پل به جای اینهمه دیوار باش
          عشق یعنی یك نگاه آشنا ؛ دیدن افتادگان زیر پا
          زیر لب با خود ترتم داشتن ؛ بر لب غمگین تبسم كاشتن
          عشق ، آزادی ، رهایی ، ایمنی ؛ عشق زیبایی ، زلالی ، روشنی
          عشق یعنی تنگ بی ماهی شده ؛ عشق یعنی ماهی راهی شده
          عشق یعنی آهویی آرام و رام ؛ عشق صیادی بدون تیر و دام
          عشق یعنی برگ روی ساقه ها ؛ عشق یعنی گل به روی شاخه ها
          عشق یعنی از بدیها اجتناب ؛ بردن پروانه از لای كتاب
          در میان این همه غوغا و شر ؛ عشق یعنی كاهش رنج بشر
          ای توانا ، ناتوان عشق باش ؛ پهلوانا ، پهلوان عشق باش
          ای دلاور ، دل به دست آورده باش ؛ در دل آزرده منزل كرده باش
          عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگر ؛ واگذاری آب را بر تشنه تر
          عشق یعنی ساقی كوثر شدن ؛ بی پر و بی پیكر و بی سر شدن
          عشق یعنی خدمت بی منتی ؛ عشق یعنی طاعت بی جنتی
          گاه بر بی احترامی ، احترام ؛ بخشش و مردی به جای انتقام
          عشق را دیدی خودت را خاك كن ؛ سینه ات را در حضورش چاك كن
          عشق آمد خویش را گم كن عزیز ؛ قوت ات را قوت مردم كن عزیز
          عشق یعنی مشكلی آسان كنی ؛ دردی از درمانده ای درمان كنی
          عشق یعنی خویشتن را گم كنی ؛ عشق یعنی خویش را گندم كنی
          عشق یعنی نان ده و از دین مپرس ؛ در مقام بخشش از آیین مپرس
          هركسی او را خدایش جان دهد ؛ آدمی باید كه او را نان دهد
          در تنور عاشقی سردی مكن ؛ در مقام عشق نامردی مكن
          لاف مردی میزنی مردانه باش ؛ در مسیر عاشقی افسانه باش
          دین نداری مردمی آزاده باش ؛ هرچه بالا میروی افتاده باش
          در پناه دین ، دكانداری مكن ؛ چون به خلوت میروی كاری مكن
          عشق یعنی ظاهر باطن نما ؛ باطنی آكنده از نور خدا
          عشق یعنی عارف بی خرقه ای ؛ عشق یعنی بنده ی بی فرقه ای
          عشق یعنی آنچنان در نیستی ؛ تا كه معشوقت نداند كیستی
          عشق یعنی ذهن زیباآفرین ؛ آسمانی كردن روی زمین
          عشق گوید مست شو گر عاقلی ؛ از شراب غیرانگوری ولی
          هركه با عشق آشنا شد مست شد ؛ وارد یك راه بی بن بست شد
          كاش در جانم شراب عشق باد ؛ خانه جانم خراب عشق باد
          هركجا عشق آید و ساكن شود ؛ هرچه ناممكن بود ممكن شود
          در جهان هر كار خوب وماندنیست ؛ رد پای عشق در او دیدنیست
          شعرهای خوب دیوان جهان ؛ سر عشق است و سرود عاشقان
          سالک .آری.عشق رمزی در دل است.شرح و وصف عشق کاری مشگل است
          عشق یعنی شور هستی در کلام: عشق یعنی شعر: مستی. والسلام

          ادامه
          2