جملات زیبا , cuteclub

جملات زیبا

جملات زیبا , cuteclub

جملات زیبا

14,381نــــفــــــر
عضو شده اند
14,381نفر عضو شده اند
جملات کوتاه و زیبا مطالب زیبا اس ام اس مشاعره سرگرمی و..... هر چیز زیبایی که تصورشو میکنینجملات کوتاه و زیبا مطالب زیبا اس ام اس مشاعره سرگرمی و..... هر چیز زیبایی که تصورشو میکنینمشاهده کامل مشخصات
23 اردیبهشت 1384
احترام ،احترام می آورد:)

اعضاء

  • شاهرخ قشقایی , qashqai
  • حامد  , hamedbalengi2012
  • امید  , bonabkababi
  • سامان شکیبا , delaram7
  • محمد موسوی , mohammad6620
  • عماد تک , emaddjee
  • ارتور مهاجر , artoor_master
  • پـریــــ ــا  , leventnousportera
  •   , bossss
  • بهناز کرمی , jimbowjet
  • حسین جلیلی , hosein_1992
  • سامان شیطون , mehdi137676
  • علی صفا , hooman164
  • حامد کمالی , kika99
  • آرام  , liongirl
  • 14381 نفر

    morebox img

کلوبهای مشابه

  • اصفهان , esfclub
  • عکاسی هنری , photoclub
  • اصفهان میتینگ , isfahanclub



تبلیغات

  عناوین بحث ها پاسخها بروز رسانی
1845
93/8/7 (19:01)
715
93/6/15 (10:40)
1802
93/6/18 (12:49)
جملات زیبا , cuteclub
آجارمان آیاچی , kelk_1990
آدمهایى هستند در زندگیتان ؛
نمی گویم خوبند یا بد ..
چگالى وجودشان بالاست
افکار ،
حرف زدن ،
رفتار ،
محبت داشتن شان
و هر جزئى از وجودشان امضادار است ..
یادت نمی رود
" هستن هایشان را .. "
بس که حضورشان پر رنگ است
ردپا حک می کنند اینها ، روى دل و جانت
بس که بلدند " باشند "
این آدمها را ، باید قدر بدانى ...
و گر نه دنیا پر است از آن دیگرهاى بى امضایى که
شیب منحنى حضورشان ، همیشه ثابت است ..
بعضی از آدم ها ترجمه شده اند
بعضی از آدم ها فتو کپی آدم های دیگرند
بعضی از آدم ها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند
بعضی از آدم ها فقط جدول و سرگرمی دارند
بعضی از آدم ها خط خوردگی دارند
بعضی از آدم ها را چند بار باید بخوانیم تا معنی آنها را بفهمیم
و بعضی از آدم ها را باید نخوانده کنار گذاشت
از روی بعضی از آدم ها باید مشق نوشت
و از روی بعضی از آدم ها جریمه ...
ادامه
99
کامنت بنویسید...
بـــــــــــ ـــاران  , mohanna233
دوشنبه 28 مهر ، 15:59
ادم هایی هستند ک یادت نمیرود " هستن هایشان را"
ادامه
جملات زیبا , cuteclub
لیلی قاصدکه بامزی شوکولاتی , bamzijooni
خلاصه ی تمام شعرهای عاشقانه ی جهان
توی چشمهات
و منتهای آرزوی جهانیان
لبهات

به من نگاه کن
بخند
گل بپاش
از آستانِ جنت روحت
به قلب خسته و زار

مرا ببین
مرا ببوس
مرا بساز
از آدمی که شدم!
خراب کن
گِل کن
دوباره خاکم کن
و اینچنین از من
منی دگر بساز

بیا و کوچه کوچه های مرا چراغان کن
بیا و درهای بسته ام را شاه کلیدی باش

به تو سزاوارم!
به تو امید دارم!

و دختر دم بختِ چادر گلی به سر دلم
کنار ایوان نشسته
تمام کوچه و باغچه و حیاط، آب و جارو کرده
به انتظار گوشه ای
به انتظار گوشه ای
به انتظار گوشه ای

بیا
چایِ گُلی که دلم بود دم کشید
و قهوه ی ترکِ غلیظ چشمانم
و قند خند لبهایم
بیا
وقتِ چیدن شد ...

"من"

پ.ن: با توجه به اینکه من اساسن آدم دیکتاتوری هستم و اینُ همه تون میدونید! کوچکترین انتقاد مساویست با به توپ بستنِ مجلس! گفته باشم! :D
ادامه
کامنت بنویسید...
آرام  , asheghe_meskin
یکشنبه 27 مهر ، 09:25
انتقاد چرا آخه دوستم ، به این قشنگی نوشتی
ادامه
علی طهماسبی , abzf
شنبه 26 مهر ، 19:13
سلام
ادامه
لیلی قاصدکه بامزی شوکولاتی , bamzijooni
شنبه 26 مهر ، 10:22
میسی فرزانه جان
ادامه
جملات زیبا , cuteclub
سیدضیاءالدین آقاجان پور , aghajan

مأموریت بزرگ پیامبر، در غدیرخم

یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ
ای پیامبر ، آنچه را از پروردگارت بر تو نازل شده است به مردم برسان ، اگر چنین نکنی امر رسالت او را ادا نکرده ای
ترجمه انگلیسی:
O Apostle! deliver what has been revealed to you from your Lord; and if you do it not, then you have not delivered His message
ترجمه فرانسوی:
ô Messager, transmets ce qui t'a été descendu de la part de ton Seigneur. Si tu ne le faisait pas, alors tu n'aurais pas communiqué Son message
ترجمه آلمانی:
O Gesandter, richte aus, was zu dir von deinem Herrn herabgesandt wurde. Wenn du es nicht tust, dann hast du deine Botschaft nicht ausgerichtet
ترجمه روسی:
О Посланник! Возвести то, что ниспослано тебе от своего Господа. Если ты не сделаешь этого, то не донесешь Его послания
ترجمه چینی:
使者啊!你當傳達你的主所降示你的全部經典。如果你不這樣做,那末,你就是沒有傳達他的使命。
سوره : المائدة آیه : 67

شان نزول آیه
خلاصه ای از حدیث معروف غدیر كه در كتب دانشمندان اهل تسنن و شیعه آمده است: در آخرین سال عمر پیامبر مراسم حجّة الوداع، با شكوه هر چه تمامتر در حضور پیامبر (ص) به پایان رسید، قلبها در هاله ای از روحانیت فرو رفته بود، و لذت معنوى این عبادت بزرگ هنوز در ذائقه جانها انعكاس داشت.

یاران پیامبر (ص) كه عدد آنها فوق العاده زیاد بود، از خوشحالى درك این فیض و سعادت بزرگ در پوست نمى‏گنجیدند. تعداد همراهان پیامبر (صلی الله علیه و آله) را بعضى 90 هزار و بعضى 114 هزار و بعضى 120 هزار و بعضى 124 هزار بیان کرده‏اند.

نه تنها مردم مدینه در این سفر، پیامبر (ص) را همراهى می کردند بلكه مسلمانان نقاط مختلف جزیره عربستان نیز براى كسب یك افتخار تاریخى بزرگ به همراه پیامبر (ص) بودند. آفتاب حجاز آتش بر کوه ها و دره ها می پاشید، اما شیرینى این سفر روحانى بی نظیر، همه چیز را آسان مى‏كرد، ظهر نزدیك شده بود، كم كم سرزمین جحفه و سپس بیابانهاى خشك و سوزان "غدیر خم" از دور نمایان مى‏شد. اینجا در حقیقت چهارراهى است كه مردم سرزمین حجاز را از هم جدا می کند، راهى به سوى مدینه در شمال، و راهى به سوى عراق در شرق، و راهى به سوى غرب و سرزمین مصر و راهى به سوى سرزمین یمن در جنوب پیش مى‏رود و در همین جا باید آخرین خاطره و مهمترین فصل این سفر بزرگ انجام پذیرد، و مسلمانان با دریافت آخرین دستور كه در حقیقت نقطه پایانى در ماموریتهاى موفقیت آمیز پیامبر (ص) بود از هم جدا شوند.

روز پنجشنبه سال دهم هجرت بود، و درست هشت روز از عید قربان مى‏گذشت، ناگهان دستور توقف از طرف پیامبر (ص) به همراهان داده شد، مسلمانان با صداى بلند، آنهایى را كه در پیشاپیش قافله در حركت بودند به بازگشت دعوت كردند، و مهلت دادند تا عقب افتادگان نیز برسند.

خورشید از خط نصف النهار گذشت، مؤذن پیامبر (ص) با صداى اللَّه اكبر مردم را به نماز ظهر دعوت كرد، مردم به سرعت آماده نماز مى‏شدند، اما هوا بقدرى داغ بود كه بعضى مجبور بودند، قسمتى از عباى خود را به زیر پا و طرف دیگر آن را به روى سر بیفكنند، در غیر این صورت ریگهاى داغ بیابان و اشعه آفتاب، پا و سر آنها را ناراحت می کرد. نه سایبانى در صحرا به چشم می خورد و نه سبزه و گیاه و درختى، جز تعدادى درخت لخت و عریان بیابانى كه با گرما، با سرسختى مبارزه می کردند.

جمعى به همین چند درخت پناه برده بودند، پارچه‏اى بر یكى از این درختان برهنه افكندند و سایبانى براى پیامبر (ص) ترتیب دادند، ولى بادهاى داغ به زیر این سایبان می خزید و گرماى سوزان آفتاب را در زیر آن پخش می کرد. نماز ظهر تمام شد. مسلمانان تصمیم داشتند فورا به خیمه‏هاى كوچكى كه با خود حمل می کردند پناهنده شوند، ولى پیامبر (ص) به آنها اطلاع داد كه همه باید براى شنیدن یك پیام تازه الهى كه در ضمن خطبه مفصلى بیان می شد خود را آماده كنند.

كسانى كه از پیامبر (ص) فاصله داشتند قیافه ملكوتى او را در لابلاى جمعیت نمی توانستند مشاهده كنند. لذا منبرى از جهاز شتران ترتیب داده شد و پیامبر (ص) بر فراز آن قرار گرفت و نخست حمد و سپاس پروردگار بجا آورد و خود را به خدا سپرد، سپس مردم را مخاطب ساخت و چنین فرمود:

من به همین زودى دعوت خدا را اجابت كرده، از میان شما مى‏روم. من مسئولم، شما هم مسئولید. شما درباره من چگونه شهادت می دهید؟ مردم صدا بلند كردند و گفتند: "نشهد انّك قد بلغت و نصحت و جهدت فجزاك اللَّه خیرا"، ما گواهى مى‏دهیم تو وظیفه رسالت را ابلاغ كردى و شرط خیر خواهى را انجام دادى و آخرین تلاش و كوشش را در راه هدایت ما نمودى، خداوند ترا جزاى خیر دهد. سپس فرمود: آیا شما گواهى به یگانگى خدا و رسالت من و حقانیت روز رستاخیز و برانگیخته شدن مردگان در آن روز نمی دهید؟! همه گفتند: آرى، گواهى می دهیم. فرمود: خداوندا گواه باش! ... بار دیگر فرمود: اى مردم! آیا صداى مرا می شنوید؟ ... گفتند: آرى و به دنبال آن، سكوت سراسر بیابان را فرا گرفت و جز صداى زمزمه باد چیزى شنیده نمی شد. پیامبر (ص) فرمود: ... اكنون بنگرید با این دو چیز گرانمایه و گرانقدر كه در میان شما به یادگار می گذارم چه خواهید كرد؟

یكى از میان جمعیت صدا زد، كدام دو چیز گرانمایه یا رسول اللَّه؟!. پیامبر (ص) بلافاصله گفت: اول ثقل اكبر، كتاب خدا است كه یك سوى‏ آن به دست پروردگار و سوى دیگرش در دست شما است، دست از دامن آن برندارید تا گمراه نشوید، و اما دومین یادگار گرانقدر من خاندان منند و خداوند لطیف خبیر به من خبر داده كه این دو هرگز از هم جدا نشوند، تا در بهشت به من بپیوندند، از این دو پیشى نگیرید كه هلاك می شوید و عقب نیفتید كه باز هلاك خواهید شد.

ناگهان مردم دیدند پیامبر (ص) به اطراف خود نگاه كرد گویا كسى را جستجو مى‏كند و همین كه چشمش به على (ع افتاد، خم شد و دست او را گرفت و بلند كرد، آن چنان كه سفیدى زیر بغل هر دو نمایان شد و همه مردم او را دیدند و شناختند كه او همان افسر شكست‏ناپذیر اسلام است، در اینجا صداى پیامبر (ص) رساتر و بلندتر شد و فرمود:

"ایها الناس من اولى الناس بالمؤمنین من انفسهم‏"، چه كسى از همه مردم نسبت به مسلمانان از خود آنها سزاوارتر است؟!. گفتند: خدا و پیامبر (ص) داناترند، پیامبر (ص) گفت: خدا، مولى و رهبر من است، و من مولى و رهبر مؤمنانم و نسبت به آنها از خودشان سزاوارترم (و اراده من بر اراده آنها مقدم) سپس فرمود: "فمن كنت مولاه فعلى مولاه‏"، هر كس من مولا و رهبر او هستم، على، مولا و رهبر او است.

و این سخن را سه بار و به گفته بعضى از راویان حدیث، چهار بار تكرار كرد و به دنبال آن سر به سوى آسمان برداشت و عرض كرد: "الّلهم وال من والاه و عاد من عاداه و احبّ من احبّه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله و ادر الحق معه حیث دار"،

خداوندا! دوستان او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن بدار، محبوب بدار آن كس كه او را محبوب دارد، و مبغوض بدار آن كس كه او را مبغوض دارد، یارانش را یارى كن، و آنها را كه ترك یاریش كنند، از یارى خویش محروم ساز، و حق را همراه او بدار و او را از حق جدا مكن.

سپس فرمود: "الا فلیبلغ الشاهد الغائب‏"، آگاه باشید، همه حاضران‏ وظیفه دارند این خبر را به غائبان برسانند. خطبه پیامبر (ص) به پایان رسید، عرق از سر و روى پیامبر (ص) و على (ع) و مردم فرو می ریخت، و هنوز صفوف جمعیت از هم متفرق نشده بود كه امین وحى خدا نازل شد و این آیه را بر پیامبر (ص) خواند:

"الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی ..."، امروز آئین شما را كامل و نعمت خود را بر شما تمام كردم، پیامبر (ص) فرمود: "اللَّه اكبر، اللَّه اكبر على اكمال الدین و اتمام النعمة و رضى الرب برسالتى و الولایة لعلى من بعدى‏"، خداوند بزرگ است، همان خدایى كه آئین خود را كامل و نعمت خود را بر ما تمام كرد، و از نبوت و رسالت من و ولایت على (ع) پس از من راضى و خشنود گشت.

در این هنگام شور و غوغایى در میان مردم افتاد و على (ع) را به این موقعیت تبریك مى‏گفتند و از افراد سرشناسى كه به او تبریك گفتند، ابو بكر و عمر بودند، كه این جمله را در حضور جمعیت بر زبان جارى ساختند: "بخّ بخّ لك یابن ابى طالب اصبحت و امسیت مولاى و مولا كلّ مؤمن و مؤمنة"، آفرین بر تو باد، آفرین بر تو باد، اى فرزند ابو طالب! تو مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان با ایمان شدى.

در این هنگام ابن عباس گفت: به خدا این پیمان در گردن همه خواهد ماند. و حسان بن ثابت شاعر معروف، از پیامبر (ص) اجازه خواست كه به این مناسبت اشعارى بسراید، سپس اشعار معروف خود را بیان کرد.

تهران - سیدضیاءالدین آقاجان پور

ادامه
کامنت بنویسید...
عباسعلی  باباگل زاده چاری  , babagolzade.blogfa.com
یکشنبه 20 مهر ، 22:10
سلام / عید تان مبارک /
ادامه
جملات زیبا , cuteclub
مهسا  دختر خاص , golden_sun58
نـــه بــهــــــار با هیچ اردیــــبــــهـــــشـــتــــی...
نـــه تابــــســــتـــــان با هیچ شـــهــــــــریوری...
ونـــه زمـــســـتــــان با هیچ اســـــفــــنـــــدی...
اندازه پایــــــیــــــــز به مذاق خیــابــانــــها خوش نـــیـــامـــد...
پـائیز مـــِـــهــــری داشـت کـه بـــَـــر دل هـر خیـابان مـی نشست...
ادامه
کامنت بنویسید...
سـ ـاسـ ـان    ف و سـ ـتاره هــای  نایــاب , saraf20
چهارشنبه 30 مهر ، 11:43
تو این دنیا تو این عالم

میون این همه آدم

ببین من دل به کی دادم

به اون کس که نمی خوادم

دلم شیشه دلش سنگه

واسه سنگش دلم تنگه
ادامه
سید  حسینی , hosseini1341
یکشنبه 27 مهر ، 10:47
دلم عجیب تنگ شده برای تمام لحظه هایی که دلت عجیب برایم تنگ می شد . . . !
ادامه
فریبا دختــــری از ســــرزمین مقـــــــدس , faribajon66
پنجشنبه 24 مهر ، 00:08
عالــــــــــــــــــــــــی
ادامه
جملات زیبا , cuteclub
سکوت آرامش , fatidehi
باران که ببارد

برایت می گویم که در غربت گلدان پای پنجره

چند بار ...... قصه ات را برای چشمانم اعتراف کرده ام

باران که نبارد

بی تو حتی خط های دفترم هم یک به یک به دلشوره می افتند.

باران که نبارد

برایت می نویسم ، بی تو خواب شبنم چه قدر کال تعبیر می شود.

راستش، لا به لای خیسی حسم

شاید باز هم برایت لالایی بخوانم،

باران اگر ببارد ...
ادامه
کامنت بنویسید...
سکوت آرامش , fatidehi
یکشنبه 4 آبان ، 09:41
من همه تو...تو همه من
ادامه
هانیه  , badehnoor
یکشنبه 4 آبان ، 09:18
دستی از دور دراز شد و
راه را
تعارف من کرد
با گام هایم
یقین رسیدن را
بوسه ها از لب خاک بر می چینم
خود را ادامه می دهم
چنان که دنیا را
دنیا را به تو می رسانم و
خود را
در دست های تو
از یاد می برم

مهرداد فلاح
ادامه
تامارا  , fatemeh5627
پنجشنبه 17 مهر ، 12:39
+++
ادامه