userinfo close
  ,

سکوت


sokotclub

تاسیس: 27 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: آسمان اندیشه - معاونان
... که درویشی دوازذه مرتبه دارد یازده تای ان خاموشی است و یکتای ان سکوت است
 
لیست اعضا تنها برای اعضای این کلوب مقدور می باشد.

کلوبهای مشابه

  ,
باغچه تنهایی من
در كنار باغچه تنهائیت خواهم نشست ارغوانی رنگ گلها را به روی چهره‌ات خواهم پاشیددستانت را خواهم گرفت تا بدانی تنها نیستی. دوستان اینجا محلی برای ایجاد صمیمیتها و دوستیهای سالم و بی ریا.حرمتها رو حفظ كنید و از بی احترامی به دیگران بپرهیزید.
  ,
مشاعره با شعر نو
شعر شیوا شفا بخش دلها ی غمزده است . شاعران و سخن سرایان مسیحا نفسانی هستند که با دست شعر بیماری دلها را دوا می کنند. شعر دلپذیر طایر روح را بپرواز در میارد.و زنگ غم را از ائینه ی دلها میزداید. من مستم و این مستی من مستی می نیست چون یاد جمال تو کنم مست شوم من
  ,
دل خسته
تنها آمده ام ...هیچ غریبه ای نیست. تنم رادرخانه گذاشته ام. نگاهم رادرخواب. لبخندم رادرعکس گوشه آینه. زیباییم راهم پشت در می گذارم .توفقط درراباز کن
  ,
من؛تنهایی؛موسیقی؛شعر
موسیقی ابتدا و انتهای زبان است، همان گونه كه احساسات، ابتدا و انتهای عقل است. افسانه، آغاز و پایان تاریخ است و عشق، شروع و ختم شعر
  ,
مثل خدا
خداوند بی‌نهایت است و لامكان و بی زمان اما : به قدر فهم تو كوچك می‌شود به قدر نیاز تو فرود می‌آید، به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود، به قدر ایمان تو كارگشا می‌شود، به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریك می‌شود، به قدر دل امیدواران گرم می‌شود... پــدر می‌شود یتیمان را و مادر. برادر می‌شود محتاجان برادری را. همسر می‌شود بی همسر ماندگان را. طفل می‌شود عقیمان را. امید می‌شود ناامیدان را. راه می‌شود گم‌گشتگان را. نور می‌شود در تاریكی ماندگان را. خداوند همه چیز می‌شود همه كس را. به شرط اعتقاد؛ شرط پاكی دل؛ به شرط طهارت روح؛ چنین كنید تا ببینید كه: خداوند، چگونه بر سفره‌ی شما، با كاسه ‌یی خوراك و تكه‌ای نان می‌نشیند بر بند تاب، با كودكانتان تاب می‌خورد، و در دكان شما كفه‌های ترازویتان را میزان می‌كند و "در كوچه‌های خلوت شب با شما آواز می‌خواند"... مگر از زندگی چه می‌خواهید ؟!
  ,
هفت
به تمام گره های ذهنمون میپردازیم تا بازش کنیم . به هرچی دوست دارید و در هزارتوهای ذهنتون پنهان کردید چنگ بزنید .

تبلیغات

پاسخ بحث از کلوب سکوت ، 1 هفته پیش
کاش بودی و می دیدی کار من به کجا کشیده ... مدتیست این ادمهای اطرافم از من خواسته ی غیر ممکن دارند... از من می خواهند تو را فراموش کنم...فراموش... اصلا من نمی دانم فراموشی یعنی چی؟... اینها نمی دانند نفسهای من وابسته به نفسهای توست... اگر تو را فراموش کنم...دیگر نفس های من باز دمی نخواهد داشت...من ک
بحث از کلوب سکوت ، 1 هفته پیش
""سرآغاز نامه عاشقانه ، با نام تو مینویسم صادقانه..ای هم نفس من...هم قفس من...از عشق مینویسم ،از محبتهایت ، تا پای جان مینشینم چشم به راهت،ای همه بهانه..مینویسم یک کلام ، عاشقانه : دوستت دارم...یک نفس در این نامه ، بی بهانه فریاد میزنم که تا آخرین نفس همنفس تو هستم..می نویسم تا شاید اندکی ...
مقاله از کلوب سکوت ، 2 هفته پیش
جاده اسم منو فریاد میزنهمی گه امروز روز دل بریدنهکوله باری که پر از خاطره هاستروی شونه های لرزون منه...پشت سر گذاشتن خاطره هاهمه ی عشقا و دلبستگی هاخیلی سخته ولی چاره ندارمجاده فریاد می زنه بیا...جاده آغوششو وا کرده براممنتظر مونده که من باهاش بیامقصه ی تلخ خداحافظی رومی خونم با اینکه بسته س لبام.....
مقاله از کلوب سکوت ، 2 هفته پیش
پـدر مـعـتـادم بـرای هـمـیـن پـولی كـه پـیـش تـوسـتیـك شـب مـرا بـه دسـت صـاحـب خـانـه مـان سـپـرد...خـدایـا چـقـدر مـی گـیـری ... !!کـه بـگـذاری شـب اول قـبـر قـبـل از ایـنـکـه تـو ازم سـوال کـنـی ، مـن یـه چـیـزایـی ازت بـپـرسـم؟ ...
مقاله از کلوب سکوت ، 2 هفته پیش
پـدر مـعـتـادم بـرای هـمـیـن پـولی كـه پـیـش تـوسـتیـك شـب مـرا بـه دسـت صـاحـب خـانـه مـان سـپـرد...خـدایـا چـقـدر مـی گـیـری ... !!کـه بـگـذاری شـب اول قـبـر قـبـل از ایـنـکـه تـو ازم سـوال کـنـی ، مـن یـه چـیـزایـی ازت بـپـرسـم؟ ...
مقاله از کلوب سکوت ، 2 هفته پیش
امشب از آن شب هایی است که... دلم هوای آغوشت را کرده...افسوس....که جز پاهای بغل کرده ام ...مهمان دیگری ندارم...نمی بینی تنهایی مرا.. حتی اینجا... نمی بینی......
مقاله از کلوب سکوت ، 2 هفته پیش
سكوت من *فریاد بلند دوست داشتن است*دوست داشتن *افسانه نیست *باورش كن........
مقاله از کلوب سکوت ، 2 هفته پیش
سكوت من *فریاد بلند دوست داشتن است*دوست داشتن *افسانه نیست *باورش كن........
مقاله از کلوب سکوت ، 2 هفته پیش
گاه‌به‌گاه     در آغاز دو کلمه بودند: "عشق" و "مهر". با هم سفر ‌کردند و دنیا را ‌گشتند و چیزها را ‌دیدند تا رسیدند به دل ِ آدم. "مهر" گفت: چه جای خوبی برای دیدن. "عشق" گفت: چه جای خوبی برای ماندن و دست ِ "مهر"  را رها کرد. "مهر" با غصه ...
پاسخ بحث از کلوب سکوت ، 1 ماه پیش
چیزی نیست حال ما خوب است فقط بارش دلتنگیهوای دلمان رامدتهاست پاییزی کرده است ...ن.
پاسخ بحث از کلوب سکوت ، 1 ماه پیش
دلم بهانه ات را می گیرد چقدر امروز حس می کنم نبودنت را صدایت در گوشم می پیچدو من بی اختیار می گویم:جــــــــــــانم . . . مـــــــــــــــرا صداکردی ؟؟!
پاسخ بحث از کلوب سکوت ، 2 ماه پیش
می خواهم بروممی خواهم پر بکشم ...فرا تر ....بالاتر از آسمانی که دیگر نمی باردآسمان انقدر پایین آمده،انقدر دلم را تنگ کرده که پریدن از آن برایم آسان شده است...... می خواهم بروم جایینزدیک خودم...چهره به چهره خاکفکر می کنم خاک چشمه ای دارد برای گفتن دردهایش .... چشمه ای که تا ابد جوشان است!کاش انگشتان
مقاله از کلوب سکوت ، 2 ماه پیش
پدرها سکوت می کنندنمی توانند وقتی ناراحت هستند گریه کنند و بهانه بگیرندآنها نمی توانند به تو بگویند من رو بغل کن تا آروم بشمنمی توانند بگویند دلشان می خواهد در آغوش تو گریه کنندممکن است خیلی تو را دوست داشته باشنداما نمی توانند صداشون رو مثل دختر بچه ها کنند و جیغ بزنند و بگویند عاشقتماو همه ی اینها...
بحث از کلوب سکوت ، 2 ماه پیش
خدایا...!!من اگر بد كنم تو را بنده خوب زیاد استاما تو اگر مدارا نكنیمرا خدای دیگر كجاست...؟!! ...
پاسخ بحث از کلوب سکوت ، 2 ماه پیش
دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند رویاهایش را آسمان پرستاره نادیده می گیرد و هر دانه برفی به اشکی نریخته میماند سکوت سرشار از سخنان نگفته است از حرکات ناکرده اعتراف به عشق های نهان و شگفتی های بر زبان نیامده در این سکوت حقیقت ما نهفته است حقیقت تو و
پاسخ بحث از کلوب سکوت ، 3 ماه پیش
از یک جایی به بعد آدم دوست نداره درست بشهفقط دوست داره تموم بشه.!!!!
پاسخ بحث از کلوب سکوت ، 3 ماه پیش
اینجا همه هستند... همه می رقصند... همه می بارند... عطر تو خالیست...
پاسخ بحث از کلوب سکوت ، 3 ماه پیش
می بارم چون بارش این چند روزه بر بام خانه ام می بارم نامت می بارم یادت می بارم ... می بارم هر آنچه از یاد برده ام.
پاسخ بحث از کلوب سکوت ، 5 ماه پیش
یادته گفتم باشی هستم با تو اگه خسته شدی و رفتی می نویسم بیاد تو حالا که خسته و پریشون رفتی فکر نکنی فراموش شدی صد دلنوشته دادم به خاطر تو نمیگم که برگردی یا که دل به غریبه نبندی اومدم بنویسم اونکه لایقت هست بشه عزیز دل تو رفتی و قتی که بودنت لازم بود برای من سکوت سردم طغیان فریادم بود به سوی
پاسخ بحث از کلوب سکوت ، 6 ماه پیش
سكوت می كنم تا تو مرا بدترین بنامی سكوت می كنم تا تو مرا دلیل مشكل هایت بخوانی سكوت می كنم تا تو با این دروغ ها آرام بگیری
پاسخ بحث از کلوب سکوت ، 6 ماه پیش
آشناهای غریب همیشه زیادند. آشناهایی که میایند و میروند. آشناهایی که برای ما آشنایند ولی ما برای آنها... نمیدانم واقعا چرا و چگونه میشود که همه روزی آشنای غریب میشوند. یکی هست ولی نیست. یکی نیست ولی هست. یکی میگوید هستم ولی نیست. یکی میگوید نیستم ولی هست و در پایان همه بودنها و نبودنها، تازه متوجه م
پاسخ بحث از کلوب سکوت ، 6 ماه پیش
برگ زردی که گذاشتی لای دفترم خاطره شد اسمم روی گرد و غبار گذشته کهنه شد پرنده همقفس راهی سفر : بی یاور شد تکراردیروز و دیروز ها امروزم را فنا شد گذشت روزهای خوب : بارونی شد آسمان آبی خیالمون ابری شد گفتند و نشنیدم : تا که باورم شد رفتی و بازم منم اون دیونه که تنها شد قصه زندگیمون چه کوتاه ش
پاسخ بحث از کلوب سکوت ، 8 ماه پیش
باران یعنی : نقطه چین . . . . . . . . . . . . تا خدا .
مشاهده نظرسنجی ها تنها برای اعضای این کلوب مقدور می باشد.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.