userinfo close

  ,

بچه های ناف نظام آباد


rashtclub

تاسیس: 1 اردیبهشت 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: شوالیه دنی - معاونان
 

77 عضو

  • وحید تاران , vahid_taran2010
  • محمد رحمانی , hiva30
  • محب الامام الخامنه ای ومقلده رفیق , yaaliii
  • ع  ل  ی ب  ا  م  ر  ا  م  , mobinbameram
  • دنیــــــــــــــا  اَمیریِ هَخــــــــــــــــــــــــــــامَنِشیِ سَبزـ ـ ـ ـدرجستجوی آزادی , 2nyaaaaaaaaaa
  • کامران محمودی , kamranmahmudi
  • هومن ش , painlove
  • سودابه بیر تانا , s_odabe
  • یلدا زنبورچی , yaldaaaaaaaaa
  • ستاره زنبورچی , s_atare
  • سمیرا جون , samira_1990
  • نیلا زنبوری , zanbori

کلوبهای مشابه

  ,
سنگ صبور ........
سنگ صبور فقط شنیدار درد و دل های شما نیست بلکه سعی دارد به یاری خدا / کمک اعضا و توان خود در جهت حل مشکلات دوستان و برداشتن باری از دوش اعضای کروه اقدام کند پس یا علی
  ,
خدایان کوه المپ
اسطوره هایی که هنوز نفس می کشند بحث و نظر سنجی در مورد برترین و محبوب ترین ستارگان عرصه ی شعرـ موسیقی – فیلم – ورزش – سیاست – اقتصاد و غیره
  ,
تنها ترین مرد تنهاها(tmt)
tmt ها بیان اینجا
  ,
شهرستان مینودشت
امروز رو بیا تو بد بگذرانید.این كلوپ شماست بیا ببین چی كردیم.مینودشت جمالتو عشقه...!
  ,
زندگی زیبا
زندگی را زیبا ببینیم...
  ,
پارك جنگلی كردكوی
پارك جنگلی امام رضا در فاصله حدود 4 كیلومتری جنوب شهر كردكوی در منطقه جنگلی پلنگ‌پا و در میان درختان انبوه پهن برگ خزری،پارك جنگلی امام رضا با مساحتی در حدود 54 هكتار قراردارد. هوای بسیارمعتدل و خنك درختان سربه فلك كشیده، فراز و نشیب‌های طبیعی جنگل و عبور رودخانه كه از وسط پارك می‌گذرد و همچنین سد بنه شله نیز منظره زیبایی به آن بخشیده است. در این مكان امكانات رفاهی نظیر جاده آسفالته، آب لوله كشی، برق، سرویس بهداشتی، وسایل بازی كودكان، سوئیت، آلاچیق، مهمانسرای اقامتی و پذیرایی موجود است. آبشار دو آب،دو او در فاصله پنج كیلومتری جنوب شهر كردكوی در داخل كوه، در میان درختان انبوه و سرسبز و در عمق جنگل به منطقه‌ای می رسیم كه به دوآب معروف است. صدای دلنشین و ترنمی از ریزش آرام آب كه از دل كوه و از بلندای طبیعت فرو می ریزد آرام بخش روح و روان هر بیننده ای است.

تبلیغات

مطلب از پروفایل مرتضی ، 1 هفته پیش
مادربزرگم دو سال پیش میخواست ختم انعام بگیره و تمام خانومای فامیلو یه خانوم مداح هم دعوت کرده بود.از صبح همه داشتیم کمکشون که یهو ، یک ساعت مونده به مراسم برق رفت .مادر بزرگم به پدرم گفت:سریع زنگ بزن اداره برق بگو برقمون رفته!بابای ما هم زنگ زدو گفت:برق ما رفته!یهو مادر بزرگم از اونور گفت:بگو خانوم...
99
کامنت بنویسید...
مطلب از پروفایل مرتضی ، 1 هفته پیش
یک دسته راهزن جلوی یک اتوبوس را می گیرند. سردسته شون میگه همه پیاده شین!یک دختر کوچولو مادر بزرگ شو نشون میده میگه: ببخشید، مادر بزرگ من هم پیاده شه؟ آخه ۸۰ سالشه.راهزن: وقتی میگم همه یعنی همه!همه پیاده میشن.راهزن: همه مردها وایسن سمت چپ، همه زنها سمت راست. ... ...دختر کوچولو میگه: ببخشید، مادر بز...
ارسال کامنت
نوشته مرتضی بر روی کتیبه خودش ، 1 ماه پیش
این بچه نظام آبادیا که دختر رو سوار موتور میکنن ، میبرن هفت حوض بهش بستنی قیفی میدن و شبش هم کلی رو تخت خوار و مادرشو یكی میكنن و میارن جلوی چشش ..
خـــــــــــــــاری هستــن در چشــــــــم
این پسر سوسول قرطیـا که ۵ صبح پا میشن با پــرادو میرن دنبال دختره و میرسوننش دانشگاه آزاد گرمسار و تا عصر صبر میکنن کلاسش تموم شه ..
بعد که میرسوننش خونه موقع خدافظی دستشونو دراز میکنن که دست بدن که دختره میگه : نـــه کوشیار جان! هنوز زوده
ارسال کامنت
نوشته مرتضی بر روی کتیبه خودش ، 1 ماه پیش
مامانم در طول شبانه روز فقط یکبار بهم میگه مهندس
اونم آخره شباست که صدام میزنه مهندس بیا آشغالا رو بزار دَم در!!!
کامنت بنویسید...
ملیکا ق , meli_gh
هههههههههههههههههه حقتونه
ادامه
جمعه 25 فروردین ، 22:43
مطلب از پروفایل مرتضی ، 1 ماه پیش
كلاه قرمزی رو همشو دیدم عالی بود متن سناریو و پرسوناژ هاش یكی از یكی خلاقانه تر بودند و ایرج طهماسب اونقدر نرم و راحت وسط این عروسكها وای میسده و باهاشون بازی میكنه كه انگار خودش هم جزو عروسكهاست یا اینكه اونها جز آدمهان. انگار نه متنی در كاره نه كارگردانی انگار همش فی البداهه است. من عاشق جیگرم...
ارسال کامنت
مطلب از پروفایل مرتضی ، 2 ماه پیش
برای جملات قصار و اخلاقی لازم نیست از بقراط و سقراط و انشتین و شکسپیر نقل قول کنید که بخواید بترکونید........ از پسرخاله هم میشه درس فداکاری و مهربونی و سادگی یاد گرفت...... و اینکه درود بر حمید جبلی و ایرج طهماسب و توانائی ها و هنرشون که اینهمه سال تونستن یک شخصیت رو اینچنین تاپ و محبوب نگه دا...
سارا ،این را می پسندد. مشاهده همه
کامنت بنویسید...
مطلب از پروفایل مرتضی ، 2 ماه پیش
سوال : آیا گوزیدن با > صدای بلند اشکال دارد؟ > > جواب: اگر گوزنده قصد اعلام مطلبی > به شنونده را داشته باشد شرعا > اشکال ندارد ولی مستحب است که با > صدای آهسته و در خفا بگوزد تا محلی > برای ریا نباشد > > سوال: آیا شنیدن صدای گوز دیگران > اشکال دارد؟ > > جواب: شنیدن صدای گوز مرد برای مرد > و شنیدن صد...
کامنت بنویسید...
مطلب از پروفایل مرتضی ، 3 ماه پیش
دوستان ببخشید، گریزی از ذکر آنچه در جامعه می گذرد نیست.       فارسی شکر است : مروری برادبیات روزانه :   - وقتی میخوایم از كسی تعریف كنیم بهش فحش میدیم مثلا: عجب نقاشیه پفیوزچه دست فرمونی داره تخمه سگچقدر خوب میخونه بی پدر مادرچه گیتاری میزنه ناکساستاده كامپیوتره بی...
ارسال کامنت
مطلب از پروفایل مرتضی ، 1 سال پیش
خاطره گوزیدن و کنفت شدن من با بقیه دوستان فرق دارد آخر همه در مجالس و مهمانی ها تلنگ شان در رفته و کنف شده اند اما من بدشانس در توالت این اتفاق برایم افتاده است حتما تعجب کرده اید اما خوب که خاطره ام را بخوانید حق را به من خواهید داد و در ضمن خواهید فهمید که من چقدر بد شانس هستممن بچه شهرستان هست...
ارسال کامنت
مطلب از پروفایل مرتضی ، 1 سال پیش
امروز ظهر شیطان را دیدم !نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت...گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند... شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد! گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟ گفت: من دیگر آن ...
کامنت بنویسید...
سمی س  ص , 0sami
واقعاً موافقم. امروزه بعضی از انسانها دست شیطانو از پشت بستن
ادامه
یکشنبه 17 مهر ، 12:25
ستاره  , ssetarehh
ادامه
یکشنبه 17 مهر ، 11:48
مطلب از پروفایل مرتضی ، 1 سال پیش
به نام خداوند بخشنده ی مهربانی که شغل ها را آفرید تا هم بابایمان به یک دردی بخورد و هم مامانمان یک نفس راحتی بکشد از دست بابایمان. والا راستیاتش ما نمیدانیم چه شغلی را انتخاب کنیم.اما به افقهای دورتری می اندیشیدیم! لذا تصمیم گرفتیم که گشتی در شهر بزنیم و تمامی مشاغل را ارزیابی کنیم تا بلکه ما هم ...
کامنت بنویسید...
لولی سا , lesa
khob bod
ادامه
شنبه 28 اسفند ، 17:09
مهرناز ب , city_angle_m
jaleb booooooooooddddddd
ادامه
چهارشنبه 25 اسفند ، 23:37
مطلب از پروفایل مرتضی ، 1 سال پیش
پسر كوچكی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد و بر روی جعبه رفت تا دستش به دكمه های تلفن برسد و شروع كرد به گرفتن شمارهمغازه دار متوجه پسر بود و به مكالماتش گوش می دادپسرك پرسید: خانم، می توانم خواهش كنم كوتاه كردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟زن پاسخ داد: كسی هست كه این...
ارسال کامنت
مطلب از پروفایل مرتضی ، 1 سال پیش
      درآخر این صفحه زری دلنشین شاعره باهوش، جواب دندان شكنی به این شاعر چشم هیز داده     خواهرم ای دختر ایران زمین در خیابان چهره آرایش مکن ..... از جوانان سلب آسایش مکن زل...
ارسال کامنت
مطلب از پروفایل مرتضی ، 1 سال پیش
  مهم نیست کف پاهات رو شسته باشی یا نه خیلی هم مهم نیست نرم باشند یا زبر   مهم اینه که وقتی پای خودت رو توی زندگی ِ کسی میگذاری و از زندگیش عبور میکنی وقتی مهلت ِ ت تمووم شد و  فقط رد پات باقی مووند   اوون رد پا ، اون قدر خواستنی باشه که دیگه به کسی اجازه نده پاهاش رو .... رووی رد پای...
ارسال کامنت
مطلب از پروفایل مرتضی ، 1 سال پیش
از زندگی از این همه تکرار خسته اماز های و هوی کوچه و بازار خسته امدلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماهامشب دگر ز هر که و هر کار خسته امدل خسته سوی خانه تن خسته می کشمآخ ... کزین حصار دل آزار خسته امبیزارم از خموشی تقویم روی میزوز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته اماز او که گفت یار تو هستم ولی نبوداز خود که بی شک...
کامنت بنویسید...
ستاره  , ssetarehh
خسته اممممممممممم
ادامه
یکشنبه 17 مهر ، 11:58
مطلب از پروفایل مرتضی ، 1 سال پیش
کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود کاش قلبها در چهره بود اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد و د...
ارسال کامنت
مطلب از پروفایل مرتضی ، 1 سال پیش
می نویسم ، می نویسم از تو، تا تن کاغذ من جا داردبا تو از حادثه ها خواهم گفت با تو از روز ازل خواهم گفت ، فتح معراج ازل کافی نیست ، با تو از اوج غزل خواهم گفت می نویسم ، همه ی هق هق تنهایی را ، تا تو از هیچ به آرامش دریا برسی تا تو در همهمه همراه سکوتم باشی به حریم خلوت عشق ، تو تنها برسی می نویسم ، ...
ارسال کامنت
مطلب از پروفایل مرتضی ، 1 سال پیش
مردی از یکی از دره های پیرنه در فرانسه می گذشت ، که به چوپان پیری برخورد. غذایش را با او تقسیم کرد و مدت درازی درباره ی زندگی صحبت کردند . بعد صحبت به وجود خدا رسید . مرد گفت : اگر به خدا اعتقاد داشته باشم باید قبول کنم که آزاد نیستم و مسوول هیچ کدام از اعمالم نیستم . زیرا مردم می گویند که او قادر...
ارسال کامنت
مطلب از پروفایل مرتضی ، 1 سال پیش
مصاحبه شغلی در پایان مصاحبه شغلی برای استخدام در شركتی، مدیر منابع انسانی شركت از مهندس جوان صفر كیلومتر ام آی تی پرسید: « برای شروع كار، حقوق مورد انتظار شما چیست؟»مهندس گفت: «حدود 75000 دلار در سال، بسته به اینكه چه مزایایی داده شود.»مدیر منابع انسانی گفت: «خب، نظر شما درباره 5 هفته تعطیلی، 14 روز...
ارسال کامنت
مطلب از پروفایل مرتضی ، 1 سال پیش
توی یه پارک در سیدنی استرالیا دو مجسمه بودند یک زن و یک مرد.این دو مجسمه سالهای سال دقیقا روبه‌روی همدیگر با فاصله کمی ایستاده بودند وتویچشمای هم نگاه میکردند و لبخند میزدند.یه روز صبح­خیل...
ارسال کامنت
مطلب از پروفایل مرتضی ، 1 سال پیش
روزی رییس یک شرکت بزرگ به دلیل یک مشکل اساسی در رابطه با یکی از کامپیوترهای اصلی مجبور شد با منزل یکی از کارمندانش تماس بگیرد. بنابراین، شماره منزل او را گرفت. کودکی به تلفن جواب داد و نجوا کنان گفت: «سلام» رییس پرسید: «بابا خونس؟» صدای کوچک نجواکنان گفت: «بله» ـ می تونم با ...
ارسال کامنت
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.