userinfo close

  ,

پروین اعتصامی


parvin_etesami

تاسیس: 23 تیر 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: گل آذین ش - معاونان
اینکه خاک سیهش بالین است اختر چرخ ادب پروین است گرچه جز تلخی از ایام ندید هر ادامه »
اینکه خاک سیهش بالین است اختر چرخ ادب پروین است گرچه جز تلخی از ایام ندید هرچه خواهی سخنش شیرین است صاحب انهمه گفتار امروز سایل فاتحه و یاسین است دوستان به که ز وی یاد کنند دل بی دوست دلی غمگین است
 

197 عضو

  • سعیده نوری , khargosh74
  • بهرخ ا , lemonyellow
  • اهورا ذاکری , ahoorazakeri
  • سمیرا محمدی , s_gallent
  • پریسا ر , parisa1999
  • ائیواز اوریاقی , eyvaz007
  • مهرآفرین آزاد , bamdadsepanta
  • شهاب الدین امیر , shahbh
  • نیما رنجی , nima270
  • هما مقدم نیا , homa10000
  • نیوشا فرحی , n_f61
  • احسان اعتصامی فر , ehsan_etesami

کلوبهای مشابه

  ,
نشست ادبی دوستان مولانا
طواف حاجیان دارم به گرد یار میگردم...
  ,
ساموئل بکت
راه من میان ماسه هاست بین سنگریزه های سنگین و شن های روان باران تابستان بر زندگی ام می بارد،بر من می بارد زندگی من می شتابد،می گریزد به سوی آغازش،به سوی پایانش. آرامش من آن جاست،در مه ای که عقب می نشیند آن هنگام (گاه)که شاید رها شوم (وارهم) از گام نهادن آن سوی آستانه ای که پیوسته پیش و پس می رود و زندگی پیشه کنم میان دری که باز و بسته می شود.
  ,
فره‌نگ و اد‌بیات کردی
این کلوپ در مورد عقاید ورسم وروسم مردم کرد زبان است
  ,
کارگاه داستان نویسی
ویژگی جالبی که کارگاه های داستان نویسی دارند افزایش قدرت نویسندگی اعضای آنها است.و محیط اینترنتی مکان مناسبی برای ایجاد چنین کارگاه هایی هست.پیشنهاد می کنم برای هر داستان نوشته شده در ادامه ی آن نقد و تحلیل آن داستان صورت گیرد.بنابر این فعالیت کلیه اعضای کلوب در این کارگاه الزامی است . درضمن بعد از نوشتن یک داستان یا نقد وبررسی هر فرد باید نام نفر بعدی را برای نوشتن داستان بعدی بنویسد.
  ,
سرخ جامگان
مردكِ پلید، مى‏رود به پیش مى‏دَرَد به تن، سرخ جامه‏اش خون روشنش مى‏چكد به خاك تیره مى‏شود، آن نگاهِ پاك لیكن از غرور، تا نبیند آن، دشمنِ دنى، روى زرد او، مى‏زند به رخ، رنگ لاله از زخمِ خون فشان چهره مى‏كند، از گلابِ خون، رنگِ ارغوان. آنگه از زمین، سوى آسمان، خیره مى‏شود شاد و پُرتوان، بر خداى جان، سجده مى‏برد «آه كردگار، اى همیشه یار در ره وطن، سهل باشدَم - مرگ و افتخار.» باز معتصم مى‏زند نهیب: «تیغ زن، بزن، كتفِ دیگرش بَر كَنَش زبان، مُثله كن تنش.» بابك دلیر، در زلالِ خون آوَرَد خروش واپسین ندا، از گلوى او مى‏رسد به گوش «اینك اى وطن، اى همیشه پاك، مرگ را چه باك، بى‏بها سرى، خون بهاى تو، گر فِتَد به خاك؟!»
  ,
فلسفه تحلیلی
كلوبی برای بحث و اظهار نظر در حوزه فلسفه تحلیلی.

تبلیغات

اطلاعاتی جهت نمایش وجود ندارد
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.