userinfo close

مشاعره


moshaere

تاسیس: 12 خرداد 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: شبگرد - معاونان
اگر در خود میل به سرودن و نوشتن یافتی که راز آن را دیگران ندانند باید در تو سه چیز باشد: شناخت ، هن ادامه »
اگر در خود میل به سرودن و نوشتن یافتی که راز آن را دیگران ندانند باید در تو سه چیز باشد:

شناخت ، هنر و سحر

یعنی شناخت موسیقی کلمات ، هنر ساده و سحر عشق و علاقه به آنان که سروده و نوشته های تو را می خوانند.....

شاعر مانند سلطانی است که در میان خاکسترهای قصر خویش نشسته و می کوشد تا از این خاکسترها تصویری بسازد ، زیبا و شیوا....

پس اندیشه های نابی را که در خود داری با سروده و نوشته آزاد کن.....
 

532 عضو

  • ازی ماما , azi_mama
  • بهزاد مرادی , bhzadi
  • فرهاد پیروتی , farhadpiroti
  • فسقلی ناقلا , fesghelynaghola
  • پرستو حسینی , a_e1370
  • مسعود یوسفی , diskanekt
  • ندا ندا , pureloovee
  • مرتضا میم , fils0of
  • دیروز امروز گذشت فردامون چی میشه , ___mehrdad___
  • رویا  آذری , bego_ke_roya_nist_
  • ا ع , elidevooshka
  • احسان عمران , esi_civil

کلوبهای مشابه

  ,
دربه در تنها
با عرض ادب و احترام نسبت به همه دوستان و تقدیر و تشکر از زحمت همه دوستان برای من مهم نیست یک نفر یا 10 نفر مهم این هست که دوستان بخاطر دل خودشون به کلوب در به در افتخار حضور بدن نه بخاطر چشم و هم چشمی و بده بستان .با تشکر از همه عزیزان و دوستان گلم@};-

تبلیغات

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها پاسخها بروز رسانی
2000
91/2/19 (21:19)
نوشته فرهاد پیروتی بر روی کتیبه خودش ، 18 ساعت پیش
سرزمین آفتاب ....
99
شبگرد ،این را می پسندد. مشاهده همه
کامنت بنویسید...
مقاله از کلوب گلباران ، 23 ساعت پیش
پیامبر صلى الله علیه وآله : اِثنانِ یعلهما اللهُ فِی الدُّنیا البَغیَ وعُقوقَ الوالدین؛ دو چیز را خداوند در دنیا کیفر میدهد : تعدی و ناسپاسی پدر و مادر. کنز العمال، ج 16، ص 462، ح 45458...
مهدی آواره ، شراره اذین ، آزاده منصوری ، پیچك حق جو ، نجوی ، و 2 نفر دیگر ، این را می پسندند. مشاهده همه
نوشته نجوی بر روی کتیبه خودش ، 1 روز پیش
تبریک به کسی که نمی دانم از بزرگی اش بگویم یا مردانگی، سخاوت، سکوت، مهربانی

و... بسیار سخت است ... پدرم روزت مبارک . . .
نجوی ،این را می پسندد. مشاهده همه
1 روز پیش
1 روز پیش
1 روز پیش
1 روز پیش
1 روز پیش
1 روز پیش
1 روز پیش
نوشته نجوی بر روی کتیبه خودش ، 1 هفته پیش
خداوندا

درهای رحمت تو همواره به روی خواهندگان باز است و دست عطایت گشاده

بندگان تو هر زمان که صدایت کنند، پاسخ می‌دهی

و اگر خالصانه آرزو کنند، ‌می‌بخشى

امشب اما شب دیگری است؛ شب آرزوهاست

دعای خیر همه را براورده بفرما
نوشته نجوی بر روی کتیبه خودش ، 1 هفته پیش
خدایا

آرزو می کنم ، آنچه را آرزو کنم ، که تو دوست داری

و آن آرزو را اجابت نمایی که نیک فرجامم نماید .

لیله الرغائب شب آرزوهاست

برای اجابت آرزوهای هم آرزو کنیم . . .
نوشته نجوی بر روی کتیبه خودش ، 1 هفته پیش
امشب ؛ از هر کجای این دنیای بزرگ که در بزنی

صاحبخانه برای استقبال می آید

با طبقی از آرزوهایی کــه می خواهی

پس از بزرگ ، چیزهای کوچک نخواهیم . . .
نوشته نجوی بر روی کتیبه خودش ، 3 هفته پیش

همیشه یک ذره حقیقت پشت هر"فقط یه شوخی بود "
- یک کم کنجکاوی پشت" همین طوری پرسیدم "
- قدری احساسات پشت"به من چه اصلا "
- مقداری خرد پشت " چه بدونم "
- و اندکی درد پشت " اشکالی نداره" هست.
نجوی ،این را می پسندد. مشاهده همه
نوشته نجوی بر روی کتیبه خودش ، 3 هفته پیش
نگران ِ افرادی که ، پشت ِ سر ِ شما سخن می گویند نباشید !

آنها کسانی هستند ،

که به جای ِ رفع ِ کاستی های ِ خودشان ..

مشغول ِ یافتن ِ عیوب ِ زندگی ِ شما می باشند !!!
نجوی ،این را می پسندد. مشاهده همه
نوشته نجوی بر روی کتیبه خودش ، 3 هفته پیش
به امید بهترین هــــــا زنـــــدگی کن

و خود را برای بدترین ها آماده کن

زندگـــــــی یک بازی ست

و ما هیچ کدام تمرین نداریم



(مل بروکس )
نجوی ،این را می پسندد. مشاهده همه
پاسخ بحث از کلوب سردشت ، 1 ماه پیش
بهزیستی نوشته بود: شیر مادر ، مهر مادر ، جانشین ندارد. شیر مادر نخورده ، مهر مادر پرداخت شد پدر یک گاو خرید و من بزرگ شدم. اما ، هیچ کس حقیقت مرا نشناخت جز معلم عزیز ریاضی ام که همیشه می گفت: گوساله ، بتمرگ!! اکبر اکسیر
پاسخ بحث از کلوب سردشت ، 1 ماه پیش
مادر شیر بود دیر کرد از اتاق عمل که برگشت پستان حذف شد از شیمی درمانی که آمد، موی سر جراح معتقد بود در ادبیات ما زلف و پستان واژه های ممنوعه است مادر واقعا شعر بود ... اکبر اکسیر
پاسخ بحث از کلوب سردشت ، 1 ماه پیش
چه سخت است خواندن شعری که مثل شعر نوشته نشده باشد روی هر لغت مکث می کنیم و ذهنمان از حرکت باز می ایستد مثل وقتی که در سنگلاخ راه می رویم و گاه از رو به زمین می افتیم بیژن جلالی
پاسخ بحث از کلوب سردشت ، 1 ماه پیش
می دمد نمی شود می دمد نمی شود یك شیشه قرص خواب آور كه كم نیست ... ! صلیبی بر گور می كوبد و در كلاس كنكور تضمینی ثبت نام میكند او حتما باید پزشكی بخواند ... حمید رضا شکارسری
پاسخ بحث از کلوب سردشت ، 1 ماه پیش
آنها هم آناتومی نخوانده اند درست مثل من چه خوب اما آن سوسک را تشریح می کنند و تشییع می کنند تا زمستان نزدیک ... حمید رضا شکارسری
پاسخ بحث از کلوب سردشت ، 1 ماه پیش
خرس های قطبی در استخرها روباه های قطبی در مرغ فروشی ها پنگوئن ها در جوی ها گلسنگ های قطبی در گلدان ها و این هم ماموت ها در خیابان های مبهوت شهر بی تو باید عصر جدید یخبندان را جدی بگیریم ! حمید رضا شکارسری
پاسخ بحث از کلوب سردشت ، 1 ماه پیش
لایه لایه غم لایه لایه گریه چه دل پری دارد این پیاز... حمید رضا شکارسری
پاسخ بحث از کلوب سردشت ، 1 ماه پیش
سرود نواخته می شود همه می ایستیم لبخند می زنیم و اشک می ریزیم سرود به پایان می رسد اما هنوز ایستاده ایم -صندلی ها را دزدیده اند زمین را هم فروخته اند- دیگر جایی برای نشستن نداریم واهه آرمن
پاسخ بحث از کلوب سردشت ، 1 ماه پیش
حالا دیگر شعر گفتن آسان است به آسانی تولدی ناخواسته به آسانی دل بستن به یک غریبه به آسانی کشته شدن به دست دشمن حالا دیگر شعر نگفتن دشوار است به دشواری دفن کردن یک نوزاد به دشواری دل نبستن به یک فرشته به دشواری کشتن در جنگ، برای ماندن حالا دیگر شاعر بودن دیوانگی ست دیوانگی واهه آرمن
پاسخ بحث از کلوب سردشت ، 1 ماه پیش
شماره عوضی نبود صدا عوضی نبود چیزی اما عوض شده بود جمله ها کوتاه تر شده بودند علی محمد مودب ناگهان آرام و بی صدا دست بر چشمانت می گذارد و مثل همیشه پیش از آنکه نامش را حدس بزنی بازی تمام می شود سجاد خزایی
پاسخ بحث از کلوب سردشت ، 1 ماه پیش
بالا و پایین پریدنم از شوق زندگی نیست ماهی روی خاک چه می کند؟ حسن اسماعیل زاده
پاسخ بحث از کلوب سردشت ، 1 ماه پیش
ساعت یك و نیم نصف شب فقط یكبار برای من مفهوم تازه ای داشت كیسه زباله را كه توی كوچه گذاشتم مامور شهرداری، بلند گوزید فكر نمی كرد من پشت سرش باشم گفت: « چقدر زباله ها بو می دن » راست می گفت دست های من كوچك شده بود در حیات را بستم حمید تقی آبادی
پاسخ بحث از کلوب سردشت ، 1 ماه پیش
دكتر گفت: « اگر می خواهی گریه كنی،راحت باش » می خواستم فرار كنم پشت پنجره سگ زردی پارس می كرد صندلی به زانوی چپم چسبیده بود گفتم: «؟ اگر بخواهم پرواز كنم،چطور » رادیو روشن بود چشم هایش را گذاشت توی لیوان مانده بودم كه یعنی چی؟ می خواست فرار كند لیوان را قلپی رفتم بالا پشت در،سگ های زیا
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.