userinfo close

  ,

واژه مهربانی


mehrabaany

تاسیس: 23 آبان 1387  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: پریسا گل - معاونان
محیطی کاملا دوستانه با محبت و احترام به یکدیگر محفلی از مهربانی را بر پا میکنید احترام به مدیر ادامه »
محیطی کاملا دوستانه با محبت و احترام به یکدیگر محفلی از
مهربانی را بر پا میکنید

احترام به مدیر و معاون و اعضای کلوب / با جنبه بودن / مودب بودن مهترین چیز در این کلوب است

و حفظ روابط دوستانه و مهربان بودن و احترام گذاشتن به هم مهمترین اصل میباشد
 

366 عضو

  • سحر  , saharbluegirle
  • باران هدف , baran_baran_tagarg
  • مهدی مالکی , ir_pars
  • سام م , 4111141
  • رضا بورقانی , reza7973
  • پرنیان  , parnian57
  • هـادی ا تحاد مدیر کلوب غربـــ ــکده و اتحاد و قـ ـلـ ـب یـخی , hadi_ete
  • نینا آریا , nina_arya
  • فسقلی ناقلا , fesghelynaghola
  • مرتضی 120 مومنی , mortezamoomeny
  • مصطفی فرضی , farzi822
  • جواد دولابی , javadhmtd

کلوبهای مشابه

  ,
نسیم عشق
علاقه مندان به مهربانی::: لطفا بحث های کلوب رو کپی نکنین بحث های کلوب اختصاصی هستن امتیاز به کلوب یادتون نره ×××××تو با دادن 5 امتیاز تمام خستگی ها رو از تن ما میشوری و مارو در رسیدن به اهدافمون مصمم تر می کنی ×××××احترام به قوانین کلوب شرط اول عضویت در نسیم عشق می باشد و با ایجاد بحث ها و پست های مورد دار برخورد و پیگیری جدی خواهند شد×××××××
  ,
جوانان اصفهان
تو را ای سپاهان چون جان دوست دارم تو را چون خــــــدای جهــان دوست دارم تو ای قــــــبلــــه ی مــردمــــان هنــــرور تو را چون بُتــــــــی مهربان دوست دارم بهـشــت بــــرین است این دشت و صحرا من این خاک,همچون جنـــان دوست دارم چو می خـــوش گوار است زاینــده رودت از ایــــن روست آب رزان دوســـت دارم درختـــــــان پـــر بارو مرغان خوشخوان بــــــرِ چشـــــمه های روان دوســت دارم کمـــــال و جـــــمالت به همـــــراه صائـب چو بُت می پرستم چو جـــان دوست دارم کســــــــایی و شــــــهناز و آواز تــاجـــت هـــــمانند تــــــــاج کـــــــــیان دوست دارم جــــــهان ِهــــنر نیست جز در ســــپاهان هـــــنرگاه نـــــــقش جـــــــهان دوست دارم بـــــناهای تو چون نگـــــینی است بر زر من این نقش ها بی گــــــــمان دوست دارم زخــــاک تو پــــرورده ســــلمان و کــاوه من آیــــــــــین آهـــــــــنـگران دوست دارم هــــــــمه مــــــردم پــــاک و آزاده ات را به هر جــا و در هر زمـــــان دوست دارم بــــــود اصــــفهان شــــاهکار طـــــبیعت من این شـــــاهــــــکار جـهان دوست دارم
  ,
دیدارکلوب
علاقه مندان به مهربانی::: لطفا بحث های کلوب رو کپی نکنین بحث های کلوب اختصاصی هستن امتیاز به کلوب یادتون نره ××××تو با دادن 5 امتیاز تمام خستگی ها رو از تن ما میشوری و مارو در رسیدن به اهدافمون مصمم تر می کنی ×××××احترام به قوانین کلوب شرط اول عضویت در این کلوب می باشد و با ایجاد بحث ها و پست های مورد دار برخورد و پیگیری جدی خواهند شد...
  ,
درهم
سلام به همه ی دوستان عزیز و گرامی دوست دارم همه هیچانات و احساساتون رو تو کلوب بتونین ابراز کنید و از حضور تو کلوب لذت ببرید. به امید شادی همه ی دوستان بابایی.
  ,
كلبه آرامش
علاقه مندان به مهربانی::: لطفا بحث های کلوب رو کپی نکنین بحث های کلوب اختصاصی هستن امتیاز به کلوب یادتون نره ×××××تو با دادن 5 امتیاز تمام خستگی ها رو از تن ما میشوری و مارو در رسیدن به اهدافمون مصمم تر می کنی ×××××احترام به قوانین کلوب شرط اول عضویت در کلبه آرامش می باشد و با ایجاد بحث ها و پست های مورد دار برخورد و پیگیری جدی خواهند شد××××××× There are 3 steps to happiness: 1. you, 2. me, 3. our hearts, 4. eternity!

تبلیغات

مقاله از کلوب واژه مهربانی ، 7 ساعت پیش
چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی اٿتادند. بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و و قتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گٿتند : دیگر چاره ایی نیست .شما به زودی خواهید مرد . دو قورباغه حرٿهای آنها را نشنیده گرٿتند و با تمام توانشان کوشی...
99
مقاله از کلوب واژه مهربانی ، 7 ساعت پیش
سال 365 روز است. در حالی که: 1- در سال 52 جمعه داریم و میدانید که جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب 313 روز باقی میماند. 2- حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است که به دلیل گرمای هوامطالعه ی دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است. بنابراین۲۶۳ روز دیگرباقیمیماند. 3- در هر روز 8 ساعت خواب برای...
مقاله از کلوب واژه مهربانی ، 8 ساعت پیش
هر زمان شایعه ای روشنیدیدو یا خواستید شایعه ای را تکرار کنید این فلسفه را در ذهن خود داشته باشید!* * در یونان باستان سقراط به دلیل خرد و درایت فراوانش مورد ستایش بود. روزی فیلسوف بزرگی که از آشنایان سقراط بود،با هیجان نزد او آمد و گفت:سقراط میدانی راجع به یکی ازشاگردانت چه شنیده ام؟سقراط پاسخ داد...
مقاله از کلوب واژه مهربانی ، 8 ساعت پیش
در زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این که عکس العمل مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند. بسیاری هم غر غر می کردندکه این چه شهری است که نظم ندارد . حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای ...
مقاله از کلوب واژه مهربانی ، 8 ساعت پیش
مردی برای اصلاح به آرایشگاه رفت در بین كار گفتگوی جالبی بین آنها در مورد خدا صورت گرفت آرایشگر گفت:من باور نمیكنم خدا وجود داشته باشد مشتری پرسید چرا؟ آرایشگر گفت : كافیست به خیابان بروی و ببینی مگر میشود با وجود خدای مهربان اینهمه مریضی و درد و رنج وجود داشته باشد؟ مشتری چیز...
مقاله از کلوب واژه مهربانی ، 8 ساعت پیش
تنها بازمانده یک کشتی شکسته به جزیره کوچک خالی از سکنه افتاد . او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد و اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذارند، اما کسی نمی آمد . سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت کند و داراییها...
مقاله از کلوب واژه مهربانی ، 2 روز پیش
لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی    ببینی باز هم می‌خواهی به آن خانه برگردی یا نه؟     لازم است گاهی از مسجد، کلیسا  بیرون بیایی و ببینی    پشت سر اعتقادت چه می بینی ترس یا حقیقت؟     لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی، فکر کنی    که چه ‌قدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است؟    لازم ...
پرنیان ،این را می پسندد. مشاهده همه
سحر  , saharbluegirle
nice
ادامه
یکشنبه 14 خرداد ، 20:50
مقاله از کلوب واژه مهربانی ، 2 روز پیش
شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه مستحب شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند بعد همدیگه رو می شناسن شهر هرت جایی است که همه بَدَن مگر اینکه خلافش ثابت بشهشهر هرت جایی است که دوست بعد از شنیدن حرفات بهت می گه: دوباره لاف زدی؟؟ شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که ...
مقاله از کلوب واژه مهربانی ، 2 روز پیش
ظهر یک روز سرد زمستانی، وقتی امیلی به خانه برگشت، پشت در پاکت نامه ای را دید که نه تمبری داشت و نه مهر اداره پست روی آن بود. فقط نام و آدرسش روی پاکت نوشته شده بود. او با تعجب پاکت را باز کرد و نامه ی داخل آن را خواند:« امیلی عزیز،عصر امروز به خانه تو می آیم تا تو را ملاقات کنم.با عشق، خ...
مقاله از کلوب واژه مهربانی ، 2 روز پیش
به این موضوع فکر کنید. می‌تواند فرضی یا واقعی باشد.فرض کنید ما این توانایی را می‌داشتیم که می‌توانستیم در محدوده ای تعیین شده خالق دنیای خود باشیم و با فکر کردن به هر چیزی آن چیز را بیافرینیم.در این صورت دنیایی که ما در آن زندگی می‌کردیم مجموعه‌ای متجلی شده از افکار ما می‌بود. به اندازه ای که زی...
مقاله از کلوب واژه مهربانی ، 5 روز پیش
>>>مردی با دوچرخه به خط مرزی می رسد. او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد. مامور مرزی می پرسد : «در کیسه ها چه داری». او می گوید « شن.«>>>مامور او را از دوچرخه پیاده می کند و چون به او مشکوک بود ، یک شبانه روز او را بازداشت می کند ، ولی پس از بازرسی فراوان ، واقعاً جز شن چیز دیگری نم...
پریسا گل , parisamehr
جالب بود ممنون
ادامه
چهارشنبه 10 خرداد ، 16:21
مقاله از کلوب واژه مهربانی ، 5 روز پیش
حتمـاً بخونیـد تا مو بر تن تـون راست بشه.احیف از ایــــران م !!!!!--------------------------------------------------------------------------------تا حالا اسم کوه پردیس و شگفتی های آن رو شنیدید؟؟!!!این کوه باستانی پردیس است در حومه شهرستان جم از توابع عسلویه استان بوشهر و در نیمه های راه بندر کنگا...
پریسا گل , parisamehr
اسم این کوه و نشنیدم همینطور خاصیتش خیلی جالبه!
ادامه
چهارشنبه 10 خرداد ، 16:22
مقاله از کلوب واژه مهربانی ، 1 هفته پیش
استعداد در لغت به معنای « شی عتیقه » می‌باشد و شی عتیقه نیز در ذهن ما هر چیز گرانبها و کمیابی را تداعی می‌کند که بدست آوردن آن ارزشمند اما در عین حال مستلزم صرف وقت، انرژی و هزینه است. واقعیت این است که هر یک از ما انسانها در درون خود شی عتیقه ای به نام استعداد داریم که کشف و شناسایی آن افق زیب...
مقاله از کلوب واژه مهربانی ، 1 هفته پیش
باد می وزد ... می توانی در مقابلش هم دیوار بسازی، هم آسیاب بادی، تصمیم با تو است ... - زیبا ترین حکمت دوستی، به یاد هم بودن است، نه در کنار هم بودن. - دوست داشتن بهترین شکل مالکیت و مالکیت، بدترین شکل دوست داشتن است. - خوب گوش کردن را یاد بگیریم. - گاه فرصتها بسیار آهسته در می زنند. - اگر یک روز هیچ...
پرنیان ،این را می پسندد. مشاهده همه
مقاله از کلوب واژه مهربانی ، 1 هفته پیش
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم وقتی که دیگر نمی*توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتی که او تمام کرد من شروع کردم وقتی که او تمام شد من آغاز کردم چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است مثل تنها مردن ...
پرنیان ،این را می پسندد. مشاهده همه
مقاله از کلوب واژه مهربانی ، 1 هفته پیش
روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنارپایش قرارداده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنیدروزنامه نگارخلاقی ازکنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود.او چند سکه داخلکلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کوراجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ا...
سما ،این را می پسندد. مشاهده همه
مقاله از کلوب واژه مهربانی ، 1 هفته پیش
مرد مسنی به همراه پسر 25 ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.به محض شروع حرکت قطار پسر 25 ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می کرد فریاد زد: "پدر ...
سما ،این را می پسندد. مشاهده همه
مقاله از کلوب واژه مهربانی ، 1 هفته پیش
جایی بودیم که پدری با دخترک کوچیکش هم در جمع ما بودند .پدر از این دخترک ناز پرسید : دخترم ! بابایی رو چقدر دوست داری ؟دخترک معصوم جواب داد : همون قدر که خدا دوستت داره !!!پدر نگاهی آمیخته به تحسین و شرم به دخترکش انداخت و نگاهی شرمسارانه هم بهماها و چشماش به اشک نشست .پاسخی داد که یه توش یه دنیا پند...
سما ،این را می پسندد. مشاهده همه
مقاله از کلوب واژه مهربانی ، 1 هفته پیش
روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنارپایش قرارداده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنیدروزنامه نگارخلاقی ازکنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود.او چند سکه داخلکلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کوراجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ا...
سما ،این را می پسندد. مشاهده همه
مقاله از کلوب واژه مهربانی ، 1 هفته پیش
شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی  پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برفجابه‌جا می‌کرد تا شایدسرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش راچسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد در نگاهش چیزی موجمی‌زد، انگاری که با نگاهش ، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری باچشم‌هاش آر...
مقاله از کلوب واژه مهربانی ، 3 هفته پیش
روزی سوراخ كوچكی در یك پیله ظاهر شد.شخصی نشست و ساعت ها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ كوچك پیله را تماشا كرد. آن گاه تقلای پروانه متوقف شد و به نظر می رسیدكه خسته شده،و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص مصمم شد به پروانه كمك كندو با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد كرد.پروانه به راحتی از ...
پریسا گل , parisamehr
خیلی قشنگ بود مرسی
ادامه
چهارشنبه 20 اردیبهشت ، 15:32
مقاله از کلوب واژه مهربانی ، 3 هفته پیش
روزی سوراخ كوچكی در یك پیله ظاهر شد.شخصی نشست و ساعت ها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ كوچك پیله را تماشا كرد. آن گاه تقلای پروانه متوقف شد و به نظر می رسیدكه خسته شده،و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص مصمم شد به پروانه كمك كندو با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد كرد.پروانه به راحتی از
پریسا گل , parisamehr
خیلی قشنگ بود مرسی
ادامه
چهارشنبه 20 اردیبهشت ، 15:32
بحث از کلوب واژه مهربانی ، 1 ماه پیش
سلام دوستان  توی این قسمت میتونید بگید نفر قبلیتون چه شکلی میرقصه؟                             ...
بحث از کلوب واژه مهربانی ، 1 ماه پیش
        سلام به دوستان مهربانی توی این قسمت میتونید یه شغل برای دوستای نفر قبلیتون انتخاب کنید(میتونید از گزینه های آماده استفاده کنید) 1-دی جی         11-بیکار                     2- نگهبان منطقه            12- دانشجو 3- فالگیر                        13- گاو چرون 4-دزد دریایی               14- غو...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.