دلم را برایت پاک کردم کنار گذاشتم
برایت همه گلها را چیده ام توی گلدان روی میز است ...
تمام لحظات خیس زیر باران را
و تمام روزهای آفتابی با تو بودن را فهرست کردم
می خواهم ببینمت باری دیگر
نشانت دهم تمام خاطراتمان را
ساعتی از انتظارم می گذرد ...
سالها بعد :
دلم برایت تنگ شده ...
پرستوهای مهاجر هم این را فهمیده اند
که باران این روزها بی دلیل نمی بارد
و آسمان تنها دلیل سرخ بودنش تنهاییش است ...