userinfo close

  ,

بچه های کرمان


kermantinager

تاسیس: 9 تیر 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: مصطفی ک - معاونان
 

835 عضو

  • هخامنش سعیدی , hakhamanesh_kerman
  • امیر کاویانی , amir_heavenly
  • اشکان نادری , nader13371
  • سکوت مرداب , first_love_mee
  • ثنا جون , sana1941
  • حسین ش , h2st
  • سجاد  اسدی , sajad_asadi69
  • امیر علی پاشایی , hollboy
  • محمد امین , aziz06
  • محمد دربدر , mdarbedar1
  • صادق  , sadique
  • محمد سرایانی , mdragons_2006

کلوبهای مشابه

  ,
کرمان دیار کریمان
کلوبی واسه دختر پسرای خوشتیپ ایرونی
  ,
دانشگاه آزاد کرمان
پسرا و دخترای با حال دانشگاه آزاد کرمان
  ,
گواشیر
گواشیر پاتوق بامراماست!!! . . گواشیر= نام باستانی شهر کرمان

تبلیغات

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها پاسخها بروز رسانی
40
91/3/15 (12:56)
8
91/3/2 (13:40)
255
90/12/12 (01:04)
45
90/12/10 (02:14)
75
90/12/10 (02:12)
33
90/12/10 (02:05)
105
90/12/10 (01:58)
352
90/12/10 (01:56)
183
90/12/10 (01:53)
300
90/12/10 (01:51)
187
90/12/8 (10:27)
133
90/10/15 (11:13)
219
90/7/27 (08:33)
89
90/7/23 (09:19)
67
90/7/23 (09:15)
51
90/7/23 (09:03)
بحث از کلوب محک ، 6 ماه پیش
سلام به همه  اگر موافق باشید  یک سوره از قران  رو انتخاب میکنیم و هرکس  داوطلب میشه برای خوندن  چند ایه اینجوری کسی نمیتونه از کمبود  وقت هم شکایت کنه   هدیه به تمام کودکان محک
مقاله از کلوب بچه های کرمان ، 8 ماه پیش
وقتی کاری انجام نمی شه، حتما خیری توش هست وقتی مشکل پیش بیاد ، حتما حکمتی داره وقتی کسی را از دست می دی ، حتما لیاقتت را نداشته وقتی تو زندگیت ،  زمین بخوری حتماً چیزی است که باید یاد بگیری وقتی بیمار می شی ، حتماً جلوی یک اتفاق بدتر گرفته شده وقتی دیگران بهت بدی می کنند ، حتماً وقتشه ...
99
مقاله از کلوب بچه های کرمان ، 8 ماه پیش
دختری ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولی هرگز نمی توانست با مادرشوهرش کنار بیاید و هر روز با هم جرو بحث می کردند. عاقبت یک روز دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد تا سمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد! داروساز گفت اگر سم خطرناکی به او بدهد و مادر شوهرش کشته شود،...
مقاله از کلوب بچه های کرمان ، 8 ماه پیش
بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود. مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنیا بیاید. یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد. جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت...
مقاله از کلوب بچه های کرمان ، 8 ماه پیش
در افسانه های شرقی قدیم آمده است که یکی از پادشاهان بزرگ برای جاودانه کردن نام و پادشاهی خود تصمیم گرفت که قصری باشکوه بسازد که در دنیا بی نظیر باشد و تالار اصلی ان در عین شکوه و بزرگی و عظمت ستونی نداشته باشد !!!اما پس از سالها و کار وتلاش و محاسبه ، کسی از عهده ساخت سقف تالار اصلی بر نیامد و م...
مقاله از کلوب بچه های کرمان ، 8 ماه پیش
شکلاتهای توت فرنگیتنها یک شکلات در داخل جعبه وجود دارد که کاغذ پیچیده به دور آن ، نشان می دهد داخلش توت فرنگی است . تحقیقات نشان می دهد افرادی که به دنبال این شکلات غیر معمول هستند ، دوست دارند که کمی با دیگران متفاوت باشند و نسبت به این مساله نیز احساس غرور می کنند .هیچ گاه با جمع یکسان نیستند ...
بحث از کلوب بچه های کرمان ، 9 ماه پیش
  دو گزینه ای بچه های کرمان  توی این بحث هر نفر از نفر بعدی یه سؤال 2 گزینه ای میپرسه      در ضمن همون نفر باید به سؤال دو گزینه ای نفر قبلی جواب بده  « مداد رنگی »زرد  نارنجی  قرمز  صورتی  بنفش  آبی  سبز  قهوه ای  سیاه...
نوشته مسلم محمدی بر روی کتیبه خودش ، 11 ماه پیش
تصویری از یک تصادف عجیب!
کامنت بنویسید...
شایان  ارجمند , pgo
نه نامرد
ادامه
شنبه 13 خرداد ، 23:14
امین معصومی , amin_beach1
ادامه
دوشنبه 11 اردیبهشت ، 00:44
عارف ب , arefb82
به جان اوباما زنه
ادامه
جمعه 4 فروردین ، 17:31
نوشته هادی لیدر بر روی کتیبه خودش ، 1 سال پیش

مرز بین روز و شب ( عکس از ناسا )

خیلی زیباست

کامنت بنویسید...
احسان ام تی , candy_man
wow that's great
ادامه
جمعه 10 تیر ، 19:12
برای دریافت دعوتنامه sms رایگان لطفا آدرس ایمیل خود را در فرم زیر وارد كنید.
1 سال پیش
مطلب از پروفایل بیتا ز ، 1 سال پیش
ببینید من چند وقته دارم تو سرور 6تراوین بازی میکنمhttp://s6.travian.irیه آدم عوضی ،نامرد... اونجا حالمو گرفتدیگه نمیخوام بازی کنم اما میخوام جواب حرفاشو بدمنه بخاطر تراوین فقط بخاطر فحشایی که دادهر کسی اینکارو برام بکنه یک کلوب با هر اسمی که خواست بهش میدمفقط میخوام شدیدا حالش گرفته بشهتو منطقه جنوب...
مقاله از کلوب بچه های کرمان ، 1 سال پیش
  شیوانا جعبه ای بزرگ پر از مواد غذایی و سکه وطلا را به خانه زنی با چندین بچه قد ونیم قد برد . زن  خانه وقتی  بسته های غذا و  پول  را دید  شروع  کرد به  بدگویی  از همسرش و گفت:  " ای  کاش همه  مثل شما  اهل معرفت و  جوانمردی  بودند.  شوهر  من  آهنگری  بود ،  که  از روی بی  ...
مقاله از کلوب بچه های کرمان ، 1 سال پیش
زن جوانی همراه همسرش کنار دیوار ایستاده بود و به شدت اشک می ریخت . شیوانا از مقابل آنها عبور کرد . وقتی گریه زن را دید ایستاد و علت را از او پرسید.زن گفت : همسرم جوان است و گاه گاه با کلامی زشت مرا می رنجاند!او مرد لایق و خوبی است و تنها عیبی که دارد بد دهنی و زشت کلامی اوست که گاهی مرا به گریه وا م...
مقاله از کلوب بچه های کرمان ، 1 سال پیش
شیوانا از روستایی می گذشت . به دو کشاورز بر خورد می کند . هر یک از او می خواهند که دعایی برایشان داشته باشد ... شیوانا رو به کشاورز اول می کند و می گوید : تو خواستار چه هستی ؟ می گوید من مال و منال می خواهم که فقر کمرم را خم کرده است ... شیوانا می فرماید برو که هستی شنواست و اگر هین خواسته را از د...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.