بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم، بزرگ شدیم تو خلوت... بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست، بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه... بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودن، بزرگ که شدیم قضاوت های درست و غلط باعث شد که اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه... بچه که بودیم اگه با کسی دعوا می کردیم یک ساعت بعد از یادمون میرفت، بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی کنیم... بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم، بزرگ که شدیم حتی ۱۰۰ تا کلاف نخم سرگرممون نمیکنه... بچه بودیم دوستیامون تا نداشت، بزرگ که شدیم همه دوستیامون تا داره... بچه که بودیم بچه بودیم، بزرگ که شدیم، بزرگ که نشدیم هیچ، دیگه همون بچه هم نیستیم کوچک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم... اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم... کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود... کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند... کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم... کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود... اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد... و دلخوش کرده ایم که سکوت کرده ایم... اینجا کمی "فقط کمی" بچه باشیـــــم...