userinfo close

  ,

گیشا


gishaclub

تاسیس: 30 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: حنانه خانوم - معاونان
همه ی گیشاییااااااااااااااااا جمع شین دور هم كل بقیه محله های تهران و بخوابونیم.
 

639 عضو

  • سیب سبز مشهد , cibesabz
  • امیر حسین , socks_amir
  • فرزاد  , farzad_r555
  • تاریکی  , elshantwopt
  • مونا پناهی , grana_1388
  •   , mona396
  • محب الامام الخامنه ای ومقلده رفیق , yaaliii
  • پارمــــــــــــــیــــــس شــــــــــــیــد دخــــــــــــــت , parmis_miss
  • یاسمن ز , yasmin_ui
  • سمیرا جون , samira_1990
  •   , hhhbk
  • علی نعمانی , winston2

کلوبهای مشابه

  ,
دوستان با مرام
دوستان با مرام همدانی همه اینجا هستند
  ,
نارستان
مرا کسی نساخت خدا ساخت نه آنچنان که کسی می خواست که من کسی نداشتم کسم خدا بود کس بی کسان ...
  ,
سعداباد
یكی ار شهرهای استان بوشهر
  ,
ابركوهی ها
كلوپی برای بچه های ابركوهی و مكانی مناسب برای ارائه ی ایده و نظر در مورد مسائل شهر
  ,
خیابان نفت شمالی
همه ساكنین محترم خیابان نفت شمالی ( بین خیابان ظفر و میرداماد )
  ,
شهرستان كلاله
اطلاع رسانی در مورد شهرستان كلاله و معرفی اماكن وبناهای دیدنی شهرستان كلاله

تبلیغات

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها پاسخها بروز رسانی
119
90/12/20 (17:08)
62
90/6/16 (17:56)
8
89/3/20 (20:10)
3
91/2/1 (19:00)
8
90/7/11 (18:36)
مطلب از پروفایل محمد امانی مهر ، 5 روز پیش
فلسفه اختراع سرسره برای بچه ها میدونی چیه ؟ ... می خوان از بچگی به آدم یاد بدن كه صعود چقدر سخته و سقوط چه آسونه !
99
کامنت بنویسید...
مطلب از پروفایل محمد امانی مهر ، 5 روز پیش
داستانی در مورد مادری مهربان و فرزندی سنگ دل ------------------------------------------------------------ مادر من فقط یك چشم داشت. من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت یك روز اون اومده بود دم در مدرسه كه به من
کامنت بنویسید...
مرصاد علیزاده , shekastani22
likeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee
ادامه
پنجشنبه 11 خرداد ، 01:36
مطلب از پروفایل محمد امانی مهر ، 5 روز پیش
یکی از شاهان قدیم، دختری داشت بسیار زیبا. که این دختر خواستگارهای فراوانی داشت که همه گی کشته مرده ی دخترک بود اند. خواستگارهایی که هیچکدام کوتاه نمی آمدند.دختر پادشاه، یک روز همه ی خواستگارها را جمع کرد تا آنها را مورد آزمایش قرار دهد.دختر از آنها خواست اگر به دنبال جواب مثبت هستید باید سنگ ریزه
کامنت بنویسید...
مطلب از پروفایل محمد امانی مهر ، 5 روز پیش
وقتی یكی از درهای شادی بسته می شود، در دیگری باز می شود، ولی اغلب، ما آنقدر به در بسته نگاه می كنیم كه در باز شده را نمی بینیم!
کامنت بنویسید...
مطلب از پروفایل محمد امانی مهر ، 1 هفته پیش
یک شمع می تواند هزاران شمع را روشن کند ، بدون آنکه چیزی را از دست دهد ، مثل شادیکه هیچ وقت با تقسیم کردن کم نمی شود !
کامنت بنویسید...
مطلب از پروفایل محمد امانی مهر ، 1 هفته پیش
روزی مردی عقربی را دید كه درون آب دست و پا می زند. او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد، اما عقرب انگشت او را نیش زد! مرد باز هم سعی كرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد، اما عقرب بار دیگر او را نیش زد! رهگذری او را دید و پرسید: برای چه عقربی را كه نیش می زند، نجات می دهی؟! مرد پاسخ داد: این طبیعت عقرب اس
کامنت بنویسید...
مطلب از پروفایل محمد امانی مهر ، 1 هفته پیش
حضرت موسی (ع) در مناجات با خدا عرض كرد: خدای من ! كدام آفریده ات را بیشتر دوست می داری؟ فرمود: آن كس را كه چون محبوبش را از او بگیرم با من آشتی باشد.
کامنت بنویسید...
مطلب از پروفایل محمد امانی مهر ، 1 هفته پیش
از کودکی همیشه این سوال برایم مطرح بود که: چرا قطار تا وقتی ایستاده است کسی به او سنگ نمی زند... اما وقتی قطار به راه افتاد سنگباران می شود...! این معما برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم دیدم این‏ قانون کلی زندگی ما ایرانیان است که هر کسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن‏ است مورد احترام
کامنت بنویسید...
مطلب از پروفایل محمد امانی مهر ، 1 هفته پیش
اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه نبودند ، صدای آب هیچ وقت قشنگ نبود !
کامنت بنویسید...
مطلب از پروفایل محمد امانی مهر ، 1 هفته پیش
مردی برای اصلاح به آرایشگاه رفت. در بین كار گفتگوی جالبی بین آنها در مورد خدا صورت گرفت. آرایشگر گفت: من باور نمی كنم خدا وجود داشته باشد! مشتری پرسید: چرا؟ آرایشگر گفت: كافیست به خیابان بروی و ببینی! مگر می شود با وجود خدای مهربان، این همه مریضی و درد و رنج وجود داشته باشد؟ مشتری چیزی نگفت و از م
کامنت بنویسید...
مطلب از پروفایل محمد امانی مهر ، 1 هفته پیش
پدر کودک را بلند کرد و در آغوش گرفت . کودک هم می خواست پدر را بلند کند ، وقتی روی زمین آمد دستهای کوچکش را دور پاهای پدر حلقه کرد تا پدر را بلند کند ، ولی نتوانست ! با خود گفت حتما چند سال بعد می توانم ..... . . . . بیست سال بعد پسر توانست پدر را بلند کند . پدر سبک بود ، به سبکی یک پلاک و چند تکه
کامنت بنویسید...
مطلب از پروفایل محمد امانی مهر ، 2 هفته پیش
مرد قوی هیكلی در چوب بری استخدام شد و تصمیم گرفت خوب كار كند.روز اول 18 درخت برید. رئیسش به او تبریك گفت و او را به ادامه كار تشویق كرد. روز بعد با انگیزه بیشتری كار كرد ، ولی 15 درخت برید !روز سوم بیشتر كار كرد، اما فقط 10 درخت برید ! به نظرش آمد كه ضعیف شده است. پیش رئیسش رفت و عذر خواست و گفت:
کامنت بنویسید...
نوید علیاری , safire_rooh
ziyad talash kardan fagat natije nemide nahveye talash ham kheyli moheme
ادامه
یکشنبه 31 اردیبهشت ، 02:44
مطلب از پروفایل محمد امانی مهر ، 2 هفته پیش
هوا بدجوری طوفانی بود و آن پسر و دختر كوچولو حسابی مچاله شده بودند . هردو لباس های كهنه و گشادی به تن داشتند و پشت در خانه می لرزیدند . پسرك پرسید : «ببخشین خانم ! شما كاغذ باطله دارین؟ » . كاغذ باطله نداشتم و وضع مالی خودمان هم چنگی به دل نمی زد و نمی توانستم به آنها كمك كنم . می خواستم یك جوری
کامنت بنویسید...
مطلب از پروفایل محمد امانی مهر ، 2 هفته پیش
 پیرمرد با پسر٬ عروس و نوه چهارساله خود زندگی می کرد.دستان پیرمرد می لرزید٬ چشمانش خوب نمی دید و به سختی می توانست راه برود!شبی هنگام خوردن شام٬ غذایش را روی میز ریخت و لیوانی را بر زمین انداخت و شکست...پسر و عروس خیلی از این خرابکاری پیرمرد ناراحت شدند..: باید درباره پدربزرگ کاری بکنیم وگرنه تمام خ...
کامنت بنویسید...
مطلب از پروفایل محمد امانی مهر ، 2 هفته پیش
شیر آفریقایی هر شب که می خوابد ، می داند که فردا باید از کندترین غزال آفریقایی کمی تندتر بدود تا از گرسنگی نمیرد .و غزال آفریقایی هر شب که می خوابد ، می داند که فردا باید از تندترین شیر آفریقایی کمی تندتر بدود تا کشته نشود . مهم نیست که تو شیر هستی یا غزال ، مهم این است که فردا را از امروز تندتر
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.