قبول نیست ری را
بیا قدم هامان را تا یادگاری درخت شماره كنیم
هر كه پیشتر از باران به به رویای چشمه رسید
پریچه ی بی جفت آب ها را ببوسد
برود تا پشت بال پروانه
هی خواب خدا و سینه ریز و ستاره ببیند.
فرشته آه آزادی زیبا...حافظه از رگهایم سرچشمه میگیرد... بگذار پوچ و بی وزن و بی ثبات باشم...امشب آرامشی خواهم یافت... در آغوش فرشته ای از اینجا و ازاتاق این هتل سرد و تاریک و بی پایانی که تو از آن هراسانی پرواز خواهم کرد تو از ویرانه ها کشیده شده ای ...ویرانی های عالم خموشی ات ...تو در آغوش فرشتگانی...شاید در آنجا آسایش را بیابی بسیار از روال همیشگی زندگیم خسته ام ... از هر کجا که برگردی لاشخوران و دزدان را در راحت خواهی یافت طوفان به چرخش خود ادامه میدهد و تو به دروغ گفتن ادامه می دهی...دروغی که با آن به همه ی پیروزی هایت دست خواهی یافت! فرقی نمیکند فرار از آخرین مجال آسان تر است که به این دیوانگی شیرین ایمان آورم ...این غمزدگی با شکوه که مرا به زانو در می آورد Westlife : Angle