userinfo close
  ,
لیست لینکها تنها برای اعضای این کلوب مقدور می باشد.

باغچه تنهایی من


gardenclub

تاسیس: 27 خرداد 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: آسمان اندیشه - معاونان
لطفا درصورت پیشنهاد برای ایجاد هر تایپیكی اول در تایپیك پیشنهادات اون رو مطرح كنید. .امیدواریم با حض ادامه »
لطفا درصورت پیشنهاد برای ایجاد هر تایپیكی اول در تایپیك پیشنهادات اون رو مطرح كنید. .امیدواریم با حضور منظم و مقید شما باغچه‌ای سبز و پر طراوت داشته باشیم
 
لیست اعضا تنها برای اعضای این کلوب مقدور می باشد.

کلوبهای مشابه

  ,
سکوت
سکوت دردناک است اما در سکوت است که همه چیز شکل میگیرد ودر زندگی ما لحظه هایی هست که تنها کارما باید انتظار کشیدن باشد درون هرچیز دراعمال هستی، نیرویی هست که چیزی را می بیند و می شنود که هنوز قادر به درکش نیستیم،هرآنچه امروزهستیم،ازسکوت دیروز زاده شده است
  ,
غریبه ها
اگر غریبه واقعی باشی معنیش اینه كه هیچ كس رو واسه شنیدن حرفات نداری و اگر هم داشته باشی هیچ كس حرفات رو نمی فهمه... اینجا میتونی با كسایی كه مثه خودتن درد و دل كنی ... امتحان كن !!!
  ,
مشاعره با شعر نو
شعر شیوا شفا بخش دلها ی غمزده است . شاعران و سخن سرایان مسیحا نفسانی هستند که با دست شعر بیماری دلها را دوا می کنند. شعر دلپذیر طایر روح را بپرواز در میارد.و زنگ غم را از ائینه ی دلها میزداید. من مستم و این مستی من مستی می نیست چون یاد جمال تو کنم مست شوم من
  ,
دل خسته
تنها آمده ام ...هیچ غریبه ای نیست. تنم رادرخانه گذاشته ام. نگاهم رادرخواب. لبخندم رادرعکس گوشه آینه. زیباییم راهم پشت در می گذارم .توفقط درراباز کن
  ,
مثل خدا
خداوند بی‌نهایت است و لامكان و بی زمان اما : به قدر فهم تو كوچك می‌شود به قدر نیاز تو فرود می‌آید، به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود، به قدر ایمان تو كارگشا می‌شود، به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریك می‌شود، به قدر دل امیدواران گرم می‌شود... پــدر می‌شود یتیمان را و مادر. برادر می‌شود محتاجان برادری را. همسر می‌شود بی همسر ماندگان را. طفل می‌شود عقیمان را. امید می‌شود ناامیدان را. راه می‌شود گم‌گشتگان را. نور می‌شود در تاریكی ماندگان را. خداوند همه چیز می‌شود همه كس را. به شرط اعتقاد؛ شرط پاكی دل؛ به شرط طهارت روح؛ چنین كنید تا ببینید كه: خداوند، چگونه بر سفره‌ی شما، با كاسه ‌یی خوراك و تكه‌ای نان می‌نشیند بر بند تاب، با كودكانتان تاب می‌خورد، و در دكان شما كفه‌های ترازویتان را میزان می‌كند و "در كوچه‌های خلوت شب با شما آواز می‌خواند"... مگر از زندگی چه می‌خواهید ؟!

تبلیغات

پاسخ بحث از کلوب سکوت ، 3 روز پیش
میخواستم چشم های تو را ببوسمتو نبودی ، باران بود ،رو به آسمانِ بلندِ پر گفت و گو گفتم :- تو ندیدیش ... ؟!و چیزی ، صدایی ...صدایی شبیهِ صدای آدمی آمد ،گفت : نامش را بگو تا جست و جو کنیمنفهمیدم چه شد که باز یکهو و بی هوا ، هوای تو کردم ،دیدم دارد ترانهای به یادم میآید.گفتم : شوخی کردم به خدا !میخواستم
پاسخ بحث از کلوب باغچه تنهایی من ، 6 روز پیش
می‌‏گویند که نگاهت مه‏‌آلود استچشمان رازآلودت (آبی‏‌اند، خاکستری یا سبز؟)به سلسله مهرانگیزند، خواب‏‌آلود، بیدادگر،انعکاس رخوت و رنگ‏‌پریدگی آسمان در آنهاست.این روزهای سفید، گرم و مستور را به یاد می‏‌آوریکه دل‏های فریفته را به اشک می‏‌گدازندآنگاه که سوء تفاهم‏‌ها به زانوشان می‏‌افکننداعصاب هشیار، خاط
پاسخ بحث از کلوب باغچه تنهایی من ، 1 هفته پیش
وقتی تو باشی ....دل ما خوش است ...به همین ساده گی باورم کن
پاسخ بحث از کلوب باغچه تنهایی من ، 2 هفته پیش
من از روزی بزرگ شدم که فهمیدم می شود بی صدا هم گریه کرد ، روزی که فهمیدم نمی شود روی ابرها راه رفت ..! .
مقاله از کلوب باغچه تنهایی من ، 2 هفته پیش
یك عمر پایت سوختم ، قابل ندارددنبال من می گردی و حاصل نداردموجی كه عاشق می شود ساحل نداردباید ببندم كوله بار رفتنم رامرغ مهاجر هیچ جا منزل نداردمن خام بودم ، داغ دوری پخته ام كردیك عمر پایت سوختم ، قابل نداردمن عاشقی كردم تو اما سرد گفتیاز برف اگر آدم بسازی دل نداردباشد ولم كن با خودم تنها بمانمدیوا...
مقاله از کلوب باغچه تنهایی من ، 2 هفته پیش
قلبم محکوم شد به ساده بودن ... غرورم محکوم شد به خونسرد بودن ..احساسم محکوم شد به کم حرف بودن ...دلم محکوم شد به گوشه گیر بودن ...چشمانم محکوم شد به مهربان بودن ..دستهایم محکوم شد به سرد بودن ...پاهایم محکوم شد به تنها رفتن ..آرزوهام محکوم شد به محال بودن ...وجودم محکوم شد به تنها بودن ...عشقم محکوم...
مقاله از کلوب باغچه تنهایی من ، 2 هفته پیش
یك عمر پایت سوختم ، قابل ندارددنبال من می گردی و حاصل نداردموجی كه عاشق می شود ساحل نداردباید ببندم كوله بار رفتنم رامرغ مهاجر هیچ جا منزل نداردمن خام بودم ، داغ دوری پخته ام كردیك عمر پایت سوختم ، قابل نداردمن عاشقی كردم تو اما سرد گفتیاز برف اگر آدم بسازی دل نداردباشد ولم كن با خودم تنها بمانمدیوا...
مقاله از کلوب باغچه تنهایی من ، 2 هفته پیش
ایزد بانو - 23:26 1390/10/12.♣.خانه علم محله دروازه غار...هرگونه کمکی که به این کودکان بشه راهی است که به سوی آسمانی شدنمان طی میکنیم...منتظر حضور گرم ونورانی شما در این راه هستیمآلبوم عکس دوستی دیماه 1390http://darvazeghar.blogfa.com/post-39.aspx ...
پاسخ بحث از کلوب باغچه تنهایی من ، 2 ماه پیش
دلتنگ که باشی آدم دیگری می‌شویخشن‌تر ، عصبی‌تر ، کلافه‌تر و تلخ‌تر ...و جالب‌تر این‌که با اطراف هم کاری نداریهمه اش را نگه می داری و دقیقا سر کسی خالی می‌کنی که دلتنگ اش هستی....! .
پاسخ بحث از کلوب باغچه تنهایی من ، 3 ماه پیش
از من به من فرسنك ها راه است .
پاسخ بحث از کلوب باغچه تنهایی من ، 3 ماه پیش
جا برای من گنجشک زیاد است ولی به درختان خیابان تو عادت دارم
پاسخ بحث از کلوب باغچه تنهایی من ، 3 ماه پیش
شتابزدگی ام را ببخشدیگر توان رویابافی هم ندارمبخندمن ندیده عاشق شدمآوارگی ام را بخند... من سال هاست گمشده ی شهر بی نشانماین جا، آسمان هم راه مرا نمی داندو فانوس دریابانان نیزنگاه كنمن از سهراب گم ترم" كجا نشان قدم استوار خواهد ماند و بند كفش به انگشتهای نرم فراغت گشوده خواهد شد؟"من از سهراب گم ترم:
پاسخ بحث از کلوب باغچه تنهایی من ، 4 ماه پیش
گوشهایم را می گیرم…و چشم هایم را می بندم…و زبانم را گاز می گیرم..ولی…حریف افکارم نمی شوم…چقدردردناک است…فهمیدن …!!! .
پاسخ بحث از کلوب باغچه تنهایی من ، 4 ماه پیش
من صبورم اما ...به خدا دست خودم نیست اگر می رنجمیا اگر شادی زیبای تو را... به غم غربت چشمان خودم می بندممن صبورم اما ...چقدر با همه ی عاشقیم محزونم !و به یاد همه ی خاطره های گل سرخمثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومممن صبورم اما ...بی دلیل از قفس کهنه شب می ترسمبی دلیل از همه تیرگی تلخ غروبو چراغی که تو
پاسخ بحث از کلوب باغچه تنهایی من ، 4 ماه پیش
جایگاه من در آغوش طبیعتی ست که در آن زاییده شدم مادر من مهر خاک و پدرم لطف آفتاب دایه ای دارم مهربان که هر صبحگاه بر چشمانم عشق را مینوازد شبنم وار مرا در افسانه ها به آسمان بیکران راهی کردند و گاهی بر دستان عاشقی راوی حکایت دل شدم چه عشقهایی را بر زبان آوردم ... ولی کس ندانست راز عشق مرا و آرزویم ک
پاسخ بحث از کلوب باغچه تنهایی من ، 4 ماه پیش
هیچ کس نمی داند در پس این ظاهر خشن چه روح لطیف و احساساتی وجود دارد. همانطور که هیچ کس نمی داند در پشت ظاهر خندانبا محبتم چه شخص خشک و بی تفاوتی هست... و من مابین این دو نفر درگیرم. گاه این مرا جذب می کند و گاه آن...
پاسخ بحث از کلوب باغچه تنهایی من ، 4 ماه پیش
بوی باران می دهیبی شکنشان رؤیاهای مرامی دانی
پاسخ بحث از کلوب باغچه تنهایی من ، 5 ماه پیش
حالا......یـاد گرفتـه ام که از هـیچ لبخـندی خیـال دوست داشـتن بــه سرم نزنــد
پاسخ بحث از کلوب باغچه تنهایی من ، 5 ماه پیش
راستی ! چه میشود خدا را ...!؟ اگر بال فرشته ای بخورد به آن رویای شیرین ! 90/3/22 ف.ن
پاسخ بحث از کلوب باغچه تنهایی من ، 5 ماه پیش
اتاق فرسوده است آینه كدر شدصورت من كو ؟ من با این صورتعاشق شدم امتحان دادمقبول شدم ساز شنیدمدشنام دادمدشنام شنیدم گرسنه شدم باران خوردمسیر شدم رنگ شناختمرنگ باختمسفید شدمخوابیدم بیدارشدممادرم را صدا كردمتو را صدا كردمجواب دادمخواب رفتم عینك زدمسفر رفتمغم داشتم ماندم !!
پاسخ بحث از کلوب باغچه تنهایی من ، 5 ماه پیش
سلام ؛ حال من خوب استملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دورکه مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند ...با این همه اگر عمری باقی بود ، طوری از کنار زندگی می گذرمکه نه دل کسی در سینه بلرزد، و نه این دل نا ماندگار بی درمانم ...تا یادم نرفته است بنویسم :دیشب در حوالی خواب هایم، سال پر بارانی بود...خواب
پاسخ بحث از کلوب باغچه تنهایی من ، 5 ماه پیش
میان آن همه لطف آدمیان..كاشكسی میگفت فردا را ..كه باران میباردفردا كه باران ببارد..دیگر ریشه گلی نخواهد مردمن از اینهمه مرگ ریشهبر اواز خزان خسته امچشم های پنجره به صبحفردا باز است..فردایی كه مرا شوق بارانبه شكوه چشمه میرساند و ماهو خودت خوب میدانی كه رازباران چیست...ابری از دورها بر یادت بوسه ای زد
پاسخ بحث از کلوب باغچه تنهایی من ، 5 ماه پیش
پاسخ بحث از کلوب مشاعره با شعر نو ، 5 ماه پیش
بر کویر بی باران قلبم تابیدی. از پس کوچه های تنهایی گذر کردم. بر شریان پر هیاهوی نگاهت جاری شدم. بر فراز قله احساس با ترنمی زیبا با کوله باری از غم صعود کردم. اکنون که درکنج پستوی قلبم لانه گزیدی ودر لایه لایه های ذهنم رسوخ کردی. نمی دانم درجستجوی کدامین سایه ام بر سنگفرش خطوط کدامین
پاسخ بحث از کلوب مشاعره با شعر نو ، 5 ماه پیش
برای تو مینویسم تا که بخوانی یا نخوانی از تو مینویسم تا به کلمات بدهکار نباشم به هوای تو مینویسمتا اسمان همیشه ببارد و ببارد .......
پاسخ بحث از کلوب سکوت ، 5 ماه پیش
یک نفر∙سکوت شب را...شکسته است∙حالا ستاره هابه هم مشکوکند..........بیا خودمان رابه خواب بزنیم.. .
پاسخ بحث از کلوب باغچه تنهایی من ، 5 ماه پیش
مرغ یادت در دل ویرانم آخر لانه كرد شاید او هم عاشق ویرانه باشد مثل من... بس دلتنگم این روزها، شب هایم نیز ترا کم دارد، ترا کم آورده ام با همه ویرانگی ام ...
پاسخ بحث از کلوب باغچه تنهایی من ، 5 ماه پیش
اگرمیخواهی محال ترین اتفاق زندگیت رخ بدهدباور محال بودنش را عوض کن . . .
پاسخ بحث از کلوب باغچه تنهایی من ، 5 ماه پیش
پاسخ بحث از کلوب باغچه تنهایی من ، 5 ماه پیش
گاهی من را به یاد می آوریگاهی من تو را به یاد می آورمعجیب است !گاهی هر دوچیزی به این سادگی رااز یاد می بریم ...!
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.