دختری بود نابیناکه از خودش تنفر داشت که از تمام دنیا تنفر داشتو فقط یکنفر را دوست داشتدلداده اش را و با او چنین گفته بود « اگر روزی قادر به دیدن باشمحتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینمعروس حجله گاه تو خواهم شد » *** و چنین شد که آمد آن روزیکه یک نفر پیدا شدکه حاضر شود چشمهای خودش را به ...