userinfo close

  ,

بیا با ما باش


bia_ba_ma_bash

تاسیس: 20 مرداد 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: مهدی ف - معاونان
 

96 عضو

  • محسن  , mohsen_aa11
  • سمیرا محمدی , s_gallent
  • م ف م ف , mf59
  • نازی نازنازووووووووو , sahargolabi71
  •   , dani_lp
  • حسین نوروزی , hosein86
  • من  نه منم , abedyoung
  • اتابک   , atabak0098
  • ارمین از گرمی , max_armin
  • علی   , 5730019785
  • دانیال عشق ایرانی , danial0099
  • سعید سیفی زاده , saeed600

کلوبهای مشابه

  ,
درد و دل
اینکه هر چی که دله تنگت میخواد بگو . یعنی تو زندگی یه خاطره یا حادثه ای برات اتفاق نیفتاده.
  ,
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید
کلوبی برای دختر و پسرایی که میخوان جور دیگه با هم دوست باشن متفاوت با بقیه طوری که فرقی بین پسر و دختر نباشه مهم روابطه و دوستی از همه مهمتره
  ,
زن آرمانی ، زن فتانه
خودتان رو بشناسید و دوست بدارید ... به خودتان و زندگی تان با همه سختیهایش عشق بورزید . در درون شما ؛ زنی هوشمند ؛ پر توان ؛ پویا ؛ مستعد ؛ امیدوار ؛ سرزنده ؛ بیدار و شگفت انگیز نهفته است ... بگذارید به تجلی و نمایش در آید . دنیا چشم به راه شماست ...
  ,
میهن پرستان
خاك پاك وطنم را می ستایم ... محلی برای آنانكه به سرزمینشان عشق میورزند
  ,
پارمیس
یه محیط آروم و دوست داشتنی مبتنی بر احترام ،خصوصا به تمامی ادیان و به اشتراک گذاشتن خوبیها و تجربیات مهم خود برای یکدیگر
  ,
فانوس
این کلوب با فضایی گرم و صمیمی سعی به ایجاد مقالاتی سالم و خارج از هر گونه ابتذال را دارد.

تبلیغات

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها پاسخها بروز رسانی
3
90/12/3 (10:05)
0
90/11/18 (12:05)
0
90/6/20 (11:44)
0
89/6/21 (13:59)
0
89/4/13 (15:14)
0
89/4/13 (12:35)
0
89/4/13 (12:30)
0
89/3/22 (17:47)
0
89/3/16 (12:05)
0
89/3/4 (12:29)
0
89/3/4 (09:40)
0
89/2/28 (12:58)
0
89/2/26 (12:08)
0
89/2/22 (12:33)
0
89/2/21 (12:53)
0
89/2/20 (13:18)
0
89/2/19 (12:56)
0
89/2/18 (12:56)
0
89/2/15 (12:51)
0
89/2/11 (12:31)
مقاله از کلوب بیا با ما باش ، 2 ماه پیش
اختصاصی خبرآنلاین: عابدزاده هم ممنوع الخروج شد و هم ۵۴ ضربه شلاق   http://www.portal.iranvm.com/archives/20769...
99
مقاله از کلوب بیا با ما باش ، 3 ماه پیش
پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.از او پرسید : آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت : چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت : من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.