دلم را برایت پاک کردم کنار گذاشتم
برایت همه گلها را چیده ام توی گلدان روی میز است ...
تمام لحظات خیس زیر باران را
و تمام روزهای آفتابی با تو بودن را فهرست کردم
می خواهم ببینمت باری دیگر
نشانت دهم تمام خاطراتمان را
ساعتی از انتظارم می گذرد ...
سالها بعد :
دلم برایت تنگ شده ...
پرستوهای مهاجر هم این را فهمیده اند
که باران این روزها بی دلیل نمی بارد
و آسمان تنها دلیل سرخ بودنش تنهاییش است ...
نه دیگر نمیگذرم از عشق پاک تو
اگر تا آخر دنیا نیز دنیا را بگردم نمی یابم دیگر مثل تو
با اینکه نیستم یک ذره نیز لایق تو
با خجالت میگویم این قلب بی ارزشم برای تو
قلب من مثل قلبهای دیگر زیبا و درخشان نیست
چهره ام را نبین که مثل آنها که در پی تو هستند زیبا نیست
ندارم هیچ چیز در این دنیا جز این قلب
این ...
user_blog_1625159
نمـــــــــــــــــــــــــــــــــیگذرم از عـــــ
آغوش من فقط به اندازه تو جا دارد ... این تمام لذت من است ...وقتی با اصرار مرا می خوانی ...وقتی با چشم های بسته گرمای نفسهایت را احساس می کنم ...این روزها شب هایم از روزها روشن تر است ...تو تمام انتظار هر روز منیتا به تو برسم ...من این انتظار عاشقانه را می پرستم ...تمام روز انتظار تا تو بیایی ...آغ...
انگار زندگی درحال محوشدن است. واین هر روزبیشتر و بیشتر می شود.
در خود گم گشته وسرگردانم و دیگرهیچ چیز وهیچ کس برایم اهمیت ندارد.
دیگرامیدی به زندگی ندارم. دیگرهیچ چیزبرایم باقی نمانده وهیچ چیز برای
بخشیدن ندارم ...برای رهایی نیازبه پایان دارم. دیگرچیزها برایم مثل گذشته
نیستن گویی کسی را در درون ...
گوش كن...
به صدای قلب عاشقم
به تیك تاك ساعت شكسته كنج اتاقم
به جیر جیر صندلی خالی سرنوشتم
به صدای هق هق گریه یه دل شكسته
سخت نیست... فقط برای یه ثانیه هم شده با تمام وجودت گوش كن
چیزای میشونی كه دیدن آن ها محال است
كافیست چشمهایت را ببندی و از ته قلبت گوش كنی
به این سكوت مطلق كه تمام وجودم را گرفته...
قلبم را آزردی اما صدای فریادم را نشنیدی
چه بی صدا شکست قلبی که عاشق تو بود
چه بی ریا گذشت لحظه هایی که به عشق تو بود
قلب شکسته ای که زیر پاهایت بود را ندیدی
صدای شکستن قلبم چه بی صدا بود
صدای ناله دلم چه بی نوا بود
درد دلهای ناگفته در دلم چه بی زبان بود
چه با هیاهو به قلبم آمدی و چه آرام از قلبم رفتی
هنگام آمدنت عاشقانه با من درد دل میکردی و هنگام رفتنت
تنها با یک سکوت به صدای گریه هایم گوش میکردی
user_wall_8189674
قلبم را آزردی اما صدای فریادم را نشنیدی
چه بی صدا شکست قلبی که عاشق تو بود
چه بی ریا گذشت لحظه هایی که به عشق تو بود
قلب شکسته ای که زیر پاهایت بود را ندیدی
صدای شکستن قلبم چه بی صدا بود
صدای ناله دلم چه بی نوا بود
درد دلهای ناگفته در دلم چه بی زبان بود
چه با هیاهو به قلبم آمدی و چه آرام از قلبم رفتی
هنگام آمدنت عاشقانه با من درد دل میکردی و هنگام رفتنت
تنها با یک سکوت به صدای گریه هایم گوش میکردی
اگر چه زندگی غمناک است اگر چه دل مردم غمگین است اما باز می شود زندگی کرد،در جهانی که نامش
زمین
است .همه بال گشوده اند وپرواز کرده اند ولی من هنوز در حسرت پروازمانده
ام در زیر اسمان ابی،در روی زمین پهناور، در میان ظلمت و تاریکی ان کبوتر
سفید بال را می بینم.ان کبوتری که با پرواز خود عشق را با خوٌد...
آهای آدمیان ، به چشمهای خود بیاموزید كه نگاه به كسی نیندازند
اگر نگاه انداختند عاشق نشوند
اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند
و اگر نیز مجنون شدند با عقل و منطق زندگی كنند
آهای عاشقان اینك كه پا به این راه دشوار گذاشته اید
با صداقت عشق را ابراز كنید ، تنها عاشق یك دل باشی...
بگذار فراموش کنم که من از تو هیچ چیز ندارم
حتی یک قاب خالی ازعکس
بگذار فراموش کنم که دیگر کنج خانه قلب من خالی است
خالی از وجود تو
بگذار فراموش کنم که من دیروز بعد از غروب نگاهت در خزان بهار مردم
من خالی از وجود تو شدم و هنوز نمیدانم چرا ؟؟؟
بگذا...
بر سنگ قبر من بنویسید خسته بود اهل زمین نبود نمازش شکسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید شیشه بود تنها از این نظر که سراپا شکسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید پاک بود چشمان او که دائما از اشک شسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید این درخت عمری برای هر تبر و تیشه دسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید کل عمر پشت دری که باز نمیشد نشسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید کسی گریه نکند چون کسی دوستش نداشت
user_wall_7987292
بر سنگ قبر من بنویسید خسته بود اهل زمین نبود نمازش شکسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید شیشه بود تنها از این نظر که سراپا شکسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید پاک بود چشمان او که دائما از اشک شسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید این درخت عمری برای هر تبر و تیشه دسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید کل عمر پشت دری که باز نمیشد نشسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید کسی گریه نکند چون کسی دوستش نداشت
واژه
ها که ته بکشند... از صبح های تکراری که خسته بشی به شبهای بیهوده و بیخود
که برسی...جای خالی و نبودن هارو که بفهمی که چقدر خسته از هوای ابری .بعد
تا افتاب می زنه دوباره
ارزو کنی هوا ابری بشه .باز ابر بشه وتو باز بگی لعنت به این هوا... از
حرف زدن که خسته بشی و سکوت رو به همه چیز ترجیح بدی ......
مثل مرده تو مردابمهیچکی نمیدونه چه داغونه دلم میون تو این خونه هیچکی نمیدونه یه دیوونه شدم حالم پریشونه چند روزه بی تابم نمیخوابم مثل مرده تو مردابم میون یه مجنونم که دیوونم حتی دیگه چیزی نمیدونمدلمو چه آسون...
حرفی برای گفتن نمانده
وقتی تو خاموشی چه دلیلی هست برای شادی
وقتی تو نیستی چه بهانهای برای گریه هست
وقتی حضور چشمانت نیست چه نیازی به زندگی است
وقتی تو میروی چه اهمیتی دارد تپیدن قلب
وقتی عشقت را دریغ کردی بیهوده شد وجود من
user_wall_7983748
حرفی برای گفتن نمانده
وقتی تو خاموشی چه دلیلی هست برای شادی
وقتی تو نیستی چه بهانهای برای گریه هست
وقتی حضور چشمانت نیست چه نیازی به زندگی است
وقتی تو میروی چه اهمیتی دارد تپیدن قلب
وقتی عشقت را دریغ کردی بیهوده شد وجود من
ز هر جا بگذری تابوت من غوغا به پا خیز که گویند : چه سنگین می رود تابوت این مرده از بس آرزو دارد
ولی این بار مرگ را دوست ندارم چراکه مرگ، از دست دادن زندگی برای زنده است و تنهایی رفتن دور شدن از کنار دوست و ندیدن دوستان است سالهاست که اتاق تنهایی من در زیر خاک خفته است من سالهاست که تنهایم سالهاست که من زندهء زندگی را معنی نکردم ... من سالهاست که مرده ام سالهاست
user_wall_7983557
ز هر جا بگذری تابوت من غوغا به پا خیز که گویند : چه سنگین می رود تابوت این مرده از بس آرزو دارد
ولی این بار مرگ را دوست ندارم چراکه مرگ، از دست دادن زندگی برای زنده است و تنهایی رفتن دور شدن از کنار دوست و ندیدن دوستان است سالهاست که اتاق تنهایی من در زیر خاک خفته است من سالهاست که تنهایم سالهاست که من زندهء زندگی را معنی نکردم ... من سالهاست که مرده ام سالهاست
کاش در کنارم بودی،کاش میتوانستم تو را در آغوش بگیرم و نوازش کنم...باورم نمیشود که از من اینهمه دور هستی و فاصله بین من و تو بیداد میکند...کاش میتوانستم دستانت را بگیرم و با تو به اوج خوشبختی بروم...کاش میتوانستم بوسه ای بر گونه مهربانت بزنم...ای کاش،کاش،کاش...دلم بدجور هوای تو را کرده عزیزم...دلم بد...
به هر جا که نگاه میکنم تو را میبینم.تصویر تو تنها چیزیست که چشمهایم باور میکند . دستان لرزانم را دراز میکنم تا صورت مهربانت را لمس کنم اما به یکباره محو میشود و من به یاد میاورم که تو در کنار من نیستی. چشمهایم را آرام می بندم،صدایت در گوشم میپیچد . طنین خنده هایت همه جا را پر میکند ، بی اختیار لبخند...