userinfo close

  ,

دانشگاه ازاد شهر ری (یادگار امام)


azadshar_e_reyclub

تاسیس: 6 بهمن 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: ابراهیم تقی زاده - معاونان
برای ارتقا سطح کلوب یه نظر سنجی گذاشتیم که تمام اعضا شرکت کنن ... برای احترام به حقوق خودتون لط ادامه »
برای ارتقا سطح کلوب یه نظر سنجی گذاشتیم که تمام اعضا شرکت کنن ...


برای احترام به حقوق خودتون لطفا در نظر سنجی شرکت کنید



در صورت امکان در سایت عضو شوید ....


WwW.Music2City3.Com
 

1196 عضو

  • نسا اردانی , nf_2751
  • حسین شلوغکار , zanear
  • هستی قادری , hastighaderi
  • آروشا ایرانی , senyorit
  • 1 2 , agayeagahe
  • دفتر فنی مهندسی ترسیمگران  , tarsimgaran_gis
  • مسعود محمدی نژاد , abitalboy
  • علی شاملو , 0082318956
  • صادق نیکجو , sanikjoo
  •   , hhhbk
  • اشکان رضایی , rezai_ashkan1367
  • سعید فتوحی , z68

کلوبهای مشابه

  ,
طرفداران اندیشه احمد كسروی
احمد كسروی نماد انسانی والا..احمد كسروی نماد نویسنده ای لایق....نماد مبارزه با تفكرات پوچ و واهی.....الگوی مورخان ایران زمین. روحش شاد....راهش پاینده باد
  ,
توپترینها
***کلـــــــــوبـــــی برای تـــــــــــوپترینهاااااااااااا***
  ,
انجمن ویسپاد
انجمن بزرگ ویسپاد
  ,
هفت قدم تا تو
با درود...این نخستین باشگاه است که بدست زرتشتیان سازمان می شود و برای دوستانی که هفت گام تا اهورایی شدن و زرتشتی شدن سوایی دارند.برای زرتشتی شدن به ما آگاهی دهید تا شما را با آیین بهی آشنا کنیم.دین در دل ما آدمیان با شکوه است نه کردار .卍 پاینده ایران 卍
  ,
کورش بزرگ
بحث وتبادل نظر پیرامون مسایل تاریخی,فرهنگی و اجتماعی کشورمان.
  ,
ماندگاران پارس
می‌ستاییم «نخستین پیروان آییـن كهـن» را؛ آنان كه پیش از این در این خانمـان‌ها، در این روستـاها، در ایـن دهستـان‌ها و در این كشـورها بـوده‌انـد. می‌ستاییم پیروان آییــن كهـن را؛ آنان كه پس از این در این خانمان‌ها، در این روستاها، در این دهستان‌ها و در این كشورها خواهند بود. می‌ستاییم پیروان آیین كهن را؛ آنان كه هم اكنون در این خانمان‌ها، در این روستاها، در این دهستان‌ها و در این كشورها هستند.

تبلیغات

بحث از کلوب دانشگاه ازاد شهر ری (یادگار امام) ، 1 ماه پیش
بچه ها نظرتون چیه ؟:D...
بحث از کلوب دانشگاه ازاد شهر ری (یادگار امام) ، 1 ماه پیش
 بگو دوست داری کی بعدت بیاد؟؟؟ ♥.•°♥.•°♥.•°♥.•°♥.•°♥.•°♥.•°...
بحث از کلوب دانشگاه ازاد شهر ری (یادگار امام) ، 1 ماه پیش
خاطره ی دوران دانشجویی 27 آذر 86 - 10:43 دوستان بیاید یه خاطره از دوران دانشجویی خود بگویید خاطره ی دوران دانشجویی 27 آذر 86 - 10:43 دوستان بیاید یه خاطره از دوران دانشجویی خود بگوییدخاطره دوران دانشجویی   هرکسی بیاد یه خاطره از دانشگاش بگه  (از سوتی هاش از گاف هاش از لحظات شاد دانشگاه)...
بحث از کلوب دانشگاه ازاد شهر ری (یادگار امام) ، 7 ماه پیش
سلام دوستان من فارغ التحصیل کاردانی برق 1383 و کارشناسی برق 1386 از دانشگاه شهر ری هستم و الانم به عنوان تعمیرکار قطار مترو مشغول کارم ماهی حدود یک میلیونم دریافتیم هست .حالا نوبت بقیه بچه های قدیم دانشگاهه که بگن :) ...
بحث از کلوب دانشگاه ازاد شهر ری (یادگار امام) ، 8 ماه پیش
 از پروفایل نفر قبلیت یه سوتی بگیر...
بحث از کلوب خانواده ، 8 ماه پیش
خانواده را در یک جمله تعریف کن...
مقاله از کلوب ستاره ی برفی ، 8 ماه پیش
...
99
مقاله از کلوب ستاره ی برفی ، 8 ماه پیش
یه خانمی با ماشین خودش تو جاده داشت رانندگی میکرد یه آقایی هم داشت با ماشین خودش تو همون جاده تو  باند مخالف رانندگی میکرد وقتی این دو به هم رسیدند خانم شیشه ی ماشینش رو پایین میکشه و خطاب به آقا فریاد میزنه حیووووووووون آقا هم بلافاصله داد میزنه میمووووووون هر دو به راه خود ادامه دادند ...
بحث از کلوب دانشگاه ازاد شهر ری (یادگار امام) ، 8 ماه پیش
اوین خاطره ات از دانشگاه و تعریف کن:D ...
مقاله از کلوب ستاره ی برفی ، 8 ماه پیش
همیشه  خانم ها به امر شریف ”شرط و شروط تعیین کردن“ مشغولن. ولی حالا وقتشه که ما مردها هم تکلیف خودمون رو روشن کنیم.    خانوما توجه کنن؛ اینها قانون های ما هستن:   توجه بفرمایید که همه قانون ها شماره ”1“ هستن     1. با شما خرید کردن ورزش نیست. ما هم دوست نداریم فکر کنیم که هست.   1. گریه کردن یعنی با...
مقاله از کلوب ستاره ی برفی ، 8 ماه پیش
  روزی رییس یک شرکت بزرگ به دلیل یک مشکل اساسی در رابطه با یکی از کامپیوترهای اصلی مجبور شد با منزل یکی از کارمندانش تماس بگیرد.بنابراین، شماره منزل او را گرفت.کودکی به تلفن جواب داد و نجوا کنان گفت: «سلام»رییس پرسید: «بابا خونس؟»صدای کوچک نجواکنان گفت: «بله»ـ می تونم با او صحبت کنم؟کودکی خیلی آهس...
مقاله از کلوب ستاره ی برفی ، 9 ماه پیش
وای اگر پرنده را بیازاری   پسرک بی آنکه بداند چرا سنگ در تیرکمان کوچکش گذاشت و بی آنکه بداند چرا، گنجشک کوچکی را نشانه رفت . پرنده افتاد ، بال هایش شکست و تنش خونی شد. پرنده می دانست که خواهد مُرد . اما پیش از مُردنش مرّوت کرد و رازی را به پسرک گفت تا دیگر هرگز هیچ چیزی را نیازارد. پسرک پرنده را در...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.