خنده زد عقل زیرك بر این حرف
كز پی این جهان هم جهانی ست.
آدمی، زاده ی خاك ناچیز،
بسته ی عشق های نهانی ست،
........ عشوه ی زندگانی است این حرف.
می توانستی ای دل، رهیدن
گر نخوردی فریب زمانه،
آنچه دیدی، ز خود دیدی و بس
هر دمی یك ره و یك بهانه،
........ تا تو ـ ای مست! ـ با من ستیزی،
كه تواند مرا دوست دارد
وندر آن بهره ی خود نجوید؟
هر كس از بهر خود در تكاپوست،
كس نچیند گلی كه نبوید.
...... عشق بی حظ و حاصل، خیالی ست!
به شوخی گفت : در تقویم اول روز زن و بعد از اون روز مرد رو داریم؛
زیبا و جالبه که اینجا هم تقدم خانومها بر آقایون رعایت شده !
گفتم : نکته جالب تر اینه که روز نامرد و بی معرفت نداریم که حداقل بشه به اونها هم روزشون رو تبریک گفت.
راستی ، مناسبت نویس تقویم چی فکر کرده ، مگه نامردها و بی معرفتها دل ندارند ؟!
یه تعدادی توی گوشی تلفن همراهم دارم فقط منتظر مناسبتش هستم !
user_wall_15754314
به شوخی گفت : در تقویم اول روز زن و بعد از اون روز مرد رو داریم؛
زیبا و جالبه که اینجا هم تقدم خانومها بر آقایون رعایت شده !
گفتم : نکته جالب تر اینه که روز نامرد و بی معرفت نداریم که حداقل بشه به اونها هم روزشون رو تبریک گفت.
راستی ، مناسبت نویس تقویم چی فکر کرده ، مگه نامردها و بی معرفتها دل ندارند ؟!
یه تعدادی توی گوشی تلفن همراهم دارم فقط منتظر مناسبتش هستم !
در این ناکجاآباد ، بدنبال بلیطی می گردم که من را به تو برساند ...
قیمتش را محبت تو درج کرده اند
نمیدانم این قلب سیاه را قابل میدانند یا نه !
خوبِ من
اشکهایم کوچکند و سیاهی هایم بزرگ
آه که در این گستره چه ناتوانم
خوبِ من
دستی برآر و قلبم را از غیر خودت بتکان؛
میدانم ، دستان مهربانت سیاه نمیشوند ،
اما قلبی را درخشان خواهی کرد
قلبی که آن را خرج رسیدن به تو خواهم کرد
وه که عطرِ دستانِ معطرت چقدر نزدیکند ،
انگار همیشه اینجا بوده اند ...
user_wall_15753915
خوبِ من؛
در پایانه ی شلوغ دنیا، بی تو خسته و سرگردانم
در این ناکجاآباد ، بدنبال بلیطی می گردم که من را به تو برساند ...
قیمتش را محبت تو درج کرده اند
نمیدانم این قلب سیاه را قابل میدانند یا نه !
خوبِ من
اشکهایم کوچکند و سیاهی هایم بزرگ
آه که در این گستره چه ناتوانم
خوبِ من
دستی برآر و قلبم را از غیر خودت بتکان؛
میدانم ، دستان مهربانت سیاه نمیشوند ،
اما قلبی را درخشان خواهی کرد
قلبی که آن را خرج رسیدن به تو خواهم کرد
وه که عطرِ دستانِ معطرت چقدر نزدیکند ،
انگار همیشه اینجا بوده اند ...
خداوندا مرا را ببخش که مسلمان نبودم و خودم را مسلمان معرفی کردم
خداوندا مرا ببخش که با عملکردم نه تنها بی دینی را به تو رهنمون نشدم
بله چنان بد عمل کردم که چندین ضعیف الایمان را نیز از اسلام و ایمان به تو فراری دادم
خداوندا مرا ببخش که خود را خرج اسلام نکردم
خداوندا ما را ببخش ... ما اسلام را خرج خود کردیم
خداوندا مرا ببخش که آخرت و رضایت تو را به دنیا و تعلقاتش فروختم ...
به دنیایی که هزار داماد اختیار کرده و تمامشان را کشته ...
خداوندا مرا ببخش ...
user_wall_15753184
خداوندا مرا را ببخش ...
خداوندا مرا را ببخش که مسلمان نبودم و خودم را مسلمان معرفی کردم
خداوندا مرا ببخش که با عملکردم نه تنها بی دینی را به تو رهنمون نشدم
بله چنان بد عمل کردم که چندین ضعیف الایمان را نیز از اسلام و ایمان به تو فراری دادم
خداوندا مرا ببخش که خود را خرج اسلام نکردم
خداوندا ما را ببخش ... ما اسلام را خرج خود کردیم
خداوندا مرا ببخش که آخرت و رضایت تو را به دنیا و تعلقاتش فروختم ...
به دنیایی که هزار داماد اختیار کرده و تمامشان را کشته ...
خداوندا مرا ببخش ...
به سلامتی پسری که پولهای مچاله شدشو آروم گذاشت جلوی فروشنده و گفت:
برای روز پدر یک کمربند می خوام.
فروشنده گفت: چه جنسی باشه؟؟
پسر کوچولو گفت:
فرقی نمیکنه فقط دردش کم باشه.
user_wall_15660343
به سلامتی پسری که پولهای مچاله شدشو آروم گذاشت جلوی فروشنده و گفت:
برای روز پدر یک کمربند می خوام.
فروشنده گفت: چه جنسی باشه؟؟
پسر کوچولو گفت:
فرقی نمیکنه فقط دردش کم باشه.
وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره
میفهمی ... پیر شده
وقتی داره صورتشو اصلاح میکنه و دستش میلرزه
میفهمی .... پیر شده
وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره
میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه....
و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش
به خاطر غصه های تو بود...
user_wall_8013841
سلامتی همه ی بابا ها :
وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره
میفهمی ... پیر شده
وقتی داره صورتشو اصلاح میکنه و دستش میلرزه
میفهمی .... پیر شده
وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره
میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه....
و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش
به خاطر غصه های تو بود...
نه" بیخیال"ِ تو می توان بود .. نه" بی خیالت" .. می شود یک نفس زیست !گیر کرده ام میان دو شعر .. که نه می میرند نه چشم باز می کنند .."سیدمحمد مرکبیان"...
همه ی سهم ِ ما .. از زمین .. دانه ی فراموش شده ی پرنده ای است .. که پرواز .. فراموشَش شد ! ..عزیزم .. این تقدیر ماست .. به آنلبخند بزن .. "سیدمحمد مرکبیان "...
آن شب ...
که مـــاه عاشـــقــانه هـــایمـان را ...
تماشا می کرد ...
آن شب که شب پره ها ..
عاشــقـــانه تر ..
نــــور را می جســـتند ...!
و اتاقم ..
سرشار از عطر بوسه و ترانه بود... !
دانستم..
تـــــو پـــژواک تمــــام عـــاشــقـانه های تاریخی...!❤❤
چاكرتم حسین جان
اتفاقا شما هم همنام دوستی هستین كه من سه سال پیش باهاش در باشگاه دفاع شخصی آشنا شدم و دوستان صمیمی ای شدیم اما از وقتی زن گرفت دیگه ندیدمش ِ
ادامه
یکشنبه 31 اردیبهشت ، 00:28
سعید جان .ممنونم عزیزم.....
آفرین بر دل نرم تو که از بهر ثواب......
کشته ی غمزه ی خود را به نماز آمده ای ....
هم اسم یه دوست قدیمیم هستی که خیلی وقته ندیدمش .....
دلم هوای آفتاب میکند.............
بدن انسان می تونه تا 45 واحد درد رو تحمل کنه ، اما زمان تولد ...یک زن تا 57 واحد درد رو احساس می کنه این معادل شکسته شدن همزمان 20 استخوانه !!
قربون همه مـــــــادرای دنیا.............
user_wall_14667447
بدن انسان می تونه تا 45 واحد درد رو تحمل کنه ، اما زمان تولد ...یک زن تا 57 واحد درد رو احساس می کنه این معادل شکسته شدن همزمان 20 استخوانه !!
قربون همه مـــــــادرای دنیا.............
یه کم بهتـــــر
زندگی کن ...
1- دوستهای شاد و خوش و خرم و سر
حالت رو برای خودت نگه دار!
آدمهای بی حس و حال تو رو هم بی حال می کنن
2- دائم در حال یادگیری باش!
سعی کن ب...
ایران من جایی است که برخى هر روز ایده هاى بهشتى میفروشند، اما خودشان سوار ماشین هاى ضد گلوله میشوند تا ورودشان به بهشت را تا حد ممكن به تعویق بیندازند..
user_wall_14983858
ایران من جایی است که برخى هر روز ایده هاى بهشتى میفروشند، اما خودشان سوار ماشین هاى ضد گلوله میشوند تا ورودشان به بهشت را تا حد ممكن به تعویق بیندازند..
اعلامیه ی جهانی حقوق بشر _ماده ی ۱۳
۱. هر شخصی حق دارد در داخل هر کشور آزادانه رفت و آمد کند و اقامت گاه خود را برگزیند.
۲. هر شخصی حق دارد هر کشوری، از جمله کشور خود را ترک کند یا به کشور خویش بازگردد
(عکس از پوران خواهر فریدون و فروغ فرخزاد که بعد از قتل فریدون فرخزاد بدست جمهوری اسلامی
از ایران ممنوع الخروج شد و هرگز نتوانست حتی آرامگاه برادرش را ببیند!)
user_wall_15004288
اعلامیه ی جهانی حقوق بشر _ماده ی ۱۳
۱. هر شخصی حق دارد در داخل هر کشور آزادانه رفت و آمد کند و اقامت گاه خود را برگزیند.
۲. هر شخصی حق دارد هر کشوری، از جمله کشور خود را ترک کند یا به کشور خویش بازگردد
(عکس از پوران خواهر فریدون و فروغ فرخزاد که بعد از قتل فریدون فرخزاد بدست جمهوری اسلامی
از ایران ممنوع الخروج شد و هرگز نتوانست حتی آرامگاه برادرش را ببیند!)
kash samira aziz
ma ensaniyat ro behtar az in mishenakhtim
چه بسا که اصلا نمیشناسیم
ادامه
شنبه 6 خرداد ، 19:42
یه زمانی ملت رضا خانو واسه كشف حجاب نفرین میكردن........الان اگه بود دستاشو میبوسیدن.چه بسا 50 سال بعد مجسمه گلشیفته به عنوان اولین زن معترض به حجاب اجباری تو تموم میدونهای ما به چشم بخوره و بگن این میدون گلشیفتس.شیرزنی كه بدون كلام تنش رو برهنه كرد تا به این ملت بفهمونه این تنه.جنسش از استخون و گوشتو پوسته.زن و مرد هم نداره پس آزاد كنید این زن رو...........
شکسپیر از وجود تونمی دانست !وگرنه هرگز این جمله را نمی گفت :
" فراموش کن آنچه را که نمی توانی بدست آوریو بدست آور انچه را نمی توانی فراموش کنی "آخر تو بدست آورندت ممکن نیست !
و هم اینکه فراموش شدنی نیستی
و من هم نیست می شوم اگر تورا فراموش کنم ای زیبا ... ( سعید قدیمی )http://www.cloob.com/clubna...
مردم شهر من
بدون رفتن به دریــــا، رودخانه و حتی استخر..
می توانند غـــــرق شوند.
مردم شهر من..
آنقدر کوچک و بی مقدار شده اند،
که حتی می توانند در جوی آبی غرق شوند.
مــــادری بدنبال کودکش..
در جوی آب غرق شد.
و کـــــــودک ...
زیر قدم های با معرفت مردم،
خیابان های شهر را هی سُر میخورد و
دنبال مادرش میگردد!
با خود میگوید:
زیر پوست شهر،
حتی کودک هایمان،
در حال غرق شدن است!!!
(هم استانی های عزیز متأسفم)
user_wall_14928080
مردم شهر من
بدون رفتن به دریــــا، رودخانه و حتی استخر..
می توانند غـــــرق شوند.
مردم شهر من..
آنقدر کوچک و بی مقدار شده اند،
که حتی می توانند در جوی آبی غرق شوند.
مــــادری بدنبال کودکش..
در جوی آب غرق شد.
و کـــــــودک ...
زیر قدم های با معرفت مردم،
خیابان های شهر را هی سُر میخورد و
دنبال مادرش میگردد!
با خود میگوید:
زیر پوست شهر،
حتی کودک هایمان،
در حال غرق شدن است!!!
(هم استانی های عزیز متأسفم)
بسیجیه سوار تاکسی میشه
به راننده میگه : این رادیو را خاموش کن ، چون در مذهب ما شنیدن موسیقی حرام است...
بعد اضافه میکنه که :
درزمان پیغمبررادیو و موسیقی نبود، مخصوصأ موسیقی فرنگی که مال کفار است.
راننده رادیو را خاموش میکنه، تاکسی را متوقف میکنه و درب تاکسی را باز میکنه ...!
بسیجیه میپرسه : چرا ایستادی؟؟
راننده میگه : در زمان پیغمبر تاکسی نبود!!! شما بفرمایید پایین منتطر شتر بشید... !
user_wall_14335618
بسیجیه سوار تاکسی میشه
به راننده میگه : این رادیو را خاموش کن ، چون در مذهب ما شنیدن موسیقی حرام است...
بعد اضافه میکنه که :
درزمان پیغمبررادیو و موسیقی نبود، مخصوصأ موسیقی فرنگی که مال کفار است.
راننده رادیو را خاموش میکنه، تاکسی را متوقف میکنه و درب تاکسی را باز میکنه ...!
بسیجیه میپرسه : چرا ایستادی؟؟
راننده میگه : در زمان پیغمبر تاکسی نبود!!! شما بفرمایید پایین منتطر شتر بشید... !