پیش کش به فره وشی روان استاد ،امش اوروان ،فردوسی بزرگ ای خجسته نام تو در قلب من ای سرشته مهر تو در جان وتنای که ایران روشن از آن جوشش ات جان گرفت فرهنگ ما از کوشش اتای نوشته آسمان در چامه ات خط زرین کهن شهنامه اتاینک این ایران پسر ، آری منماینک این پورت ، بغل را باز کن بار دیگر آمدم درگاه تو تا بپویم بخش بخش راه توآمدم بوسه به شهنامه ات زنم خاک آن را کیمیای جان کنم
در وفای عشق تو مشهو رخو بانم چو شمع
شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
روز وشب خوابم نمی آیدبه چشم غم پرست
بس که در بیماری هجر تو گریا نم چو شمع
سرفر ازم کن شبی از وصل خو د ای ناز نین
تا منو ر گر ددت از دیدا رت ا یو ا نم چو شمع
این ندای كسی است كه قرن ها جلوتر از زمان خویش بود