محفلی در جهت جمع شدن خادمین و خدمتگذاران حضرت ثامــن الحـجـــج آقا علــی ابن موســـی الرضــــا (ع)
چه اونائی که هستن چه اونائی که دوســـت دارن باشن و همچنین محبین اهل بیت علیــه الســــلام
............................................................................
شب شده بود و دلم دوباره غم گرفته بود
به یاد کرب و بلا برای حرم گرفته بود
داشتم از غصه میمردم به یاد کرب و بلا
گفتم امشب و میرم زیارت امام رضا
رفتم و رو به ضریح با صفاش زانو زدم
حرفای دلم را پیش ضامن اهو زدم
رفتم صدا زدم فدات بشم امام رضا
اومدم نگام کنی منم برم کرب و بلا
من غلامتم تو باید به دلم شاهی کنی
برای زیارت حسین منو راهی کنی
آقا من کبوترم نامه بده تا ببرم
از کنار گنبدت تا صحن جدت بپرم
میان درد و دلام توی همین حال و هوا
دیدم انگاری نشسته روبروم امام رضا
دیدم آقای غریبم داره گریه می کنه
سر تکون میده داره ازم گلایه می کنه
میگه آی اونی که حال خودت را خوب میدونی
تو که صبح تا شب داری دل منو میسوزونی
با چه رویی اومدی پیش من امام رضا
با چه رویی اومدی می خوای بری کرب و بلا
به حریم ما تا محرم نشی فایده نداره
کربلا بری و آدم نشی فایده نداره
گفتم آقا تو میتونی منو آدم بکنی
من بدم اما تو میتونی منم خوبم کنی
به آقام گفتم امام رضا به حق مادرت
یه نیگاه کن به دل سیاه این کبوترت
تا که از صدق و صفا عاشق و مبتلا بشم
اونجوری که تو میخوای زائر کربلا بشم