userinfo close

  ,

بـه نـام خـدا


In_the_Name_of_Godclub

تاسیس: 23 شهریور 1388  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: هادی - معاونان
(¯`*•¦¤ ♥ بـ‗‗___‗‗ـم الله الرحمـ‗_‗ـن الرحیـ‗_‗ـم ♥ ¤ ادامه »
(¯`*•¦¤ ♥ بـ‗‗___‗‗ـم الله الرحمـ‗_‗ـن الرحیـ‗_‗ـم ♥ ¤¦•*´¯)
(¯`این کلوب فروشی نیست. پیامی برای خرید این کلوب ندهید´¯)
 

1 عضو

  • سرزمین قاصدک ها , sarzamin_ghasedakha

کلوبهای مشابه

  ,
سرزمین قاصدك ها
این كلوب نه مثل خیلی از كلوب های دیگه،كه با دادن كروب عضو پیدا می كنن،بقالی راه انداخته و نه هدف ما جمع كردن تعداد عضو بالاست،كه مثلاً 50.000 تا عضو جمع كنیم و آخر سر فقط 20 تا از اون ها فعال باشن . اینجا یه محل دوستانست كه یه عده از بچه های با ادب و شاد و سالم (فكری) ایرانی دور هم جمع شدیم و قصد داریم با شركت كردن تو بحث ها،وقتی رو كه واسه اینجا كنار گذاشتیم بتونیم كنار همدیگه به خوشی و خوبی سپری كنیم .
  ,
نقاب
گاهی وقت ها خواسته یا نا خواسته ما آدمها واسه اینکه خودمون رو طوری دیگه جلوی دیگران جلوه بدیم به صورت خودمون نـقاب می زنیم و خیلی راحت دیگران رو فریب می دیم . دوست دارم تو این کلوب در مورد این جور نقاب ها و علت استفاده از اون ها حرف بزنم ...
  ,
همنفس
این کلوب رو واسه تمامی عزیزانی که تو زندگی یک بار فرصت همنفس شدن کسی رو داشتن درست کردم . دوست داشتم جایی رو تو این دنیای مجازی درست کنم که محلی باشه واسه گفتن حرفهای دلی که نگه داشتن این حرفها تو دل سنگینی می کنه...
  ,
سوپر استار
☆☆☆ به کلوب سوپر استار خوش امدید ☆☆☆ ما در کلوب سوپر استار جمع شده ایم تا ستارگان سینمای ایران و جهان را هر چه بیشتر بشناسیم ...

تبلیغات

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها پاسخها بروز رسانی
2
89/3/12 (18:37)
مقاله از کلوب سرزمین قاصدك ها ، 8 ماه پیش
عکس های عاشقانه ...
99
مقاله از کلوب همنفس ، 11 ماه پیش
به دنبالت..پرده ها را کنار زدم،تو را دیدم که گوشه ای نشسته ای و در نهان خود، گریه میکنیاشکهایت مرا به یاد باران دیشب انداختبارانی که زمین تشنه را سیراب کردکنارت نشستمدستان سردت را با گرمی وجودم فشردمگونه هایت را از اشک پاک کردمدردهایت را شنیدمکاش میشد دستهایم را همچو خاک میکردم تا جوانه میزدیشکوفا م
مقاله از کلوب همنفس ، 11 ماه پیش
در چند هزار سال می شود عاشق بودشیفتگی ات را از یاد نمی برمتاج گلی بر روی شانه هایم بگذارکبوترانمهر صبح نامت را پرواز می دهندگوش کن ...کلمه ها را به سوی تو می فرستمبه هزار هزار رنگبا عاشقانه ترین فریادفراموش نکندر یک چهارراه خاکستریبی انتظار نشسته امو به تو نگاه می کنم ...
مقاله از کلوب همنفس ، 1 سال پیش
زندگی یک مکتب است !برخی درس ها را باید بر آسمان نوشت . . .تا همه آن را بشنوند و بفهمند !«دام راس»این سالها نیستند که زندگی را می سازند، بلکه لحظاتند!«رُز کندی»زندگی، شاید افروختن سیگاری است، در فاصله رخوتناک دو هم آغوشی!«فروغ فرخزاد»نمی توانیم گذشته را تغییر دهیم،تنها باید خاطرات شیرین را به یاد سپر...
مقاله از کلوب همنفس ، 1 سال پیش
دلم گرفت، به خاطر اینکه ناراحت بودم،به خاطر اینکه عقل می گفت، نباید . . .می اندیشم …و نمی دانم چه شد که گوش ندادم . . .احساس خوبی نیست،ای کاش …ارزشش را داشت؟این، من بودم!!!نمی دانم چرا حقم نیست،اما می دانم چه چیز حقم نیست…و خداست که حق را تشخیص خواهد داد.حکمتی داشت و حکمتی و صدها بار دیگر حکمتی …دلم...
مقاله از کلوب همنفس ، 1 سال پیش
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می‌شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: باید ازشما عکسبرداری بشود تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشد. پیرمرد غمگین شد، ...
مقاله از کلوب همنفس ، 1 سال پیش
دوست دارم از دل بگویم،از تنهاییش،از دلواپسی هایش، از نگرانی ها و آرزوهایشدوست دارم از دوست بگویم،از محبت هایش، از معرفتش و دلتنگی هایشدوست دارم از حس بگویم،از علاقه هایش، از ناله هایش و از آوازهایشدوست دارم که از غم بگویم،از ماتم دوران جوانی،از اینکه چرا هیچکس نیست که مثل من باشد و با من،چرا آنهایی ...
مقاله از کلوب همنفس ، 1 سال پیش
زندگی را به تمامی زندگی کن.در دنیا زندگی کن بی آنکه جزیی از آن باشی.همچون نیلوفری باش در آب ،زندگی در آب، بدون تماس با آب !زندگی به موسیقی نزدیک تر است تا به ریاضیات.ریاضیات وابسته به ذهن اند،و زندگی در ضربان قلبت ابراز وجود می کند !زندگی سخت ساده است!خطر کن !وارد بازی شو !چه چیزی از دست می دهی؟با د...
مقاله از کلوب همنفس ، 1 سال پیش
سختی ها به ما می آموزد که زندگی را بیشتر قدر بدانیم،گاه پیش از آنکه قدر زندگی اطراف را بشناسیم،احساس ترس و تنهایی کرده ایم،همان گونه که  رشد می کنیم، زندگی دگرگونه می شود،و این حقیقتی است ، پذیرفتنی . . .آموختن بیشتر، رشد بیشتر را به همراه می آورد.آزردن، ترسیدن، تنها ماندن و گریستن، منزل های راهِ آم...
مقاله از کلوب همنفس ، 1 سال پیش
رفتی اما، هرگز باور ندارم که ما را فراموش کنی، . . .به هر کجا می روی، برایت، یک دنیا عشق ، با کوله باری از خاطرات شیرین، آرزو دارم.هر کجا که هستی، شاخه ای از گل سرخ، در طبَق روشن یک عمر ، تقدیم تو باد.خواهرم، . . .می روی اما من، چون همیشه آرزومند محبت هستم.آن محبتی که هیچگاه از من دریغ نکردی . . .و ...
مقاله از کلوب همنفس ، 1 سال پیش
روزگار پر ملالی است،هیچ کس را اطراف خود حس نمی کنم.جز تنهایی،دیری است، طرح رفاقت با هم ریخته ایم،یار خوبی است،با معرفت ترین ، صادق ترین و با محبت ترین رفیقِ نیمی از جوانی ام، که گذشت . . .خوب حرف هم را می فهمیم،فقط کاش می شد هرجایی که دوست دارم با او باشم، حیف ، نمی شود .  .  . !!!هیچگاه فکرش را هم ...
مقاله از کلوب همنفس ، 1 سال پیش
گاهی می اندیشم، که کسی را دوست دارم.نمی دانم، چرا؟گاهی محبت از اعماق وجودت به سمت کسی سرازیر می شود، که می دانی هیچ گاه با او تا تمام عمر نخواهی توانست …خنده دار است؟گمان نکنم، گریه دار شاید،…چرا؟چون می دانی که نمی شود…خدایا این چه حکمتی است؟دوست داشتن… !!!من به اطرافیانم علاقه مندم.همه را دوست دارم...
مقاله از کلوب همنفس ، 1 سال پیش
.  The best cosmetic for lips is truth .  زیباترین آرایش برای لبان شما راستگویی for voice is prayer برای صدای شما دعا به درگاه خداوندfor eyes is pity برای چشمان شما رحم و شفقتfor hands is charity برای دستان شما بخششfor heart is love برای قلب شما عشقand for life is friendship و برای زندگی شما دو...
مقاله از کلوب همنفس ، 1 سال پیش
در اولین جلسه دانشگاه استاد ما خودش را معرفی نمود و از ما خواست که کسی را بیابیم که تا به حال با او آشنا نشده ایم، برای نگاه کردن به اطراف ایستادم، در آن هنگام دستی به آرامی شانه‌ام را لمس نمود، برگشتم و خانم مسن کوچکی را دیدم که با خوشرویی و لبخندی که وجود بی‌عیب او را نمایش می‌داد، به من نگاه ...
مقاله از کلوب همنفس ، 1 سال پیش
دختر جوانی در سالن انتظار فرودگاه، منتظر پرواز خود بود . چون تا شروع پرواز مجبور بود صبر كند، تصمیم گرفت كه برای گذراندن وقت كتابی بخرد. همچنین یك مقدار كلوچه هم خرید .سپس به اتاق VIP رفت تا با آرامش مشغول مطالعه شود.كنار او یك پاكت كلوچه بود و مردی در حال مطالعه نشسته بود.وقتی او اولین كلوچه را برد...
مقاله از کلوب همنفس ، 1 سال پیش
گرچه زندگی با درد  غم همراه است، اما مسیر از شادمانی های بسیار نیز خالی نیست. اگر دنیای خود را فرو ریخته یافتی، تکه های سالم را بر گیر و به راه ادامه بده، چون در پایان، آرزوهایت را برآورده خواهی یافت. به یاد داشته باش! که در پایان، همین فراز و فرودهاست که یکدیگر را توازن می بخشند. بگذار اشک هایت جار...
مقاله از کلوب سرزمین قاصدك ها ، 1 سال پیش
متن سنگ قبر پروین اعتصامی آنکه خاک سیه اش بالین است اختر چرخ ادب پروین است گرچه تلخی از ایام ندید هر چه خواهی سخنش شیرین است ****************** متن سنگ قبر فروغ فرخزاد من از نهایت شب حرف میزنم من از نهایت تاریکی واز نهایت شب حرف می زنم اگر به خانه من آمدی برای منم ای مهربان چراغ ...
مقاله از کلوب همنفس ، 1 سال پیش
روباه گفت: سلام !شازده کوچولو گفت: کی هستی تو ؟ عجب خوشگلی!روباه گفت: من یک روباهم.شازده کوچولو گفت:بیا با من بازی کن، نمی دانی چقدر دلم گرفته!روباه گفت: نمی توانم با تو بازی کنم، هنوز اهلی ام نکرده اند.شازده کوچولو گفت: اهلی کردن یعنی چی؟روباه گفت: آدم ها تفنگ دارند و شکار می کنند، اینش اسباب دلخو...
مقاله از کلوب همنفس ، 1 سال پیش
خدا به گنجشك گفت: “با من بگو از آنچه سنگینیِ سینه‏ ی توست”.گنجشك گفت: “لانه‏ ی كوچكی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی كسی ام، تو همان را هم از من گرفتی. این توفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانۀ محقرم؟ كجای دنیا را گرفته بود؟ و سنگینی بغضی، راه بر كلامش بست.خدا گفت: “ماری در راه لان...
مقاله از کلوب همنفس ، 1 سال پیش
گویی، خانه های این شهر، قبرهایی عمودی است، که در آن مردگانش نه تنها سکوت نکرده اند،بلکه راه می روند و می دوند و حرف می زنند. وکسی چه می داند، شاید زنده هایی که ما مرده می انگاریم، در خانه های افقی شان، به همین می اندیشند. باران می بارد، هوا ابری است. این باران زمستان است. می دانم که آسمان، به من ح...
مقاله از کلوب همنفس ، 1 سال پیش
ساعت بزرگ اتاقک واقع در نزدیکی ایستگاه گراند سانترال، ساعت شش دقیقه به شش را نشان می‌داد. ستوان بلند قد جوانی که تازه از طرف خط آهن رسیده بود، صورت آفتاب سوخته خود را بالا گرفت و چشم‌هایش را تنگ کرد تا زمان دقیق را بهتر ببیند. قلبش چنان به‌تندی می‌کوبید که او را متحیر ساخته بود، زیرا او قادر به ...
مقاله از کلوب همنفس ، 1 سال پیش
پسرک کوچولو گفت: گاهی وقتا قاشق از دستم می‌افتد. پیرمرد گفت: مال منم همینطور. پسرک کوچولو به نجوا گفت: شلوارمو خیس می‌کنم. پیرمرد خندید و گفت: من هم همینطور. پسرک کوچولو گفت: من اغلب گریه می‌‌کنم. پیرمرد سرش را به توافق تکان داد و گفت: من هم همینطور. پسرک کوچولو گفت: اما بدتر از همه اینکه انگار آدما...
مقاله از کلوب همنفس ، 1 سال پیش
چند سال پیش در جریان بازی‌های پارا المپیک (المپیک معلولین) در سیاتل، نه نفر از شرکت‌کنندگان دو سرعت صد یاردی، نه نفری که همه از نظر ذهنی و جسمی عقب مانده بودند، پشت خط آغاز مسابقه قرار گرفتند و با شنیدن صدای تپانچه شروع به حرکت کردند.بدیهی است که آنها به معنی و مفهوم واقعی کلمه قادر به دو سرعت و...
مقاله از کلوب همنفس ، 1 سال پیش
زمانی که بستنی میوه‌ای خیلی ارزان‌تر از این روزها بود، پسر بچه‌ ده ساله‌ای وارد رستوران هتلی شد و پشت میزی نشست. پیشخدمت یک لیوان آب خالی جلوی او گذاشت. «ببخشید، بستنی میوه‌ای چنده؟» «پنجاه سنت»پسربچه دستش را از جیبش بیرون آورد و سکه‌های توی دستش را شمرد سپس پرسید: «ببخشید، بستنی معمولی چنده؟» ...
مقاله از کلوب بچه های دانشگاه ، 1 سال پیش
مقاله از کلوب بچه های دانشگاه ، 1 سال پیش
به گزارش سرویس دانش و فناوری برنا، نوجوان انگلیسی به عنوان مظنون اصلی حملات هکری به سازمان سیای آمریکا و مجلس سنای این کشور و همچنین سایت سونی و سرقت اطلاعات بیش از 70 میلیون کاربر آن، شناسایی شده است.بر اساس گزارش دیلی میل، رایان کلری (Ryan Cleary19) نوزده ساله به دنبال تحقیقات مشترک اسکاتلندیارد ا
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.