به دنبالت..پرده ها را کنار زدم،تو را دیدم که گوشه ای نشسته ای و در نهان خود، گریه میکنیاشکهایت مرا به یاد باران دیشب انداختبارانی که زمین تشنه را سیراب کردکنارت نشستمدستان سردت را با گرمی وجودم فشردمگونه هایت را از اشک پاک کردمدردهایت را شنیدمکاش میشد دستهایم را همچو خاک میکردم تا جوانه میزدیشکوفا م