آهوپیشانی ام را بوسه زد در خواب هندوییشاید از آن ساعت طلسمم کرده جادوییشاید از آن پس بود که احساس می کردمدر سینه ام پر می زند شب ها پرستوییشاید از آن پس بود که با حسرت از دستمهر روز سیبی سرخ می افتاد در جوییاز کودکی دیوانه بودم ، مادرم میگفت :از شانه ام هر روز می چیده ست شب بویینام تو را می کند روی ...