هر کجا قدم میگذاری باید حواست را جمع کنی، مهم نیست انباری باشد یا کلبه یا معبد و یا یک غار، باید حوا ادامه »
هر کجا قدم میگذاری باید حواست را جمع کنی، مهم نیست انباری باشد یا کلبه یا معبد و یا یک غار، باید حواست را جمع کنی به اولین ثانیه تشکیل شدن حضورت، اولین سایه ای که هاشور می اندازد روی دیوارهایش، اولین ذره صدایی که از سمت وجودت پخش می کنی، اینجا رادارهایی هست که بودنت را حس خواهند کرد، بویت می کشند مثل یک تکه شعور گوشتی که انداخته باشند روی زمین. اگر بخواهی به توده ای که خودت را احاطه کرده مرزی تعیین کنی اگر بخواهی از آن براده های شعور محافظت کنی باید ابراز شوی چیزی بیش از قدم گذاشتن و پرسه زدن.
این کتاب عرفانی و اجتماعی کهن چینی که یکی از شاهکارهای بی نظیر ادبیات شرقه شاید بیشترین تعداد ترجمه رو از آن خودش کرده باشه چون به قول شاعر هر کسی از ظن خود شد یار من.
نویسنده آمریکایی متولد 1917 از شیکاگو که آثار زیبا و پرفروشی را خلق کرده است کتاب هایی مانند اگر فردا بیاید یا هیچ چیز جاودانه نیست از آثار اوست ایشان نویسنده یکی از شبکه های تلویزیونی هم می باشد آثار او کتاب هایی با محتوای جنایی - علمی می باشد
نیمکت، شروع این قصه است، محل تولد و سحابی شهر آکاردئونی، با هر قدم برداشتن یک قدم از این شهر ساخته می شود، اینجا بومی است برای پرت کردن رنگ های ذهن و احساستان، اما نه برای تماشا کردن برای اینکه بگویند از کجا آمده اند و قصد کجا دارند ...
...