روزی ، یك پدر روستایی با پسر پانزده ساله اش وارد یك مركز تجاری میشوند.پسر متوّجه دو دیوار براق نقرهای رنگ میشود كه بشكل كشویی از هم جداشدند و دو باره بهم چسبیدند، از پدر میپرسد، این چیست ؟ پدر كه تا بحالدر عمرش آسانسور ندیده میگوید پسرم، من تا كنون چنین چیزی ندیدم، ونمیدانم .در همین موقع آنها زنی ب...