userinfo close

  ,

سهراب سپهری


sohrab_sepehriclub

تاسیس: 15 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: فاطیما ؟ - معاونان
اینجا سهرابی باقی خواهد ماند !!! خیلی راحت میشه بخاطر اعضاء بالای کلوب و روشهای مختلف مقدار زیادی ادامه »
اینجا سهرابی باقی خواهد ماند !!!
خیلی راحت میشه بخاطر اعضاء بالای کلوب و روشهای مختلف مقدار زیادی کروب ذخیره کنیم و بعد با قول ِ جایزه و هزار وعده و وعید دیگه (که متاسفانه بسیار شدید در کلوبها رواج پیدا کرده) عضو گیری کرده ودرعرض چندماه تصاعدی تعداد اعضارا چند برابر و بحثها را بدون توجه به محتوا چنددقیقه یکبار به روز کنیم..ولی آیا این بانام"سهراب"همخوانی داره؟؟این شما و این هم کلبه ی سهراب : شرکت در بحث - امتیاز و...همه از روی عشق ! و در نهایت : چه اهمیت دارد،گاه اگر می رویند،قارچهای غربت !!!
 

پاسخ ها

نسیم ط , tolika
نسیم ط - 22:26 1390/10/14
1

نگاهی به شعر «به باغ همسفران» سهراب سپهری

دکتر محمدرضا روزبه      (قسمت اول)

از منظری شاعران، سه گونه اند: 1- شاعران دوزخی 2- شاعران برزخی 3- شاعران بهشتی. دستة اول آنهایند که در نیمکرة تاریک هستی اسیرند و در چشم اندازشان جز تلخی و تباهی و تیرگی چیزی نیست، و دریچه ای یا حتی روزنی بر روشنای جهان دیگر، فراروی خود نمی‌یابند. اینان تا به انتها سیاهی می‌بینند و از سیاهی می‌سرایند. دستة دوم، چشمی بر نیمکرة تاریک دارند و چشمی بر نیمکرة روشن هستی. با آن می‌ستیزند تا به آن بپیوندند. «شبانه» می‌سرایند اما چشم بر افقهای «بامدادی» دارند. اینان آمیزة تاریکی و روشنی، یأس و امید، زشتی و زیبایی اند. دستة سوم ـ که سپهری شاخص ترین آنهاست ـ در نیمکرة روشن هستی اقامت دارند. اینان از نیمکرة تاریک بی آنکه با آن بستیزند، می‌گریزند و در چشم اندازشان فقط زیبایی ها و زلالی های زندگی موج می‌زند. گریز سپهری در مقابل ستیز شاعران آن دو گروه قرار می‌گیرد و آرامش او در مقابل اضطراب آنان. بهشت او در مقابل دوزخ و برزخ آنها، افقهای روشن او در مقابل آفاق تاریک یا گرگ و میش دیگران و سرانجام زمزمه های آبی او در مقابل فریادهای سرخ و کبود آنهای دیگر.

در شعر «به باغ همسفران» سپهری در مواجهه با واقعیات تلخ و تیرة جهان بیرون به نرما و نازکای بهشت درونی خود پناه می‌برند. از «عنصر معراج پولاد» به دوران «هبوط گلابی»، و از «شب اصطکاک فلزات» به صبح «خواب در زیر یک شاخه». در مجموع گریز از «دنیایی که هست» به جستجوی «دنیایی که باید باشد» اساس سیر عارفانه و سلوک شاعرانة اوست. در این مسیر، در شعر او «ایدئولوژی بدل به جهانبینی، و تعهد سیاسی شاعر بدل به تعهد کیهانی می‌شود. باری، شعر سهراب از ایدئولوژی بیگانه است، اما ناگریز چون هر شعر والایی دارای جهانبینی است، از هستی برداشتی و بینشی سازمند (organique) و بسامان دارد که با خود در تناقض نیستشاید خیلی ها گلایه کنند و بگویند: درون سپهری یک «اطاق آبی» است که «پنجرة آن جز به فضای سکوت و آرامش بودایی باز نمی‌شود. فضایی که عرصة دوست داشتن همه چیز از خوب و بد و زشت زیباست. و خاستگاه و رویشگاهش جز تسلیم و رضا نیست. و جز اقلیتی از مردم این جهان، خاصه در شرق دور در پرتو آن اندوه زدایی و شادی فزایی نمی‌کنند. شعری همه، اشتیاق و تسلیم و بی هیچ اضطراب و بیم از شاعری پذیرای همه چیز، چنان که هست. و بیگانه با اصل اعتراض که جوهر و ذات همة هنرهاستاما به سهراب هم حق می‌دهیم که پاسخ دهد: «اینها فکر نمی‌کنند که دربارة آنچه که نیست و من مایلم باشد صحبت می‌کنماو نه از جنگ و خونریزی، بلکه از آشتی و مهرورزی می‌گوید. نه از لحظه‌های سیاه مرگ، بلکه از «فرصت سبز حیات» می‌سراید. نه از تیر و توپ و تفنگ، که از گل و گیاه و گندم زمزمه دارد. نه از خشم و خروش و خشونت، که از نرمی و نوازش و نازکانگی بشارت می‌دهد.

شعر با بیانی سرشار از غنای تغزلی و جوهر عاطفی آغاز می‌شود:
صدا کن مرا
صدای تو خوب است
...

در بند دوم شعر در می‌یابیم که شاعر «در ابعاد این عصر خاموش» تنهاست و چه تنهایی بزرگی! به همین دلیل در اینجا از «او» می‌خواهد که صدایش کند و دریابدش. «او» کیست؟ عشق؟ معشوق؟ کسی از هیچستان؟ من پنهان؟ انسان؟ من، تو، او؟ هر که هست، صدایش جوهرة سبز وسیال طبیعت است و از اعماق حزن عاشقانه و قبض عارفانه می‌جوشد. مگر نه آنکه واسطة ارتباط و اتصال شاعر با جهان، طبیعت زنده و زایاست؟ شاعر سپس تنهایی خود را عمیق و شاعرانه توصیف می‌کند. تنهایی‌ای تنهاتر از طعم آوازی در متن ادراک یک کوچه. کوچه‌ای که آواز را می‌شنود اما آن را نمی‌چشد، نمی‌بوید و نمی‌فهمد. درست مثل تنهایی شعر سهراب که در ادراک کوچه و کوچة ادراک آدمهای همروزگارش غریب بود. تنهایی شاعر، خلأیی بزرگ است بین او و دنیای بیرون. تنها، حجم عشق این خلأ را پر می کند. خاصیت عشق هم همین است که شبیخونی ناگهانی دارد: «همواره عشق، بی خبر از راه می‌رسد» و خلوت خالی فاصله ها را از صدا می‌آکند. به قول سهراب:
و عشق صدای فاصله هاست
صدای فاصله هایی که
ـ غرق ابهامند
)
مسافر(

 

اکنون در این خلوت لبریز و این تنهایی سرشار، کسی نیست جز عاشق و معشوق. فرصتی ناب و نایاب برای ربودن جوهر زندگی و تقسیم آن بین دو دیدار. آنگاه با سهمی که از زندگی به هر کدام می‌رسد، می‌توان ‌نگاهی عاشقانه به چگونه زیستن سنگ داشت و هر چیزی را زدوده از غبار تیره عادت، زودتر دید. در اینجا سهراب، او، من و تو را به رؤیت مجدد اشیا و هستی فرا می‌خواند چرا که فرصت کم است و زمان، مثل فواره‌ای بر مداری مدور می‌چرخد. نه دیروز و نه فردا، امروز را دریاب، لحظه را بشتاب. پس او و من و تو را دعوت می‌کند که بیا و مثل واژه در خاموشی شعر من ذوب شو و جاری باش. بیا و عشق را مثل یک جرم نورانی در دستهای من ذوب کن تا گرما و روشنی و زلالی در این خاموشی جاری شود. خاطره‌ای تداعی می‌شود: آنسانکه یکبار در بیابانی اجاق شقایق همچون کانون فروزان عشق به من گرمی و حرارت بخشید. شاعر آنگاه وحشت و هراس خود را از جهان پر آشوب، و از غوغای ویرانگر تمدن و تکنیک، تصویر می‌کند. اکنون تنها عشق است که می‌تواند در تاریکی و تردیدِ «کوچه های شبِ قرن» جان پناه باشد و وی را از وحشت هجوم آهن و سیمان و پولاد و جرثقیل به «قانون زمین و آب و روشنی» در امان بدارد. تنها عشق است که می‌تواند دراین عصر معراج پولاد (عصر ماشینیزم) او را مثل دری به سمت هبوط گلابی (ازلیت ناب طبیعت و بدویت بی شایبة خلقت) بگشاید. گویی سپهری گوش به آموزة لائوتسه سپرده است که گفته است: «انسان در آغاز خوشبخت می‌زیسته اما در نتیجة تغییراتی که برای تسلط بر سرنوشت خویش به کار می‌برد اندوهگین می‌شود. بهترین راه نیکبخت بودن همانا دست کشیدن از تمدن ساختگی کنونی و زیستن در پیوند آرام با طبیعت استاو با این جهان آشوب زده سر ستیز ندارد، پس به گریز از آن می‌اندیشد و از «او» می‌خواهد که وی را «زیر ‌یک شاخه» (سایة طبیعت) به دور از «شب اصطکاک فلزات» (غوغای جهان تاریک تکنولوژی) به خواب ببرد تا مبادا صداهای ویرانگر این جهان، «چینی نازک تنهایی» او را بشکنند: صدای جنگ و جهل و جنون، صدای شلاق و شیون و شکستن، صدای هول و هراس و هیاهو و...

اینجاست که حس می‌کنی که عشق، پروازی نه، بلکه پناهی و گریزگاهی گشته است. احساس می‌کنی که عشق، «خنکای مرهمی بر شعلة زخمی» و «غبار تیرة تسکینی بر حضور وهن» و «دنج رهایی بر گریز حضور» شده‌ست و فریاد سر می‌دهی: آی عشق، آی عشق چهرة آبی ات، چهرة سرخت... رنگ آشنایت پیدا نیست. اینجاست که حس می‌کنی عشق، برای سپهری و هم اندیشانش مبدل به یک داروی بیهوشی، یک قرص مسکن یا قرص خواب شده است و بانگ برمی‌داری که: «آیا تمام صداهای ویران کنندة زندگی امروز، سکوت عارفانة سپهری را به نمی‌زنند؟ و آیا از عایق دیوارهای مستحکمِ برج عاقِ مقدس سپهری، تیرگی عصر ما نمی‌تواند به درون تراوش کند؟» او می‌خواهد فارغ از اضطراب جهان به خواب رود و ازدوست می‌خواهد که اگر «کاشف معدن صبح» (خورشید یا خورشیدی موعودی) آمد، بیدارش کند، آنهم همراه با عطر نوازش انگشتانی مزین به گل یاس. طلوع خورشید و طلوع گل یاس از پشت انگشتان، مماس و موازی هم قرار گرفته‌اند. شاعر از بستر رؤیای سبز خود که برخاست مایل است که «او» از کابوسهای سیاه شبانه حکایت کند؛ حکایتی توأم با چاشنی طنز تلخ: از بمبهایی که فرود آمدند، گونه‌هایی که از اشک و خون تر شدند، مرغابیهایی که از وحشت برآشفتند، چرخ زره پوشی که رؤیای کودکان را له کرد و ...؛ او می‌خواهد که دوست برایش بگوید که در آن گیرودار، قناری چگونه آوازی از سر آسایش خواند؟ در بنادر چه اجناس معصومی (بمب، موشک و دیگر تجهیزات و تسلیحات مرگبار؟) از راه رسید و چه علمی توانست موسیقی مثبت! بوی باروت را کشف کند و چگونه طعم نان، به مذاق ایمان رسولان قرن خوش آمد؟ و چه شباهتی دارد این سطر، با بخشی از شعر «آیه های زمینی» فروغ فرخزاد! :
نان نیروی شگفت رسالت را
مغلوب کرده بود

شاعر، آنگاه بشارت می‌دهد که «دوست» را همچون ایمانی سوزان درمبدأ یک باغ (باغ عرفان؟ خودآگاهی؟ کودکی؟...) خواهد نشاند، تا از این پس خورشید باغ او باشد. چرا؟ چون او را از قلمرو کابوسهای بیداری به سرزمین سبز رؤیا برده است؟ چون او را از ژرفای تنهایی فراخوانده و با وی در «زندگی» شریک شده و در هیاهوی عصر آهن و اتم، سایبان سبز خواب کودکانه‌اش گشته است؟
سپهری تاب دیدن فجایع جهان بیرون را ندارد، پس به شنیدن اکتفا می‌کند. او چشمهایش را شسته و نگه داشته است برای دیدن زیبایی ها. برای او «زندگی رسم خوشایندی است» که شالودة آن، ادراک زلال عارفانه از جهان و اشیاست و هرچه جز این باشد، بدآیند اوست و به دیدن نمی‌ارزد. فقط باید گاه حدیث و حکایتش را از زبان دیگران شنید اما به راستی: شنیدن کی بود مانند دیدن؟                 ...ادامه دارد

  • مشاهده بحث کامل این پست
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.