userinfo close

  ,

سهراب سپهری


sohrab_sepehriclub

تاسیس: 15 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: فاطیما ؟ - معاونان
اینجا سهرابی باقی خواهد ماند !!! خیلی راحت میشه بخاطر اعضاء بالای کلوب و روشهای مختلف مقدار زیادی ادامه »
اینجا سهرابی باقی خواهد ماند !!!
خیلی راحت میشه بخاطر اعضاء بالای کلوب و روشهای مختلف مقدار زیادی کروب ذخیره کنیم و بعد با قول ِ جایزه و هزار وعده و وعید دیگه (که متاسفانه بسیار شدید در کلوبها رواج پیدا کرده) عضو گیری کرده ودرعرض چندماه تصاعدی تعداد اعضارا چند برابر و بحثها را بدون توجه به محتوا چنددقیقه یکبار به روز کنیم..ولی آیا این بانام"سهراب"همخوانی داره؟؟این شما و این هم کلبه ی سهراب : شرکت در بحث - امتیاز و...همه از روی عشق ! و در نهایت : چه اهمیت دارد،گاه اگر می رویند،قارچهای غربت !!!
 

پاسخ ها

 امین  , hoveyat
امین - 04:31 1390/10/10
1

نگاهی دوباره به دنیای شعر و نقاشی سهراب سپهری

بخش دوم

نویسنده: کریم امامی

برگرفته از مجله آینده سال هفتم، مرداد 1360 - شماره 5 - صفحه 374-380

 

آنچه درشعر او در ستایش صفا و سادگی می‏خوانیم ….در زندگی خود او نیز واقعا"مصداق داشت.طبیعت برای سپهری مقدس بود و هرچیز طبیعی‏چه جماد و چه جاندار برای او به یکسان ارزشمند بود.یک ریگ به هیچوجه پست‏تر از یک درخت نبود و یک حشرهء کوچک هیچ دست‏کمی از یک انسان بزرگ و بالغ نداشت.سپهری البته با دیدی عرفانی‏و فلسفی به جهان می‏نگریست و برای افزایش آگاهی خود پیوسته مشغول مطالعه بود.و شاید بتوانم‏بگویم که در زمینهء فلسفه و ادیان یکی از کتابخوانده‏ترین آدمهایی بود که شخصا"می‏شناختم.در ابتدا به فارسی و فرانسه کتاب می‏خواند و بعد که انگلیسی را هم آموخت به آن زبان مفصلا"مطالعه می‏کرد.و جالب آنکه این همه مطالعه و معلومات کمتر خودش را بر ظاهر اشعار او تحمیل می‏کند.یکی از بارزترین ویژگیهای مجموعهء واژه‏های فهرست سادگی آنهاست.اغلب‏آنها کلمات معمولی یک یا دو هجایی هستند که حتی در سلک واژه‏های فخیم ادبی هم قرار نمی‏گیرند.ولی در عین سادگی حمل لطیف‏ترین و زیباترین مفاهیم را عهده‏دار می‏شوند:

سپهری در طول زندگی خود چندبار به کشورهای دیگر سفر کرد.اول یک سال به فرانسه برای‏آموختن فنون چاپ سنگی(لیتوگرافی)،بعد به ژاپن برای آموختن فنون حکاکی روی چوب.و بعد هروقت که امکانات مادی فراهم می‏شد به هندوستان یا یونان یا فرانسه یا انگلستان یا امریکا.برای‏سیاحت،برای آموختن،برای برگزاری نمایشگاه،برای معالجه.ولی هیچگاه به جلای وطن راضی‏نشد و هیچگاه از این همه مسافرت راه و رسمی را که رفتار و گفتار همیشگی‏اش را تحت‏تأثیر قرار دهد با خود سوغات نیاورد.

ولی سپهری بیش از هرکجا به کاشان دلبسته بود.و بیشتر اوقات ده سال آخر عمر خود را در آن شهر و روستاهای اطراف آن به سرآورد.کارگاهی در یکی از خانه‏های قدیمی شهر اجاره کرده بود و با "لندروی‏"که خریده بود دشتها و دامنه‏ها را زیرپا می‏گذاشت و چشم‏اندازهای محبوب هود را دوباره و چندباره نظاره می‏کرد.برای تجدید قوا، برای بازیافتن ارزشهای پاک و دست‏نخوردهء کهن در اجتماعی که چهار نعل از زندگی سنتی خود دور می‏شد به کاشان می‏رفت.+ولی شهر کودکی‏او نیز چون شهر کودکی همه ما در هنگامه "پیشرفت‏"مسخ شده بود.

اهل کاشانم،اما

شهر من کاشان نیست.

شهر من گم شده است.

همان،ص 285

 

سپهری در همه مراحل کارهای خود دقیق و سختگیر بود.برای نقاشی بهترین کاغذ،بهترین بوم و بهترین رنگها را به کار می‏برد.کلاف بوم و قاب تابلو هرگاه که لازم بود تابلو قاب‏شود حتما"بایستی از بهترین نوع باشد.خود نقاشیها که دیگر هیچ.اگر کمترین شکی نیست‏به سلامت کاری داشت از به نمایش‏گذاردن آن خودداری می‏کرد.باوجودی که در دو زمینهء حکاکی‏روی چوب و گراور چاپ سنگی در بهترین مراکز هنری جهان کارآموزی کرده بود در کمتر زمانی این‏گونه آثار خود را به نمایش گذاشت.حتما"به این سبب که خاطرپسند او را راضی نمی‏کردند.

در کار شعر هم به همین‏گونه سختگیری می‏کرد.تصحیح همه نمونه‏های چاپی مطبعه را خود شخصا"به عهده می‏گرفت و با انتشار کتاب هم کار خود را پایان یافته تلقی نمی‏کرد.کسی که‏چاپ دوم شعر"صدای پای آب‏" را در "هشت کتاب‏" با چاپ اول آن در فصلنامه "آرش‏" مقایسه کند گذشته از غلطهای چاپی اصلاح شده و رسم الخط متفاوت متوجه بسیاری تغییرات و اضافات‏خواهد شد.

مثلا"

قتل یک شاعر افسرده به دست گل یخ

همان،ص 284

در نخستین چاپ به این شکل بوده است:

قتل یک شاعر شوریده به دست گل شرخ(.)

"آرش‏"،آبان 1344،ص 53

 

به احتمال زیاد نسخه‏ای از"هشت کتاب‏"وجود دارد که سپهری آخرین اطلاعات خود را در متن‏اشعار در آن وارد کرده است.

شعر سپهری در ادب معاصر ایران در اردوی شاعران نیمایی قرار می‏گیرد هرچند که او خود به‏مجادلهء شعر نو و شعر کهن علاقه‏ای نداشت.اما همانطور که در نقاشی نیز سبکی را برگزید که او را حداقل از نظر اجرایی در خیل نوپردازان قرار می‏دهد در سرودن شعر نیز خود را از قیدوبندهای‏بخور عروضی و مصراعهای مساوی و ردیف و قافیه رهانید.شعر او در عوض در اکثر موارد آهنگین است‏و با استفاده از تکرار صداها و کلمات از موسیقی کلامی بهره می‏گیرد.اما برترین ویژگی شعر سپهری‏غنای آن از نظر جوهر شعری‏"است،خاصیتی که گاه آن را"دید شاعرانه‏"می‏خوانیم و گاه‏"شعریت‏"شعر، و خلاصه همان چیزی است که شعر ناب را از غیر شعر از نظم،متفاوت می‏سازد.

سپهری اگر در شعر خود مسائل زمان را می‏کاود و معمای مرگ و زندگی را می‏شکافد و مرگ را با زندگی برابر می‏خواند،در نقاشیهای خود بیشتر به ضبط جلوه‏های زندگی می‏پردازد.در جهان او اشیاء به ظاهر بیجان نیز همه‏جان دارند و در آنها"شور خواستن‏" و "شور رفتن‏"و وزن بودن‏"وجود دارد.درخت و دشت و کوه و دریا همه مظهر قدرت برتری هستند که نقاش می‏ستاید و بلکه می‏پرستد.و از همین‏روست که ترسیم آنها برای سپهری نوعی نماز بردن است.انسانی که برای پرستش به‏بیابان می‏رود تنها می‏رود و در تنهایی خود دشت و دمن را پر از زن چادر نمازی و مرد کلاه نمدی‏نمی‏بیند.و تفاوتی که میان دیدیک توریست و دید یک عارف از همان دشت و دمن وجود دارد حتما" از همین دست است.شاید از این راه توجیه خالی بودن پرده‏های سپهری از آدمیان آسانتر باشد.

برای خیلی‏ها سپهری مهمترین نمونه یک هنرمند واقعی بود.انسان وارسته‏ای که به استعداد و توانایی‏های ذاتی‏اش متکی بود و برای پیشرفت خود به حمایت بزرگان و لطف صاحبان گالری و چربدستی منتقدین هنری نیازی نداشت.از آغاز تا پایان زندگی خود فروش بود.آنقدر که دوستان‏و آشنایان خود را اغلب خجلت‏زده می‏کرد.از اداهای هنرمندانه آزاد بود و برای کسب موقعیت به نیرنگباری و تقلب متوسل نمی‏شد.موفقیت و شهرت ماهیت زندگی‏اش را دگرگون نساخت و به‏طور خلاصه تما فضیلتهایی را که از یک هنرمند اصیل ایرانی انتظار داریم دارا بود.

در زمانه‏ای که شکل زندگی ما دستخوش شدیدترین و سریعترین تغیرات شده بود و پول‏"نفتاورد"همه ارزشهای اخلاقی و اجتماعی را آلوده ساخته بود.سپهری چون پیامبری میان ما ظهور کرد و از لطف قطرهء باران و طراوت آب و ظرافت بال پروانه و گلبرگ شقایق سخن گفت،راستی‏و پاکی را ستود.ما را به قناعت خواند و ما که حرص پول کورمان ساخته بود تنها به او لبخند زدیم:زندگی ساده فقط برای‏"و یک-اند"!و حالا که زمانه‏ای دیگر شده است و به خود آمده‏ایم."پیام‏"سپهری را بهتر درک می‏کنیم.به قول دوستی غایت که فظولتا"چند سطر از نامهء خصوصی‏اش را نقل‏می‏کنیم:"...برای ما یار و تسین بود.دور خودش را کمی نورانی‏تر کرد.بخشود حضور هزاران‏آزار را،هزاران خزندهء بی‏اثر را،همهء این آدمهایی را که خوابگردانه از گذرگاه فصلها می‏گذرند.توجیه کرد مصرف+نان گندم را.در وقوف و نگاه خودش توجیه کرد ودیعهء چشم را و درک را.تنهء کوچکی به ما زد که به کلی تنها نیستی،که همه پیز بد و کریه و ناهنجار نیست،که همه چیز هنوز به‏کلی از دست نرفته است،که جلو تو در تاریکی کسی راه می‏رود که یک شعلهء کبریت به دست دارد.و حالا اگر دیگر نیست شعلهء کبریت در دل توست و تو کمی گرم و نورگرفته راه می‏روی.و از تاریکی‏و تنهائی یک ذره کمتر می‏ترسی.و هالهء گرم حضور او هنوز همدوش و همپای توست و قاصدک را به‏دست تو داده است که از گذر بادها بگذرانی:

دیگرچه بگویم؟ سهراب سپهری هنرمندی بود که رسالتش را تمام و کمال به انجام رسانید.انسانی بود که خصایل انسانی‏اش را با پول معاوضه نکرد.دوستی بود که قدر دوستی را شناخت و برای مادر"بهتر از برگ درختش‏"حتما"پسری بود بهتر از گل.یادش عزیز و پیامش پایدار باد.

  • مشاهده بحث کامل این پست
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.