ده بالادست اندیشههای اجتماعی سهراب سپهری
نویسنده: حسن قاسمی
از زمانی که واقعگرایی اجتماعی به عنوان مهمترین جریان حاکم بر ذهنها،اغلب روشنفکران و اندیشمندان را به واقعبینی و تعهد در برابر مسائل و مصائب جامعه فرامیخواند،درونمایهی شعر سهراب سپهری-بدون توجه به صمیمیت شاعرانهی او-به منزلهی نوعی انزواطلبی،با انکار،انتقاد و اتهام رویگردانی از جامعه و مردم مواجه گردید که البته او بدون توجه به این نکوهشها و جارو جنجالها به کار خود ادامه داد و به مرور منتقدان خود را متوجه این حقیقت ساخت که باید در شیوهی نقد شعر او دقت بیشتری معمول داشته،از داوریهای سطحی پرهیز نمایند و بهعبارتی«نرم و آهسته قدم بردارند»و وارد دنیای او شوند،چشمها را بشویند و جور دیگر ببینند.بهعقیدهی نگارنده،بسیاری از آثار سپهری نهتنها جنبهی فردی و شخصی نداشته،بلکه بهطرز ماهرانهیی به تبیین دیدگاههای اجتماعی و سیاسی شاعر به زبان خاص وی پرداخته است.
یکی از زیباترین نمونهها از این منظر،شعر آب از مجموعهی حجم سبز میباشد که در این مقال بهطور اجمالی به ابعاد اجتماعی و انسانی این شاهکار هنری پرداخته میشود تا شاید گوشهیی از زوایای اندیشههای والای انسانی این هنرمند و عارف معاصر بر اندیشمندان دردها و آلام بشری مکشوف گردد.برایناساس،عنوان آب در این اثر به صورت رمز یا نماد،استعاره از جوامع بشری در معنی عام و خاص آن است که هنرمند،بیشتر جامعه پیرامون خود را مدّ نظر قرار داده است(آب را گل نکنیم)مفهوم کنایی آب را گل نکردن توضیح صریحیست به رعایت جوانب پاکیها در رفتارهای اجتماع؛ «در فرودست انگار کفتری میخورد آب»
یا که در بیشهی دور
سیرهیی پر میشوید
فرودست،جامعهی پیرامون شاعر است،نقطهی مقابل فرادست؛ از مختصات تمام جوامعی که فاصلهها و شکافهای طبقاتی خصیصهی ذاتی آنها شده و روزبهروز فاصلهی درّهها تا قلّهها را بیشتر میکند که لزوما زلزلههایی درپی خواهد داشت.
بیشهی دور،دیگر جوامع بشریست که با جامعهی شاعر فاصله دارند.
در نقد این ابیات،گویا احمد شاملو شاعر مشهور به سهراب اعتراض میکند که«در شرایطی که امریکا در ویتنام ناپالم میریزد و آدم میکشد،تو نگران آب خوردن یک کبوتری؟»سپهری در مجلسی دوستانه به او پاسخ میدهد که«دوست عزیز،ریشهی قضیه در همینجاست.برای مردمی که از شعرها نمیآموزند،نگران آب خوردن یک کبوتر باشند،آدمکشی در ویتنام یا هر جای دیگری امری بدیهیست».
به باور او هر انسانی باید نسبت به پیرامون خود بدون توجه به بعد مکانی،حساس باشد و احساس نگرانی کند تا جامعهی نمونه و مورد نظرش(ده بالادست)تحقق پیدا کند.
«یا که در آبادی،کوزهیی پر میگردد
آب را گل نکنیم
شاید این آب روان میرود پای سپیداری تا فروشوید اندوه دلی دست درویشی شاید،نان خشکیده فروبرده در آب
زن زیبایی آمد لب رود
آب را گل نکنیم،روی زیبا دو برابر شده است».
او به خواننده از هر دیدگاهی که داشته باشد،یادآور اهمیت موضوع میشود اگر به مسائل روحی و عاطفی اهمیت میدهی و از اندوه انسانها اندوهگین میشوی یا اگر از وجود تبعیضهای اقتصادی، مادی و طبقاتی در جامعه رنج میبری و اگر به زیبایی اهمیت میدهی و جمالپرست و زیبانگر هستی با هر دیدگاهی که داری باید احساس مسوولیت کنی و به پاکی محیط اجتماعی پیرامون خود بها بدهی». «چه گوارا این آب
مردم بالادست چه صفایی دارند
چشمههاشان جوشان،گاوهاشان شیرافشان باد»
صفای مردم ده بالادست،موجبات شعف،نشاط و شگفتی شاعر را فراهم آورده است؛مردمی که در پندار؛گفتار و کردارشان پاکی و صداقت موج میزند.همه به حقوق و وظایف خویش آشنایند و نتیجهی صفا،صداقت و آگاهی آنها چشمههای جوشان و گاوهای شیرافشان و برکتهای معنوی و مادیست که شاعر تاکید میکند که متاسفانه چنین وضعی را تابهحال در جامعهی خود ندیده است.
«من ندیدم دهشان
بیگمان پای چپرهاشان جا پای خداست»
از جامعه بیصداقت،بیعدالت و بیصفا،خدا نیز بیزار است؛ زیرا راه خدا از میان خلق میگذرد نه از حاشیه و پیرامون آن.خدا نیز به جامعهیی نظر و گذر میکند که عدالت و صفا خصیصهی بارز آن باشد.
«ماهتاب آنجا میکند روشن پهنای کلام
بیگمان در ده بالادست،چینهها کوتاه است».
آزادی بیان و آزادیهای اجتماعی،خصیصهی ذاتی انسان است. به قول عین القضاة همدانی:«آزادی با انسان است،همچنانکه حرارت با آتش».به عقیدهی سپهری نیز در جامعهی مطلوب،آزادی بیان به منزلهی مهتاب پرتوافشانی میکند و از مرزبندیهای قراردادی و کاذب،از چینهها و دیوارها و سایر موانعی که انسانها را از هم جدا کرده و محدودیتهای سلیقهیی ایجاد میکنند،اثری نیست. «مردمش میدانند که شقایق چه گلیست؟»
شقایق گل عشق و مظهر دلسوختگیست.در جامعهی آگاه، انسانها از عشق بههمدیگر بینصیب نمیمانند. «بیگمان آنجا آبی،آبیست».
این مصرع شاهکلید و شاهکار این شعر است.اشارهی بسیار لطیفیست به آنچه در طول تاریخ،جامعهی ما را از درون پوسانیده و توجه اغلب شاعران و هنرمندان ما را در طول تاریخ به عوارض نامطلوب خود معطوف داشته است،تظاهر و دورویی،ریا و تزویر «توبهفرمایانی که خود توبه کمتر میکنند».و هر لحظه به شکلی رنگ عوض میکنند.انسانهای رنگارنگ از لحاظ رفتاری و اخلاقی، دارای رنگی در خلوت و رنگی دیگر در جلوت،در خانه به رنگی و در جامعه به رنگی دیگر.گویی هیچکس آنگونه که مینماید،نیست.اما در ده بالادست،آبی آبیست.علاوه بر آن آگاهی و شعور اجتماعی به مرحلهیی رسیده است که ساکنان ده بالادست از تمام آنچه باید آگاهند.
حتا اگر غنچهیی میشکفد که جریانیست بسیار آرام،بیصدا و جزیی،اهل ده باخبرند.این اگاهی روشنبینی،شرط اصلی سعادت اجتماعیست و تا زمانی که جامعه به این مرحله نرسید،هیچ جریان ابژکتیو،نخواهد توانست سعادت اجتماعی را تضمین نماید و لاجرم هر جنبش و جریانی«دولت مستعجل»خواهد بود.
«چه دهی باید باشد
کوچهباغش پر موسیقی باد
مردمان سر رود،آب را میفهمد
گل نکردنش،ما نیز...آب را گل نکنیم».
تا سخن دراز نشود
* این مقاله در مجله حافظ تیرماه ۱۳۸۵ شماره ۳۰ چاپ شده
است.