ای صمیمی ای دوست ! گاه و بی گاه لب پنجره ی خاطره ام می آیی ای قدیمی ای خوب ! تو مرا یاد کنی یا نکنی ادامه »
ای صمیمی ای دوست ! گاه و بی گاه لب پنجره ی خاطره ام می آیی ای قدیمی ای خوب ! تو مرا یاد کنی یا نکنی ... من به یادت هستم ... آرزویم همه سرسبزی توست ... دائم از خنده لبانت لبریز ، خانه ات پر گل باد ...
پر کن پیاله را کین جام آتشین دیری ست ره به حال خرابم نمی برد این جامها که در پی هم می شود تهی دریای آتش است که ریزم به کام خویش گرداب می رباید و، آبم نمی برد!