userinfo close

  ,

مرکز ملی پاسخگویی


pasokh

تاسیس: 2 اردیبهشت 1387  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: مدیر کلوب مرکز ملی پاسخگویی - معاونان
لطفا: **** سوالات خود را در بحث مربوط به خود مطرح نمایید تا متخصص آن بحث پاسخ گوی سوال شما باشد*** ادامه »
لطفا:
**** سوالات خود را در بحث مربوط به خود مطرح نمایید تا متخصص آن بحث پاسخ گوی سوال شما باشد****
****متخصصان مرکز ملی پاسخگویی فعلا فرصت شرکت در مباحث دیگر کلوب ها رو ندارند لذا خواهشمندیم اگر لازم می دانید پاسخ سوالی از سوی متخصصان مرکز ارائه گردد آن سوال رو در بحث مربوط به خود طرح نمایید ****
 

پاسخ ها

سید موسوی , moosavirad
سید موسوی - 16:40 1390/11/16
1

 

آیا آفریدگار هم آفریدگارى دارد؟

در مباحث خداشناسى معمولًا این سؤال از طرف افراد تازه كار مطرح مى‏شود كه مى‏گویند شما مى‏گوئید هرچیزى خالق و آفریدگارى دارد پس بگوئید آفریدگار خدا كیست؟

و عجب اینكه گاهى این سؤالها در سخنان بعضى از فلاسفه غرب نیز مطرح شده كه نشان مى‏دهد تا چه حد در مباحث فلسفى پیاده هستند و ابتدائى فكر مى‏كنند.

 «برتراندراسل» فیلسوف معروف انگلیسى در كتابش «چرا مسیحى نیستم»؟

چنین مى‏گوید: «در جوانى به خداوند عقیده داشتم، و بهترین دلیل بر آن را برهان علة العلل مى‏دانستم، و اینكه تمام آنچه را در جهان مى‏بینیم داراى علتى است، و اگر زنجیر علتها را دنبال كنیم سرانجام به علت نخستین مى‏رسیم كه او را خدا مى‏نامیم.

ولى بعداً به كلى از این عقیده برگشتم زیرا فكر كردم اگر هر چیز باید علت و آفریننده‏اى داشته باشد پس خدا باید علت و آفریدگارى داشته باشد»!

اما در واقع مطلب خیلى روشن است. وقتى مى‏گوئیم هرچیزى خالق و آفریدگارى دارد منظور «هرچیز حادث و ممكن الوجود» است پس این قاعده كلى فقط در اشیائى صادق است كه قبلا وجود نداشته و بعد حادث شده نه در مورد واجب الوجود كه از ازل بوده و تا ابد خواهد بود، یك وجود ابدى و ازلى نیازى به آفریننده ندارد تا بگوئیم آفریننده او كیست؟ او قائم به ذات خویش است او هرگز معدوم نبوده كه نیاز به علت وجودى داشته باشد.

و به تعبیر دیگر وجود او از خود او است نه از بیرون ذات او، او «آفریده» نیست تا آفریننده داشته باشد این از یك سو، از سوى دیگر خوب بود آقاى راسل و كسانى كه با او هم‏صدا هستند این سؤال را از خودشان مى‏كردند كه اگر خدا خالقى داشته باشد همین سخن درباره خالق فرضى او نیز تكرار مى‏شود كه آفریدگار آن خالق كیست اگر مطلب زنجیروار ادامه یابد و براى هر خالقى خالق دیگر تا بى‏نهایت فرض كنیم، سر از «تسلسل» در مى‏آورد كه باطل بودنش از واضحات است، و اگر به وجودى برسیم كه هستیش از خود او است و نیاز به آفریدگارى ندارد (یعنى واجب الوجود است) خداوند عالم همو است!

این مطلب را به بیان دیگرى نیز مى‏توان توضیح داد و آن اینكه ما اگر فرضاً خداپرست هم نباشیم و با ماتریالیست‏ها هم عقیده گردیم باز باید به این سؤال پاسخ دهیم كه با قبول قانون علیت همه چیز در جهان طبیعت معلول دیگرى است، در این حال همان سؤالى كه از خداپرستان مى‏شد از مادیین نیز خواهد شد كه اگر همه چیز معلول «ماده» است پس علت وجود ماده چیست؟

آنها نیز ناچارند در جواب بگویند: ماده ازلى است همیشه بوده و خواهد بود و نیاز به علت ندارد و به تعبیر دیگر واجب الوجود است.

روى این حساب مى‏بینیم همه فلاسفه جهان اعم از الهى و مادى به یك وجود ازلى ایمان دارند، وجودى كه نیاز به خالق ندارد و همیشه بوده است، تفاوت در این است كه مادیین علت نخستین را فاقد علم و دانش و عقل و شعور مى‏دانند، و براى‏ آن جسمیت، زمان و مكان قائلند، اما خداپرستان او را داراى علم و اراده و هدف مى‏دانند و جسمیت و مكان و زمانى براى آن قائل نبوده، بلكه او را فوق مكان و زمان مى‏دانند.

بنابراین برخلاف پندار آقاى راسل كه تصور كرده اگر با خداپرستى وداع گوید و در صف ماتریالیستها قرار گیرد از چنگال این سؤال فرار خواهد كرد این سؤال هرگز دست از سر او برنمى‏دارد، چه اینكه مادیها نیز معتقد به قانون علیت هستند و مى‏گویند هر حادثه‏اى علت دارد.

پس تنها راه حل مشكل این است كه فرق میان موجود حادث و ازلى، و میان «ممكن الوجود» و «واجب الوجود» را به خوبى درك كنیم، تا بدانیم آنچه نیاز به خالق دارد موجودات حادث و ممكن است، یعنى هر آفریده، آفریدگار مى‏خواهد، اما چیزى كه آفریده نیست آفریدگار ندارد.
  • مشاهده بحث کامل این پست
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.