قصه تغییرات سخت افزاری و قطع کلوب !!!

یکی بود یکی نبود، غیر از خدای مهربون،یه سایت اینترنتی بود با بیش از
یک میلیون کاربر ....یکی از این کاربرای محترم اسمش عمو شکور
بود.......عمو شکور یک وبلاگ داشت و هر وقت دلش میگرفت برای کاربرای سایتش
یه مطلب مینوشت...عمو شکور میدید همه کاربرا سرشون به کار خودشونه و هیچ
توجهی به اون و زحماتش نمیکنند...یه روز تصمیم گرفت برای سایتش تولد بگیره
و رفت همه جا جار زد ...آی جشن...آی جشن....( با آی گرگ فرق
دارد!)..خلاصه کلی نظر ها رو جلب کرد و همه با سرعت اومدن ببینن که چی شده
و عمو شکور چی داره میگه...وقتی که همه خودشون رو با سرعت رسوندن دیدن عمو
شکور داره کر کر میخنده و هم برای اینکه زیاد ناراحت نشن به کاربرا
گفت من گناهی ندارم تقصیره نهاد های ذیصلاحه!
این داستان گذشت تا یه روز وقتی تعطیلات عید تموم داشت میشد عمو شکور بد جوری حوصلش سر رفته بود و از طرفی احساس میکرد کاربرا یادشون رفته که همه کاره عمو شکوره و جز مواقعی که سایت مشکل داره یا به خاطر حق کشی ها و جانبگیری های پلیس کلوب کاربرا به طرز فجیعی یاد عمو شکور و تیم مدیریتش(!) می افتند کسی یادش نمیکنه..برای همین رفت و توی وبلاگش جار زد آی فروختیم.....آی فروختیم....(با آی گرگ فرق دارد!)...وقتی کاربران صدای فریاد های عمو شکور را شنیدند سراسیمه به سمت وبلاگش دویدند ..هر کس یه چیزی میگفت..یکی میگفت یعنی بازم کاربرا رو فروختند؟!!!یکی میگفت سایت رو فروختند؟!یکی میگفت خودشونو.....خلاصه هر کس یه چیزی میگفت تا اینکه دیدن عمو شکور قاه قاه داره میخنده و بعد از اینکه خنده هاش تموم شد به کاربرا گفت شماها چقدر ساده هستین..این دروغ 13 بود بابا...مگه مخمون تاب برداشته این سایتو با اینهمه کاربر مهربون که تند و تند پول به حسابمون میریزن و در قبالش هیچ توقعی ازمون ندارن رو بفروشیم...بفروشیم بریم کجا آخه....کاربرا هم که زیر لب برای عمو شکور ذکر میگفتند دست از پا درازتر رفتند سراغ کار و زندگیشون...

تا اینکه دهه محرم رسید...عمو شکور که به خاطر جشن تولد 5 سالگی کلوبش از دست مقامات ذی صلاح خیلی ناراحت بود و از طرفی دلش میخواست جای پاشو محکم کنه و نشون بده چقدر پسر خوب و سر به راهیه با خودش نشست فکر کرد و یه دفعه فکری به ذهنش رسید که اگر به مناسبت این ماه عزیز چند روز سایتش رو تعطیل کنه خیلی خوب میشه..ولی یه لحظه پیش خودش گفت اگر این کارو بکنم کاربرا چی میگن...من باید همه رو برای خودم نگه دارم...این شد که دوباره نشست فکر کرد و ایندفعه یه فکر بکر به سرش زد و رفت توی وبلاگش فریاد زد: آی تعمیرات سخت افزاری...آی تعمیرات سخت افزاری(با آی گرگ فرق دارد!)
اما ایندفعه هر چی فریاد زد دیگه هیچ کدوم از کاربرا با سرعت خودشونو
بهش نرسوندن و هر کاربری رو میدیدی توی دلش میخندید و میگفت تعمیرات سخت
افزاری؟!!!خودتی عمو!!!! حتی کار به جایی رسید که خیلی از کاربرا که موقع
ورود به سایت به در بسته میخوردن خیلی زود سایت رو دور زدن و از یک روش
جالب و ساده وارد سایت میشدن و وقتی میدیدن تمام امکانات سایت قابل
دسترسیه و فقط جلوی ورود به سایت گرفته شده بیشتر یاد فریاد های آی گرگ آی
گرگ..ببخشید آی تغییرات آی تغییرات سخت افزاری عمو شکور می افتادند!!! و دیگه هیچوقت باورش نکردند..
آنروز عمو شکور نتیجه مهمی در زندگیش گرفت. او فهمید اگر نیاز به كمك داشته باشد، مردم به او كمك خواهند كرد به شرط آنكه بدانند او راست می گوید و صداقت بهترین راه موفقیت در یک جامعه( هر چند مجازی ) در قبال کاربران که ولی نعمتان واقعی هر جامعه هستند است.
قصه ما به سر رسید حکایت همچنان باقیست...

