
من آتشکده ام را زیر آب خواهم ساخت
آنگاه که در نطق جهانی ام
کلمات کهنه در لحن متمدنم ذق می زنند
و همه حاضران بی ارزشترین پچ پچ ها را ترجیح می دهند
آنگاه که باید همچون سوفی، منتظر باشم تا خدایم را
وجودم را
تفکرم را
پیر مرد مرموز فلسفه دان به من ثابت کند
آنگاه که سطح نرم و سپید ابرهای آسمان رویایم
در این شب های ابدی دیگر سیاه سیاه شده است
***
من آتشکده ام را زیر آب خواهم ساخت
و حتی وقتی مرا به سلیب می کشید
ذکر بخشش شما را ناتمام نمی گذارم 
***
این است قانون من برای ادامه حیات
هرگز تنهاییت را با هیچ قناری زندانی تقسیم نکن
بگو و بگو و بگو
گرچه یقین داری آنها باور نمی کنند
***
من آتشکده ام را زیر آب خواهم ساخت
و برای تک تک انسان هایی که خیالات پریشان دارند
کارت دعوتی می فرستم به عنوان
((شبی بدون کابوس)) 