userinfo close

گرگان سرا


gorgan_sara

تاسیس: 4 آذر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: فرخ فرحبخش - معاونان
»»♣ کلوبی متفاوت با بچه های متفاوت »»♣ در گرگان سرا هیچكس غمگین ادامه »
»»♣ کلوبی متفاوت با بچه های متفاوت
»»♣ در گرگان سرا هیچكس غمگین نیست
»»♣ داغ کردن مطالب کلوب مقاله های کلوب برای تمامی اعضاء الزامی می باشد.

در كـــلبه ما سفــــره اربــاب و فقیرانه جــدا نیسـت

در حلقه ما جنگ و نزاعی به سر شاه و گدا نیست

مــــــا یــــــار فـــقــیــــــران خــمــــــوشــیـــــــــــــم

»»♣ 5 امتیاز دوست داشتی بده مرسی
 

پاسخ ها

آزاد میرشکار , aramaccess1
آزاد میرشکار - 20:25 1389/12/12
1

شعر اول رو حمید مصدق گفته بوده که فکر کنم همه خوندن یا شنیدن :

 

تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز،

سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

 

 

بعدها فروغ فرخزاد اومده و جواب حمید مصدق رو اینجوری داده:

 

من به تو خندیدم

چون که می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تا که با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک

لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت: برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد

گریه تلخ تو را

و من رفتم و هنوز

سالهاست که در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

 

 

و از اونا جالب تر جوابیه دوست خوبم جواد نوروزی بعد از سالها به این دو تا شاعر داده


 

دخترک خندید و

پسرک ماتش برد !

که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده

باغبان از پی او تند دوید

به خیالش می خواست،

حرمت باغچه و دختر کم سالش را

از پسر پس گیرد !

غضب آلود به او غیظی کرد !

این وسط من بودم،

سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم

من که پیغمبر عشقی معصوم،

بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق

و لب و دندان ِ

تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم

و به خاک افتادم

چون رسولی ناکام !

هر دو را بغض ربود...

دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:

" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:

" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "

سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !

عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز!

جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،

همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:

این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت


http://dl8.glitter-graphics.net/pub/39/39368n1b2x3prdz.gif


  • مشاهده بحث کامل این پست
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.