عیسی مسیح در جایی سخن میگفت،
زنی كه مجذوب سخنان او شده بود از عیسی خواست تا مهمان وی باشد .
عیسی پذیرفت .
كدخدای دهكده به عیسی گفت : «این زن، هرزه است به خانهی او نروید »
عیسی به كدخدا گفت : « یكی از دستانت را به من بده! »
كدخدا با تعجب یكی از دستانش را در دستان عیسی گذاشت ،
آنگاه عیسی گفت : «حالا كف بزن»
كدخدا متعجب تر گفت:
« هیچ كس نمیتواند با یك دست كف بزند»
عیسی لبخندی زد و فرمود :
«هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این كه مردان دهكده نیز هرزه باشند » .