| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
86
|
1416
|
91/2/21 (19:47)
|
|
||
|
|
57
|
764
|
91/2/14 (10:10)
|
|
||
|
|
508
|
2057
|
91/2/11 (15:50)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
90/12/13 (18:07)
|
|
||
|
|
3
|
77
|
90/12/6 (11:28)
|
|
||
|
|
3
|
49
|
90/10/22 (11:53)
|
|
||
|
|
3
|
53
|
90/10/9 (00:55)
|
|
||
|
|
7
|
77
|
90/10/1 (12:11)
|
|
||
|
|
2
|
50
|
90/9/18 (21:41)
|
|
||
|
|
1
|
29
|
90/9/13 (09:39)
|
|
||
|
|
2
|
26
|
90/8/25 (10:42)
|
|
||
|
|
3
|
70
|
90/8/21 (13:17)
|
|
||
|
|
25
|
82
|
90/8/21 (00:03)
|
|
||
|
|
76
|
617
|
90/8/5 (22:20)
|
|
||
|
|
14
|
87
|
90/8/4 (02:04)
|
|
||
|
|
51
|
200
|
90/7/26 (23:08)
|
|
||
|
|
4
|
68
|
90/6/30 (00:32)
|
|
||
|
|
9
|
71
|
90/6/23 (11:07)
|
|
||
|
|
2
|
51
|
90/6/22 (19:51)
|
|
||
|
|
3
|
33
|
90/6/3 (02:00)
|
|
در تاریخ رسمی، تهاجم ارتش آلمان به خاک لهستان در یکم سپتامبر ۱۹۳۹ تاریخ آغاز جنگ
جهانی دوم نامیده شده است و مورخان ادعا می کنند که هیتلر با تهاجم به لهستان قصد
کشور گشایی و فتح جهان را داشت. اما حقیقت ماجرا چیز دیگری است…
پس از شکست آلمان در جنگ جهانی اول، متفقین (ایالات متحده امریکا، بریتانیا، فرانسه)
پیمان ورسای را به مردم آلمان تحمیل کردند. مطابق این پیمان آلمان بخش قابل توجهی از
سرزمین های خود را از دست داد و هر تکه از آنها به یکی از کشور های همسایه آلمان داده
شد. علاوه بر سرزمین هایی که به فرانسه، بلژیک، چکسلواکی و دیگر همسایگان آلمان داده
ضمیمه خاک لهستان شد و بندر معروف « دالان لهستانی » شد، سرزمینی نیز تحت عنوان
دانتسیگ نیز به عنوان یک بندر آزاد تحت نظارت لهستانی قرار گرفت.
ضمیمه شدن دالان لهستانی به خاک لهستان، باعث شد ارتباط زمینی میان یکی از استان
های آلمان به نام پروس شرقی، با خاک اصلی آلمان از بین برود و بدین گونه پروس شرقی تنها
از راه هوایی یا دریایی با آلمان دارای ارتباط شد و این مساله برای آلمانی ها غیر قابل قبول
بود.
در دوران جمهوری دموکراتیک وایمار (حکومتی دموکراتیک که با پشتیبانی متفقین پس از
شکست امپراتوری آلمان در جنگ جهانی اول روی کار آمد)، سران جمهوری وایمار از همان
ابتدا پیوسته خواستار بازگشت دالان و دانتسیگ به خاک آلمان بودند، اما از آنجایی که
جمهوری وایمار یک حکومت شکست خورده بود و مطابق پیمان ورسای دارای یک ارتش
کوچک بدون تجهیزات بود، به هیچ وجه توانایی پس گرفتن این مناطق را نداشت. در هر
صورت، بازگشت دالان و دانتسیگ به خاک آلمان همیشه یکی از درخواست های جمهوری
دموکراتیک وایمار بود.
در سال ۱۹۳۳ که هیتلر با پشتیبانی مردم صدراعظم و سپس پیشوای آلمان شد، در ابتدا به
اصلاح وضعیت اقتصادی و اجتماعی آلمان پرداخت و سپس در پاسخ به افزایش ارتش های
فرانسه و بریتانیا، اقدام به افزایش نیروی نظامی آلمان کرد و در این مدت به صورت قانونی
سرزمین های آلمانی نشین را به خاک آلمان باز می گرداند.
از ابتدای سال ۱۹۳۹ ، توجه هیتلر و دولت نازی بر روی موضوع دانتسیگ تمرکز یافت. هیتلر
که خواستار صلح بود، با سخاوتی که در تاریخ آلمان بی نظیر بود، از پس گرفتن دالان صرف
نظر کرد و رسما اعلام کرد که دالان را به عنوان یک سرزمین لهستانی به رسمیت می شناسد،
به این شرط که لهستانی ها حاضر شوند یک خط آهن و اتوبان به دولت آلمان بدهند تا آلمان
بتواند با استان پروس شرقی به طور زمینی نیز ارتباط داشته باشد. همچنین هیتلر خواستار
بندر دانتسیگ شده بود. این بندر جزء خاک لهستان محسوب نمی شد و تنها نظارت بر آن از
طرف اتحادیه ملل به لهستانی ها واگذار شده بود. بنابراین درخواست هیتلر به هیچ وجه حتی
یک وجب از خاک لهستان را شامل نمی شد. درخواست های هیتلر توسط دولت نالایق لهستان
رد شد و پس از آن هیتلر به درخواست های خود افزود و دولت لهستان تمام آنها را رد کرد.
سرانجام لهستان پاسخ درخواست ها و کوشش های دیپلماتیک هیتلر را با خشونت پاسخ داد.
از جمله:
- فشار دولت لهستان بر روی اقلیت آلمانی ساکن لهستان بسیار بیشتر شد. مناطقی که این
آلمانی ها در آن ها زندگی می کردند در اصل به آلمان متعلق بود، اما از آنجایی که این
سرزمین ها مطابق پیمان ورسای به لهستانی ها واگذار شده بود، اکنون این عده یک اقلیت در
کشور لهستان محسوب می شدند.
- هر چیزی که روح آلمانی داشت در لهستان با بیرحمی روبرو می شد. برای مثال خانه های
فرهنگی آلمانی تعطیل شدند یا مدارس آلمانی ویران می شدند.
- دولت لهستان فشار اقتصادی بر روی بندر دانتسیگ (که عملا تمام ساکنانش آلمانی بودند)
را بیشتر کرد. (در کتاب سفید آلمان توضیحات قابل توجهی درباره این مسائل نوشته شده
است)
اکنون برای هیتلر، صرف نظر از موضوع دانتسیگ، موضوع نجات اقلیت آلمانی مطرح بود که
تحت فشار و شکنجه ی شدید لهستانی ها قرار داشتند. بنابراین برای هیتلر چاره ای جز جنگ
باقی نماند. لهستانی ها نیز به شدت به آغاز یک جنگ جدید علاقه مند بودند. در واقع از سال
ها پیش از اینکه هیتلر به قدرت برسد، روزنامه های معروف لهستانی از ادبیات ضد آلمانی پر
شده بود و در این روزنامه ها همواره سخن از پیشروی به سوی آلمان و ضمیمه کردن استان
پروس شرقی به خاک لهستان سخن می گفتند و اکنون امیدوار بودند با پشتیبانی بریتانیا یک
جنگ نوین اروپایی راه بیندازند و سرزمین های شرقی آلمان را تصاحب کنند.
در طول ۲۹ اگوست، ده ها تهاجم مرزی از خاک لهستان به خاک آلمان شکل گرفت. این
حملات بدین جهت بود که آلمانی ها به حمله تحریک شوند، تا از نظر بین المللی و افکار
عمومی تقصیر آغاز جنگ به گردن آلمانی ها بیفتد. دستگاه های مطبوعاتی و تبلیغاتی
دموکراسی های غربی همچون بریتانیا، فرانسه و امریکا نیز از این جهت فعالیت کرده و در
کنترل افکار عمومی کار می کردند. لهستانی ها از این جهت به پیروزی امیدوار بودند که گمان
می کردند آنها می توانند در شرق ارتش آلمان را شکست دهند و بریتانیایی ها نیز از غرب با
کمک فرانسوی ها در خاک آلمان پیشروی می کردند.
پس از جنگ متفقین ادعا کردند که آلمانی ها خود این حملات را تدارک دیده بودند، طبق
معمول متفقین مدرک معتبری نداشتند و تنها با ساختن شاهدان عینی (که احتمالا آنها
خریده بودند) اعلام کردند که این حملات کار آلمانی ها بوده است و سپس با دستگاه های
تبلیغاتی نیرومند این موضوع را گسترش دادند. حال آن که آلمان نیازی به این برنامه ها
نداشت و شکنجه آلمانی ها در لهستان به خودی خود دلیل منطقی و لازم برای تهاجم را
بدست آلمانی ها داده بود. به علاوه اسناد موجود در کتاب سفید آلمان نشان می دهد که این
حملات توسط خود لهستانی ها انجام شد و لیدل هارت بزرگترین و مشهورترین مورخ نظامی
بریتانیا نیز اعتقاد دارد که این لهستانی ها بودند که حملات مداومی به مرز آلمان انجام دادند.
بنابراین لهستانی ها با پشتیبانی متفقین مقصران اصلی آغاز جنگ جهانی دوم بودند.
در هر صورت نتیجه تهاجم ارتش آلمان کاملا بر خلاف آنچه بود که لهستانی ها و متفقین
(بریتانیایی ها و فرانسوی ها) فکر می کردند. سربازان دلاور هیتلر طی سه روز ضربات
وحشتناکی به ارتش لهستان وارد کردند و تا دو هفته ارتش لهستان کاملا فرو پاشید. در اواسط
نبرد، ارتش شوروی (که موقتا با آلمانی ها سازش کرده بود) از شرق به سوی لهستان حمله
کرد و ارتش لهستان نیز در برابر آلمانی ها بیش از یک ماه دوام نیاورد. دولت لهستان که از
پیشروی سریع آلمانی ها غافلگیر شده بود به لندن گریخت.
برگرفته از کتاب جهان پس از نبرد استالینگراد
نماد گل نیلوفر
گل نیلوفر (نیلوفر ابی) از جمله نماد های مهم در باستان بوده است و از شرق تا غرب به این نماد به دیده ی احترام می نگریسته اند.در هند اعتقاد بر این بوده که بودا در دل نیلوفری زاده شده است.در مصر نیز این گل مقدس به شمار می آمده است.
در قالی های بدست آمده از کاخ پادشاهان آشوری در نینوا (مربوط به هفتصد سال پیش از میلاد) نیز گل های شکفته ی نیلوفر را مشاهده می کنیم!
در ایران نیز این گل از نماد استفاده شده است و طرز استفاده از این نماد در ایران جای بحث و تفکر دارد.
در تخت جمشید در پای ستون ها ، دورتادور کتیبه ها ، در بعضی در سر ستون ها گل های شکفته ی نیلوفر را مشاهده می کنیم به عبارت دیگر در تخت جمشید به وفور به گل نیلوفر بر می خوریم و در کتیبه های تخت جمشید در دست پادشاهان (داریوش و خشایارشا) گل نیلوفری به همراه دو غنچه را می بینیم!
در کاخ آپادانا نیز به نگاره های این گل برمی خوریم.
زرتشت در چه زمانی می زیسته است؟
به درستی مشخص نیست ، بعضی از پژوهشگران زمان او را ۶۰۰۰ سال پیش از افلاطون و یا ورود خشایار به یونان می دانند ، چندی او را ۵۰۰۰ سال پیش از جنگ «تروا» که ۶۱۰۰ سال پیش از میلاد مسیح بوده می دانند . نوسان این دوره ها از ۶۰۰ تا ۶۰۰۰ سال پیش از میلاد است زرتشتیان ایران در حال حاضر به نظر ذبیح بهروز استناد کرده و تا نتیجة علمی و پژوهشی بهتری به دست آید زاد روز اشوزرتشت را ۱۷۶۸ سال پیش از میلاد مسیح باور کرده اند .
محل زندگی زرتشت کجاست؟
اوستا زادگاه اشوزرتشت را محلی به نام «رَگه» در کنار رودخانة «دْرُجی» و دریاچة چیچَست می داند بعضی از پژوهشگران این محل را در غرب ایران یعنی دریاچة ارومیه و برخی دریاچة هامون در خاور را اشاره کرده اند و چندی نیز رگه را شهر ری در نزدیکی تهران می دانند.
خانوادة زرتشت چه کسانی بودند؟
در اوستا و منابع دیگر نام پدر زرتشت پوروشسب و مادرش دْغدو است ، اشوزرتشت با هووی ازدواج کرد و شش فرزند داشت سه دختر به نام های فرِنی ـ تریتی ـ پورچیستا ، و سه پسر به نام های ایسَدواستَر ـ اوروتَت نَر ـ خورشید چهر .
معنی نام زرتشت چیست ؟
در گات ها این نام به صورت زَرَت اوشتره آمده است پژوهشگران برای نام پیامبر معنا و ترجمه هایی گوناگون دارند مانند ستاره زرین ، ستاره درخشان ، روشنایی زرین ، فروغ پاک ، روشنفکر و دارنده شتر زرد .
بهترین ترجمه این است که بخش زَرَه را زرین و بخش دوم اوشتره را روشنایی به معنای روشنایی زرین یا هاله ای از نور بدانیم .
درباره درگذشت اشو زرتشت آیا روایت به قتل رسیدن در نیایشگاه بلخ درست تر است یا اینکه در کنار خانواده و درآرامش از این دنیا رفته اند ؟
هر دو روایت است و به درستی مشخص نیست که نزدیک به چهار هزار سال پیش پیامبر چگونه درگذشته است.
استودانهای 400 ساله یزد به خاطر ساخت مخازن بتنی آب، توسط بخش دولتی در حال تخریب است.تپه ای كه آرامگاه باستانی مردگان زرشتی یزد، در آن قرار دارد، در حال تخریب و خاكبرداری است.گفته می شود در روزهای گذشته اداره آبمنطقهای یزد با خاكبرداری های در عرصه دخمههای یا آرامگاههای زرتشتیان مخزن بتنی آب، روی تپه تاریخی یاد شده، می سازد. فعالان میراث فرهنگی یزد می گویند این خاكبرداریها روند تخریب تپه و دخمهها را تشدید میكند.

پیش از این، فعالان میراث فرهنگی یزد می گفتند مسیر رفت و آمد به این دخمه ها و تپه ای كه دخمه های دفن اموات زرتشتی یا همان "استودانها" (استخوان دان) در آن قرار گرفته، به خاطر ویراژ موتورسواران، پر سر و صدا شده است. اكنون آنها از خاكبرداریهای عمیق و ساختن مخزن بتنی آب در این تپه ها شكایت می كنند.آنها می گویند با این كارها، مدتها است مردگان تاریخی دخمه های یزد خواب آرام به خود ندیده اند. به گفته این فعالان، هنوز سروصداهای ناشی از ویراژموتورسواران بر سراشیبی دخمه های یزد كاسته نشده كه اداره آب منطقهای یزد با خاكبرداری های عمیق در كنار دخمه ها و اقدام به ساخت مخزن بتنی آب كرده است.
دخمه های یزد به عنوان اثری ملی كه بیش از 400 سال قدمت دارند، روزگاری آرامگاه زرتشتیان بوده است. دخمه های تاریخی یزد به عنوان یك سایت تاریخی ارزشمند در مركز ایران محسوب می شود و همچنین یكی از جاذبه های تاریخی در لیست تورهای خارجی و داخلی یزد پذیرای تعداد بی شماری از گردشگران در ایام مختلف سال به خصوص، روزهای تعطیلات نوروزی است. با این حال این استودانها در سالهای اخیر به شدت در معرض تعرض های متعدد قرار گرفته اند.
شاهدان عینی به خبرگزاری میراث فرهنگی گفته اند به دلیل سراشیبی دخمه ها موتورسواران یزدی كه پیست مناسبی در اختیار ندارند، از آن به عنوان پیست موتورسواری استفاده می كنند و هم اكنون نیز سازمان ها و نهادهای مختلف از جمله اداره كل منطقه ای آب بدون درنظرگرفتن ضوابط و مقررات میراث اقدام به گودبرداری و ساخت منبع بتنی آب می كنند. یعنی مشابه اتفاقی كه پیش از این درآتشگاه اصفهان افتاد و هم اكنون صفحات شمالی تپه تاریخی آتشگاه واقع در غرب اصفهان به دلیل ساخت مخازن بتنی، جنبه تاریخی و میراثی خود را دست داده اند.
گفته می شود دخمه های یزد تا 50 سال قبل همچنان كارایی داشته و زرتشتیها مردگان خود را به داخل این دخمهها كه استودان گفته میشود میانداختند و طی مراسم خاصی با متوفی خود وداع میكردند. اما طی 50 سال گذشته با متوقف شدن مراسم آئینی مردهگذاری در این دخمهها، مسیر آمد و شد خانوادههای متوفیان، تبدیل به پیست موتور سواری شده، اكنون علاوه بر ویراژ و گازدادن جوانان یزدی، آب انبارهای بتنی نیز استودانها را تهدید می كند.
در این روزها خانمهای زرتشتی هنرمند و بافنده با قلابهای خود نخها را با مهارت خاصی بهم می بافند وبا رنگ های متنوع آن تیر و کمان آرش را که به بزرگی رنگین کمان بوده تداعی می نمایند.رسم های زیبا و با نشاطی در جشن تیرگان انجام می گیرد که یکی از آنها بستن دسبند تیر و باد استدستبدی که بافته شده از ۷ ریسمان به رنگ های متفاوت و هفتاد و دو گره است که پس از خوردن شیرینی آن را در روز جشن تیرگان به دست می بندند و هنگام بستن سه با می خوانند.
تیرم تشترم درغو جیتیم یزه مئیده
و در باد روز یعنی ۹ روز پس از تیر روز آن را در مکان بلندی مانند کوه یا پشت بام به دست باد می دهند تا آرزوهایشان برآورده شود.
تیر برو باد بیا اندوه برو شادی بیا
رنج برو روزی بیا خوشهی مرواری بیا


یادم هست پارسال یک نفر را در یکی از جشنواره ها معرفی نمودند وگفتند ایشان مبتکر ساختن مچ بند تیر وباد صنعتی میباشد .!!مچ بندی که از سده ها وهزاره ها مردم در روز تیر از ماه تیر ( تیر گان )به مچ دست می بندند وتا روز باد یعنی 9 روز بعد آن را به همراه غمهایشان به باد می دهند .مهری خانم بافنده هنر مند تا بیاد داریم همه ساله مچ بند ها را می بافد و به نیت خوشحالی به دوست و آشنا هدیه میدهد .میگوید پارسال 700 مچ بند را هدیه داده تا امسال چه پیش آیدالبته این یکی از رسم های این جشن می باشد و ما با استفاده از همین رسم می خواهیم مردم ناآگاه را از این حماسه و جشن آگاه کنیم.پس برای گرامی داشت یاد آرش کمانگیر و خجسته جشن تیرگان و از همه مهم تر ، کمک کردن و پایا و مانا و استوار تر کردن فرهنگ ۷۰۰۰ ساله ی آریایی،هم اینکه دستبند تیر و بادی برای خود بافته و چندی دیگر هم برای هموطنان و دوستان و با یاد آوری سنت ایرانی به ایرانیان روان کوروش بزرگ و دیگر نام آوران این کهن مرز و بوم را شاد کنیم.






تمام تاریکی های جهان نمیتوانند بر نور شمعی کوچک غلبه کنند
بر اساس سنت زرتشتی اشو زرتشت پیام آور راستی و خِرَد، ۱۷۶۸ سال پیش از میلاد مسیح، در روز خورداد از فروردین ماه زرتشتی( ۶ فروردین ه خ) در سرزمین ایران و شهر رگه( شهری در خوارزم بزرگ و نزدیکی رود سیحون یا دائیتی ) چشم به جهان گشود. (پروفسور ذبیح بهروز نیز در کتاب تقویم و تاریخ در ایران این موضوع را کاملا تایید کردند) اشو زرتشت از پدری به نام پوروشسب و از مادری به نام دوغدو چشم به جان گشود. در روایات دینی زرتشتی هست که اشو زرتشت در هنگام تولد به جای آن که مانند همه نوزادان گریه کند خندید. اشوزرتشت چون به ۲۰سالگی رسید از اندیشه های دیو یسنی جامعه پیرامون خویش رنجیده خاطر بود، باور های آنان را نادرست میدانست و اندیشه های فراوان و پرسش های گوناگون داشت. برآن بود تا خداوند را بشناسد، از فلسفه آفرینش آگاهی یابد و حقیقت هستی را دریابد. در این زمان به کوه اشیدرنه رفت و در تنهایی به اندیشه و نیایش پرداخت تا سامان آفرینش و راز هستی را دریابد. و این تفکر و اندیشه ۱۰ سال به درازه انجامید
اشوزرتشت ۳۰ساله بود و ۱۰ سال از تفکر و اندیشه او میگذشت که سرانجام در روز خورداد از ماه فروردینِ زرتشتی(۶فروردین ه خ) به همپرسگی اهورامزدا رسید ( یعنی گفتگو ، دریافت الهامات مینوی اهورامزدا ) و نور دانش و بینش اهورایی بر او پدیدار گردید و در این هنگام به پیامبری برگزیده شد و دین مزدیسنی(زرتشت) را از اهورامزدا پذیرفت. از این هنگام به راهنمایی مردم پرداخت. اشوزرتشت بسیاری ار رسوم نیک پیش از خود را پذیرفت و بسیاری از آیین ها را که از مسیر راست منحرف شده بود را تغییر داد و با رسومی که مخالف قانون اهورامزدا بود مبارزه کرد و راه و روشی نو و خردمندانه در پرستش خداوند یگانه بنیاد نهاد. اما در سرزمین خودش با دشمنی ها ، دشواری ها ، فشارها و سختی هایی روبه رو شد که بزرگان و پیشوایان آیین های کهن برایش ایجاد میکردند و در سن۴۲ سالگی به بلخ و درباره شاه گشتاسب کیانی رفت و آیین خود را بر او آشکار نمود و پس از گفتگو و کنکاش با بزرگان و دانشمندان دربار سر انجام دین اشو زرتشت را همگی پذیرفتند. با گرویدن شاه گشتاسب کیانی به دین زرتشت و فراخوانی مردم به پذیرفتن این دین، رفته رفته دین زرتشتی در سراسر ایران رواج یافت. دریافت های اشوزرتشت از اهورامزدا سروده هایی هستند که گات ها یا گاتاها نام دارد و تا امروز بدون هیچ کم و کاستی به وسیله موبدان حفظ گردیده است. اشو زرتشت در نهایت در سن ۷۷ سالگی و در ۵ دی ماه برابر با روز خور از دی ماه زرتشتی به هنگام لشکر کشی ارجاسب تورانی در آتشکده بلخ به دست توربراتور مهاجم گجستک تورانی کشته شد. اشو زرتشت از خاندان سپیتمان بود نام تنها همسر اشو زرتشت هُوُوی دختر وزیر گشتاسب. نام فرزندان اشو زرتشت هم از این قرار است: پسران(ایسدواستر ـ اُروتَدَنَر ـ خورشید چهر) . دختران( تریتی ـ فرنی ـ پوروچیستا)