__
عنوان بحث
دلم برایت تنگ است...
18 آذر 85 - 19:32

 

به نام خدای مهدی (عج)

دلم برایت تنگ است....

تا کی در آرزوی تو شب را سحر کنم

وز آن، حال مرغ سحر را خبر کنم

در پای هر گلی که نشینم به یاد تو

شور نوا چو بلبل شوریده سر کنم

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
8
3 مهر 1386 ساعت 16:54
بسم رب المهدی ارواحنا الفداه
دلم برایت تنگ است...
دلم برایت تنگ هست...
ای منتهای عاشقی...عطر حضورت را بیشتر از همیشه حس میكنم...نگاه تمنای مرا ببین...نگاهم تو را جستجو میكند....و بیقرارتر از همیشه...میدانم نگاهت با من است....
دلم برایت تنگ است....
یا مهدی ببار بر این شهر ظلمتكده
7
12 اسفند 1385 ساعت 21:26

سایه تون سنگینه مولا، کجا رفته او چشاتون؟


کوچه خیلی وقته مونده چشم به راه قدماتون


 


سایه تون سنگینه مولا، ما گلایه ای نداریم


هرکجا باشیم شما رو روی چشمامون می ذاریم


 


سایه تون سنگینه مولا، غم نشسته تو صداتون


یه نگاه بنندازین آخه آقاجون به زیر پاتون


 


اگه مارو دوست ندارید، یه اشاره بستمونه


خودتون بگید که این دل بمیره یا که بمونه


 


ما دیگه حلقه به گوشیم، هرچی که بگید همونه


بگید این صدا براتون بخونه یا که نخونه


 


ما دیگه وقف شمائیم، قلبمون از این تباره


تا شما سرور مایی، برده بودن افتخاره


 


وقتی چشماتون می تابه، این ستاره ی سرابه


ما خراب اون چشائیم، آخه خمره ی شرابه


 


تا ما اهل انتظاریم، جمعه مون سرد و کسل نیست


جمعه روز خوب عشقه، روز تعطیلی دل نیست


 


کِی میائین قبله ی عالم تا دلهامون بشه روشن


کِی میایی یوسف زهرا (س)، خوشم به بوی پیرهن


 


توی عرش رو قله هائین، خودتون بگین کجایین؟


توی این شبها آقاجون، نجفین یا کربلائین


 


بی شما سینه ی عاشق طپیدن رو کم میاره


بی شما باغ ستاره دیگه روشنی نداره


 


بیشتر از هزار و صد سال جاتون اینجا مونده خالی


بی حضورتون به والله نداره زندگی حالی


 


ای گل من، قشنگ من، غلام سیاه فدات بشه


الهی که دشمن تو قاتل این گدات بشه


 


جون آقا! روم نمیشه دیگه باهات حرف بزنم


اگه با من حرف نزنی، بال و پرم رو می کَنَم


 


همه میگن غریبی و دیگه کسی رو نداری


نیمه شبها به خاک اون بیابونا سر میذاری


 


جون خودت قسم آقا! دلم پر از غصه شده


شنیدن غصه ی تو به این دلم عقده شده

6
24 دی 1385 ساعت 17:39

 

بسم رب المهدی ارواحنا الفداه

دلم برایت تنگ است....

سپیده‏ها!

 همیشه كه نه‏

 گاه‏گاه‏

 دریچه‏اى به عطر حریم شما

 به تردى انزواى من باز مى‏شود

 دلم گرو

 سرم سپرده است به این نگاه‏

 همیشه منتظر نشسته دلم‏

 به پیشواز پگاه‏

 



پیام در تاریخ 85/10/24 ویرایش شده است.
5
9 دی 1385 ساعت 18:05

به نام حق

دلم برایت تنگ است.....

امروز روز عرفه است.....

حضور د رعرفات....

حس حضور تو را بعضیها درك میكنند....

و چه زیباست...چه زیباست شنیدن ندای لا شریك لك لبیك....

و تو هستی...میدانم.....

آیا شود روزی كه ندای انا المهدی تو را از كنار كعبه جانان پذیرا باشیم.....

4
26 آذر 1385 ساعت 19:02

به نام خدای مهدی عج

دلم برایت تنگ است.....

صبح امید محبان از غمت شام سیه شد

شمع دل افروز، در شام سیه روزان کجایی

چون بیایی خاک پایت سرمه چشمم نمایم

رخ نهم بر مقدمت، ای روح و ای ریحان کجایی

3
20 آذر 1385 ساعت 22:03

به خوبا سر می زنی مگه بدا دل ندارن

یه سرم به ما بزن ای خوب خوبا آقا جون

               ا---------------------ا

           اللهم عجل لولیک الفرج

2
20 آذر 1385 ساعت 21:43

پریشانم بیا مهدی

زهجران تو گریانم

 

نظیر شمع سوزانم

 

پریشانم پریشانم

 

بیا مهدی بیا مهدی

**********

نشستم من به راه تو

 

به امید نگاه تو

 

كه بینم روی ماه تو

 

بیا مهدی بیا مهدی

**********

به سوی مانظر بنما

 

زما دفع خطر بنما

 

زبزم ما گذر بنما

 

بیا مهدی بیا مهدی

*********

فراقت كرده دلگیرم

 

من از جان وجهان سیرم

 

زدوری تو می میرم

 

بیا مهدی بیامهدی

 



پیام در تاریخ 85/9/20 ویرایش شده است.
1
19 آذر 1385 ساعت 17:12

 

بسم رب المهدی ارواحنا الفداه

دلم برایت تنگ است.....

این دیده نیست قابل دیدار روی تو

چشمی دگر بده که تماشا کنم تو را

تو در میان جمعی و من در تفکرم

کاندر کجا روم و پیدا کنم تو را

__