__
لیست بحث ها
عنوان بحث
دفتر شعر کلوب چرا برات زیادم....
5 مهر 85 - 02:58

هرکی یه شعر برا اونیکه واقعا دوستش داشته اینجا بنویسه.

ممنون

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
13
18 اسفند 1385 ساعت 07:30
12
5 اسفند 1385 ساعت 04:18

تو عزیز جونه منی یار مهربونه منی

شیشه قلب منو یه وقت نزنی بشكنه

 

11
1 اسفند 1385 ساعت 08:45

در پس کوچه های شهر پابرهنه قدم میگذارم تا گرمی دستان تو را لمس کنم ...

دستان پینه بستم در لابلای دستان پر از مهرت گم شد و حالا قلبم همچون ماهی

 تو تنگ خالی بلور در جستجوی نفس های تو ......!

 

انتظار

انتظار

انتظار

بیا تو ای همیشه عشق همیشه بهار بیا دوباره با خودت بهارو بیار

میشه دوباره تو صدام ترانه بشی میشه برای گریه هام بهانه بشی

میگم بیا بیا با من بمون با من بمون همیشه عشق ای مهربون

وقتی تموم آینه ها شكسته شدن موندم پشت این درا كه بسته شدن

نشد واست از شب و ستاره بگم حرفای عاشقونمو دوباره بگم

قشنگترین پنجره ای كه وامیشه رو به بهار قشنگترین معجزه ای تو این شبای انتظار

بی تو نفس كشیدنم عذابه واسم دارم از توغربتم صدات میزنم

10
29 بهمن 1385 ساعت 04:54

fekr kardam ke meh tooye ah raho chah tooye

 delro zadam be darya didam ke gomrah tooye

9
12 آبان 1385 ساعت 10:49

1

جهان تنگی كوچك است
از دریا كه سخن می‌گویی و كلمه‌های من
شناكنان
به دهان تو می‌شتابند
نیوتن
به عكس‌العملی مناسب می‌اندیشد
ماهی‌ها جا عوض می‌كنند
نیوتن
با گچ می‌كوبد به پیشانی‌ام
همه‌ی سیب‌های جهان را
برسرم تكانده‌ای
دارم نم‌نمك می‌فهمم
جاذبه یعنی چه؟
گوشی را می‌گذاری
سیب را برمی‌دارم
ماهی‌ها
همچنان در سیم‌ها شنا می‌كنند.

2

چشمانم را از من گرفته‌اند
لبانم را از من گرفته‌اند
تنم را
و شادی‌های حواس را
از من گرفته‌اند
روحم را
و بازیگوشی‌های انسان را
از من گرفته‌اند
جمعه تبسم‌هایت را
از من گرفته‌اند
و كودكانی را كه می‌توانستند
دلتنگی‌هایمان را
با مداد رنگی‌هایشان گم كنند.
تو را
عشقم را
و زندگی‌ام را
از من گرفته‌اند
بی‌آن كه حتی
مرگم را به من داده باشند

3

كوهها می‌فرسایند
لبخندها می‌پلاسند
و رود‌خانه‌ها می‌خشكند
آدمی گذراست
چون اندوه
دختركی را بنگر
كه دیروز بر «شانه‌ی سرش» می‌گریست
و زنی را كه در غلغله‌ی غلیان‌های خندان
گیسوانش پیداست
كه شانه نمی‌خواهند
با زیستن بیامیز
آن‌چنان كه شاخ‌های گوزنان با هم می‌آمیزند
آن‌چنان كه نافه با باد می‌آمیزد
و زن
با مرد
با زیستن بیامیز
آن‌چنان كه خسته‌ای
دو دستی
با پرتگاهی می‌آمیزد
اگر چه حتی فریاد
به یاری‌اش بر نیاید
زندگی آوازی نیست
كه به هوای كوهستان سر دهی
و
به انتظار بایستی .

8
12 آبان 1385 ساعت 10:49
موش به سوراخش می‌خزد
لاك‌پشت به لاكش
و شترمرغ
سر در شن فرو می‌كند
اما قناری را اگر بترسانند
می‌پرد به آغوش آسمان8->

7
12 آبان 1385 ساعت 10:40

سلام دوستان از وقفه ای که پیش اومد معذرت میخوام.

ممنونم از بابت این همه نوشته های زیبا.

همیشه موفق و پیروز باشید

6
1 آبان 1385 ساعت 23:07

دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان كرد       

تكیه بر عهد تو و باد صبا نتوان كرد

آن چه سعی است من اندرطلبت بنمایم   

این قدر هست كه تغییرقضا نتوان كرد

دامن دوست به صد خون دل افتاد بدست  

به فسونی كه كند خصم رها نتوان كرد

عارضش را به مثل ماه فلك نتوان گفت    

نسبت دوست به هربی سر و پا نتوان كرد

5
25 مهر 1385 ساعت 05:49
تو امتداد سر نوشت کی بود که از تو می نوشت
زندگی منو تو رو با غم و غصه می سرشت
با این همه گناه و درد کی می ره آخرش بهشت
ببین ببین که دست من هر جا رسید از تو نوشت
میون جاده ها هنوز گرد مسافره بجاست
تو شهر تو غریبه ام غریبه ای که بی صداست

نفس می خوام نفس می خوام تو رو یه هم نفس می خوام
تو شب انتظار تو برای دل قفس می خوام


اگه تو باشی پیش من سوت دلهای دربه در
دوباره خورشید می کشم رو این شبای بی سحر
سحر میاد شب سر می شه درهای بسته وا می شه
بهار میاد تو باغمون برکه من دریا می شه
میون جاده ها هنوز گرد مسافری بجاست
تو شهر تو غریبه ام غریبه ای که بی صداست

نفس می خوام نفس می خوام تو رو یه هم نفس می خوام
تو شب انتظار تو برای دل قفس می خوام

منو ببر منو ببر بریم یه جای بی خطر
یه جا از تو بشنوم بگی برام گریه بخر
بگو بگو به من بگو که من نشستم پشت در
بگو که شعرم پر بشه از آدمای بی خبر

نفس می خوام نفس می خوام تو رو یه هم نفس می خوام
تو شب انتظار تو برای دل قفس می خوام
4
24 مهر 1385 ساعت 19:34

دوستان عزیز ممنون از خلق این همه زیبایی....

شاید شعر ها نوشته و مخلوق ذهن شما نباشن

ولی

همینکه این زیبایی ها رو به تصویر کشیدین به نوعی خالقش هستین

در پناه خالق تمام زیبایی ها شاد باشید

3
16 مهر 1385 ساعت 10:10

داشتن تو غنیمته

نداشتنت مصیبته

با تو بودن تو لحظه ها

برای من یه عادته

نگات حرفه و صحبته

چشمات پر از محبته

وقتی میای به خواب من

لبات پر از صداقته

عشق تو مثل شبنمه

بارون اشکات نمنمه

از روح لطیفت که بگذریم

اسم ماهت مریمه

مریمی که دوسش دارم

به یادش گریه دارم

مریمی که با یاد ش

چشم رو چشم میذارم

مریم که نیست کنارم

فقط واسش میبارم

شاید که آروم بگیرم

مرحم روی دل بذارم

این شعر رو در سال 1377 وقتی

که عزیز ترین بهانه زندگیم رفت پیش خدا گفتم

تقدیم به دوستای عزیز

خدا عزیزای هیچ کسی رو ازش نگیره الهی



پیام در تاریخ 85/7/16 ویرایش شده است.
2
16 مهر 1385 ساعت 04:55
 

میگی عاشقم شدی خدا کنه کی دلش میاد با تو بد تا کنه

بس که اون چشم های تو مهربونه کی دلش میاد تورو برنجونه

کی دلش میاد که تنهات بزاره کی می تونه بگه دوستت نداره

توی این شب های بارونی و خیس کی می تونه بگه دلتنگه تو نیست

بس که چشم های تو پاک و روشنه کی دلش میاد ازت دل بکنه

تو گوشم میگی که عاشق منی باز داری حرف های شیرین میزنی

باز منو به اوج رویا می بری تو که از تموم دنیا بهتری

معنی عاشقی رو خوب میدونی میگی عاشقی روو حرفت می مونی

کی دلش میاد که تنهات بزاره کی می تونه بگه دوستت نداره

توی این شب های بارونی و خیس کی می تونه بگه دلتنگه تو نیست

بس که چشم های تو پاک و روشنه کی دلش میاد ازت دل بکنه

تو گوشم میگی که عاشق منی باز داری حرف های شیرین میزنی

میگی هرجا که بری باهات میام میگم هر جور که باشی تورو میخوام

واسه من که عاشقم همین بسه هر چی عاشقه به عشقش برسه

کی دلش میاد که تنهات بزاره کی می تونه بگه دوستت نداره

توی این شب های بارونی و خیس کی می تونه بگه دلتنگه تو نیست

بس که چشم های تو پاک و روشنه کی دلش میاد ازت دل بکنه

تو گوشم میگی که عاشق منی باز داری حرف های شیرین میزنی


1
16 مهر 1385 ساعت 04:49

از اونجایی که هیشکی منو دوست نداره ! این شعر هم برای فرد خاصی نیستش

اجازه هست عشق تو رو تو کــوچه ها داد بزنـم؟
رو پشت بـــوم خــونــــه ها اســـمتو فریادبزنم؟

اجازه هست مــردم شهر، قــصه مـــا رو بـــدونن؟
اســم منو ، عشق تو رو ، تــــوی کتــــابا بخونن؟

اجــازه هست که قلبمو بــــرات چـراغونی کـــنم؟
پــیش نگـــاه عاشقت، چشمامو قربونی کنـــم؟

اجــازه می دی تا ابد ســر بذارم رو شــونه هات؟
روزی هزار و صد دفعه ، بگــم که مــی میرم بـــرات؟

اجازه می دی که بگــم حــرف تـــرانــه هام تویی؟
دلیـــــل زنــــده بــــودنم، درد بـــهانه هام تـــویی؟

اجــازه دارم به هــمه بگم کـــه تــــو مـــال مــنی؟
سـتارتم ایــنو مــی گه،کــه تو ، تـــو اقبال منــی؟

اجــــازه هست تـــا ته مـــرگ منتظر تو بشــینم ؟
تو رویــاهای صــورتیم، خودم روبـــا تــو بــبینم ؟

اجازه هست جار بــزنم بگـم چقــد دوست دارم ؟
بگـم مـی خوام بـخاطرت ســر بـه بـیابون بذارم ؟

اجــازه هسـت بــرای تـو از تـه دل دیـوونه شــم ؟
اجازه می دی که بگم همین روزای میای پیشم؟

اجازه هست عکس تو رو ، رو صـورت مــاه بزنم ؟
طـــلسم قــصه هامونو ، با داشــتن تو بشکــنم؟

اجازه می دی که شبا همش بیام تـو خـواب تو ؟
اون عکسی که باهم داریم جا بدمش تو قاب تو؟

اجازه می دی قصه هام با عشق تو جون بگیره ؟
چشـمای عاشقم واست روزی هـزار بـار بـمیره ؟

اجازه می دی عشقمو همش بهت نشون بدم ؟
پیش زمین و اسمون واسه تو دس تکــون بـدم ؟

اجـازه مـی دی واسـه تـو قصـر طـلایی بسـازم ؟
بــا یـه صـدای مـخمـلی بـــرات لالایـی بسـازم ؟

اجازه می دی که فقط تـو دنــیا بــا تــو بــمونـم ؟
هر چی که عــاشقانه بـود به خـاطر تو بخـونم ؟

اجازه هست با بال تو پر بزنیم ، بریم بهشـت ؟
کاش نذاریم برنده شه،تو بازی ما،سرنوشـت ؟

اجـازه هست با افتخـار آهنگ ساز من بشـی ؟
تو فصل سـخت زندگـی باز گل نـاز مـن بشـی؟

اجازه هست پنـاه من گرمـی آغوشـت بشـه ؟
هراسمی جز اسـم خودم،دیگه فراموشت بشه؟

اجـــازه مـی دی پاییــز و پــر از تولــدت کنـــم ؟
بیـــامــو مــاه آذرو پیشــکشـی خــودت کــنم ؟

اجازه هست؟ بگوکه هست من همشودارم میگم
بــا تو بــه آسمون مــی رم بـا تـو یه آدم دیـگه ام

اجـازه هست یه لحظه هم دیگه ازت جدا نشم؟
گول گـلا رو نخـورم، محــو ســتاره ها نشــم ؟

اجازه می دی که بگم، مـن مال تو، تـو مـال من؟
من از تو خواهش می کنم که زیر وعده هات نزن

اجــازه ی تــو دسـت تـو، اجـازه مـن دسـت تو
خنده ی من خنده ی تو ، شکست من شکست تو

   

__