| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
15
|
45
|
90/5/28 (18:41)
|
|
||
|
|
9
|
19
|
90/5/28 (08:32)
|
|
||
|
|
4
|
8
|
89/8/29 (01:35)
|
|
||
|
|
6
|
11
|
89/6/26 (23:06)
|
|
||
|
|
3
|
11
|
89/2/28 (13:35)
|
|
||
|
|
6
|
16
|
87/12/6 (13:13)
|
|
||
|
|
2
|
8
|
87/11/18 (01:26)
|
|
||
|
|
3
|
16
|
87/9/24 (09:42)
|
|
زاینده رود باز خروشان شد
خواب و سكوت شهر به پایان شد
سرچشمه ی زلال و صفا خیزش
آماده ی وفای به پیمان شد
خشكیده بود مزرعه ی جانها
باران عشق حاصل دهقان شد
با آن نهیب و بانگ بر آشفتن
بودند خوابشان چه پریشان شد
زآن پس كه زنده رود خروش آورد
دل در هوای عشق دو چندان شد
از موج پر فریب ریا كاران
لرزان چو بید بر سر ایمان شد
آورد بر زبان سخن مردم
گویی از آن مقابله طوفان شد
گفت آنچه رفت بر سر آزادی
گفت آنچه پیش از آن همه نقصان شد
گفت از سراب عشق و دما دم مرگ
سیل فنا كه از پس طغیان شد
باطل نشست و حق ز میان بر خاست
آزادگی روانه ی زندان شد
گشت از میانه قصه ی یكرنگی
افسانه ی فریب فراوان شد
آیین سر فرازی مردان رفت
دوران دلنوازی شیطان شد
چنگیزیان شدند ز قدرت مست
تیمور هم ستاره ی ایمان شد
از طالبان قدرت و سرداری
همچون كویر تشنه گلستان شد
برف غم است بر سر هر بامی
باران رحمت ار چه كه پیمان شد
در مزرع شكفتن آلاله
دیدی كه دار یكسره ویران شد
بر بارگاه پاك اهورایی
اهریمنی به چهره ی انسان شد
گلهای سرخ عاطفه شد پر پر
گویی خزان عشق نمایان شد
دل خنده می زند به كفن پوشان
آنجا كه مرگ قافله ارزان شد
كی می رسد به ساحل آبادی
این ملك جم كه بی سر و سامان شد
دم می زند فرشته ی خوبی هاست
تمساح خشم تا بن دندان شد
دندان گرگ را بزند سوهان
اویی كه خود به جامه ی چوپان شد

زاینده رود و اصفهان
تقدیرات ساختاری كره مسكون ما چنین رقم خورد كه جبال همیشه افراشته البرز و زاگرس ایران مركزی را حصار نموده و اقالیم و نزولات جوی خاصی را به آن هدیه نماید و از بركات آن رودخانه مهم زاینده رود كه به نامهای دیگری مانند زنده رود، زندك رود، زرین رود، زرن رود و رودخانه اصفهان نیز خوانده می شود جاری و با طی مسافتی در حدود 300 كیلومتر و عبور از كوهها و دره ها و پیچ وخمهای متعدد در نهایت پایه گذار اصفهان بزرگ و مركز فرهنگ و تمدن ایران زمین گردد. بی شك نصیب چنین موهبتی باعث گردید كه بتدریج آبادیهای متعددی بصورت زنجیره ای در حواشی رودخانه شكل گرفته و جمعیت كثیری از بركات این آب ارتزاق و به حیات خود ادامه دهند.

سرچشمه اصلی رودخانه زاینده رود را دو رودخانه مهم پلاسجان و شاخه های زاینده رود تشكیل می دهد كه رودخانه اول از ارتفاعات گلپایگان سرچشمه گرفته و در محلی بنام كمیتك وارد دریاچه زاینده رود می شود و رودخانه دوم موسوم به زاینده رود از ارتفاعات زردكوه بختیاری و تونل كوهرنگ سرچشمه می گیرد. تعداد زیادی از شاخه های فرعی منتهی به زاینده رود نیز در تشكیل سرچشمه های زاینده رود نقش دارد كه مهمترین آنها عبارتند ازكوهرنگ، چم دره، چشمه دیمه، دره خوربه، دره قاضی كوچك، دره خرسانك و چشمه های متعدد آهكی از نوع كارستیك كه بصورت زایشی موجب افزایش آب رودخانه می گردد.
ماربین یكی از بلوكات اصفهان است كه تاكنون آثاری از باغات و بیشه زارهای این شهر تاریخی را در خود بیادگار نگهداشته و 1200 هكتار محدوده فضای سبز غرب اصفهان در این بلوك واقع می باشد. در ارتباط وجه تسمیه ماربین روایات متفاوت و گوناگونی بیان شده در كتاب «الاصفهان» آمده است «ماربین اسم آتشگاه بوده كه رودخانه زاینده رود از آنجا مانند مار نقره فامی دیده می شده است و بعد دهات اطراف كوه را ماربین گفته اند. همچنین گفته شده است كه چون بتخانه سر این كوه را مارس می گفته اند و از این دهات اطراف كوه بتخانه دیده می شده است مارس بین باشد» در كتاب زاینده رود از سرچشمه تا مرداب آمده است «این بلوك نام خود را از قلعه و آتشكده ای كه بر فراز كوه آتشگاه قرار دارد و نام آن را حمزه اصفهانی «مهرین» آورده است گرفته شده باشد و در حقیقت كلمه ماربین تحریف همان «مهرین» اوستایی باشد كه تدریجاً «مهربین» تبدیل شده است.
ناژوان تركیب یافته است از دو كلمه ناژ و وان كه ناژ یا ناژو گیاهی است از خانواده صنوبر كه آن جمله اند تبریزی كبوده صنوبر و (وان) پسوند است برای جا و مكان و ناژ نان یا ناژوان به معنی جایگاه درختان ناژ و صنوبر پس ناژوان به معنی محلی بوده است در غرب اصفهان با بیشه های انبوه از درختان ناژ وكبوده زبان گنجشك و بومی اصفهان است .

اسلاف و پیشینیان ما علیرغم امكانات محدودشان چگونه با فكر و اندیشه و دوستی با طبیعت و صفای باطن از مواهب طبیعی و خدادادی بهره مند شده و جای جای خطه زرخیز زاینده رود را سرسبز و شاداب برای ابناء و آیندگان خود محافظت نمودند. اما در عصر حاضر همه روزه شاهد بروز مسائلی مانند از بین رفتن لایه اوزن، گرم شدن تدریجی هوای كره زمین، افزایش گاز كربنیك و ازبین رفتن پوشش گیاهی، مهاجرت افراد و گسترش بیرویه شهرها و بالاخره بر هم خوردن تعادل اكولوژیكی و زیست محیطی و عدم امنیت غذائی و غیره می باشیم .
شهر تاریخی اصفهان با تمام عظمت و سیطره جهانی خود در هیچ زمانی باندازه عصر كنونی در معرض آسیب های زیست محیطی و گسترش بی قاعده صنعت و تكنولوژی و تبدیل باغات و اراضی كشاورزی به ساخت و سازهای شهری قرار نداشته است و این در شرایطی است كه پیشروی كویرهای مركزی ایران و قرار گرفتن آن در عرض جغرافیایی تحت سلطه اقالیم خشك جهان و تقلیل بارشهای نواحی خشك بمیزان كمتر از 100 میلیمتر در سال و بالا بودن تبخیر و تعرق تا 100 برابر آن همچنان سایه شوم و همیشگی خود را بر سر این شهر و ساكنین آن گسترده و آماده هجوم و باریدن طوفانهای شن و گرد وغبار بر جای جای آن می باشد.
اگر نسل متفكر و اندیشمند كنونی كه خود را در شناخت علوم از اسلاف خود برتر می داند در سوگ بهشتهای گم شده شهر و دیار خود ننشینند قطعاً ابناء این نسل در این سوگ خواهند نشست و بر یاد بهشتهای گم شده و بیشه زارهای بزرگی نظیر بیشه تاریكی، بیشه عبداله خان، بیشه ناژوان، بیشه آبشار، بیشه وینی، بیشه سه رارود، بیشه سیابرم، بیشه بیسكون، بیشه نصرآباد و صدها باغ و بیشه دیگر كه فقط اسامی آنها در كتب و آثار تاریخی شنیده و دیده می شود ، اشك ماتم خواهند ریخت. قطعا دست اندركاران تدوین قانون اساسی كشور با چنین دوراندیشی و نگرشی اصل پنجاهم قانون اساسی جمهوری اسلامی را كه می گوید «در جمهوری اسلامی حفاظت محیط زیست كه نسل امروز و نسلهای بعدی باید در آن حیات اجتماعی روبه رشدی داشته باشند وظیفه عمومی تلقی می گردد، از این رو فعالیتهای اقتصادی و غیر آن كه با آلودگی محیط زیست یا تخریب غیر قابل جبران آن ملازمه پیدا كند ممنوع است » به تصویب رسانده اند و الحق اگر فقط همین اصل در ارتباط با حفظ و احیاء طبیعت و پوشش گیاهی جاری گردد می تواند بخش عمده ای از مشكلات نسل كنونی و نسل های آینده را مرتفع نماید.
در ارتباط با توسعه باغداری و غرس اشجار در نواحی مختلف و بویژه ناحیه غرب اصفهان، گذشته نسبتاً دور اصفهان نشان می دهد كه كاشت و داشت و بهره برداری از درختان صنعتی یكی از راههای سودآور و اقتصادی باغداران و كشاورزان بوده كه ضمن تامین معیشت آحادی از جامعه (اعم از باغداران، چوب فروشان و سازندگان ابنیه و …) عامل مهم و اساسی جهت حفظ و توسعه فضای سبز بدون دخالت عوامل خارجی بوده اند، هر باغدار با كشت درختان صنعتی (اعم از مثمر و چوبده نظیر گردو، توت و غیره مثمر نظیر چنار، كبوده، زبان گنجشك و …) و تكثیر آنها از طریق قلمه بویژه در احداث بیشه زارها و زراعت چوبقادر بودند طی دوره مشخصی درختان را به بهره دهی و تولید چوبهای صنعتی رسانیده و روانه بازار فروش نمایندو از درآمد قابل ملاحظه ای نیز برخوردار گردند و در مدت نسبتاً كوتاهی با نهالكاری مجدد و یا استفاده از پاجوش بیشه زار یا باغستان جدید و جوانی به فضای سبز شهر تحویل دهند و بدون تحمل هزینه های اضافی به نوعی تولید چوب كه امروزه در كشورهای اروپائی و كشور روسیه موسوم است مبادرت می نمودند و این اقدام اساسی نه تنها فاقد مشكلات سمپاشی و دفع آفات و حمل و نقل میوه جات و رهائی از خطرات بلایای طبیعی نظیر تگرگ، سرمای بهاره و غیره می باشد، بلكه در حفظ محیط زیست و تلطیف هوای شهر و اقتصاد كشاورز و باغدار نیز تاثیر بسزائی دارد و متاسفانه نبود مدیریت های مناسب و عدم هماهنگی در اجرای طرحها و پروژه های آموزشی ترویجی و نگرش های تك بعدی و غیره فنی موجب گردیده كه فنون تجربی و رسوم چندین و چند ساله باغداران به مسیرهائی هدایت شود كه پس از مدتی نه اثری از تاك ماند نه تاك نشان وتخریب و تبدیل و تك بری درختان و ظهور و پیدایش آپارتمانهای چند طبقه آغاز گردد. در صورتیكه با وجود یك سازمان هدفمند و جامع نگر می توانیم با صرف هزینه های نه چندان زیاد و ابداع شیوه های مناسب از رخداد فجایع و وقایع اسف انگیز و غیرقابل جبران جلوگیری به عمل آوریم.
در وصف زاینه رود
صائب تبریزی ملك شعاری عصر شاه عباس دوم كه درمراسم افتتاح پل شاهی ( پل خاوجو) درنوروز سال 1060 هجری قمری در حضور پادشاه بوده است درباره زایندهرود اصفهان اشعاری سروده كه ذیلا نقل میكنیم:
|
پل ز آراستگی تخت سلیمان شده است |
اصفهان یك دل روشن چراغان شده است |
|
كمر پل ز می لعل بدشخان شده است |
باده چون سیل ز هر چشمه روان گردیده است |
|
كهكشان دگر از خاك نمایان شده است |
از گل و شمع كه افروخته و ریخته است |
|
طاقها از می گلرنگ فروزان شده است |
چون مه عید كه گردد شفق چهره فروز |
|
شادی د عشرت ایام دو چندان شده است |
عالم آب دو بالا شده از عشرت پل |
|
چشمها مشرق خورشید درخشان شده است |
رنگ سیلاب طلایی شده از نور چراغ |
|
مع و گل چهره حوراست كه تابان شده است |
می دهد یاد سر پل ز خیابان بهشت |
|
سایانها كه ز اطراف نمایان شده است |
بادبانهاست پی كشتی درای دل می |
|
از تماشا پر وبال نگه الوان شده است |
شده چون قوس قزح هر خم طاقی رنگین |
|
جوی شیری است كه در خلد خرامان شده است |
زنده رود از كف مستانه كه بر لب دارد |
|
ازگل سرخ زمین چهره مستان شده است |
از رگ ابر هوا چنگ به دامان دارد |
|
مغز ابر از اثر عطسه پریشان شده است |
بس كه در مغز هوا نكهت گل پیجیدست |
|
زهد، خاروخس سیلاب بهاران شده است |
توبه عاجز ز عنان داری تقوی گشته است |
|
لنگر توبه خراباتی توفان شده است |
كشتی میشده هر طاق پل از باده ناب |
|
همچوموم از نفس گرم چراغان شده است |
توبه كز سنگدلی داشت ز فولاد اساس |
|
كوچهها از می گلرنگ رنگ كان شده است |
خون خاك آمده از جرعه فشانان در جوش |
|
كه می و طرب و معشوق فراوان شده است |
روزگار طرب و مستی و بی پروریست |
|
دامن خاك پر از گوهر غلطان شده است |
مد احسان ز رگ ابر كشیده است بهار |
|
زهد ازتوبه ود بس كه پشیمان شده است |
خون خود می خورد و خاك به لب میمالد |
|
چرخ، تنگ شكر ازخنده مستان شده است |
خاك ازسبزه مینا شده چون طوطی مست |
|
بط كه شهبا دل باده پرستان شده است |
می زند قهقه كبك به طاووس بهشت |
|
كه ز تردستی فرهاد گلستان شده است |
بی ستونیست پر از صورت شیرین سر پل |
|
كه كبود ازاثر سیلی اخوان شده است |
ابر گریان گل رخسار مه كنعانیست |
|
زندگیبخش چو سر چشمه حیوان شده است |
چشم بدور از این عهد كه هر چشمه پل |
|
كه مقام طرب خسرو ایران شده است |
كمر خدمت شه بسته زپل زرین رود |
|
كیمیای طرب عالم امكن شده است |
شاه عباس جوانبخت كه ازبخت جوان |
|
كه از وروی زمین یك گل خندان شده است |
روزش از روزدگر خوشتر و نیكو تر باد |
اینجا میدان تاریخی امام است با پیشینه تاریخی زیاد و آثار عظیم به جا مانده از اعصار مختلف تاریخ از میدان امام به سمت شرق حرکت کرده وارد خیابان حافظ می شویم توی ایستگاه اتوبوس می ایستیم ، اتوبوس مسیر پل بزرگمهر را سوار می شویم ،چهار راه ها رایکی یکی پشت سر می گذاریم از کنار صدا و سیما هم رد می شویم به یکی دیگر از آثار عظیم تاریخی اصفهان یعنی پل خواجو می رسیم نماد قدرت ایرانیان در این گونه آثار می توان دید مهمتر از همه زنده رود است که با طراوت خاصی مانند موجودی زنده از زیر پل رد می شود و به مسیر خود ادامه می دهد حتی بر بند هایی که جلوی پیشروی او را می گیرد غلبه می کند و به راه خود ادامه می دهد ، به ایستگاه آخر می رسیم یعنی پل بزرگمهر ، پیاده می شویم و به خیابان روبرویی یعنی سلمان فارسی رفته و سوار اتوبوس های خط دانشگاه آزاد خوراسگان می شویم میسر خیلی زیبایی است اول که از باغ گلها شروع شده و در کنار زنده رود ادامه می یابد ، در مسیر چندین پارک زیبا و سر سبز ایجاد شده که همه با تحصین از آن ها یاد می کنند ، به پل شهرستان می رسیم ، این پل از قدیمی ترین پل های تاریخی اصفهان هست که نوع سبک معماری زیبایی دارد همچنین این جا محل نمایشگاه های اصفهان نیز می باشد ، به مسیر خود ادامه می دهیم به ایستگاه معروف به "کانال" می رسیم خیابان از روی یک کانال آب می گذرد
اینجا فقط کافی است حدود 100 متر جلوتر بروید ، ناگهان بوی تعفنی تمام اتوبوس را فرا می گیرد ، اگر کسی دفعه اولی باشد که از این مسیر می رود و شاید آنهایی که هر روز از این مسیر می روند اینجا که می رسند جلوی دهان و دماغ خود را می گیرند . انگار اینجا کسی مرده و بوی تعفنش همه جا را فرا گرفته ، یعنی چه کسی بوده که هیچ کسی را نداشته که او را به خاک بسپارد ، چقدر تنها و بی کس بوده ، دل همه برای او می سوزد ولی کاری از دست کسی بر نمی آید چون اتوبوس به راهش ادامه می دهد ، جلوتر که می آییم به ایستگاه بیمارستان چمران می رسیم حدود 100 متر جلوتر جاده دقیقا از کنار زنده رود می گذرد ، چشم ها همه به سوی آن خیره می شود ، در ذهن همه این سوال تداعی می شود " آیا این همان زنده رود است "
شاید موجودی دیگر باشد چون اصلا شباهتی به زنده رود نداره باید اسمش را گذاشت مردار متحرک ، نمی دانم اطرافیان آن در عصر ها چگونه از کنار آن رد می شوند و از بوی بسیار بد آن نمی میرند .
بله این همان زنده رودخودمان است شما هم اگرببینید مثل من باور نمی کنید ، بله خودش است ، چه کسی او را به این روزگار دچار کرده ، آیا اینجا دیگر زنده رود طرفداری ندارد ، کو آن همه عظمت و خروشانی ، کجایند آن همه افرادی که پیشتر از اینجا از زیبایی های تو کمال استفاده را می برند ، کجایند کسانی که برای تو شعر می گفتند ، کجایند اصفهانی ها که به تو افتخار می کردند .
بله اینجا دیگر کسی زنده نیست چون زنده رود مرده و کسی اصلا به فکر او نیست .
و...............................
زنده رود
ای نســــیمت پـــیكی از دنــیای عشق پــیكی از دنــیای روح افـــزای عشـق
ای مــــرا ســــرمنزل عشـــق نـخست به زعشـقت طـبع مـن كـــاری نـجست
در تـــو طــی شــد نـوجوانـیهای مــن فـصل عشـق و نـغمه خـوانــیهای مــن
فــصل دلپــــاكّــی و عشــق راســـتین بـــر دگـــــــر غــمها فشـــانده آســـتین
غــم چگـویم كز بســی شادی بـه است ای خوش آن تن كزچنین غم فربه است
وه وه از فــصلی چـــنین پُرتاب و تب روز را در كـــارِ دل بــــــردن بــــشب
یـــــاد آن عشـــقِ مــــبّرا از هـــــوس عشـــــقِ هـــم پــیوند بـــــا آزرم و بس
عشــــقِ از هــــــرگونه آلایش بَــــری روح را صـــــیقل زن از روشـــنگری
یــــاد آن ایــــــــــام دلجـــوی حــــیات مــوسم شكــوفا در كـنارِ «زنـده رود»ژ
زنـــده رود آن كـــرده با مـن هـــمدلی بــا مـــن عشـــق آشـــــنای ســــاحـــلی
زنـــده رود آن زنــدگی را كـام بــخش تشـــــنگان عشــــق را آرام بــــــــخش
زنـــده رود آن هـــــمنوای عـــــاشقان عـــاشق عــمران و آبـــــادی بــه جـان
زنـــده رود آن چـــاره ســازِ زنـــدگی شـــهر را ســــــرچشـــمهی پــایندگـــی
زنـــده رود آن مـــایة عـــیش و رفـاه در مسـیر خــویش سـیم افشـــان به راه