| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
118
|
1715
|
90/12/25 (15:05)
|
|
||
|
|
4
|
41
|
91/3/5 (15:57)
|
|
||
|
|
1
|
14
|
91/2/30 (20:10)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
91/2/28 (12:39)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
91/2/28 (11:16)
|
|
||
|
|
0
|
17
|
91/2/26 (19:14)
|
|
||
|
|
3
|
12
|
91/2/23 (09:30)
|
|
||
|
|
42
|
471
|
91/2/20 (17:52)
|
|
||
|
|
5
|
37
|
91/2/8 (22:17)
|
|
||
|
|
8
|
46
|
91/2/7 (19:48)
|
|
||
|
|
5
|
27
|
91/2/7 (19:18)
|
|
||
|
|
44
|
668
|
91/2/6 (01:52)
|
|
||
|
|
18
|
136
|
91/2/6 (01:26)
|
|
||
|
|
87
|
607
|
91/2/4 (11:30)
|
|
||
|
|
0
|
20
|
91/1/29 (01:58)
|
|
||
|
|
30
|
233
|
91/1/5 (20:27)
|
|
||
|
|
8
|
132
|
90/12/29 (17:48)
|
|
||
|
|
73
|
430
|
90/12/29 (17:46)
|
|
||
|
|
1
|
16
|
90/12/26 (22:36)
|
|
||
|
|
9
|
82
|
90/12/26 (22:30)
|
|
با آنكه چنین جستاری ارتباط زیادی با این انجمن ندارد اما چون برخی از دوستان اشاره میكنند ناچاریم كه گفتاری در اینباره بیاغازیم.
در زبان فارسی یك ویژگی وجود دارد كه نام شهر یا شهرستان یا قبیله را میتوان بگونهای تغییر داد كه «اهل آن شهر» یا «زادهء آن شهر و شهرستان و قبیله» معنی دهد. مانند شهر مرو كه اهل آن را مروَزی میگویند یا زادهء شهر ری را كه رازی میگویند. درواقع بجای آنكه بگویند «رئی» یا «رائی» (اهل شهر ری) میگفتند رازی.
در زمان ساسانیان قوم و قبیلهای عرب (و البته بسیار خوب) در كنار مرز ایران و اعراب در خاك عربستان میزیستند كه به آن «بنی طی» میگفتند. حاتم طائی از آن قوم بوده است كه در شعرهای فارسی نامش به نیكی برده میشود. اهالی این قوم را در ایران تازی میگفتند اما بعدها كه با ستم خسرو پرویز این قوم بهم ریخت، اعراب همسایهء قوم بنی طی از مكان این قوم وارد ایران شدند و ایرانیان همهء اعراب را بنام این قوم (تازی) نامیدند. از آنجائیكه تازی با واژه تازنده یكی شد، برخی گمان كردند كه تازیدن ایشان دلیل نامگذاریشان است. این درحالی است كه نام تازی درواقع احترام به اعراب بود وگرنه همه میدانستند كه از میان عربها تنها تازیان(اهالی قوم بنی طی) بعنوان آدمهای نیكرفتار در ایران مشهور بودهاند.
پس تازی از ریشهء «بنی تی» است مانند رازی كه از ریشهء «ری» است.
این احترام به دیگران همواره در بین ایرانیان وجود داشته است. درحالی كه تازیان ما را عجم (گنگ و نفهم و...) نامیدهاند. یا مثلا ما به یونانیان یا دیگران میگفتیم انیرانی(غیر ایرانی) درحالی یونانیان به ما بربر میگفتهاند. یا حتی به آنان قیصر(كیسر= بزرگ و سرور) میگفتهایم!
اینست فرهنگ غنی ایرانی...
حسین رستمی گرامی،
با سپاس از شما، بگمانم نخست باید اختلافاتی كه گاه منجر به مسائل پیچیده میشوند روش گردند، آنگاه باید تلاش كنیم كه این اختلافات را كم كنیم. ادامه ندادن یعنی اجازه دادن به گسترش شبهه افكنی.
بخت النصر گرامی، اینكه شما اكنون دوست داشته باشید یا نه، چیزی از دیدگاه پیشینیان در منابع كهن كم نمیكند بویژه كه آنان برای احترام، تازی میگفتند. اما میتوانیم زین پس نام دیگری كه بدان علاقه دارید را بكار بریم. عرب خوب است؟
اینكه فردوسی به ایرانیان عجم گفته باشد با پژوهشهای امروزی، تردید بوجود آمده است و برخی شاهنامه پژوهان آن بیت «عجم زنده كردم...» را از فردوسی نمیدانند و جزو افزودههای به شاهنامه میدانند.
با توجه به توضیح بالا هیچ تعریف و تعبیری برای کلمه عجم نمیماند جز " نامفهومی" در کلام و به تعبیری صریح تر " گنگ".
درود
اینكه بجز تازیان، عربهای دیگر اخلاقی نیكو نداشتهاند را باید در تاریخ دید اما چیزی كه روشن است این است كه ایرانیان پس از اسلام و یورش عربها به ایران، همهء عربها را تازی نامیدند كه احترام به همهء اعراب بوده است.
واژهء عجم معنای گوناگونی دارد اما بار منفی آن قویتر است:
عجم فی قاموس العرب
العَجُوْمَة الناقة القویة على السفر العَوَاجِم الأسنان مفردهُ عاجِمة الأَعْجَم من لا یفصح ولا یبیّن كلامهُ وإن كان من العرب والذی فی لسانِه عجمة وإن أفصح بالعجمیَّة ج أعجمون وأعاجم.
عجم در فرهنگ لغات عرب
عجومه شتر تنومند رهرو است. عواجم داندانهای تک تک شده (غیر طبیعی و نقطه مقابل صف الاسنان ) است و مفرد آن عاجمه است.اعجم (جمع آن اعجمون و اعاجم)کسی است که کلام ناشیوا و نامفهوم دارد و اگر از عرب باشد و عجمه در زبانش باشد شیوایی(فصاحت)دارد اما در اعجمیه(درنامفهومی).
حتی یک عرب فصیح هم می تواند اعجم باشد و عجمه(نامفهومی) در کلام داشته باشد حتی اکر فصاحت کلام داشته باشد.
با توجه به توضیح بالا هیچ تعریف و تعبیری برای کلمه عجم نمیماند جز " نامفهومی" در کلام و به تعبیری صریح تر " گنگ".