| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
118
|
1715
|
90/12/25 (15:05)
|
|
||
|
|
4
|
41
|
91/3/5 (15:57)
|
|
||
|
|
1
|
14
|
91/2/30 (20:10)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
91/2/28 (12:39)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
91/2/28 (11:16)
|
|
||
|
|
0
|
17
|
91/2/26 (19:14)
|
|
||
|
|
3
|
12
|
91/2/23 (09:30)
|
|
||
|
|
42
|
471
|
91/2/20 (17:52)
|
|
||
|
|
5
|
37
|
91/2/8 (22:17)
|
|
||
|
|
8
|
46
|
91/2/7 (19:48)
|
|
||
|
|
5
|
27
|
91/2/7 (19:18)
|
|
||
|
|
44
|
668
|
91/2/6 (01:52)
|
|
||
|
|
18
|
136
|
91/2/6 (01:26)
|
|
||
|
|
87
|
607
|
91/2/4 (11:30)
|
|
||
|
|
0
|
20
|
91/1/29 (01:58)
|
|
||
|
|
30
|
233
|
91/1/5 (20:27)
|
|
||
|
|
8
|
132
|
90/12/29 (17:48)
|
|
||
|
|
73
|
430
|
90/12/29 (17:46)
|
|
||
|
|
1
|
16
|
90/12/26 (22:36)
|
|
||
|
|
9
|
82
|
90/12/26 (22:30)
|
|
به خشنودی اهورای پاك و با درود فراوان
هموندان و سروران گرامی، راستش دیگه خسته شدم از این همه پرسش های تکراری و چرا و چرا و چرا . تصمیم گرفتم واسه تنوع هم که شده یک بحث ادبی راه بندازم . این هم می تونه یک نوع سرگرمی، چالش، ابراز عقیده و .... باشه پس سرورانی كه اهل شعر هستید این بحث را گرم کنید. روال هم این باشه که با آخرین حرف بیت نفر قبلی ، یك بیت شعر بگید ، فقط یك بیت ، چی چی چی ......... رو كم كنی ؟! ای بابا ، فقط میخواهیم دوستان سرگرم باشند و ما هم چند بیت شعر یاد بگیریم . شاد زیوید


وی جام بلورین که خورد باده نابت
خواهم همه شب خلق به نالیدن شبگیر
از خواب برآرم که نبینند به خوابت
نان دونان و نان با منت
می کشد اعتقاد و ایمان را
با که گویم؟چگونه شرح دهم؟
حال این سینه پریشان را
برده داران عصر اینترنت
می برند ابروی انسان را
هرکه زائیده شد به خانه فقر
می فروشد به لقمه ای جان را
ابرویش حراج بازار است
می خرند این گرانِِ ارزان را!
ان طرف تر یکی ز اشک یتیم
رونقی داده صحن دکان را
یا خدا چشم خویش را بسته
یا کشیدیم ناز شیطان را
(مدعی)!نان دونان پر از سنگ است
از دهانت بکش تو دندان را!!!
چه شرافت ارزان! تن عریان ارزان! و دروغ از همه چیز ارزانتر! آبرو قیمت یک تکه ی نان !
و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان...






چه شرافت ارزان! تن عریان ارزان! و دروغ از همه چیز ارزانتر! آبرو قیمت یک تکه ی نان !
و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان...






آی تو به تقصیر خود افتادی ازین در محروم
از كه می نالی و فریاد چرا میداری ؟!!! ...

دیگه فرصتی نمونده
نازنین ! نازت رو کم کن
دارم از صدا میفتم
کمکم کن ! کمکم کن
یک ترانه پا به پا باش
این صدای آخرینه
بی تو رو به انقراضم
حرف آخرم همینه


نازینین ! نگام کن ! نگاه تو ممنوعه
تو باید بخندی ‚ اینجا آه تو ممنوعه
حرف دریا رو نزن برکه ی ما مردابه
نرو سمت شهر رویا ‚ راه تو ممنوعه
من چگونه ستایش کنم
آن چشمه را که نیست ؟
من چگونه نوازش کنم این تشنه را که هست ؟
من چگونه بگویم که این خزان زیباترین بهار ؟
من چگونه بخوانم سرود فتح
من چگونه بخواهم که مهر باشد ای مرگ مهربان
زیباترین بهار در این شهر
زیباترین خزانست
من چگونه بر این سنگفرش سخت
با چه گونه گیاهی نظر کنم
با چگونه رفیقی سفر کنم
من چگونه ستایش کنم این زنده را که مرد ؟
من چگونه نوازش کنم آن مرده را که زیست ؟
پرنده ها به تماشای بادها رفتند
شکوفه ها به تماشای آبهای سپید
زمین عریان مانده ست و باغهای گمان
و یاد مهر تو ای مهربانتر از خورشید

من گیاهی ریشه در خویشم
من سکون آبشاران بلورین زمستانم
من شکوه پرنیان روشن دریای خاموشم
من سرود تشنه ی بیمار خیزان بهارانم