userinfo close

  ,

زرتشتیان


zarathustraclub

تاسیس: 22 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: بهمن ایرانی - معاونان
1) درخواست می‌شود كه گفتارهای اسلام‌ستیزانه و سیاسی بیان نگردد كه ناچار از پاك‌شدن با ادامه »
1) درخواست می‌شود كه گفتارهای اسلام‌ستیزانه و سیاسی بیان نگردد كه ناچار از پاك‌شدن باشد.

2) هنگامیكه پیامی یا جستاری پاك یا بسته شود، دوباره‌گویی آن، نویسنده را مسدود خواهد كرد.
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
118
1715
90/12/25 (15:05)
4
41
91/3/5 (15:57)
1
14
91/2/30 (20:10)
0
12
91/2/28 (12:39)
0
10
91/2/28 (11:16)
0
17
91/2/26 (19:14)
3
12
91/2/23 (09:30)
42
471
91/2/20 (17:52)
5
37
91/2/8 (22:17)
8
46
91/2/7 (19:48)
5
27
91/2/7 (19:18)
44
668
91/2/6 (01:52)
18
136
91/2/6 (01:26)
87
607
91/2/4 (11:30)
0
20
91/1/29 (01:58)
30
233
91/1/5 (20:27)
8
132
90/12/29 (17:48)
73
430
90/12/29 (17:46)
1
16
90/12/26 (22:36)
9
82
90/12/26 (22:30)

عنوان بحث :: این بحث را 7 نفر دنبال می کنند.

سعید ااا , s1375
سعید ااا - 10:48 1389/03/13

من می خوام زرتشت شم یكی كمكم كنه

دوستان عزیز من می خوام با دین زرتشت اشنا شم كسی تو این راه بزرگ به من كمك میكنه ؟

كلوپ ای دی من      S1375                             واسم یادداشت یا هر چیز دیگری كه می تواند به من كمك كند بفرستید           زندگی خوش

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
کورده وان  , 83825107
کورده وان - 01:52 1391/02/6
44
گاندی میگفت من هندوم، مسلمانم، مسیحی ام.....
در حالیکه صد در صد هیچکدام نبود
شاید اگر نوشتهای گاندی راو بخونی از این فکر منصرف بشی
حتما کتاب "همه مردم برادرند" یا "راه عشق" رو بخون
گزیده هایی از نوشته های گاندی:

مذاهب راه‌های گوناگونی هستند به سوی نقطه‌ای واحد و مشترک می‌روند. تا وقتی که همه به سوی یک مقصد می‌رویم و به یک سر منزل می‌رسیم، اگر راه‌های ما متفاوت باشد اهمّیّتی نخواهد داشت. در واقع تعداد مذاهب به تعداد نفوس آدمی است.
وقتی از مذهب سخن می‌گویم منظورم مذهب رسمی یا مذاهب مرسوم نیست بلکه به معنی اعتقاد به یک نظام اخلاقی حاکم بر کائنات است. این مذهب تمام ادیان مختلف هندو، اسلام، مسیحیّت و... را در بر میگیرد. هیچ یک از آنها را نفی نمیکند بلکه همه را با یکدیگر هماهنگ میسازد. آن مذهب است که روح و اساس تمام مذاهب است و ما را با خالق خویش رو در رو قرار میدهد. مذهبی است که طبع آدمی را دگرگون می‌سازد و شخص را به شکلی ناگسستنی در درونش با حقیقت پیوند میدهد و دائما ً در حال تزکیه و منزّه ساختن آدمی است. روح را همیشه بی‌آرام نگه می‌دارد تا که خالق خویش را بشناسد و از ارتباط با او شادمان گردد.

پس از مطالعه و آزمایش فراوان، من به این نتیجه رسیده ام که:

1-   تمام مذاهب بر حقّ هستند.

2-   هر مذهب نقص و کمبودی در خود دارد.

3-   تمام مذاهب در نظرم عزیز هستند.



ما هیچ ما نگاه  , nx
ما هیچ ما نگاه - 20:02 1390/12/26
43

 

به خشنودی اهورامزدا


 چگونه می توان زرتشتی شد؟

 

زرتشتی بودن، پیش از هر چیز، یک آگاهی درونی و یک گزینش خردمندانه و همچنین وجدانی است و در نتیجه امری فردی می‌باشد. برای رسیدن به این پایه باید پیام بزرگ آموزگار، زرتشت را به درستی دریافت و زرتشتی اندیشید، سخن گفت و کردار داشت. این گزینش و باور به جهان‌بینی زرتشتی، خود هم آغازگر و هم میوه‌ی یک دگرگونی ژرف درونی می‌باشد و نیاز به زمان برای رسایی یافتن دارد.

برای گذشتن از گام پذیرش اجتماعی در آئین زرتشتی، که همانا “سدره‌پوشی” می‌باشد، باید شرایط زمانی و مکانی را در نظر گرفت و آنجا که شدنی نیست، نیازی به انجام آن نمی‌باشد، تا زمانی که آن شرایط فراهم شوند.

بنابراین هر آن کس که پیام زرتشت را دریافت و در پیش وجدان خود برگزید که زرتشتی باشد، او زرتشتی است و می‌تواند خود را زرتشتی به شمار آورد هرچند هم که برای جامعه شناخته شده نباشد.

برای ورود به همبودگاه (جامعه) در جایگاه یک زرتشتی هم، هر زمان که شایسته بداند می‌تواند دیگران را آگاه کند و اگر دسترسی به کسانی باشد که بر مبنای قراردادهای همبودگاهی ( اجتماعی)، پروانه‌ی انجام مراسم سدره‌پوشی را دارند (که یک موبد زرتشتی نخستین جایگاه را از این دیدگاه دارد) از این گامه نیز گذر خواهد کرد وگرنه که در داد‌و‌ستد اندیشه با هم‌اندیشان و هم‌وجدانان (هم‌دینان) خود زندگی همبودگاهی را در جایگاه یک زرتشتی پی خواهد گرفت تا در نخستین زمان شایسته سدره‌پوش شده و وارد خانواده بزرگتر گردد.

اما برای اینکه ورود او انگیزه‌ی پشتیبانیِ خانواده گردد ، لازم است بایستگی‌هایی را که خانواده بزرگ زرتشتیان برای اداره همبودگاه خود خواستار است ، از سوی (نو)بهدین پذیرفته شوند و رفتار گردند تا سامان زرتشتیان آشفته نشود و پیوند افراد آن دچار ناهنجاری نگردد.


اکنون کمی ژرفتر به این سخن می‌نگریم و سه بایستگی مهم و پایه ای 

1. “ باورِ درونی”

2. “نشانه بیرونی”

3. “بزرگداشت پیمان های همبودگاهی و پاس داشتن (رعایت) آنها”

را جدا جدا مورد بررسی قرار می دهیم.

 

1-  باور درونی

خدای زرتشت داناترین و تواناترین است. اهورامزدا خدای یگانه، به هر انسانی خرد ارمغان کرده و او را آزاد گذاشته تا با گزینش راه درست زندگی، به خوشبختی مادی و مینوی دست یافته و با نزدیک کردن خود به او خدا گونه شود.

انسان اگر اندیشه نیک (وهومن) را برگزیند و با قوانین هستی و سپهر و سرشت (طبیعت)، که بر بنای راستی استوار گردیده که به آن “اشا” گفته می‌شود هماهنگ کند و سپس با پس زدن اندیشه‌های زشت و ناپسند و چیرگی بر خود (خشترا)، و از روی آگاهی ، کردار نیک را پیشه سازد، به آرامشی درونی یا (آرمئیتی) دست خواهد یافت . و آنگاه اگر این آرامش به دست آمده دوام یابد ، انسان به رسایی (تکامل) یا “هورْوَتات” نزدیک می شود و هر چه آدمی به کمال و رسائی نزدیکتر گردد از مرگ دورتر خواهد شد و اگر همه رسا گردد ، جاودانه خواهد زیست و به بیمرگی (اَمِرِتات) خواهد رسید. در این گامه انسانِ خُرد و ناتوان آغازین ، خدایگونه می گردد.

آدمی با گزینش راه اشا (راستی و درستی) و پیمودن آن، خود به خود در جبهه ستیز با بدیها و و زشتیها قرار می گیرد . اما این رو‌در‌روئی ، جنگ نیست و خون ریزی را در پی نخواهد داشت . این رو‌در‌روئی از نوع ستیز نور با تاریکی و دانش با نادانی است. آسان ترین و شتابان‌ترین برداشتی که از ستیز در ذهن ما، مردم خشونت زده این دوران نغش می بندد ، جنگ و خون‌ریزی و رویارویی خشونت بار است. اگر این برداشت از ستیز را بپذیریم ، می بایست گروهی در جبهه روشنائی ایستاده به طرف تاریکی تیر پرتاب کنند و به این کار هم دلخوش باشند که تاریکی از بین خواهد رفت و یا برای ریشه کن کردن بیسوادی باید همه ی بیسوادان را از دم تیغ بگذرانند  .

راه مبارزه با تاریکی بر افروختن چراغ است و پر نورتر کردن آن ؛ تنها در پرتو نور است که تاریکی مفهوم خود را از دست خواهد داد . راه مبارزه با بیسوادی نیز گسترش دانش است نه به دار زدن بیسوادان.

زرتشت به ما خشونت و جنگ نمی آموزد .

هیچ جنگی برنده ندارد. جنگ هرگز نتوانسته است گره‌ای را بگشاید بلکه خود گره‌آفرین بوده است.

هر جنگی سرانجام به آشتی/ آتش‌بس می انجامد. هیچ جنگ و کشتاری ابدی نیست، پس برای درمان دردهای انسانی ، باید از جنگ تا آنجائی که می توان پرهیز کرد. اما این پرهیز به مفهوم بی‌پدافند (بی‌دفاع) ماندن نیست. در آئین زرتشت سازمانی برای جنگ افروزی وجود ندارد ولی سازمان پدافند موجود است، زیرا همواره هستند نادانان و بداندیشانی که جنگ را به دیگران می‌پزیرانند، که اگر چنین باشد باید از خود پدافند کرد و جنگ افروز را وادار به آشتی و آرامش نمود.


آرمئیتی یا (آرامش ) نزدیکترین و بسوده‌ترین (ملموس‌ترین) دستاورد آموزشهای زرتشت است. سازندگی تنها در آرامش شدنی است. پیش‌نیاز رشد و رسایی آرامش است. ساختن جهانی سرشار از آشتی و انسانیت تنها در سایه آرامش امکان پذیر خواهد شد. آرامش بدست نخواهد آمد مگر اینکه انسانها خشترا(چیرگی به خود) را پیش بگیرند و با اشا (قانون هستی) خود را هماهنگ سازند. فقط کسانی می‌توانند قوانین هستی و سامان سرشتی را، که پایه‌ی راستی و درستی است، پاسداری کنند که وهومن (اندیشه نیک) را برگزینند و نیک اندیش گردند.

پس سرنوشت جهان در مغز انسانها رقم زده می شود.

اگر انسانها نیک اندیش شوند، سپهر و آخشیج‌ها (طبیعت، عناصر هستی) را بزرگ بدارند و رو در روی آن قرار نگیرند (آلودن محیط زیست ، ستیز با طبیعت است) و با کردار نیک خود بشریت را به آرامش برسانند، انسانیت تکامل پیدا خواهد کرد و در جهان جاودانه خواهد ماند و در این تکامل و جاودانگی دست به آفرینش خواهد زد و همکار خداوند خواهد شد .

پس می بینیم که از هر سو که برویم و از هر زاویه ای به «دستگاه آفرینش » و «انسان و آینده اش» بنگریم ، سر انجام به “امشاسپندان” خواهیم رسید که دستگاه فلسفی و جهان بینی دین زرتشتی است.

اگر ما فلسفه دین زرتشت را بپذیریم از درون زرتشتی شده ایم.


2  –نشانه بیرونی

آن هنگام که انسان در جهان درون خود ، به اهورا مزدا و فلسفه دین بهی باورمند شد و خواست که در این باورمندی با دیگران همراه شود . لازم می آید که پیمان وفاداری به دین بهی و زرتشتیان را آگاهی دهد.

” سدره پوشی ” نشانه‌ی بیرونیِ زرتشتی شدن است. با پوشیدن سدره و بستن کشتی آدمی هم با خود و هم با دیگران پیمان می‌بندد که راه زرتشت را پی‌گیری کند. سدره پوشی زایشی نو و “تولدی دیگر” است . زایشی مینوی (معنوی) در یک دینِ بهساز و آباد کننده . با پوشیدن سدره و بستن کشتی گامه‌ی کوشای (جدی) زرتشتی شدن آغاز می گردد.

سدره

سِدرِ ه پیراهنی است بی‌یقه و بی‌آستین از پارچه نازک سفید رنگ. یقه و آستین بلند هر دو نشانه خودنمایی است و آستین بلند و گشاد در گذشته اسباب نازش (فخر و مباهات) دارنده آن به شمار می آمد.


سادگی و سفیدی این جامه نشان می دهد که شخص نمی خواهد با دربرکردن آن به جاه و مقامی برسد و آنرا وسیله ای برای رسیدن به بلندپروازی‌های های خود قرار دهد.

سدره، جامه‌ی نازش (تفاخر) نیست. جامه ساده سربازی است که سرباز اهورامزدا به تن می کند و رنگ و ریا در آن راهی ندارد.

باپوشیدن این جامه‌ی ساده، سفید و پاک ،انسان همانند و همرنگ آن می‌گردد. هم رنگ دیگر زرتشتیان می شود. بهدین می شود.

کُشـتی

کشتی، بندی است که از  72  نخ پشمی بافته شده است. بافندگان آن باید بهدینانِ پارسا باشند . این  72  نخ به شش رشته بخش شده است. و هر رشته ای دارای  12  نخ است. عدد  72  اشاره ای است به  72  فصل یسنا که مهمترین بخش اوستا است. 12  اشاره دارد به  12  ماه سال و  6  اشاره ای است به شش ”گهنبار” که جشن‌های دینی زرتشتیان است.

کشتی بستن نشانه پیمان بهدین با خود و اهورامزدا است. با پوشیدن سدره، بهدین جامه‌ی خدمت دین را به بر می کند و با بستن کشتی کمر خدمت به میان می بندد تا جهانی آباد ،آزاد و بدور از جنگ ، ناداری و … بسازد . سدره پوشی مراسم با شکوهی است که به دست موبد انجام می پذیرد و دوستان و بهدینان با شرکت خود در آن ، شاهد زایش مینوی یک بهدین می گردند و با او این زایش را جشن می گیرند.

3  ـ پیمان‌های همبودگاهی ( اجتماعی)

زرتشتی ، انسان آزاده ای است که خود با خرد بیدار خویشتن ، راه زرتشت را بر می گزیند و با سدره پوش شدن ، کوشا بودن خود را در این راه بیان می دارد. او گام در راهی می‌گذارد که خوشبختی و شادزیوی انسان و انسانیت هدف نهایی آن است.

دین زرتشت، دین بهی است. دین کوشش است. مگر نه اینکه جهان در سایه کار و کوشش آباد خواهد شد و تنها در سایه کار و کردار نیک است که انسان خواهد توانست به سازندگی بپردازد؟

دین بهی، دین گوشه نشینی و زانوی غم بغل گرفتن نیست و ناامیدی و منفی بافی در آن راهی ندارد. آینده ، یک رویداد ناگوار برگشت‌ناپذیر نیست . آینده در دست های ما قرار دارد. اگر بکوشیم و بسازیم آینده زیبا خواهد بود و اگر بدان نیاندیشیم و کاهلی پیشه کنیم ، فرجامی بد در پیش روی ما خواهد بود.

ساختن و آباد کردن و نوسازی جهان به هم‌اندیشی ، همدلی و همبستگی انسانهای نیک اندیش ، خوش گفتار و نیک کردار نیاز دارد. از این رو دین بهی ، دین همبودگاهی است.

گفتیم که سدره پوشی، جامه سربازی اهورامزدا را به تن کردن است و کشتی، میان بستن و بیان آمادگی برای خدمت می باشد.

هر نو بهدینی سربازی است که در این ”ارتش کار نیک” می بایست جای خود را پیدا کند و همازور و هماهنگ با دیگر بهدینان به پیش رود. پس لازم می آید که سازمان همبودگاهی زرتشتیان بر مبنای آموزشهای زرتشت سامان پذیرد.

گفتار و کردار هر زرتشتی در سرنوشت دیگر همکیشان نشان‌گذار خواهد بود. فرد، پیش از زرتشتی شدن پاسخ‌گوی کردارهای خوب یا بد خود است و دیگران نیز کارهای خوب و پسندیده و یا رفتارهای زشت و ناپسند یک غیر زرتشتی را به پای جماعت زرتشتی نمی نویسند . اما هنگامیکه فرد پذیرفت که زرتشتی شود، خود به خود بخشی از خانواده بزرگ زرتشتیان شده است و از آن پس کارهای نیک و پسندیده و یا رفتارهای زشت و ناپسند او دامن گیر دیگر زرتشتیان خواهد بود و آنها را سربلند و یا سرشکسته خواهد کرد. از این رو زرتشتی شدن نه تنها نیازمند ”باور درونی” و ”نشانه بیرونی” است بلکه ” بزرگداشت پیمانهای گروهی و پاسداری آنها” را نیز بایسته می سازد. نا گفته پیداست که باهم بودن یک گروه از انسانها ، خود به خود نیاز به یک سری بنیان‌ها، هماهنگی‌ها و قانونها دارد. بدون این بنیان‌ها،پیوستگی افراد یک همبودگاه دستخوش هرج و مرج گشته و آنها را رو در روی یکدیگر می گذارد.

درست به همین سبب ”پذیرش پیمان‌های گروهی” یک نیاز والا به شمار می آید . در جامعه سنتی زرتشتیان این نیاز بگونه‌‌ی نانوشته وجود دارد و زمانی دراز است که زرتشتیان توانسته‌اند که با پاسداشت آن، خود را نگاه دارند زیرا جامعه زرتشتی، گروه کوچکی بوده است که نه تنها بر بنیان آموزش های زرتشت، هموندانش پاسخگو و پیمان‌دار نسبت به جامعه بار آمده اند ، بلکه به سبب خویشاوندی و پیوستگی تنگاتنگ خانوادگی که نتیجه ازدواج های درون همبودگاهی بوده است ، چنان بافت به هم تنیده ای یافته است که سرنوشت فرد به گروه و گروه به فرد وابسته شده و گونه‌ای هماهنگی روحی و روانی در جماعت دیده می شود و شخصیت (کاراکتر) گروهی ویژه ای در گروه ایجاد شده است.

 

اکنون ببینیم چه بنیان‌هایی باید از سوی نوبهدینان ژرف‌نگری شود:

الف ـ ”جدایی دین از سیاست”

ب ـ ”پرهیز از باور ستیزی”

پ ـ ”پذیرش خویشکاری (مسئولیت) همبودگاهی و کار گروهی”

 

الف ـ جدایی دین از سیاست

دین بهی ، دین نارواگزینی و دوبینی (تبعیض) نیست . زن ومرد ، دارا و ندار ، سیاه و سفید و …. می توانند زرتشتی شوند. نه رنگ پوست، نه جنسیت و نه مقام همبودگاهی افراد و یا گرایش سیاسی آنها هیچ کدام پایه‌ای برای پذیرش به دین نیست.

همانگونه که کارگر ، پزشک، مهندس، کشاورز و غیره می توانند زرتشتی شوند، سیاستمداران نیز می توانند زرتشتی شوند و زرتشتی بمانند. اما یک سازمان همبودگاهی که بر بنیان دین استوار است نمی تواند جایگاهی برای تبلیغ یک ایده سیاسی ویژه شود و یا جایی برای گسترش اندیشه های سیاسیِ ویژه‌ای شده و از همه بدتر جای یارگیری گروه های سیاسی و حزب‌های گوناگون گردد.

همانگونه که کشاورز نمی‌تواند با تراکتور به نیایشگاه وارد شده و زمین آنرا شخم بزند و بذر دلخواه خود را در آن بکارد، سیاستمداران و یا کوشندگان سیاسی هم نباید سازمان همبودگاهی زرتشتیان را با حزب و سازمان سیاسی یکی بگیرند و دفتر و ساختارهای هموندگیری خود را در آن پهن کنند.

بنیان سازمان و ساختارهای همبودگاهی زرتشتیان، آموزش‌های زرتشت است و افراد تنها از روی باور به دین زرتشت باید در این نهاد همبودگاهی هموند شوند و نه بر پایه‌ی وابستگی‌ها و گرایش‌های سیاسی. در یک نهاد دینی، با یک جهان بینی فراتر از رنگ پوست، جنسیت و ...، دیگر چپ و راست و میانه‌رو مفهومی ندارد. همه، زرتشتی هستند و چون زرتشتی‌اند در این سازمان همبودگاهی هموند شده‌اند.

از این گذشته دین و سیاست دو مقوله‌ی از هم جدایند و نمی‌توان آن دو را با هم آمیخت. دین به دنبال “حقیقت” است و سیاست در پی “واقعیت” و سازش با آن. هر گاه بتوانیم دو دانه سیب را از یازده متر پارچه کم کنیم و یا هفت لیتر شیر را به چهار کیلو آهن بیفزاییم، خواهیم توانست دین و سیاست را با هم بیامیزیم. دین و سیاست باید مانند دو ریل راه آهن به موازات یکدیگر پیش روند اما به هم نرسند، که اگر چنین گردد واگن‌های تمدن انسانی واژگون شده و سبب مرگ و ویرانی خواهند شد.

دین، پاسخگوی فراهم‌آوری آسایش مینوی بوده و باید بتواند آرامش روانی، اخلاق و امید را برای انسان به ارمغان بیاورد در جایی که سیاست، خویشکاری‌اش فراهم‌کردن آسایش مادی انسان می‌باشد.

هم سیاست و هم دین برای جامعه‌ی انسانی لازم هستند. هیچ کدام هم بد نیستند. آنچه بد، ناپسند و آسیب‌رسان است آمیزش این دو با هم است.

ب ـ پرهیز از باور ستیزی

هر زرتشتی در بهترین چگونگی (حالت) خود، دادگو و کاردار (وکیل) دین بهی است، نه دادستان دین‌های دیگر. کار ما استوار کردن و گسترش دادن آموزش‌های زرتشت است و نه رد کردن و خرده‌گیری از دین‌های دیگر. دین بهی چماق نیست که با آن بشود بر سر دین‌های دیگر کوبید. زرتشت و دینش را باید برای خود او و فلسفه‌اش برگزید نه برای وسیله قرار دادن و ستیز کردن با باورهای دیگر.

البته می‌توان دین بهی را با دین‌های دیگر سنجید اما این، سنجش میان باورهاست که خود کاری پژوهشی و آموزشی است و نه پیش‌زمینه‌ی یورش به باورهای دیگر و کوبیدن این یا آن دین، که نه سودمند است و نه لازم. این کار تنها می‌تواند سبب برپا شدن تنش بین بهدینان و دیگر باورها گردد، که اگر باورستیزان در کار خود کوشاتر باشند جنگ دینی را در پی خواهد داشت، که مانند هر جنگ دیگر بیهوده و زیان‌آور است.

 

پ ـ پذیرش خویشکاری (مسئولیت) همبودگاهی و کار گروهی

آرزوی هر بهدینی، بهبود زندگی خود و همکیشان و گسترش دین بهی است. سر‌و‌سامان دادن به کارهای همبودگاهیِ زرتشتیان از تواناییِ یک و یا چند نفر بیرون است. شایسته است که هر نوبهدینی بر پایه‌ی توانایی‌ها و ویژه‌کاری‌ها (تخصص) و یا نیاز همبودگاه زرتشتی در گوشه‌ای از سازمان همبودگاهی به کار بپردازد. شانه خالی‌کردن از زیر کار و پشت گوش انداختن خویشکاری‌های همبودگاهی سبب از هم پاشیدن سامان و سررشته‌ی سازمان همبودگاهی خواهد شد.

این کار با هیچ سنجه‌ی (معیار) اخلاقی و انسانی جور نمی‌آید. فراموش نکنیم که پای‌بندی به پیمان از آموزش‌های اخلاقی زرتشتیان است. انسان زرتشتی کسی است که هم نسبت به خود، هم نسبت به گروه و هم نسبت به سپهر خود را پاسخگو بداند و در راه بالندگی و رسایی خود و جهان کوشا گردد.

اکنون، پس از خواندن این نوشته، روی پرسش‌های زیر اندیشه کنید و پاسخ آنها را در درون خود بیابید:

آیا به دین بهی در درون خود باور آورده‌اید؟

آیا می‌خواهید با سدره پوشیدن به آن رسمیت بدهید؟

آیا پیمان‌های همبودگاهی، یعنی “جدایی دین از سیاست”، “پرهیز از باور‌ستیزی” و “کار گروهی” را می‌پذیرید؟

 

اگر پاسخ به پرسش‌های بالا مثبت است، به گروه ما خوش آمدید! اکنون هنگام آن رسیده است که با هم بخوانیم:

به خشنودی اهورامزدا

من، به هستی خداوند یکتا و پیام‌داریِ اشو زرتشت اسپنتمان بی‌گمانم.

من، آئین بهیِ زرتشتی را برمی‌گزینم که بهترین راه زندگی را به من نشان می‌دهد.

اندیشه و گفتار و کردار نیک را می‌ستایم.

آئین زرتشت را می‌ستایم، که خواستار آزادگی و آشتی و از‌خود‌گذشتگی و پارسایی و یگانگی است

و آئینی است که از همه‌ی دینهای کنونی و آینده بهتر و زیباتر است.

اهورامزدا، خداوند جان و خرد را، سپاسگزارم 

و پیمان می‌بندم که بر دین نیک و پاک زرتشتی استوار بمانم.

 

-نوشتاری از سوی کانون زرتشتیان ـ سوئد -

بر گرفته از تارنمای پارسی آزاداندیش  http://parsittech.blogsky.com

-
بخت النصر البابلی , bakht_elnasr
42
آقایون با سواد
چرا تا اسم از عرب میاد،سریع کلمه چادر نشین رو ذکر میکنید.
مگه همه عربها چادر نشین بودند؟اگه اینو تایید کنید،معلوم میشه هیچی سواد ندارید،اگه قبول ندارید،چرا ذکر میکنید؟
با سوادها،شما کافی کمی از تاریخ یمن رو بخونید یا تاریخ عمان یا ...
تا بفهمید کی تمدن داشته؟؟؟
شاید پیش خودتون بخندید،ولی من به شما این عذر رو میدم،چون فارسها هیچوقت نمیخوان ذره ای خوبی از عربها یاد کنن
بنده این امر رو قبول دارم که تو ایران تمدنی وجود داشته ولی این امر نباید باعث بشه که شما به همه ملل توهین کنید تا خودتونو بالا بکشید.
کمی عقده های خودتونو کنار بذارید.
مگه چادر نشینی عیبه که برای توهین به عربها از چادر استفاده میکنید؟؟؟
تا همین الان خیلی از اقوام ایرانی چادر نشین هستند(لرها،کردها،بلوچها و ...)

بخت النصر البابلی , bakht_elnasr
41
نقل قول از : بهمن ایرانی


جالب است كه تا زمان ساسانیان هیچ مدركی یافت نشده كه نشان دهد پای یهودیان به ایران رسیده است!

بنظر می‌رسد آزادسازی یهودیان از زندانهای بابل نیز یك تخیل از سوی نویسندگان تورات باشد! زیرا كه در آن زمان از همهء اقوام و ملتها در كتیبه‌ها گفتگو شده حتی از اعراب كویرنشین و بادیه‌نشین كه تقریبا دیده نمی‌شدند نام برده شده اما هیچ اثری از یهودیان در كتیبه‌ها نیست!!

 

 

شما کجا زندگی میکنی که این حرفا رو میزنی
مازیار سپنتا , terita
مازیار سپنتا - 09:23 1390/12/25
40
بر پایه آموزه های اشو زردشت بزرگ ، سرشت آفرینش بر مبنای خیر و شر است . یعنی در برابر زلزله ( شر ) که خانه ها را ویران می نماید باید خانه های ضد زلزله ( خیر ) را پدید آورد و مثلا اگر بیماری سرطان ( شر ) ما را می میراند باید در برابر آن دارو ( خیر ) ساخت و مثلا در برابر تصادفات ( شر ) تدبیری علمی ( خیر ) اندیشید . از اینرو تا جهان ماندگار است همیشه جنگ میان خیر و شر وجود دارد و هیچگاه نباید گفت همه آنها خواست خداست و تسلیم آن شد بلکه همه آنها اثرات و واکنش های نظام هستی بر پایه خیر و شر است که به دست خداوند ، آفریده و سامان یافته اند . پس بنابراین چیزی بنام امام زمان یا سوشیانث یا هر نام دیگری وجود خارجی ندارد که بتواند شر را ریشه کن نماید حتی مسیح نیز گرفتار شر شد و آنرا به صلیب کشیدند و خدا به او یاری نرساند تا بشر بداند تنها منجی آدم خود آدم  و ستیز خودش با شر از راه دانش فلسفی و تجربی اوست و نه کس دیگری . چون اگر جز این بود همان گاه که ایزد ، گفت بشو ( پدید آی ) ، این دوز و گرفتاری را از نخست حل می نمود . حتی مرگ نیز که حقیقتی است انکار ناپذیر، آدمی میتواند آنرا به تاخیر بیندازد تنها به شرط اینکه سرشت طبیعی خویش را با نظام نیک و اولای هستی تا جایی که میتواند هماهنگ و پرداخت نماید . آموزه های اسلام دقیقا وارون آن را تبلیغ می کند و در تقابل بنیادین با آموزه های سازنده و عملی کیش زردشتی ( مزدیسنی ) قرار دارد . یعنی اسلام می گوید زلزله خواست خداست و بیماری خواست خداست تصادف خواست و مشیت خداست و هیچ چیز به دست نظام طبیعت نیست و باید همیشه تسلیم خواست خدا بود و حتی در شب قدر است که سرنوشت روزانه آدمی رقم میخورد و غیره . بنابراین این باور یک ضعف و سستی را برای انسان در برابر مشکلات پدید می آورد و از خود رفع مسئولیت مینماید و همیشه او را منتظر فرجی از سوی خدا با نام امداد غیبی و منتظر یک منجی افسانه ای خواهد نمود و در عوالم غیب به دنبال قدرتی فرازمینی و خارق العاده خواهد بود که گره گشای حاجت و نیاز او است . پس بنابراین  از بازخوردی که از این قالب های ارائه شده در ذهن فرد پدید آمده ، باور ذهنی او را به سمت پدیده گشایش غیبی در امور،  سوق میدهد که در جامعه به شکل خرافاتی ، رواج و روایی دارد . از اینرو توسل به انسانی مرده به نام امام و یا امامزاده برای گرفتن حاجت نتنها شرک مطلق و بت پرستی است بلکه عامل اضمحلال اراده در واکنش و برخورد با دیدگاههای غیرمنطقی است که موجب میشود روند شکل گیری راهگشایی واقعی در زندگی انسان که منوط به بودن اراده تلقینی فرد ( وانمود سازی ) و فراهم بودن وسیله زمینی و شانس تصادفی فرد است را به خرافات خود ساخته و خود خواسته ارتباط دهد ؛ خرافاتی که می تواند انسان را از یادگیری مهارت و یافتن راهگشایی دانشوار ، برای ساخت مثلا یک قرص استامینوفن باز دارد . کاری که از هیچ کدام از این امامان بر نیامد اما پس از مردن آنها توسط ما فوق تخصص پزشکی ماورای زمینی گرفتند . حتی خود قرآن اذعان میدارد که (( توکل علی الله و کفی بالله )) یعنی به الله توکل کنید که الله کفایت میکند . اما ما می بینیم در تضاد آشکار در کنار این توکل چیزی بنام توسل به انسانی زمینی ساخته میشود که به مثابه یک پارتی عمل مینماید و واقعیت توکل به خدا را که همان تلاش برای قرار گرفتن در زمان و مکان مناسب از سوی فرد است را انکار مینماید و ندیده میگیرد .
بخت النصر البابلی , bakht_elnasr
39

زرتشتیان چه جوابی دارند؟
  امروزه زرتشتیان مدعی اند که رفتار نیک را براساس عقل خودمان تشخیص می دهیم. هررفتاری که با عقل خودمان نیک باشد همان خوب است و هرچه را که عقلمان بد بداند بد است.

اما در اسلام چنین نیست. هررفتاری را که اسلام حرام شمرده باید ترک کنیم هرچند عقل ما آن را خوب بداند؛ چون بر این باوریم که اسلام حکمی خلاف عقل ندارد.
طبق گزارش منتشره در اینترنت، در بعضی کشورها جنین انسان را می خورند. از نظر اسلام  جنین حکم انسانهای دیگر را دارد و خوردن آن به معنای آدمخواری بوده گناهی بسیار بزرگ به شمار می رود. حتی قبل از چهارماه هم قابل خوردن نیست.
زرتشتیان در این زمینه چه حکمی دارند؟ با توجه به اینکه این آدمخواران، رفتار خود را مطابق با عقل خودشان می دانند، آیا چنین رفتاری مورد تأیید زرتشتیان است؟ اگر نیست به چه دلیل؟

اهورا بهی , ahuraaaa
اهورا بهی - 14:50 1390/11/20
38
دورد
امیدوارم شاد باشید و پیروز . مطالبتون رو خوندم و واقعا استفاده بردم اما فقط با یک جمله از تمامی جملات شما موافق نبودم و اون هم این که توسل رو یک عمل شرک آمیز م یدونید ما این عمل را د ر  تمامی ادیان و  مذاهب می بینیم و این عمل باعث ارتباط رویحی انسان با دنیای خارخ و یا همون ماورا می شه که باعث به وجود امدن یک نیرو و انرژی مثبت در فرد می شه اما متاسفانه در جمهوری اسلامی امروزه ایم امر به یک عدم مسئولیت و بی اش از حد شده که باعث تخریب این موضوع می شه .
در خود دین زرتشت ( بهی ) ما توسل داریم . اگر نماز های پنچگاه رو بخونید تماما توسل هستش . و زتشتی های عزیر همیشه به امشاسپندان توسل می کنند
شادزی و دیر زی
بهمن ایرانی , azarbaan
بهمن ایرانی - 19:03 1390/11/12
37
نقل قول از : بخت النصر البابلی

نقل قول از : مریم

نقل قول از : بببببب ببب بببببب ببب

نقل قول از : وروجک ۰۰۷

دوست دارم کتاب تورات رو کامل بخونم و بیشتر درباره این دین باستانی ایرانی‌ بدونم



 
l
تازه فهمیدم که حضرت موسی(ع) ایرانی بود!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
از کمکتون ممنونم


جالب است كه تا زمان ساسانیان هیچ مدركی یافت نشده كه نشان دهد پای یهودیان به ایران رسیده است!

بنظر می‌رسد آزادسازی یهودیان از زندانهای بابل نیز یك تخیل از سوی نویسندگان تورات باشد! زیرا كه در آن زمان از همهء اقوام و ملتها در كتیبه‌ها گفتگو شده حتی از اعراب كویرنشین و بادیه‌نشین كه تقریبا دیده نمی‌شدند نام برده شده اما هیچ اثری از یهودیان در كتیبه‌ها نیست!!

 

 

بخت النصر البابلی , bakht_elnasr
36
نقل قول از : مریم

نقل قول از : بببببب ببب بببببب ببب

نقل قول از : وروجک ۰۰۷

دوست دارم کتاب تورات رو کامل بخونم و بیشتر درباره این دین باستانی ایرانی‌ بدونم



 
l
تازه فهمیدم که حضرت موسی(ع) ایرانی بود!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
از کمکتون ممنونم
مریم  , empire666
مریم - 01:23 1390/04/25
35
نقل قول از : بببببب ببب بببببب ببب

نقل قول از : وروجک ۰۰۷

دوست دارم کتاب تورات رو کامل بخونم و بیشتر درباره این دین باستانی ایرانی‌ بدونم

ممنون از راهنماییهاتون


 
کتاب تورات را بخوانید                                     تورااااااااااااااااااااااات!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ loooooooooooooooooooooooool
مریم  , empire666
مریم - 00:59 1390/04/25
34
-کتاب ایین اختیار از موبد نیکنام میتونه خیلی کمکت کنه      
مهران توحیدی , princeofsky_1991
مهران توحیدی - 15:47 1390/03/9
33
faghat kafist khodet erade koni  to azadi mitoni har din ro k bekhahi entekhab koni in haghe to ast na mese ma na porsidan goftan eslam baiad mosalman shi vaelaaaa .....

اسماعیل ولی پوری , valipoori
32

 هر فردی در عالم هستی ، دید خاصی نسبت عالم طبیعت و جهان هستی دارد که این نحوه فکر و دید افراد تاثیر مهمی در نحوه  زندگی افراد دارد .

یک فرد لاییک و لا مذهب برای هستی منشاء و خالقی نمی داند پس جهان بینی و دید خود ، نسبت به هستی را بر اساس همین مطلب (هستی بدون خالق است ) تنظیم می کند .

اما اگر شخصی برای عالم هستی مبدا و منشائی قائل باشد و قبول کند که این عالم بدون خالق و هستی بخش نیست ، نمی تواند نگرشی همچون افراد لاییک و لامذهب نسبت به عالم داشته باشد .

برای روشن شدن مطلب به این مثال توجه کنید :

 

فرض کنید یک روز صبح که از خواب بیدار شده اید متوجه می شوید   داخل کشتی بزرگی که در حال حرکت است قرار دارید  !!!! در ان حال چه چیزی به فکر شما می اید ؟ چکار می کنید ؟  مسلما اولین سوالاتی که برای شما پیش می آید این است که چرا در این کشتی قرار دارم ؟؟؟ این کشتی به کجا در حال حرکت است ؟؟؟؟ اکنون که داخل کشتی هستم باید چکار کنم ؟؟؟؟؟؟

این سوالات بطور قطع برای هر کسی که در این  شرایط  باشد پیش می آید .

از سوی دیگر فکر کنید (بعنوان مثال) گوسفندی که در علف زاری می  چرد ، کسی چشمانش را بسته و به مکان دور دستی که آنجا نیز علف زار های خوبی دارد ببرد و در آنجا چشمان گوسفند را باز کند ...

در این حال مشاهده می شود که گوسفند بدون درنگ و بدون  کوچکترین کار خاصی دوباره شروع به چریدن در آنجا می کند .

 اگر ما انسانها که تنها تفاوتمان با حیوانات در عقل و شعور است سوالاتی که در بالا ذکر کردم برایمان پیش نیاید  و بدون کوچکترین سوالی به زندگی خود ادامه دهیم ، به نظر شما با حیوانات فرقی می کنیم ؟؟؟

 بحث خود را اینگونه ادامه می دهم :

افرادی که در بالا سوالاتی از آنها شده بود و آنها نیز به آن سوالات جواب دادند همگی برای هستی و عالم طبیعت خالق و پروردگاری قائل هستند .

 

متاسفانه با دقت در جواب های آنها متوجه می شویم این افراد فهم صحیحی از دین و دین داری ندارند و یا اینکه چون اطلاعات  کم و ناقصی نسبت به اعتقادات خود دارند نتوانسته اند دلیل محکم و قابل قبولی برای حرف های خود داشته باشند و بیشتر از روی احساسات سخن می گویند به عنوان نمونه دلیل تمایل خود به دین زرتشت را گفتار نیک کردار نیک و پندار نیک می داند در حالی که اگر ما همین دلیل را دلیلی بر  برتری دین زرتشت نسبت به سایر ادیان بدانیم  بدون شک باید اسلام را بعنوان بهترین دین انتخاب کنیم .

 مثلا شما در نظر بگیرید گناهانی مانند غیبت ،  دروغ  ، تهمت زدن  ، زخم زبان ، دشنام دادن ، استفاده از القاب زشت برای دیگران و ...

 

از طرفی گناهانی  دیگری مانند دزدی ، قمار ، آزار پدر و مادر ، ظلم به دیگران ، نوشیدن شراب ، خوردن مال یتیم ، ربا و ...

 

که در دین اسلام به شدت نسبت به آنها نهی شده همگی از گفتار و کردار نیک نمی باشد ؟؟؟؟؟

اگر ما ملاک برتری دین زرتشت بر دین اسلام را گفتار نیک و کردار نیک و پندار نیک بدانیم ، بی شک دین اسلام سزاوارتر از سایر ادیان است چون طول و تفصیلی که در دین اسلام نسبت به رفتار و کردار ما آمده است در سایر ادیان وجود ندارد .

 

مثلا در دین اسلام سلام کردن به دیگران مستحب است و ثواب دارد ولی اگر کسی سلام کرد دیگر جواب دادن به او واجب است و اگر کسی جوا سلام دیگران را ندهد مرتکب گناه و معصیت شده مسلمان حرمت و احترام دارد نمی شود و نباید  او را بدون جواب گذاشت ، آیا این چیزی غیر از کردار نیک است ؟؟؟

این همه وارد شده مومن نباید نسبت به دیگران سوء ظن داشته باشد باید اداء امانت کند باید به امانت دیگران خیانت نکند و ... آیا اینها چیزی جزء کردار و پندار نیک هستند ؟؟؟ آیا اینها چیزی جزء فرمان عقل است ؟؟؟

چرا جوانان ما بدون اینکه اطلاعات زیادی از دین خودشان داشته باشند به سایر ادیان مراجعه می کنند ؟؟/

اگر سایر ادیان برای تکامل و رشد بشر مفید بودند چرا خدا دین دیگری (اسلام) بعد از سایر ادیان بفرستد  ؟؟؟ و پیغمبر اسلام صل الله علیه و اله در این راه زحمت زیادی بکشند و این همه جنگ و درگیری و بگیر و ببند و ... را تحمل کنن؟؟؟

دین یک مسئله ی سلیقه ای نیست که هر کسی هر چه را دوست دارد انتخاب کند بلکه دین از طرف خداوند آمده و خود خدا نیز باید بگوید کدام دین را انتخاب کنید . با توجه به اینکه قرآن آخرین کتاب آسمانی است در همین کتاب امده است :

 

وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرین‏

 « و هر كس جز اسلام (و تسلیم در برابر فرمان حق،) آیینى براى خود انتخاب كند، از او پذیرفته نخواهد شد و او در آخرت، از زیانكاران است‏ » آل عمران ۸۵

 

متاسفانه بعضی وقت ها دیده می شود جوان دانشجویی ما همین که به دانشگاه می رود یک صلیب به گردن خود آویزان می کند ؟؟؟؟ چرا ؟؟؟ مگر دین اسلام از مسیحیت و زرتشتیت و ... چیزی کم دارد ؟؟؟ اکثر قریب به اتفاق جوانانی که صلیب به گردن آویزان می کنند از دین مسیحیت اطلاعی ندارند حتی شاید جلد کتاب انجیل را نیز مشاهده نکرده باشند !!!!

 

اگر همین فرد ،  اهل تحقیق باشد و از روی احساسات شخصی تصمیم گیری نکند به جرات می توان گفت هیچ دینی غیر از اسلام را انتخاب نمی کند .

جوان ما همین که دوست دارد با دختری رابطه داشته باشد و فکر می کند تمام آرزو های او با رسیدن به این دختر فراهم می شود تغییر مسیر داده و جهانبینی خود را عوض می کند!!!

در اینجا باید این را اضافه کنم که نقش استاد و والدین را در تربیت افراد نباید نادیده گرفت .

خیلی از اساتید ما خود مشی سکولار دارند و همین اندیشه را به شاگردان خود انتقال می دهند دانشجوی ما هم بدون تحقیق و بدون اینکه از اسلام اطلاع زیادی داشته باشد این افکار را می پذیرد .

پدر و مادر ما متاسفانه برای تربیت فرزندان کار مهمی انجام نمی دهند همین که بهترین لباس و خانه و ماشین را برای او تهیه می کند فکر می کنند به وظیفه خود به نحو کامل عمل نموده اند در حالی که  وظیفه های دیگری غیر از خوراک و پوشاک و مسکن و ... بر عهده والدین ما قرار داده شده است .

یکی دیگر از مسائلی که باعث شده جوان ما بدون تحقیق سنگ فرهنگ های بیگانه را به سینه بزند مشکلات اقتصادی و معیشتی است که ممکن است در هر جامعه ای وجود داشته باشد ولی متاسفانه این افراد به بلوغ فکری لازم نرسیده اند که درک کنند  اعتقادات و  جهانبینی صحیح ربطی به مشکلات اقتصادی و معیشتی ندارد .

خلاصه اینکه اسلام چیزی از سایر ادیان کم ندارد آنچه هست عیب از مسلمانی ماست نه عیب از اسلام.

امین عطبا , sata191
امین عطبا - 14:49 1389/11/15
31
کاش درباره و راه و روش خوب بودن بیشتر حرف میزدیم.ایکاش فقط میخواستیم خوب باشیم
بخدا خوب بودن سهلترین کارست
ایلیا م , ilya4090
ایلیا م - 03:07 1389/11/12
30
یک نفر زرتشتی به من کمک کنه.......... میخوام با زرتشت . دینش آشنا بشم.... آخه دینه آبا و اجدادیم بوده، این حقه منه!

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.