|
محسن خسروجردی در وبلاگش نوشته است:
سریال پنج کیلومتر تا بهشت، از آن سریالهایی است که به خاطر موضوع خاصش، مخاطب زیادی دارد. در این سریال اتفاقات عجیبی رخ میدهد که نشان از آشفتگی ذهن نویسنده و کم مایه بودن طرح فیلم نامه آن است. من این یادداشت را به سه قسمت تقسیم کردم، تا در سه قسمت به بیان سه موضوع متفاوت در فیلم نامه و کارگردانی این فیلم بپردازم. سه موضوعی که به شدت، عامل ضعف سریال هستند.
قسمت اول: سریالی که ایدههایش از فیلمهای هالیوودی گرفته شده است.
بیشک وقتی قرار است ماجراهای روح را فیلم کنیم، یاد فیلم «روح» که شاید مولف این گونه فیلمها باشد، خواهیم افتاد، فیلم روح در زمان خودش سر و صداهای زیادی به پا کرد، اینکه شخصی روح باشد و زندگیاش را خطراتی تهدید کند، مجبور است با دنیای زندهها ارتباط برقرار کند داستان جذابی است. این روح برای محافظت از زندگی اش یا باید به جادوگری روی آورد و یا باید از دین و مسائل شبهه دار آن استفاده ابزاری کند.
درباره دین و مسائل دینی در قسمت بعدی صحبت خواهیم کرد. اما نکته اصلی که درباره این فیلم شاهد آن بودیم، خندیدن تماشاگران به روحهای این سریال است. ذهن تماشاگر نمیتواند بپذیرد، که روح قصه توانایی لمس را از دست داده است، اما میتواند بنشیند، برای بلند شدن به تکیهگاه نیاز دارد و یا به وضوح برای سوار شدن بر قسمت بار ماشین باید قسمتی از ماشین را بگیرد و بالا برود و حتی ماشین نیز تکان بخورد. در ساخت این نوع فیلمها مسلما چنین مشکلاتی معمول است، اما چرا کسی به فیلم «روح» نخندید؟ این مقایسه خیلی دور از عقل نیست، روح قصه فیلم «روح» نه تنها خنده دار نیست، بلکه باعث میشود نسبت به شخصیت نقش اصلی فیلم حس دلسوزی داشته باشیم.
اما امیر حسین روح سریال ماه مبارک رمضان، به هیچ وجه نتوانسته است حس همذات پنداری را در ما به وجود بیاورد. این میتواند دو علت داشته باشد، اول اینکه مهدی سلوکی نتوانسته است نقشش را خوب بازی کند و بعد از آن اشکالات قصه نویسی در فیلمنامه است.
شاید کاراکترها آن طور که باید معرفی نشدهاند و برای همین غیر قابل درک است که تصور کنیم امیر حسین روح است. عموما عناصری که حلال ضعف مشکلات عمده فیلم نامه هستند، غیر قابل درک و بسیار ابتدایی قرار داده شدند. مثلا اینکه نقل قولهای شخصی از زبان دختر روح فیلم بخواهد به تمامی سوالات امیر حسین و در اصل تماشاگران گیج شده پاسخ دهد، خیلی ابتدایی و بچه گانه قرار داده شده است. در قسمت دیگری از فیلم نمایشی را میبینیم از سفر امیرحسین به خواب آیدا، و باز مطمئنا یاد فیلم «سرآغاز» کریستوفر نولان برایمان زنده خواهد شد! اما باز به خواب امیر حسین میخندیم ولی محو دی کاپریو در فیلم سرآغاز میشویم. که مشکل اصلی این اشکال، نه تنها فیلم نامه و ضعف بازیگر مرد نقش اول سریال است، بلکه دینی بودن فیلم نامه و استنادات آن به دین است.
قسمت دوم: فیلم نامه دینی و یا ضد دین
قرار است با یک فیلم دینی و مناسب ماه رمضان مواجه شویم. فیلم پر است، از صحنههایی که امیرحسین به صورت یک روبات قرآن میخواند و شخصیتهای کاملا سفید، روبروی شخصیتهای سیاه و کمی خاکستری قرار گرفتهاند. در فیلم اینسپشن یا سر آغاز و فیلم روح، شاید یک بار نیز حرفی از دین آورده نشده است و در هیچکدام از لحظههای فیلم خبری از سخنرانیهای شخصیت نقش اول، من باب دین و دینداری وجود ندارد. اما فیلم پنج کیلومتر... به خاطر مناسبتی بودنش، به این سخنرانیها نیاز دارد.
و همین شعارهای دینی و قرائتهای عجیب و غریب از قرآن باعث میشود، قسمتهای ماورایی مضحک به نظر برسد. زیرا دین برای مردم ایران، متشخص است و شوخی بردار نیست که بخواهیم شبهات و شبه علم موجود در آن را در قالب جدی و غیر کمدی نمایش دهیم و بدعت ایجاد کنیم. اگر فیلم، کمدی باشد مطمئنا شاهد یک اثر فاخر خواهیم بود. مثل نمایش جهنم و بهشت در فیلم «آتش کار» که چون در قالب کمدی نمایش داده شد، به هیچ وجه در ذهن کسی توهین و یا حرمت شکنی نسبت به تقدس دین به حساب نمیآمد. کارگردان در این فیلم، با قرار دادن عنصری که هنوز بشر به درک درستی از آن نرسیده است و به شدت به شبه علم نزدیک است، در کنار دین و مفاهیم عمیق و عقلانی مثل قرآن، نوعی از ساختار مضحک و ناپسند از مباحث دینی را بیان کرده است.
چدر فیلم سرآغاز نولان، به شدت با دیالوگهای عجیب و غریب و جدیدی روبرو هستیم که میخواهد رویا را برایمان تعریف کند! مطمئنا در علم تجربی کسی نتوانسته است درک درستی از رویا و خواب ارائه بدهد و نولان با زیرکی دست روی آن میگذارد، تا علوم خودش را به خورد تماشاگرانش بدهد. اما دین و مسائل اعتقادی که علم و دانایی به حساب میآیند را با مفهوم شبه علم خود همراه نکرده است و برای همین بیننده را میخکوب میکند. مطمئن باشید اگر دی کاپریو، انجیل بر میداشت و با انجیل به خواب دیگران میرفت مضحکانه و غیر قابل فهم بود.
قسمت سوم: شبه علم اصلی ترین عنصر فیلم
اصولا شبه علم به مجموعه علومی میگویند که بشر به درک درستی از آنها نرسیده است، مثل روح. عدهٔ بسیاری هستند که شبانه روز خود را صرف کشف علمی این شبهات میکنند و برخی از آنها به نتایجی نیز رسیدهاند. در این سریال نیز به شدت با شبه علم مواجهیم.
شبه علمی که تمام تلاشش را میکند، تا با آیههای قرآن، علم به نظر برسد. و در واقع همین آیههای قرآن هستند که مضحک بودن آن را مشخص میکنند. در قسمتی از فیلم میبینیم که گفته میشود، روحها به صورت ناخودآگاه روی مبل مینشینند و در واقع با این حرف یعنی تلویزیون هنگام پخش سریال زیرنویس کرده است: «بیننده محترم اگر دیدین یکی از این روحها قدرت لامسه بدست آورده است، تعجب نکنید، حواسش نبوده و روح اگر حواسش نباشد جسمش بر میگردد!» البته اینها مشکلات بدوی فیلم نامه است، ولی رابطه مستقیمی با شبه علم دارد، که بسیاری از انسانهای زودباور آن را قبول میکنند و کسانی که دیگران را از باور این اشتباهات منع میکنند، همواره با مخالفت این عده مواجه بودهاند و به آنها کافر یا مرتد نیز گفته شده است.
ذکر این نکته نیز خالی از لطف نیست، که در این فیلم به نوعی قوانین روحها بیان میشود، که انگار کتابی به اسم قانون اساسی روح نوشته شده است و کارگردان و نویسنده طبق آن فیلم نامه را نوشته است!
و کوتاه گفتهای از مشکلات فیلم نامه
مهمترین نکته درباره فیلم نامه، قصه گو بودن آن است، قصه، کاراکتر میخواهد و کاراکتر یعنی موجودی که گذشته حال و آینده دارد. کاراکتر امیرحسین باید گذشتهاش بیان شود و در این فیلم تنها اشاراتی میشود. و بهتر بود در قالب خواب، پدر امیرحسین نمایش داده میشد. یک فیلم نامه، مخصوصا فیلم نامه سریال، باید گره داشته باشد و گره گشایی مهمترین و اصلیترین کار در فیلم نامه نویسی تلویزیونی است.
گره گشایی در سریالها معمولا عامل اصلی خوب و یا بد بودن آن سریال است. در پنج کیلومتر... به شدت ابتدایی گره گشایی انجام میشود. مثلا امیرحسین سوال برایش پیش میآید (چون تماشاگر گیج شده است) "ما چرا میتونیم از دیوار رد شیم ولی توی صندلی یا مبل نمیریم؟" دختر جواب میدهد! این راه پاسخ گویی به گره فیلم نامه خیلی بدوی و غیر حرفهای است. در قسمتهای دیگر شاهد اتفاقات عجیب دیگری هستیم. مثلا امیر حسین به شکل عجیبی باید به خواب آیدا برود. و قرار است این خواب گره گشای اصلیترین گره فیلم باشد. بازی مهدی سلوکی نیز مثل همیشه به شدت نمایشی و غیر اصولی انجام شده است. این بازیگر به هیچ وجه کنترلی روی اوجها و فرودهای خودش ندارد. وقتی فریاد میزند به شدت آور اکتینگ این کار را انجام میدهد و یا وقتی عصبی میشود و در همه لحظات بازی که ارائه میدهد، به شدت با یک بازیگر نمایشی روبرو هستیم. شاید بتوان گفت تنها بازیگر خوب این فیلم، داریوش فرهنگ است که تجربه بازیگری فراوانی نیز دارد.
با همه اینها، سریال ماه رمضانی شبکه سوم سیما، حال و هوای خوشی دارد و قصهٔ جذابی را دنبال میکند و برای همین، بینندگان کم توقع سیمای جمهوری اسلامی را به خود جذب کرده است
|