userinfo close

  ,

زبان های مدرن


zabanhay_modern

تاسیس: 19 مرداد 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: ساغر بانو - معاونان
موسسه فرهنگی آموزشی سروش دانش صبا برگزار می کند: کلاس های ترمیک و فشرده اسپانیایی،انگلیسی و فرانسه h ادامه »
موسسه فرهنگی آموزشی سروش دانش صبا برگزار می کند:
کلاس های ترمیک و فشرده اسپانیایی،انگلیسی و فرانسه
http://www.soroush-danesh.com/
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
65
283
91/2/31 (12:36)
6
82
91/1/7 (15:03)
49
264
91/1/7 (15:01)
3
12
91/1/7 (14:55)
38
172
90/6/30 (12:27)
32
150
90/5/18 (14:29)
11
58
90/4/2 (13:06)
84
401
90/3/29 (07:19)
130
449
90/3/10 (14:51)
37
180
89/1/23 (17:00)
11
79
88/7/3 (09:01)
4
62
87/10/3 (06:09)
3
69
87/10/2 (13:48)

عنوان بحث

ساغر بانو , aghar
ساغر بانو - 23:44 1387/09/28

واژه گزینی در زبان فارسی

اصول و ضوابط واژه‌گزینی‌ 

مصوّب جلسات پنجاه‌وهشتم (مورخ 11/7/73) و
یكصدوپانزدهم (مورخ 2/4/76) شورای فرهنگستان
زبان و ادب فارسی
 
 
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
ساغر بانو , aghar
ساغر بانو - 10:43 1387/10/2
4

 جدیدا به جای واژه ویزا از این واژه استفاده می شود:

روادید

ساغر بانو , aghar
ساغر بانو - 10:03 1387/10/1
3
اصل 9. در موارد معدودی كه گزینش واژۀ معادل در قالب‌های مرسوم زبان فارسی متداول میسر نباشد و ضرورت استفاده از روش‌های تازه احراز شود، طبق رأی شورای فرهنگستان عمل خواهد شد.
   در حوزه‌هایی از علوم و فنون مواردی پیش می‌آید كه معادل‌یابی برای بعضی واژه‌ها با روش‌های پیش‌گفته‌، میسّر به‌نظر نمی‌رسد. در مورد این واژه‌های علمی و هر واژۀ دیگری كه با روش‌های مرسوم‌، معادل مناسبی برای آن یافت نشود، می‌توان برحسب رأی و نظر شورای فرهنگستان‌، از شیوه‌های دیگر، ازجمله شیوه‌های زیر كه هم‌اكنون نزد برخی واژه‌گزینان مطرح ‌است سود جُست‌: 
   1ـ9) استفاده از مصدر برساخته36
   1ـ1ـ9) مواردی پیش می‌آید كه لازم است برای یک خوشۀ واژگانی معادل بسازیم ولی مصدر بسیطی نداریم تا بتوانیم معادل‌های عناصر این خوشه را از آن مشتق كنیم‌. در چنین مواردی می‌توانیم از مصدر برساخته استفاده كنیم‌. مصدر برساخته مصدری است كه از تركیب اسم یا صفت با پسوند «ــیدن‌» ساخته شود. مصدرهای «دزدیدن‌»، «طلبیدن‌»، «فهمیدن‌»، «لنگیدن‌» و «رقصیدن‌» ازجمله مصدرهای برساخته است‌. این‌گونه مصدرسازی، هم با كلمات فارسی و هم عربی، در زبان فارسی سابقه داشته‌است و امروزه، هرچند در زبان فارسی رسمی معمول نیست‌، در میان عامۀ مردم رایج است‌؛ ازاین‌قبیل‌اند مصدرهای «توپیدن‌»، «شوتیدن‌» و «شَلیدن‌». در سال‌های اخیر، برخی‌از مترجمان كتاب‌های علمی نیز از این روش در واژه‌گزینی استفاده كرده‌اند، واژه‌های قطبیدن (از قطب‌) و برقیدن (از برق‌) از ساخته‌های جدید است كه در دایرةالمعارف فارسی (مصاحب‌) ضبط شده‌است‌. استفاده از مصدر برساخته یكی از روش‌هایی است كه می‌تواند به‌ویژه در حیطۀ علوم‌، مشكل‌گشای كار معادل‌یابی باشد.
   2ـ1ـ9) علاوه بر اسم‌ها و صفت‌های فارسی و عربی رایج در زبان فارسی، درصورت ضرورت می‌توان با اسم‌ها یا صفت‌های فرنگی نیز به شیوۀ فوق مصدر ساخت‌. هرگاه نتوان معادل رسا و مناسبی برای ریشۀ یک خانوادۀ واژگانی بیگانه یافت‌، می‌توان با حفظ اصل ریشۀ فرنگی و با رعایت ویژگی‌های آوایی و دستوری زبان فارسی از آن مصدر ساخت‌. برای مثال‌، می‌توان واژۀ «یون‌» را كه در علم شیمی كاربرد فراوان دارد عیناً گرفت و با ساختن مصدر «یونیدن‌» معادل‌های زیر37 را برای خوشه‌ واژۀ مربوط به این ریشه ساخت‌:
 
یونی
  ionic
یونیده
ionized
یونیدنی
  ionizable
یوننده‌
ionizing
یونش‌
  ionization
وایون‌گر
deionizer
 
   2ـ9) استفاده از ادغام واژه‌ها
   گاهی می‌توان با كوتاه كردن واژه‌های موجود، یعنی با حذف قسمتی از ابتدا یا انتهای آن‌ها و در كنار هم قراردادن دو واژۀ كوتاه‌شده‌، واژۀ نوی پدید آورد.
   در زبان فارسی از قدیم از این روش استفاده شده‌است‌؛ چنان‌كه می‌توان احتمال داد «سكنجبین‌» به‌جای «سركه‌انگبین‌»، «پرگار» به جای «پرهون‌نگار»، «پاسخ‌» به‌جای «پادسخن‌»، «میرزا» به‌جای «امیرزاده‌» و «سكبا» به‌جای «سركه‌با»، همه ازاین‌دست باشند.
در دایرةالمعارف فارسی نیز از این شیوه استفاده شده و واژه‌های «برقاطیس‌» و «كالنبار» به‌ترتیب به جای «برق مغناطیسی» و «كالاانبار» به‌كار گرفته شده‌است‌. همچنین‌، واژۀ «هویابی» (در اخترشناسی)، اخیراً از ادغام و خلاصه كردن عبارت «هوشمندیابی برون‌زمینی» نیز از این شیوه استفاده شده و واژه‌های «برقاطیس‌» و «كالنبار» به‌ترتیب به‌جای «برق مغناطیسی» و «كالاانبار» به‌كار گرفته شده‌است‌. همچنین‌، واژۀ «هویابی» (در اخترشناسی)، اخیراً از ادغام و خلاصه كردن عبارت «هوشمندیابی برون‌زمینی» (Search for Extra-Terrestrial Inteligence (SETI)) ساخته ‌شده‌است‌.
اسامی زیر نیز در سال‌های اخیر، از ادغام دو یا سه كلمه ساخته شده و رواج یافته‌اند:
مشانیر = مشا + نیر                        (مشاور نیرو)
هوانیروز = هوا + نیرو + ز                  (هواپیمایی نیروی زمینی)
توانیر = تو + ا + نیر                          (تولید و انتقال نیرو)
   البته این نمونه‌ها اسامی خاص هستند، ولی امكان اینكه برخی‌از این نمونه‌ها در آینده مفهومی عام را بیان كنند، وجود دارد.38
اصول و ضوابط‌ واژه‌گزینی
فرهنگستان زبان و ادب فارسی
(همراه با توضیحات)
 
تعاریف
باتوجه‌به اینکه دربارۀ برخی اصطلاحاتی که در اصول و ضوابط به‌کار رفته‌است نظرات متفاوتی وجود دارد، لازم دیدیم مراد خود را از آن‌ها به‌وضوح بیان کنیم.
 
   1. واژه. مراد از واژه اصطلاح است، یعنی لفظی که دست‌کم در یکی از رشته‌های علمی محض یا کاربردی دارای تعریف مشخص و دقیق باشد.
   توضیح. توجه به این نکته ضروری است که براساس این تعریف، واژه عنصری است که می‌تواند بسیط (بُعد، بلور، کانون)، مشتق (فرشینه، برگه، بستار)، مرکّب (بزرگ‌راه، داده‌نامه، داربست)، مشتق ـ مرکّب (پیراتنابه، بکرزایی، بی‌هوازی) و گروه نحوی (تجزیۀ دستگاهی، فاصلۀ کانونی، قرارداد از دور) باشد.
   2. واژه‌گزینی. واژه‌گزینی فرایندی است که در طی آن برای یک مفهوم مشخص علمی (خواه محض و خواه کاربردی) معمولاً یک لفظ برگزیده یا ساخته می‌شود.
   توضیح: ر.ک. شیوه‌های واژه‌گزینی
   3. زبان فارسی. زبان فارسی زبانی است که هم‌اکنون در کشورهای ایران (به نام فارسی) و تاجیکستان (به نام تاجیکی) تنها زبان رسمی، و در افغانستان (به نام دری) یکی از دو زبان رسمی است و در برخی جوامع که در حوزۀ نفوذ فرهنگی ایران قرار داشته‌اند بدان می‌نویسند و تکلم می‌کنند. از این زبان، از قرن سوم هجری به بعد، متون نوشتاری فراوانی به‌جا مانده‌است که هم‌اکنون در اختیار ماست.
   4. واژۀ فارسی. واژۀ فارسی واژه‌ای است که صرفِ‌نظر از تبار آن، در زبان فارسی موجود است و اعم از واژه‌های فارسی و عربی و نیز واژه‌های اروپایی است که معادل فارسی ندارند.
   توضیح. براساس این تعریف، واژه‌هایی مانند «ربط» و «قاب» و «یون» که ازنظر تبار به‌ترتیب عربی و ترکی و اروپایی هستند فارسی محسوب می‌شوند.
   5. زبان علم. زبان علم گونه‌ای از زبان است که وسیلۀ ارتباط میان اهل علم (اعم از نظری و کاربردی) و بیان مطالب علمی در گفتار و نوشتار است و در عین تعامل با دیگر گونه‌های زبان و بهره‌گیری از واژگان آن‌ها دارای واژگان خاص است.
   توضیح: زبان علم در عین حال که برای رفع نیازهای واژگانی خود از منابع و نیز روش‌های همۀ گونه‌های زبان، از ادبی گرفته تا عامیانه، بهره می‌گیرد، روش‌های خاص خود را نیز دارد.
   ر.ک. منابع واژه‌گزینی و شیوه‌های واژه‌گزینی.
 
اصول موضوع
   مراد ما از اصول موضوع اصولی است که فرهنگستان، با توجه به وظایفی که برعهدۀ آن نهاده شده‌است، به آن‌ها پایبند است و درستی و نادرستی آن‌ها را در درون فرهنگستان قابل بحث نمی‌داند.
   1. توسعۀ علمی نیازمند زبان علمی است؛
   2.زبان علم در ایران زبان فارسی است؛
   3. زبان علمی فارسی نیازمند واژه‌گزینی سازمان‌یافته و روشمند است.
   توضیح. تجربۀ معادل‌یابی برای واژه‌های اروپایی در ایران نشان می‌دهد که واژه‌گزینی سازمان‌یافته، که در آغاز، فرهنگستان اول عهده‌دار آن بود، از دو جهت زبان فارسی را تقویت کرد. یکی اینکه راه و روش‌های واژه‌سازی فارسی را کشف کرد؛ دیگر اینکه این روش‌ها را تا حد زیادی رواج داد و اصطلاحات علمی آن زمان را تا حدی استاندارد کرد. ازسوی‌دیگر، در دوره‌ای که معادل‌یابی به‌صورت سازمان‌یافته صورت نمی‌گرفت هرج‌ومرج حیرت‌آوری در این عرصه پدید آمد، چنان‌که برای برخی واژه‌های بیگانه، مانند اتوپیا، ده‌ها معادل پیشنهاد شد و هیچ‌کدام نیز رواج نیافت. ازاین‌رو، وجود نهادی که این امر مهم را سازمان‌دهی و هدایت کند ضرورت پیدا کرد و فرهنگستان زبان و ادب فارسی تشکیل شد که یکی از وظایف آن واژه‌گزینی سازمان‌یافته و روشمند است.
 
مبانی
   مراد ما از مبانی واژه‌گزینی، اصول زبانی‌ای است که باید در فرایند واژه‌گزینی همواره مدّنظر باشد. این اصول به قرار زیر است:
   1. در مورد اشتراک لفظی و معنایی در واژه‌های بیگانه و معادل‌های فارسی آن‌ها از قواعد زیر پیروی می‌کنیم:
   الف) هرگاه یک لفظ بیگانه دارای چند مفهوم باشد، برای هریک از مفاهیم می‌توان یک معادل فارسی اختیار کرد.
   مثال: برای لفظ بیگانۀ deposit در شیمی معادل «رسوب» و در بانک‌داری معادل «سپرده» انتخاب شده‌است.
   ب) در مقابل یک لفظ بیگانۀ دارای یک مفهوم مشخص ارجح است که یک معادل فارسی اختیار شود، مگر اینکه در حوزه‌های مختلف معادل‌های متفاوتی در مقابل آن لفظ بیگانه کاملاً تداول یافته‌باشد.
   مثال: در هواشناسی برای واژۀ observation معادل «دیده‌بانی» تداول یافته‌است و در علوم پایه معادل «مشاهده».
   ج) درصورت وجود چند لفظ بیگانه برای یک مفهوم واحد، در زبان فارسی نیز می‌توان بنابه ضرورت، برای هریک از الفاظ بیگانه یک معادل اختیار کرد.
   مثال: در فیزیک برای اشاره به یک پدیدۀ واحد دو لفظ de Brogile wave و matter wave وجود دارد و در زبان فارسی نیز برای اشاره به آن پدیده دو لفظ «موج دوبروی» و «موج ماده» اختیار شده‌است.
   د) استفاده از یک معادل فارسی برای چند واژۀ بیگان در حوزه‌های مختلف مجاز است.
   مثال: واژۀ «دسته» در رایانه در مقابل batch به‌کار رفته‌است و در موسیقی در مقابل stem.
   ه‍) در مقابل یک لفظ بیگانه در یک حوزۀ مشخص فقط باید یک معادل فارسی اختیار شود، مگر اینکه آن لفظ در همان حوزه دارای چند مفهوم متفاوت باشد.
   2. در واژه‌گزینی واژۀ اختیارشده را باید بتوان بنابه ضرورت، در فرایندهای واژه‌سازی بعدی، مانند انواع اشتقاق و ترکیب، به‌کار برد.
   توضیح: در واژه‌گزینی در بسیاری موارد نه با یک مفهوم منفرد، بلکه با مجموعه‌ای از مفاهیم وابسته به هم سروکار داریم. در چنین وضعیتی مطلوب آن است که وابستگی مفاهیم در الفاظ نیز انعکاس یابد. ازهمین‌رو، ارجح است که واژۀ اختیارشده چنان باشد که بتوان از آن مشتق گرفت یا آن را در ترکیب با کلمات دیگر به‌کار برد. برای مثال، واژۀ «پایستن» بر «بقا» ارجحیت دارد، زیرا از آن مشتق‌های متعددی می‌توان گرفت: پایش، پایسته، پایستگی، پایا، پایایی، پاینده، پایندگی، ... .
   3. در ساختن واژۀ جدید باید قواعد آوایی زبان فارسی رعایت شود، همچنین تلفظی از وام ـ واژه‌ها حفظ یا اختیار شود که با قواعد واج‌آرایی و ساختار هجایی زبان فارسی مطابقت داشته‌باشد. افزون‌براین، در نگارش و تلفظ عناصر زبانی بیگانه باید همان صورتی را حفظ کرد که هم‌اکنون در میان عموم مردم رواج دارد.
   توضیح: هر زبانی قواعد واج‌آرایی و ساختار هجایی خاص خود را دارد، ازاین‌رو نباید انتظار داشت که وام ـ واژه‌ها (خواه کلمات عام و خواه اسم‌های خاص) در زبان فارسی به همان صورتی تلفظ شوند که در زبان مبدأ تلفظ می‌شوند. برای مثال، در زبان فارسی هیچ کلمه‌ای با دو صامت آغاز نمی‌شود؛ ازاین‌رو واژۀ standard، در فارسی به‌صورت «استاندارد» تلفظ می‌شود که باید همین تلفظ را پذیرفت و ضبط کرد. مثال دیگر کلمۀ lustre است که در زبان مبدأ یک‌هجایی است اما فارسی‌زبانان آن را دوهجایی (لوس‌تِر) تلفظ می‌کنند، که باید همین تلفظ را پذیرفت. مثال دیگر، پسوند -ism در واژه‌هایی مانند cubism و socialism است که در زبان فارسی به صورت «ـ یسم» رواج یافته است، اما در زبان انگلیسی تلفظ دیگری دارد (-izəm). تلفظ رایج را نباید به‌بهانۀ تفاوت آن با تلفظ انگلیسی تغییر داد.
   4. در املای واژه‌ها باید از دستور خط فرهنگستان پیروی شود. درصورت نیاز می‌توان از علائم سجاوندی‌ای که هنوز در خط فارسی قبول عام نیافته‌اند نیز استفاده کرد.
   مثال: استفاده از تیرۀ کوتاه در واژه‌های مرکبی مانند «یخچال ـ یخ‌زن» و مجتمع «مسکونی ـ تجاری» و «پیاده ـ سوار».
 
منابع واژه‌گزینی
   منظور از منابع واژه‌گزینی مجموعۀ تکواژها و واژه‌ها و لغاتی است که می‌توان در واژه‌گزینی از آن‌ها بهره گرفت. اولویت بهره‌گیری از منابع به همان ترتیبی است که در زیر آورده‌ایم.
   1. زبان فارسی
   توضیح: برای واژه‌گزینی می‌توان از همۀ عناصر زبان فارسی (به‌معنی وسیع آن که در بند 3 تعاریف آمده‌است)، از تکواژهای آزاد و وابسته گرفته تا واژه‌ها و لغات بسیط و غیربسیط بهره گرفت.
   2. زبان‌های باستانی و میانۀ ایران
   توضیح: این زبان‌ها علی‌رغم اینکه زبان‌هایی خاموش محسوب می‌شوند، فارسی امروز با آن‌ها خویشاوند نزدیک به‌شمار می‌آید و می‌توان از واژه‌ها و تکواژهای آزاد و وابستۀ آن‌ها در واژه‌گزینی استفاده کرد.
   مثال‌های زیر نمونه‌هایی از این نوع‌اند:
   واکه (در مقابل vowel): از ریشۀ باستانی vak- به معنی گفتن؛
   وردش (در مقابل variation): از ریشۀ vart- به معنی «گردیدن، گشتن، متحول شدن»؛
   ترابری (در مقابل transportation): از ترکیب لفظ اوستانی tara- با بن مضارع فعل «بُردن» و پسوند «ـ ی».
   3. زبان‌های زندۀ ایرانی
   توضیح: برای غنی‌تر شدن گنجینۀ واژگانی زبان فارسی، همۀ زبان‌های زندۀ ایرانی (مانند کُردی، لری، بلوچی) به‌عنوان منبعی برای اخذ لغت پذیرفته شده‌اند. برای مثال، یکی از گروه‌های تخصصی فرهنگستان، لغت «زامه» (صورتی از «زاما») را از زبان کردی اخذ کرده و آن را در واژه‌های زیر به‌کار برده‌است: زامه‌دان، زامه‌ای، زامه‌دانی.
   4. واژه‌های اروپایی
   توضیح: از این زبان‌ها می‌توان با صلاحدید فرهنگستان فقط تکواژهای آزاد و صورت‌های ترکیبی (combining forms) را وام گرفت.
   مثال: یونش، الکترومغناطیس، الکترومنفی
 
شیوه‌های واژه‌گزینی
   1. برگزینش: انتخاب یک لفظ برای یک مفهوم از میان لغات موجود، به شرطی که آن لفظ دارای همان مفهوم باشد.
   توضیح: نخستین کاری که واژه‌گزین باید انجام دهد جست‌وجو برای یافتن یک لفظ مناسب از میان لغات موجود برای مفهوم مورد نظر است. بسیاری از معادل‌هایی که در حوزه‌های مختلف علوم در مقابل واژه‌های بیگانه انتخاب شده‌است و مقبول متخصصان قرار گرفته نتیجۀ برگزینش است. مانند واژه‌های دهگان، نبض، شبکیه.
   2. نوگزینش: در این روش، یک واژۀ موجود در زبان فارسی، با معنایی جدید، که با معنای اولیه‌اش بی‌ارتباط نیست، در مقابل واژۀ بیگانه برگزیده می‌شود.
   توضیح: این روش درحقیقت نوعی گسترش معنایی آگاهانه است. در گسترش معنایی، مصادیق یک لفظ افزایش می‌یابد. برای مثال، واژه‌های «یخچال» و «سپر» اکنون علاوه‌بر معنای قدیم خود معانی جدیدی نیز پذیرفته‌اند و این گسترش فرایندی خودبه‌خودی بوده‌است. اما نوگزینش فرایندی آگاهانه است، مانند اختیار کردن واژۀ «آبزن» که در قدیم به معنی «حوض کوچک سفالی که برای شست‌وشوی بدن» به‌کار می‌رفت، در مقابل «جکوزی»؛ یا «دستینه» (به معنی «دستخط») در مقابل handbook؛ یا «تدوین» در مقابل editing (در سینما).
   3. واژه‌سازی: ساختن یک لفظ جدید برای یک مفهوم با استفاده از واژه‌ها و تکواژهای آزاد و وابستۀ موجود در منابع به یکی از روش‌های اشتقاق و ترکیب (صرفی و نحوی)، مثال:
اشتقاق: «چیدمان» و «رشتار» و «شهاب‌واره»؛
   ترکیب (صرفی): «چرخ‌بار» و «جعبه‌فرمان» و «خاک‌چال»؛
   ترکیب (نحوی): فاصلۀ کانونی، حرکت وضعی، زمان توالی.
   4. وام‌گیری: اخذ یک واژه از زبان‌های اروپایی با مفهومی که در زبان مبدأ دارد. از این شیوه عمدتاً ‌در موارد زیر استفاده می‌شود:
      1. واحدهای اندازه‌گیری و اسامی شیمیایی و نام داروها و مانند آن‌ها
      مثال: متر، پاسکال، اکسیژن، آسپیرین
      2. واژه‌هایی که در میان عموم مردم یا در یک حوزۀ تخصصی متداول باشند و بنابه تشخیص فرهنگستان وام‌گیری آن‌ها به زبان فارسی و هویت ملی لطمه وارد نکند.
      مثال: پست، اتم، ویروس
   5. روش‌های نو: فرایندهای واژه‌سازی‌ای که نیازهای جدید استفاده از آن‌ها را ایجاب می‌کند و در زبان فارسی کم‌سابقه یا بی‌سابقه است، بنابه صلاحدید فرهنگستان.
   توضیح: ازآنجاکه زبان فارسی برای بیان مطالب علمی کمتر به‌کار رفته طبیعتاً روش‌های واژه‌گزینی خاص علمی در آن شکل نگرفته‌است. ازاین‌رو، یکی از وظایف فرهنگستان، در مقام برنامه‌ریز زبان، شناخت و به‌کار بستن روش‌های نو و کم‌سابقه در واژه‌گزینی است.
   مثال:
   1. ساختن اسم مصدر و اسم مفعول و صفت فاعلی از اسم‌ها و صفت‌ها با قلمداد کردن آن‌ها به‌عنوان ستاک حال افعال بسیط، مانند قطبش، گرمایش، سرمایش، بلورش، بسپارش، قطبیده، یونیده.
   2. ساختن اختصارات به روش‌هایی مانند سرواژه‌سازی (سیبا) و برآمیزش (توانیر).
   3. ساختن کلمات مرکب براساس الگوهای کم‌بسامد، مانند: «زمین ریخت‌شناسی» و «زیست‌بسپار».
   4. استفاده از وندهای بیگانه‌ای که با شمار بسیار زیادی وام ـ واژه وارد زبان فارسی شده‌اند و فارسی‌زبانان هویت مستقل دستوری آن‌ها را درمی‌یابند و به‌کارگیری آن‌ها فرایندهای واژه‌سازی فارسی را تضعیف نمی‌کند.
   توضیح: ازآنجاکه وندها عناصر دستوری هستند استفاده از آن‌ها باید با احتیاط و بررسی همه‌جانبه صورت بگیرد. به‌نظر می‌رسد پسوند «ـ یت» عربی درحال‌حاضر تنها وند بیگانه‌ای است که ویژگی‌های فوق را دارد و می‌توان با تصویب فرهنگستان از آن استفاده کرد.
 

http://www.persianacademy.ir/fa/Osoul.aspx

 
ساغر بانو , aghar
ساغر بانو - 10:02 1387/10/1
2
اصل 4. در انتخاب معادل‌، واژه‌هایی كه تصریف‌پذیر و اشتقاق‌پذیر باشند و امكان ساخت اسم و صفت و فعل از آن‌ها وجود داشته‌باشد مرجّح‌اند.
   در واژه‌گزینی، به‌ویژه در حیطۀ علوم‌، معمولاً با یک واژۀ منفرد سروكار نداریم، بلكه با خوشه‌ای از واژه‌های هم‌ریشه مواجه‌ایم‌؛ واژه‌هایی كه یک جزء اصلی مشترک دارند. اجزای هر «خوشه‌واژه‌»، یا به‌تمامی وارد زبان شده یا تعدادی از آن‌ها رواج یافته‌است‌. در هر دو صورت، لازم است واژه‌گزین انتخاب معادل را با در نظر داشتن همۀ مشتقّات واژه انجام دهد و واژه‌ای برگزیند كه بتواند از آن برای همۀ اجزای خوشه معادل بسازد.
   برای مثال‌، خوشۀ واژگانی  robotرا در زبان انگلیسی در نظر می‌گیریم‌. اجزای این خوشه‌واژه به شرح زیر هستند:
 robot, robotic, roboticist, robodoc, robotism, robotistic, robotics, robotize
   اگر ما در مقابل كلمۀ robot ، برای مثال‌، معادل رایج آن در زبان فارسی، یعنی لفظ «آدم‌آهنی» را بپذیریم‌، در معادل‌یابی برای بسیاری از عناصر این خوشه‌واژه‌، هم از نظر رساندن مفهوم دچار مشكل خواهیم شد و هم واژۀ ساخته‌شده بسیار طویل خواهد شد.
   به‌همین‌ترتیب، اگر درمقابل واژۀ انگلیسی  optics، معادل موجود آن در فرهنگ‌های قدیمی‌تر، یعنی «علم نور و بصر» را برگزینیم‌، قطعاً در معادل‌یابی برای بسیاری از اجزای خوشه‌واژۀ optics ، ازجمله واژه‌های زیر، دچار مشكل خواهیم‌شد:
optic, optics, optical, optically, optician, opticist
   برای واژۀ optics ، معادل «نورشناسی»، هم به‌لحاظ مفهومی و هم از نظر كوتاه‌تر بودن واژه‌، معادل بهتری است‌. اصولاً استفاده از تركیب‌های اضافی یا وصفی، مانند «آدم‌آهنی» و عطفی، مانند «علم نور و بصر»، در مقابل یک واژه‌، در بسیاری از موارد مشكل‌آفرین است‌.
   در معادل‌یابی برای اجزای خوشه‌واژۀ conserve كه عبارت است از:
to) conserve, conserving, conservation, conservative, conserved
   از مصدر «بقا» و «پایستن‌» استفاده شده‌است‌. مشتقات این دو مصدر در زبان فارسی به شرح زیر است‌:
      بقا، باقی، ابقا؛
      پایستن‌، پایسته‌، پایستگی، پایا، پایایی، پاینده‌، پایندگی... .
   آشكار است كه استفاده از مصدر «پایستن‌» كه مشتقات بالفعل آن بیشتر است و مشتقات بالقوّۀ دیگری نیز دارد، امكانات بهتری برای معادل‌گزینی به ما می‌دهد. اساساً، ازآنجایی‌كه زبان فارسی از جملۀ زبان‌های هندواروپایی است و ازحیث قواعد صرفی و استفاده از پسوند و پیشوند با زبان‌های اروپایی همانندی دارد، تطبیق مشتقات یک ریشه در زبان فارسی با مشتقات ریشۀ معادل آن در زبان‌های اروپایی آسان‌تر است تا تطبیق مشتقّات كلمات عربی با آن‌ها. علاوه‌براین‌، چنانچه بخواهیم همۀ مشتقّات عربی را دربرابر همۀ مشتقّات یک ریشۀ فرنگی به‌كار ببریم‌، غالباً ناچار خواهیم شد از حوزۀ لغات عربی متداول و مأنوس در زبان فارسی خارج شویم‌.
 
   اصل 5. در گزینش معادل‌ها باید سلسله‌مراتبی به ترتیب زیر ملاک قرار گیرد:
      1ـ5) واژه‌های فارسی متداول و مأنوس كه از دیرباز در زبان فارسی وجود داشته‌است؛
      2ـ5) تركیب‌های نوساخته‌، طبق شیوه‌های واژه‌سازی زبان فارسی، با استفاده از واژه‌های فارسی؛
      3ـ5) واژه‌های عربی مصطلح و متداول و مأنوس در زبان فارسی؛
      4ـ5) تركیب‌های نوساخته‌، طبق شیوه‌های واژه‌سازی زبان فارسی، با استفاده از واژه‌های عربی متداول در زبان فارسی؛
      5ـ5) واژه‌های برگرفته از گونه‌های زبان فارسی و گویش‌های ایرانی كنونی؛
      6ـ5) واژه‌های برگرفته از زبان‌های ایرانی میانه و باستان‌.
   در این اصل‌، مواد و منابعی كه در واژه‌گزینی بایستی به آن‌ها مراجعه كرد و نیز اولویت مورد نظر فرهنگستان در استفاده از این منابع، مشخص شده‌است‌. این اصل، درواقع معرف موضع و سلیقۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی جمهوری اسلامی ایران در امر واژه‌گزینی است‌. اكنون به شرح مراتب مذكور در این اصل می‌پردازیم‌:
   1ـ5) واژه‌های فارسی متداول و مأنوس كه از دیرباز در زبان فارسی وجود داشته‌است‌:
   در واژه‌گزینی، پس از تعیین دقیق مفهوم واژۀ بیگانه‌، اوّلین قدم‌، پاسخ دادن به این پرسش است كه آیا در گنجینۀ زبان فارسی واژه‌ای به این مفهوم یافت می‌شود یا نه‌. در صورت مثبت بودن پاسخ‌، این واژه به احتمال قوی بهترین معادل خواهد بود، زیرا بسیاری از فارسی‌زبانان آن را در گفتار و نوشتار خود به كار می‌برند، و اگر هم به كار نبرند، ازطریق ادبیات مكتوب با آن آشنا هستند و مفهوم آن را درمی‌یابند. در میان آثار ادبی و علمی‌ای كه از قرن سوم هجری به‌این‌سو در زبان فارسی پدید آمده و به دست ما رسیده‌است‌، واژه‌های بسیاری یافت می‌شود كه می‌توان عیناً از آن‌ها به‌عنوان معادل مفاهیم امروزی بهره گرفت‌. البته امروزه مفاهیم جدید بسیاری وجود دارد كه پیش‌تر در زندگی و فرهنگ ما نبوده‌است‌. در چنین مواردی می‌توان با رعایت جوانب امر، با اندكی توسّع در معنا، از الفاظی كه معانی نزدیک به این مفاهیم دارد استفاده كرد و بار معنایی جدیدی بر دوش آن‌ها نهاد. واژه‌های فارسی مندرج در صفحۀ بعد ـ از واژه‌های مصوّب فرهنگستان اوّل ـ نمونه‌هایی ازاین‌دست است‌:

واژۀ فارسی‌
‌واژۀ بیگانه
معنای قدیم10
كاربرد جدید بافت‌
بافت
  tissu (fr.)
مخفف «بافته‌». (ناظم‌الاطباء)
در زیست‌شناسی: مجموعه‌ای از یاخته‌های یكسان كه برای انجام یک عمل مشخص سازش یافته‌اند.
بَرگه
  fiche (fr.)
ـ نشانه‌، علامت‌، نمونه‌.
ـ برگۀ دزدی: پاره‌ای از مال دزدیده‌شده كه پیش دزد شناسند و به دستاویز آن مطالبۀ مابقی كنند. (آنندراج‌)
‌در كتابداری: قطعه كاغذ یا مقوایی مستطیل‌شكل، به اندازۀ استاندارد، كه روی آن ‌شناسه‌ها و اطّلاعات مربوط به كتاب (مجله‌، فیلم‌) نوشته می‌شود و با استفاده از اطّلاعات مندرج در آن می‌توان كتاب لازم را برگزید و به محل قرار گرفتن آن در ‌كتابخانه دست یافت‌.
پوشینه
  capsule (fr.)
‌سرپوش هرچیزی. (آنندراج)
در گیاه‌شناسی: 1. در گیاهان گل‌دار: میوۀ خشک ناشكوفایی كه از تخمدان مركّب تشكیل می‌شود و محتوی تعداد نامعیّنی دانه است. 2. در خزه‌ها و هپاتیک‌ها: اندامی كه هاگ‌ها در درون آن تشكیل می‌شود.
چین
  pli (fr.)
‌شكن یا به‌هم‌كشیدگی در پوست صورت‌، پارچه یا چرم و امثال آن‌ها. (فرهنگ اسدی نخجوانی)
در زمین‌شناسی: «خمی در سنگ‌های چینه‌ای (مطبق)» 
سپرده
  depot (fr.)
امانت‌، ودیعه‌، تسلیم‌شده‌. (ناظم الاطباء)
 در بانک‌داری: سپردۀ بانكی
               

   2ـ5) تركیب‌های نوساخته، طبق شیوه‌های واژه‌سازی زبان فارسی، با استفاده از واژه‌های فارسی:
   چنانچه نتوان از میان واژه‌های فارسی موجود، واژه‌ای معادل و یا نزدیک به مفهوم موردنظر برگزید، باید كوشید تا با استفاده از عناصر موجود زبان فارسی، مطابق قواعد واژه‌سازی، تركیب جدیدی ساخت.11 در ساختن تركیب‌های جدید استفاده از عناصر زایای زبان بر استفاده از عناصر غیرزایا مرجح است، ولی استفاده از عناصر غیرزایا نیز، درصورت ضرورت‌، مجاز است‌. می‌توان گفت كه این حوزه وسیع‌ترین عرصۀ واژه‌گزینی و واژه‌سازی در زبان فارسی است‌. مثال‌های زیر12 نمونه‌هایی از تركیب‌های نوساخته‌، با استفاده از عناصر فارسی است‌:
 
آسایشگاه
sanatorium
بازرس
inspecteur/‌ inspector
باستان‌شناسی
archéologie/ archeology
باشگاه
club
بسامد
fréquence/ frequency
سنگواره
fossile/ fossil
گواهی‌نامه
certificat/ certificate
روان‌سنج‍ی
psychomé‌trie/ psychometry 
 
   3ـ5) واژه‌های عربی مصطلح و متداول و مأنوس در زبان فارسی:
   چنانچه نتوان برای مفهوم موردنظر واژۀ فارسی رایجی یافت یا تركیب فارسی جدیدی ساخت (بندهای 1 ـ 5 و 2 ـ 5)، می‌توان ‌از واژه‌های عربی مصطلح و متداول در زبان فارسی استفاده كرد. در دنیای امروز، هر زبانی از نظر واژگانی آمیختگی‌های فراوانی با زبان‌های دیگر دارد، و تقریباً هیچ زبانی، جز زبان اقوام بدوی، وجود ندارد كه واژه‌های بیگانه در آن راه نیافته‌باشد. آمیختگی زبان فارسی با زبان عربی به حدّی است كه به‌هیچ‌روی نمی‌توان واژه‌های عربی رایج در این زبان را نادیده گرفت و آن‌ها را بیگانه پنداشت‌. آن دسته از واژه‌های عربی كه سابقۀ طولانی در زبان فارسی دارند، وظیفۀ انتقال مفهوم را به خوبی انجام می‌دهند و اشكالی در تفهیم و تفهّم به وجود نمی‌آورند و چنانچه در واژه‌گزینی معادل فارسی مناسبی یافت نشود انتخاب آن‌ها به‌عنوان معادل مجاز است‌. مثال‌های زیر نمونه‌هایی از واژه‌های عربی است كه برای مفاهیم تازه به‌كار رفته‌است‌:
 
تحریم13
boycott
علم اقتصاد14
economics
هیئت‌امناء15
 board of trusties
محرّک16
stimulus
علم غیب17
occultism
 
   4ـ5) تركیب‌های نوساخته، طبق شیوه‌های واژه‌سازی زبان فارسی، با استفاده از واژه‌های عربی متداول در زبان فارسی:
   چنانچه با استفاده از منابع و شیوه‌های یادشده در بندهای 1ـ5 تا 3ـ5 موفق به یافتن معادلی نشویم‌، در مرحلۀ بعد، می‌توانیم از میان واژه‌های عربی متداول در فارسی واژۀ مناسبی برگزینیم و با استفاده از قواعد ساخت واژه در زبان فارسی، با تركیب آن با واژه‌ها یا پسوندها و پیشوندهای فارسی، واژۀ جدیدی بسازیم‌. مثال‌های زیر نمونه‌هایی ازاین‌دست است‌:
 
حسابدار18
accountant/ comptable
زمان‌سنج19
chronometer/ chronomètre
قرارداد20
contract/ contrat
سانحه‌پذیر21
prone ـ accident
استدلال‌پریشی22
acatalepsia
 
   5ـ5) واژه‌های برگرفته از گونه‌های زبان‌ فارسی و گویش‌های ایرانی كنونی:
   چنان‌كه در اصل اوّل توضیح داده‌ شد، به‌كار بردن واژه‌های گویش‌هایی كه فقط در مناطق محدودی رایج‌اند، زبان را از همه‌فهم بودن دور می‌كند، ولی هرگاه با آزمودن مراحل 1ـ5 تا 4ـ5 معادل مناسبی برای یک كلمۀ فرنگی یافت نشود، به‌كار گرفتن واژه‌هایی از گویش‌های ایرانی كنونی یا واژه‌های متعلق به گونه‌هایی از زبان فارسی كه در كشورهای هم‌جوار رایج است‌، به‌دلیل آنكه این واژه‌ها متعلّق به خانوادۀ زبان فارسی است و دست‌كم برای عدّه‌ای از ایرانیان یا فارسی‌زبانان شفاف است‌، بر واژۀ بیگانه رجحان دارد. به‌كار گرفتن واژه‌های برگرفته از گویش‌ها برای مفاهیمی كه كاربرد همگانی دارند توصیه نمی‌شود، ولی برای اصطلاحات علمی و تخصّصی كه كاربرد كمتری دارند، درصورت ضرورت‌، بی اشكال به نظر می‌رسد. مثال‌های زیر نمونه‌هایی از واژه‌های رایج در گویش‌ها و گونه‌های زبان فارسی است‌:
خوشاب: در لهجۀ نیشابوری به نوعی آب‌میوه اطلاق می‌شود و فرهنگستان زبان و ادب فارسی آن را در مقابل «كمپوت‌»  compoteپیشنهاد كرده‌است‌.
آپاش‌: در منطقۀ بردسیر كرمان به معنی «آبسه‌» (abcès، در دندان‌پزشكی) رایج است‌.
رُمبیدن:‌ در گویش بخش‌هایی از مناطق جنوبی ایران به معنی «خراب شدن و خُرد شدن‌» است‌. از این فعل‌، در اخترشناسی، واژۀ «رُمبش‌»، درمقابل  collapseو «ستارۀ رُمبیده‌»، درمقابل collapsed star به‌كار رفته‌است‌، و در مكانیک واژۀ «فشار رُمبنده‌»، درمقابلpressure  collapsing ، به‌كار گرفته شده‌است‌.
 
   6ـ5) واژه‌های برگرفته از زبان‌های ایرانی میانه و باستان‌:
   همان‌طوركه در بند 5ـ5 درمورد استفاده از واژه‌های گویشی ذكر شد، در اینجا نیز پیشنهاد می‌شود كه فقط پس‌از آزمودن مراحل مذكور در بندهای 1ـ5 تا 5ـ5، از واژه‌های برگرفته از زبان‌های كهن استفاده شود. همچنین، استفاده از این دسته واژه‌ها فقط برای واژه‌های تخصّصی به‌عنوان یک راه چاره توصیه می‌شود. واژه‌های زیر ازجمله معادل‌هایی هستند كه یا به‌طور كامل از فارسی كهن گرفته شده‌اند و یا جزئی از فارسی كهن دارند:
 
واژۀفارسی
واژۀ فرنگی
توضیح
تَرابری23
  Transportation
از تركیب لفظ اوستایی  tara-با «بر»، بن مضارع فعل «بردن‌»، و پسوند اسم مصدرساز «ـی».
پَردیزه24
  campus
از واژۀ اوستایی pairidaēza- به‌معنای «فضای محصور»؛ واژه‌های «فردوس‌» و «پالیز»، در فارسی امروز، صورت تحوّل‌یافتۀ همین واژۀ باستانی است‌.
وَردش25
ناوَردایی26
هم‌وَردایی27
پادْوَردایی28
  variation
  invariance
  covariance
  contravariance
از ریشۀ  vart-به معنی «گردیدن‌، گشتن و متحول شدن‌»؛ واژه‌های «گرد»، «گردیدن‌»، «گردون‌» و «نوردیدن‌»، درفارسی امروز، از همین ریشه است‌.
واكه29
واج30
  vowel
  phoneme
از ریشۀ باستانی  vak-به‌معنی «گفتن‌»؛ واژه‌های «آواز» و «نوا»، در فارسی امروز، از همین ‌ریشه ‌است‌.
 
   ازآنجایی‌كه واژه‌های زبان‌های كهن در زبان فارسی امروز عموماً غیرشفاف است‌، هرگاه استفاده از این زبان‌ها، ضرورت پیدا كند، بهتر است فقط بخشی از معادلی كه ساخته می‌شود از عناصر كهن باشد و جزء دیگر از عناصر آشنای زبان امروز برگزیده شود تا مفهوم واژۀ ساخته‌شده زودیاب‌تر باشد.
 
   اصل 6. در گزینش معادل‌، واژه‌ای كه معنی آن زودیاب و روشن باشد بر واژه‌ای كه معنی دیریاب و ناآشكار دارد مرجح است‌.
   باآنكه در اصل 5 سلسله‌مراتبی برای استفاده از منابع و شیوه‌های واژه‌گزینی مشخّص شده‌است، كه مقصود اصلی آن، روشن بودن و همه‌فهم بودن واژه‌های برگزیده است‌، به نظر می‌رسد تأكید و توضیح بیشتری در باب شفاف بودن واژه‌ها ضرورت داشته‌باشد.
 فرهنگستان زبان و ادب فارسی استفاده از گویش‌های رایج در مناطق گوناگون (بند 5ـ5) و زبان‌های ایرانی كهن (بند 6ـ5) را، كه برای اكثر فارسی‌زبانان ناآشناست‌، مجاز دانسته‌است‌؛ بنابراین، معنی اوّل رعایت این اصل آن است كه استفاده از منابع بندهای 5ـ5 و 6ـ5 را به موارد معدود و بسیار تخصّصی محدود كنیم‌.
   علاوه‌براین‌، در استفاده از هریک از منابع و شیوه‌های 1ـ5 تا 4ـ5 نیز رعایت اصل شفّافیت واژه ملاحظاتی را ایجاب می‌كند. برای مثال‌، در بند 1ـ5، در استفاده از گنجینۀ واژگان زبان باید توجّه‌ داشت كه گنجینۀ زبان فارسی، ازجمله شامل واژه‌هایی نیز هست كه برخی‌از آن‌ها را فقط اهل ادب می‌شناسند و حتّی گاه اهل ادب هم همۀ آن‌ها را نمی‌شناسند؛ واژه‌هایی مانند «بیوسیدن‌» (انتظار داشتن‌، طمع داشتن‌)، دوسیدن‌ (چسبیدن‌، مكیدن‌، لخته شدن‌)، پاراو (پیر، گنده‌پیر)، پالُغ ‌(نوعی پیمانه‌)، پخسیدن (چین‌چین‌ شدن پوست در اثر گرما، پژمردن از غم‌)، و پَخچیزیدن (غلطیدن‌، پیچیدن‌)، كه در فرهنگ فارسی (معین‌) ضبط شده‌، ازاین‌دست است‌. هرچند مطابق اصل 5 گزینش معادل از گنجینۀ واژگان زبان (بند1ـ5) بر ساختن واژۀ نو (بند 2ـ5) مرجح است‌، بااین‌حال، هرگاه در گنجینۀ زبان فارسی واژۀ شفّاف مناسبی یافت نشود، ساختن تركیب جدید شفّاف به استفاده از واژه‌های غیرشفّاف موجود ترجیح دارد.
   در ساختن تركیب‌های ‌نو نیز تركیب‌هایی كه هر دو جزء آن ـ چه كلمات مستقل و چه پیشوند و پسوند ـ برای عموم فارسی‌زبانان آشنا باشد، بر تركیب‌هایی كه یک بخش یا هر دو بخش آن ناآشنا باشد مرجّح است‌.
   همچنین، در استفاده از واژه‌های عربی، باید دقّت كنیم كه فقط از واژه‌های عربی مصطلح و متداول استفاده كنیم و واژه‌های عربی نامأنوس و جدید و ناآشنا را وارد زبان نكنیم‌.
 
   اصل 7. در واژه‌گزینی، به‌ویژه در علوم، برای هر لفظی كه دارای یک معنی خاص باشد ترجیحاً فقط یک واژه برگزیده شود و از تعدد و تنوع واژه‌ها پرهیز شود.
   تبصره‌: برای لفظ بیگانه‌ای كه در علوم گوناگون تعاریف مختلف دارد گزینش چند واژۀ معادل‌، به‌مقتضای سنّت و سابقه و عرف اهل علم در هر یک از حوزه‌ها، مجاز است‌.
   هر واژه‌ای علامت یا نشان صوتی یا تصویری معنایی در ذهن است كه با دیدن یا شنیدن آن صوت یا تصویر، آن معنا به ذهن متبادر می‌شود. به تعبیر دیگر، هر واژه یک شناسه (كُد) است‌. در هر نظام‌ِ شناسه‌گذاری‌شده‌، منطقی آن است كه هر شناسه در برابر یک عنصر از آن نظام قرار گیرد، و در نظام واژگانی، به‌ویژه در حیطۀ علوم‌، ضروری است كه هر شناسه فقط نشان یک مفهوم باشد. انتخاب شناسه‌های مختلف برای یک مفهوم‌، و یا یک شناسه برای چند مفهوم‌، برخلاف منطق شناسه‌گذاری است‌، زیرا موجب تشتّت خواهد شد. به عبارت دیگر، در زبان علم‌، برای انتقال درست مفاهیم‌، باید از واژه‌های تثبیت‌شده‌ای بهره گرفت كه همه‌جا نزد گوینده و مخاطب معنی مشتركی داشته‌باشد.
   در حال حاضر، به‌علّت آنكه تاكنون نظارت مستمری بر كار واژه‌گزینی وجود نداشته‌است‌، برای برخی اصطلاحات بیگانه، گاه بیش از ده معادل به‌كار رفته‌است‌. مثال‌های زیر شواهدی از كثرت معادل‌های برخی اصطلاحات علمی است‌:
congruent
   هم‌نهشت‌، كنگرو، هم‌ارز، مساوی، متساوی، متساوی مستقیم‌، برابر، هم‌باقی‌مانده‌، همقدر، هم‌آیند، همبُن‌، قابل‌انطباق‌، هم‌مقدار31
irreversible
   برگشت‌ناپذیر، غیربازگشتنی، یک‌طرفه‌، یک‌طرفی، وانَگَشتنی، بازگشت‌ناپذیر، ناواگَشتنی، یک‌جانبه‌، یک‌جهتی، نابرگشتنی32
   ‌برعكس این وضع نیز در زبان فارسی پیش آمده‌است‌. موارد زیادی وجود دارد كه یک واژۀ فارسی درمقابل چند اصطلاح بیگانه یا چند مفهوم برگزیده شده‌است‌. موارد زیر نمونه‌هایی ازاین‌دست است‌:
تجزیه33
dissociation, decomposition, analysis, decay, disintegration, dispersion, resoloution
 
تفاضل34
difference, excess, fluxion, rest, subtraction
البتّه چنانچه درمقابل چند لفظ فرنگی، در زبان فارسی یک لفظ به‌كار گرفته شود، اگر هریک از آن الفاظ فرنگی به حوزۀ جداگانه‌ای تعلّق داشته‌باشد، احتمال بروز اشتباه و اشكال كم است‌، و هر اندازه كه آن حوزه‌ها از هم دورتر باشد، این احتمال كمتر است‌.
   تبصره‌: گاهی یک واژۀ بیگانه‌، در علوم مختلف و یا حتی در حوزه‌های گوناگون یک علم‌، معانی متفاوتی دارد. در چنین مواردی، نه‌تنها ضرورت ندارد كه فقط یک معادل برای یک لفظ برگزیده شود، بلكه بهتر است معادل‌های متفاوتی برای حوزه‌های مختلف اختیار شود. موارد زیر نمونه‌هایی است از اصطلاحات بیگانه‌ای كه در حوزه‌های متفاوت معانی مختلف دارند:  
(شیمی) رسوب‌، (اقتصاد) سپردۀ بانكی
deposite
(منطق‌) دور، (زیست‌شناسی و پزشكی) چرخه
cycle
(دریانوردی) دودكش‌، (شیمی) قیف
funnel
(مهندسی) فتیله‌، (برق‌) فیوز
fuse
 
   ‌همچنین‌، در مواردی با وجود آنكه یک لفظ فرنگی در چند حوزه دارای معنای كمابیش واحدی است‌، در هریک از آن حوزه‌ها، معادل فارسی یا عربی جاافتاده و مأنوس و متداولی دارد كه صرف‌نظر كردن از آن‌ها و یكسان ساختن آن‌ها منطقی به‌نظر نمی‌رسد. مثلاً، برای واژۀ انگلیسی  passive در حوزۀ فلسفه واژۀ «منفعل‌» جا افتاده‌است و به‌فرض آنكه بتوان یک واژۀ فارسی، مانند «كنش‌پذیر» را در حوزه‌های دیگر معادل آن قرار داد، در فلسفه‌، واژۀ جاافتادۀ «منفعل‌» ارجح است‌.
 
   اصل 8. یافتن معادل برای آن دسته از واژه‌های بیگانه كه جنبۀ جهانی و بین‌المللی یافته‌اند ضروری نیست‌.
   بعضی از واژه‌های بیگانۀ رایج در زبان فارسی جنبۀ جهانی دارند و معادل‌گزینی برای آن‌ها ضرورت ندارد. مواردی كه درپی می‌آید ازآن‌جمله است‌:
 واحدهای اندازه‌گیری (مانند: متر، كیلوگرم‌، پاسكال‌، كالری، آمپر)؛
  نام‌های عناصر شیمیایی (مانند: اكسیژن‌، ئیدروژن‌، كلسیم‌)؛
 نام‌های داروها (مانند: پنی‌‌سیلین‌، آسپرین‌).35
   علاوه‌براین موارد مشخص‌شده‌، در حوزه‌های گوناگون علوم‌، ازجمله جانورشناسی و گیاه‌شناسی، ممكن است دسته واژه‌های دیگری نیز باشد كه جنبۀ بین‌المللی داشته و معادل‌یابی برای آن‌ها ضرورت نداشته‌باشد و یا مقدور نباشد. تشخیص این موارد با گروه‌های تخصّصی مربوط است‌.
   واژه‌های بیگانۀ دیگری نیز هستند كه دست‌كم از چند ده سال پیش در زبان فارسی رواج یافته‌اند و علاوه‌بر زبان فارسی، در بسیاری از زبان‌های دیگر هم رواج یافته و تقریباً جنبۀ بین‌المللی پیدا كرده‌اند. معادل‌یابی برای این دسته از  واژه‌ها نیز ضرورت ندارد. واژه‌هایی مانند: پست‌، تلگراف‌، تلفن‌، رادیو، تلویزیون‌، فوتبال‌، والیبال‌، فیزیک‌، مكانیک‌، تاكسی، اتوبوس‌، اتم‌، میكرب و ویروس از‌این‌قبیل‌اند.
   علاوه‌براین واژه‌های بین‌المللی یا تقریباً بین‌المللی كه معادل‌گزینی برای آن‌ها ضرورت ندارد، واژه‌های بیگانۀ دیگری هم یافت می‌شود كه در زبان فارسی، به‌صورتی وسیع‌، وارد اسناد و اوراق حقوقی عموم مردم شده و تغییر آن‌ها كاری دشوار و زحمت‌افزاست‌. كلمۀ «پلاک‌» در مفهوم پلاک ثبتی، كه در كلّیۀ اسناد مالكیت زمین و ساختمان به‌كار رفته‌، ازاین‌قبیل است‌. از معادل‌یابی برای این قبیل واژه‌ها نیز احتراز می‌شود.
   گفتنی است كه در بسیاری از موارد، تلفظ كلمات بیگانۀ پذیرفته‌شده در زبان فارسی، با تلفّظ آن در زبان اصلی متفاوت است و این تفاوت تلفّظ درصورتی‌كه برای مطابقت با طبیعت آوایی زبان فارسی پدید آمده‌باشد ـ كه معمولاً چنین است ـ نه‌تنها غلط نیست‌، بلكه ازجهت حفظ خصوصیات آوایی زبان فارسی مفید و منطقی است‌. برای مثال‌، دلیل اینكه كلمات فرانسۀ "lustre" و  "timbre"در فارسی «لوستِر» و «تَمر» تلفّظ می‌شود این است كه آوردن سه صامت متوالی (mbr, str) در یک هجا، خلاف الگوی هجایی زبان فارسی است و فارسی‌زبانان به صرافت طبع‌ِ خود، این‌گونه دخل‌وتصرّف‌ها را در تلفظ این كلمات كرده‌اند.
 
  
ساغر بانو , aghar
ساغر بانو - 10:00 1387/10/1
1
ازآنجاكه گزینش معادل‌های فارسی اصطلاحات بیگانه‌، طبق بند 2 و 3 مادۀ 2 اساسنامه‌، یكی از وظایف فرهنگستان زبان و ادب فارسی است‌، مجموعه قواعد زیر ازسوی فرهنگستان به‌عنوان اصولی كه گروه‌های واژه‌گزینی موظّف به رعایت آن‌اند، تصویب می‌گردد، و توصیه می‌شود سازمان‌های علمی و فرهنگی دیگر نیز در كار واژه‌گزینی ‌و واژه‌سازی به ‌آن توجه داشته‌باشند.
   اصل 1. در انتخاب معادل فارسی برای واژه‌ها و اصطلاحات بیگانه‌، واژۀ فارسی باید حتّی‌الامكان به «زبان فارسی معیار امروز»، یعنی زبان متداول میان تحصیل‌كردگان و اهل علم و ادب‌، و زبان سخنرانی‌ها و نوشته‌ها نزدیک باشد.
   اصل 2. در واژه‌گزینی باید قواعد دستور زبان فصیح و متداول امروز مراعات شود.
   اصل 3. در واژه‌گزینی باید قواعد آوایی زبان فارسی رعایت گردد و از اختیار واژه‌های ناخوشاهنگ و دارای تنافر پرهیز شود و واژۀ فارسی برگزیده‌، حتّی‌الامكان‌، از معادل بیگانۀ آن كوتاه‌تر باشد.
   اصل 4. در انتخاب معادل‌، واژه‌هایی كه تصریف‌پذیر و اشتقاق‌پذیر باشند و امكان ساخت اسم و صفت و فعل از آن‌ها وجود داشته‌باشد مرجّح‌اند.
   اصل 5. در گزینش معادل‌ها باید سلسله‌مراتبی به ترتیب زیر ملاک قرار گیرد:
      1ـ5) واژه‌های فارسی متداول و مأنوس كه از دیرباز در زبان فارسی وجود داشته‌است‌؛
      2ـ5) تركیب‌های نوساخته‌، طبق شیوه‌های واژه‌سازی زبان فارسی، با استفاده از واژه‌های فارسی؛
      3ـ5) واژه‌های عربی مصطلح و متداول و مأنوس در زبان فارسی؛
      4ـ5) تركیب‌های نوساخته‌، برطبق شیوه‌های واژه‌سازی زبان فارسی، با استفاده از واژه‌های عربی متداول در زبان فارسی؛
      5ـ5) واژه‌های برگرفته از گونه‌های زبان فارسی و گویش‌های ایرانی كنونی؛
      6ـ5) واژه‌های برگرفته از زبان‌های ایرانی میانه و باستان‌.
   اصل 6. در گزینش معادل‌، واژه‌ای كه معنی آن زودیاب و روشن باشد بر واژه‌ای كه معنی دیریاب و ناآشكار دارد مرجّح است‌.
   اصل 7. در واژه‌گزینی، به‌ویژه در علوم، برای هر لفظی كه دارای یک معنی خاص باشد، ترجیحاً فقط یک واژه برگزیده شود و از تعدّد و تنوّع واژه‌ها پرهیز شود.
   تبصره‌: برای لفظ بیگانه‌ای كه در علوم گوناگون تعاریف مختلف دارد، گزینش چند واژۀ معادل‌، به‌مقتضای سنّت و سابقه و عرف اهل علم در هریک از حوزه‌ها، مجاز است‌.
   اصل 8. یافتن معادل برای آن دسته از واژه‌های بیگانه كه جنبۀ جهانی و بین‌المللی یافته‌اند ضروری نیست‌.
   اصل 9. در موارد معدودی كه گزینش واژۀ معادل در قالب‌های مرسوم زبان فارسی متداول میسّر نباشد و ضرورت استفاده از روش‌های تازه احراز شود، برطبق رأی شورای فرهنگستان عمل خواهد شد.

 شرح اصول و ضوابط واژه‌گزینی
 
   اصل 1. در انتخاب معادل فارسی برای واژه‌ها و اصطلاحات بیگانه‌، واژۀ فارسی باید حتّی‌الامكان به «زبان فارسی معیار امروز»، یعنی زبان متداول میان تحصیل‌كردگان و اهل علم و ادب‌، و زبان سخنرانی‌ها و نوشته‌ها نزدیک باشد.
   در جوامع گستردۀ امروزی، زبان‌ها علاوه‌بر اینكه در مناطق جغرافیایی گوناگون گویش‌های متفاوتی دارند، درمیان گروه‌های اجتماعی و دسته‌های مختلف مردم و نیز در گفتار و نوشتار متفاوت‌اند. چنین جوامعی، برای ایجاد ارتباط كلامی میان افراد، ناچار از داشتن یک گونۀ زبانی فراگیرند، و آن زبانی است كه در كتاب‌های درسی و روزنامه‌ها و نوشته‌ها و سخنرانی‌ها و دانشگاه‌ها و مدارس و در اخبار رادیو و تلویزیون به‌كار می‌رود. زبان‌شناسان این گونۀ زبان را زبان معیار نامیده‌اند. به عبارت دیگر، زبان معیار زبان نوشتاری مشترک و مطلوب عامۀ تحصیل‌كردگان جامعه است‌. با این توضیح‌، واژه‌ای كه به یكی از گروه‌های زیر تعلّق داشته‌باشد از جمله واژگان زبان معیار نیست‌:
   واژه‌های عامیانه‌: مقصود واژه‌هایی است كه عمدتاً در میان عوام رایج است و برای آن‌ها تعریف دقیقی عرضه نشده و تحصیل‌كردگان و اهل علم و ادب از به‌كار بردن آن‌ها در نوشته‌ها و سخنرانی‌های خود پرهیز می‌كنند. واژه‌های «ماس‌ماسک‌»، «مشنگ‌»، «دفتردستک‌» و «قاطی‌پاطی» ازاین‌قبیل است‌.
   واژه‌های فارسی مهجور: منظور اصلی ما از به‌كار گرفتن واژه انتقال مفهوم است؛ بنابراین، استفاده از واژه‌های فارسی متداول به استفاده از واژه‌های فارسی مهجور، كه فهم مطلب را برای اكثر فارسی‌زبانان مشكل می‌كند، ترجیح دارد. همین حكم دربارۀ بسیاری از واژه‌های عربی متداول نیز صادق است‌. بسیاری از كلمات عربی چنان با واژه‌های فارسی درآمیخته‌اند كه گاه تمیز آن‌ها از واژه‌های فارسی، جز برای اهل فن‌، آسان نیست‌. حذف این نوع واژه‌ها و جانشین كردن واژه‌های فارسی نامتداول‌، اگر به‌ضرورت مشكلات علمی واژه‌گزینی، مثلاً اشتقاق‌پذیر نبودن واژۀ عربی1 نباشد، حاصلی جز ایجاد زحمت در فهم مطلب ندارد. واژه‌هایی مانند «چنگار» (به‌جای «سرطان»2)، «خدو» (به‌جای «بزاق»3)، «آخشیج‌» (به‌جای «تناقض»4)، «آهنجیده‌» (به جای «انتزاعی»5) و «اَمردادی» (به‌جای «بی‌‌مرگی»6) ازاین‌قبیل‌اند.
   واژه‌های نامأنوس برگرفته از فارسی میانه و باستان‌: زبان‌شناسان زبان فارسی را به‌لحاظ تحول تاریخی آن به سه دورۀ باستان‌، میانه‌ و جدید تقسیم كرده‌اند. تحول واژگان زبان فارسی در این سه دوره چندان است كه بسیاری از واژه‌های فارسی باستان و میانه برای فارسی‌زبانان امروزی كاملاً ناآشناست‌. به‌كار بردن این‌گونه واژه‌ها فهم مطلب را، جز برای عدّۀ قلیلی آشنا به آن زبان‌ها، مشكل می‌كند. واژه‌هایی مانند «دُشتیاد» (دربرابر7 whispering)، «پَرتاد» (دربرابر8 whisperings) و «دَندیدن‌» (دربرابر9 (to) whisper) ازاین‌قبیل است‌. آشكار است كه كمتر فارسی‌زبانی از این واژه‌های فارسی به مفهوم لفظ بیگانه پی می‌برد.
   واژه‌های عربی مغلق و نامأنوس‌: امروزه گرایش عمومی در زبان فارسی به استفاده از واژه‌های فارسی‌تبارِ شفّاف است و به‌كار بردن واژه‌های مغلق و نامأنوس عربی كه فهم مطلب را برای عامه و حتّی غالب تحصیل‌كردگان مشكل می‌كند، در زبان معیار امروز نامطلوب است‌. موارد زیر نمونه‌هایی از كلمات و اصطلاحات عربی است كه در برخی متون به‌جای واژه‌های رایج فارسی به‌كار برده می‌شود:
اطفاء حریق‌                         به‌جای                         آتش‌نشانی
احصائیه                              به‌جای                         آمار
مجهول‌الهویه                        به‌جای                        ناشناس‌، گمنام
طوعاً او كرهاً                       ‌ به‌جای                        خواهی‌نخواهی
غمض عین                          به‌جای                        چشم‌پوشی
مشارٌبالبنان                        به‌جای                        انگشت‌نما
مختلف‌اللّون                        به‌جای                        رنگارنگ
   واژه‌های گویشی: زبان فارسی در مناطق گوناگون كشور، هم از نظر دستور زبان و هم از نظر لغات‌، تفاوت‌هایی دارد، و در هریک از این مناطق واژه‌هایی یافت می‌شود كه برای مردم مناطق دیگر نامفهوم است‌. به‌كار گرفتن واژه‌های مختصّ این گویش‌ها درک مطلب را برای عموم مشكل می‌كند و بهتر است از آن‌ها پرهیز شود. برای مثال‌، واژه‌هایی مانند «مِر‌ک»، به معنی «آرنج‌»، و «ایوارَه‌»، به معنی «عصر»، كه در گویش نهاوندی رایج است‌، برای فارسی‌زبانان مناطق دیگر ناآشناست‌.
البته چنانچه یافتن معادلی در زبان فارسی معیار امروز برای یک اصطلاح بیگانه ممكن نشود، درآن‌صورت، به‌ترتیبی كه در اصل 5 همین مجموعه ذكر شده‌است‌، ناچار می‌باید به سراغ گونه‌های دیگری از زبان رفت‌. قید «حتّی‌الامكان‌» در اصل 1 به همین معنا اشاره دارد. 
 
   اصل 2. در واژه‌گزینی باید قواعد دستور زبان فصیح ‌و متداول ‌امروز مراعات ‌شود.
   مقصود از دستور زبان‌، مجموعۀ قواعد زبان است كه در واژه‌سازی فقط با بخشی از آن، یعنی قواعد ساخت واژه سروكار داریم‌. در زبان فارسی، قواعد ساخت واژه نیز همچون خودِ واژه‌ها، در طول زمان متحوّل شده‌است؛ همچنین، این قواعد در گویش‌ها و گونه‌های مختلف، تفاوت‌هایی، هرچند مختصر، دارد. در اینجا مراد از قواعد ساخت واژه‌، قواعد مربوط به زبان معیار امروزی است‌. ذكر این نكته لازم است كه هر فارسی‌زبانی اكثر قواعد دستوری زنده و جاری ساخت واژه را در ذهن خود دارد ـ هرچند به آن علم نداشته‌باشد ـ و به صرافت طبع‌، كمتر واژۀ خلاف قاعدۀ دستوری می‌سازد. البته درمورد قواعدی كه كمتر رایج‌اند وضع چنین نیست و واژه‌سازی بر پایۀ این قواعد در حیطۀ تخصّص دستوردانان است‌. در اینجا، صرفاً به‌منظور جلب توجّه خوانندۀ ناآشنا به این قواعد، به مواردی از این قواعد اشاره می‌شود.
   قواعد تركیب‌ پسوند «ــ‌ا»:
            صفت + «ــا»   ==>   اسم
            بن مضارع + «ــا»   ==>   صفت‌/ اسم مصدر
   واژۀ «پهنا» بر اساس قاعدۀ اوّل و واژه‌های «بینا» (صفت‌) و «چَرا» (اسم مصدر) براساس قاعدۀ دوم ساخته شده‌است‌. چنان‌كه پیش‌تر گفته شد، واژه‌گزینان به‌ندرت ممكن است واژه‌ای بسازند كه از نظر دستوری غلط باشد و بیشترِ اشتباهات واژه‌سازی جنبۀ معنایی دارد. مثلاً، پسوند «ــا» فقط با صفت‌های خاصی (به‌لحاظ معنایی) تركیب می‌شود. مثال‌های زیر عمدۀ موارد كاربرد پسوند «ــا» در فارسی امروز است‌:
      پهنا، درازا، ژرفا، گرما، فراخا، بُلندا
   این موارد نشان می‌دهد صفت‌هایی كه با پسوند «ــا» تركیب شده‌اند، یک خصوصیت معنایی مشترک دارند كه شاید بتوان آن را «كمّیّت‌پذیری» نامید. عدم توجّه به این خصوصیت معنایی در تركیب این پسوند موجب می‌شود كه واژه‌های غلط بسازیم‌. مثلاً از تركیب این پسوند با صفت «خوب‌»، كلمۀ «خوبا» حاصل می‌شود، كه‌ بیشتر معنی خطاب (ای ‌خوب‌) را القا می‌كند تا معنای ‌یک اسم‌.
   به‌هرصورت، احتمال وقوع اشتباهات دستوری صرف نیز وجود دارد. مثلاً، استفادۀ نابجا از بن فعلی ماضی و مضارع ازجمله موارد اشتباهات دستوری در واژه‌سازی است‌. برای مثال‌، مطابق قاعدۀ دومِ پسوند «ــا»، این پسوند فقط با بن مضارع تركیب می‌شود؛ یعنی ما از مصدر «ریختن‌» فقط صفت «ریزا» را می‌توانیم بسازیم و ساختن صفت «ریختا» غلط است‌.
   علاوه بر واژه‌هایی كه به‌لحاظ دستوری یا دستوری معنایی غلط محسوب می‌شود، به موارد دیگری نیز می‌توان اشاره كرد كه ساخت آن‌ها، اگر نتوان گفت غلط است‌، دست‌كم می‌توان گفت نامطلوب است‌.
   یكی از این موارد تركیب كردن عناصری از واژه‌های عربی، به‌صورت پسوند و پیشوند، با واژه‌های فارسی است‌. موارد زیر ازاین‌قبیل است‌:
      ــ تركیب با «ــاً»: جاناً، سوماً
      ــ تركیب با «ــانی»: تنانی (تن + ــانی   ==>   تنانی، به‌قیاس‌با، جسم + ــانی   ==>   جسمانی)
   این دسته از كلمات، كه بنابه اصل قرینه‌سازی، به قیاس با كلمات عربی رایج در فارسی ساخته شده‌اند، هرچند رایج‌اند، به‌این‌دلیل كه عناصری از واژگان عربی را در ساخت واژگان فارسی وارد می‌كنند، نامطلوب‌اند و ساختن واژه‌های جدید با این شیوه توصیه نمی‌شود.
 
   اصل 3. در واژه‌گزینی باید قواعد آوایی زبان فارسی رعایت گردد و از اختیار واژه‌های ناخوشاهنگ و دارای تنافر پرهیز شود و واژۀ فارسی برگزیده‌، حتّی‌الامكان‌، از معادل بیگانۀ آن كوتاه‌تر باشد.
   اهل هر زبانی تمایل به ادای كلماتی دارند كه خوشاهنگ بوده و تلفظ آن‌ها آسان باشد، و اگر چنین نباشد، ناخودآگاه از به‌كار بردن آن خودداری می‌كنند. بنابراین، در ساختن واژه‌های جدید توجّه به سهولت تلفّظ ضرورت دارد.
   نحوۀ آرایش هجایی واژۀ نوساخته‌، (یعنی اینكه كدام الگوهای هجایی و به چه ترتیبی در كنار هم قرار گرفته‌است‌)، و چگونگی هم‌نشینی همخوان‌ها در محل پیوستن عناصر واژگانی به یكدیگر، (یعنی اینكه در محل‌پیوستن یک واژه به واژۀ دیگر یا یک واژه به پسوند یا پیشوند كدام همخوان‌ها و به چه ترتیبی در كنار هم قرار گرفته‌اند)، در سنگین شدن یا سهولت تلفّظ واژه‌ها مؤثر است‌.
   سهولت تلفّظ واژه در هر زبانی تابع قواعدی است و علم به این قواعد برای ساختن واژه‌های خوشاهنگ مفید است، ولی فارسی‌زبانان بدون علم به این قواعد و بنابه شم‌ّ زبانی خود نیز معمولاً می‌توانند واژه‌های ثقیل را تشخیص دهند و از آن‌ها احتراز كنند. برای مثال‌، تلفّظ واژه‌های «مهرْبان‌»، «ریختْگر»، «گنج‌جو»، «دست‌تاب‌»، «خاک‌گیر» و «گچ‌گر» سنگین است‌. البته لازم است گفته شود كه تلفّظ واژه‌ها در زبان‌ از راه‌های گوناگون تغییر می‌كند و آسان‌تر می‌شود، مثلاً كلمه‌های «مهرْبان‌» و «ریختْگر»، با تغییر آرایش هجایی، به‌صورت «مهرَبان‌» و «ریخته‌گر» تلفّظ می‌شود؛ در كلمۀ «گنج‌جو»، «ج‌» اوّل خفیف‌تر تلفّظ می‌شود؛ «دست‌تاب‌» به‌صورت «دس‌تاب‌» تلفّظ می‌شود؛ در «خا‌ک‌گیر»، «ک‌» و «گ‌» روی هم تقریباً به‌صورت «گ‌» مشدّد تلفّظ می‌شود؛ و به‌این‌ترتیب مشكل تلفّظ حل می‌شود. این روند آسان‌سازی تلفّظ واژه‌ها درمورد واژه‌های نوساخته نیز انجام می‌شود، ولی ازآنجایی‌كه به‌هرحال هر كلمۀ تازه‌ای از طرف اهل زبان با اندكی مقاومت روبه‌رو می‌شود و ثقیل بودن تلفّظ كلمه این مقاومت را بیشتر می‌كند، بهتر است واژه‌های نوساخته حتّی‌الامكان خوشاهنگ باشد و به‌سهولت تلفّظ شود.
   مثلاً، در ساختن صفت با افزودن پسوند «ــی» به اسم‌هایی كه خود به «ی» ختم می‌شود، تكرار دو «ی»، پشت‌سرهم‌، تلفّظ را بسیار دشوار و ناخوشایند می‌كند. به‌همین‌دلیل، در ساختن صفت از «روان‌شناسی» (اسم مصدر)، به‌جای افزودن «ی» به آن و ساختن كلمۀ «روان‌شناسیی»، كه بسیار ناخوشاهنگ است‌، از تركیب «روان‌شناخت + ی  ==>  روان‌شناختی» استفاده شده‌است‌؛ و همین‌طور به‌جای «زمین‌شناسیی»، از تركیب «زمین‌شناختی».
   علاوه‌بر خوشاهنگ بودن و سهولت تلفّظ، كوتاه بودن واژۀ معادل نیز در جا افتادن آن مؤثر است‌، زیرا تلفّظ واژۀ كوتاه‌تر به زمان و تلاش كمتری نیاز دارد، بنابراین مطلوب‌تر است‌. كوتاه بودن واژۀ معادل، به‌ویژه، بختِ رواجِ معادل‌های فارسی واژه‌های بیگانۀ جاافتاده را افزایش می‌دهد. همچنین، ازآنجایی‌كه برای بیان مفاهیم جدید از تركیب واژه‌ها با یكدیگر استفاده می‌شود، بلند بودن واژه‌ها سبب می‌شود كه حاصل تركیب آن‌ها بسیار بلند و درنتیجه ناخوشایند باشد.
 
  • نقل قول
  • ارسال پاسخ
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.