اصل 4. در انتخاب معادل، واژههایی كه تصریفپذیر و اشتقاقپذیر باشند و امكان ساخت اسم و صفت و فعل از آنها وجود داشتهباشد مرجّحاند.
در واژهگزینی، بهویژه در حیطۀ علوم، معمولاً با یک واژۀ منفرد سروكار نداریم، بلكه با خوشهای از واژههای همریشه مواجهایم؛ واژههایی كه یک جزء اصلی مشترک دارند. اجزای هر «خوشهواژه»، یا بهتمامی وارد زبان شده یا تعدادی از آنها رواج یافتهاست. در هر دو صورت، لازم است واژهگزین انتخاب معادل را با در نظر داشتن همۀ مشتقّات واژه انجام دهد و واژهای برگزیند كه بتواند از آن برای همۀ اجزای خوشه معادل بسازد.
برای مثال، خوشۀ واژگانی robotرا در زبان انگلیسی در نظر میگیریم. اجزای این خوشهواژه به شرح زیر هستند:
robot, robotic, roboticist, robodoc, robotism, robotistic, robotics, robotize
اگر ما در مقابل كلمۀ robot ، برای مثال، معادل رایج آن در زبان فارسی، یعنی لفظ «آدمآهنی» را بپذیریم، در معادلیابی برای بسیاری از عناصر این خوشهواژه، هم از نظر رساندن مفهوم دچار مشكل خواهیم شد و هم واژۀ ساختهشده بسیار طویل خواهد شد.
بههمینترتیب، اگر درمقابل واژۀ انگلیسی optics، معادل موجود آن در فرهنگهای قدیمیتر، یعنی «علم نور و بصر» را برگزینیم، قطعاً در معادلیابی برای بسیاری از اجزای خوشهواژۀ optics ، ازجمله واژههای زیر، دچار مشكل خواهیمشد:
optic, optics, optical, optically, optician, opticist
برای واژۀ optics ، معادل «نورشناسی»، هم بهلحاظ مفهومی و هم از نظر كوتاهتر بودن واژه، معادل بهتری است. اصولاً استفاده از تركیبهای اضافی یا وصفی، مانند «آدمآهنی» و عطفی، مانند «علم نور و بصر»، در مقابل یک واژه، در بسیاری از موارد مشكلآفرین است.
در معادلیابی برای اجزای خوشهواژۀ conserve كه عبارت است از:
to) conserve, conserving, conservation, conservative, conserved
از مصدر «بقا» و «پایستن» استفاده شدهاست. مشتقات این دو مصدر در زبان فارسی به شرح زیر است:
بقا، باقی، ابقا؛
پایستن، پایسته، پایستگی، پایا، پایایی، پاینده، پایندگی... .
آشكار است كه استفاده از مصدر «پایستن» كه مشتقات بالفعل آن بیشتر است و مشتقات بالقوّۀ دیگری نیز دارد، امكانات بهتری برای معادلگزینی به ما میدهد. اساساً، ازآنجاییكه زبان فارسی از جملۀ زبانهای هندواروپایی است و ازحیث قواعد صرفی و استفاده از پسوند و پیشوند با زبانهای اروپایی همانندی دارد، تطبیق مشتقات یک ریشه در زبان فارسی با مشتقات ریشۀ معادل آن در زبانهای اروپایی آسانتر است تا تطبیق مشتقّات كلمات عربی با آنها. علاوهبراین، چنانچه بخواهیم همۀ مشتقّات عربی را دربرابر همۀ مشتقّات یک ریشۀ فرنگی بهكار ببریم، غالباً ناچار خواهیم شد از حوزۀ لغات عربی متداول و مأنوس در زبان فارسی خارج شویم.
اصل 5. در گزینش معادلها باید سلسلهمراتبی به ترتیب زیر ملاک قرار گیرد:
1ـ5) واژههای فارسی متداول و مأنوس كه از دیرباز در زبان فارسی وجود داشتهاست؛
2ـ5) تركیبهای نوساخته، طبق شیوههای واژهسازی زبان فارسی، با استفاده از واژههای فارسی؛
3ـ5) واژههای عربی مصطلح و متداول و مأنوس در زبان فارسی؛
4ـ5) تركیبهای نوساخته، طبق شیوههای واژهسازی زبان فارسی، با استفاده از واژههای عربی متداول در زبان فارسی؛
5ـ5) واژههای برگرفته از گونههای زبان فارسی و گویشهای ایرانی كنونی؛
6ـ5) واژههای برگرفته از زبانهای ایرانی میانه و باستان.
در این اصل، مواد و منابعی كه در واژهگزینی بایستی به آنها مراجعه كرد و نیز اولویت مورد نظر فرهنگستان در استفاده از این منابع، مشخص شدهاست. این اصل، درواقع معرف موضع و سلیقۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی جمهوری اسلامی ایران در امر واژهگزینی است. اكنون به شرح مراتب مذكور در این اصل میپردازیم:
1ـ5) واژههای فارسی متداول و مأنوس كه از دیرباز در زبان فارسی وجود داشتهاست:
در واژهگزینی، پس از تعیین دقیق مفهوم واژۀ بیگانه، اوّلین قدم، پاسخ دادن به این پرسش است كه آیا در گنجینۀ زبان فارسی واژهای به این مفهوم یافت میشود یا نه. در صورت مثبت بودن پاسخ، این واژه به احتمال قوی بهترین معادل خواهد بود، زیرا بسیاری از فارسیزبانان آن را در گفتار و نوشتار خود به كار میبرند، و اگر هم به كار نبرند، ازطریق ادبیات مكتوب با آن آشنا هستند و مفهوم آن را درمییابند. در میان آثار ادبی و علمیای كه از قرن سوم هجری بهاینسو در زبان فارسی پدید آمده و به دست ما رسیدهاست، واژههای بسیاری یافت میشود كه میتوان عیناً از آنها بهعنوان معادل مفاهیم امروزی بهره گرفت. البته امروزه مفاهیم جدید بسیاری وجود دارد كه پیشتر در زندگی و فرهنگ ما نبودهاست. در چنین مواردی میتوان با رعایت جوانب امر، با اندكی توسّع در معنا، از الفاظی كه معانی نزدیک به این مفاهیم دارد استفاده كرد و بار معنایی جدیدی بر دوش آنها نهاد. واژههای فارسی مندرج در صفحۀ بعد ـ از واژههای مصوّب فرهنگستان اوّل ـ نمونههایی ازایندست است:
|
واژۀ فارسی |
واژۀ بیگانه |
|
كاربرد جدید بافت |
|
بافت |
tissu (fr.) |
مخفف «بافته». (ناظمالاطباء) |
در زیستشناسی: مجموعهای از یاختههای یكسان كه برای انجام یک عمل مشخص سازش یافتهاند. |
|
بَرگه |
fiche (fr.) |
ـ نشانه، علامت، نمونه.
ـ برگۀ دزدی: پارهای از مال دزدیدهشده كه پیش دزد شناسند و به دستاویز آن مطالبۀ مابقی كنند. (آنندراج) |
در كتابداری: قطعه كاغذ یا مقوایی مستطیلشكل، به اندازۀ استاندارد، كه روی آن شناسهها و اطّلاعات مربوط به كتاب (مجله، فیلم) نوشته میشود و با استفاده از اطّلاعات مندرج در آن میتوان كتاب لازم را برگزید و به محل قرار گرفتن آن در كتابخانه دست یافت. |
|
پوشینه |
capsule (fr.) |
سرپوش هرچیزی. (آنندراج) |
در گیاهشناسی: 1. در گیاهان گلدار: میوۀ خشک ناشكوفایی كه از تخمدان مركّب تشكیل میشود و محتوی تعداد نامعیّنی دانه است. 2. در خزهها و هپاتیکها: اندامی كه هاگها در درون آن تشكیل میشود. |
|
چین |
pli (fr.) |
شكن یا بههمكشیدگی در پوست صورت، پارچه یا چرم و امثال آنها. (فرهنگ اسدی نخجوانی) |
در زمینشناسی: «خمی در سنگهای چینهای (مطبق)» |
|
سپرده |
depot (fr.) |
امانت، ودیعه، تسلیمشده. (ناظم الاطباء) |
در بانکداری: سپردۀ بانكی |
2ـ5) تركیبهای نوساخته، طبق شیوههای واژهسازی زبان فارسی، با استفاده از واژههای فارسی:
چنانچه نتوان از میان واژههای فارسی موجود، واژهای معادل و یا نزدیک به مفهوم موردنظر برگزید، باید كوشید تا با استفاده از عناصر موجود زبان فارسی، مطابق قواعد واژهسازی، تركیب جدیدی ساخت.11 در ساختن تركیبهای جدید استفاده از عناصر زایای زبان بر استفاده از عناصر غیرزایا مرجح است، ولی استفاده از عناصر غیرزایا نیز، درصورت ضرورت، مجاز است. میتوان گفت كه این حوزه وسیعترین عرصۀ واژهگزینی و واژهسازی در زبان فارسی است. مثالهای زیر12 نمونههایی از تركیبهای نوساخته، با استفاده از عناصر فارسی است:
|
آسایشگاه |
sanatorium |
|
بازرس |
inspecteur/ inspector |
|
باستانشناسی |
archéologie/ archeology |
|
باشگاه |
club |
|
بسامد |
fréquence/ frequency |
|
سنگواره |
fossile/ fossil |
|
گواهینامه |
certificat/ certificate |
|
روانسنجی |
psychométrie/ psychometry |
3ـ5) واژههای عربی مصطلح و متداول و مأنوس در زبان فارسی:
چنانچه نتوان برای مفهوم موردنظر واژۀ فارسی رایجی یافت یا تركیب فارسی جدیدی ساخت (بندهای 1 ـ 5 و 2 ـ 5)، میتوان از واژههای عربی مصطلح و متداول در زبان فارسی استفاده كرد. در دنیای امروز، هر زبانی از نظر واژگانی آمیختگیهای فراوانی با زبانهای دیگر دارد، و تقریباً هیچ زبانی، جز زبان اقوام بدوی، وجود ندارد كه واژههای بیگانه در آن راه نیافتهباشد. آمیختگی زبان فارسی با زبان عربی به حدّی است كه بههیچروی نمیتوان واژههای عربی رایج در این زبان را نادیده گرفت و آنها را بیگانه پنداشت. آن دسته از واژههای عربی كه سابقۀ طولانی در زبان فارسی دارند، وظیفۀ انتقال مفهوم را به خوبی انجام میدهند و اشكالی در تفهیم و تفهّم به وجود نمیآورند و چنانچه در واژهگزینی معادل فارسی مناسبی یافت نشود انتخاب آنها بهعنوان معادل مجاز است. مثالهای زیر نمونههایی از واژههای عربی است كه برای مفاهیم تازه بهكار رفتهاست:
|
|
boycott |
|
|
economics |
|
|
board of trusties |
|
|
stimulus |
|
|
occultism |
4ـ5) تركیبهای نوساخته، طبق شیوههای واژهسازی زبان فارسی، با استفاده از واژههای عربی متداول در زبان فارسی:
چنانچه با استفاده از منابع و شیوههای یادشده در بندهای 1ـ5 تا 3ـ5 موفق به یافتن معادلی نشویم، در مرحلۀ بعد، میتوانیم از میان واژههای عربی متداول در فارسی واژۀ مناسبی برگزینیم و با استفاده از قواعد ساخت واژه در زبان فارسی، با تركیب آن با واژهها یا پسوندها و پیشوندهای فارسی، واژۀ جدیدی بسازیم. مثالهای زیر نمونههایی ازایندست است:
|
|
accountant/ comptable |
|
|
chronometer/ chronomètre |
|
|
contract/ contrat |
|
|
prone ـ accident |
|
|
acatalepsia |
5ـ5) واژههای برگرفته از گونههای زبان فارسی و گویشهای ایرانی كنونی:
چنانكه در اصل اوّل توضیح داده شد، بهكار بردن واژههای گویشهایی كه فقط در مناطق محدودی رایجاند، زبان را از همهفهم بودن دور میكند، ولی هرگاه با آزمودن مراحل 1ـ5 تا 4ـ5 معادل مناسبی برای یک كلمۀ فرنگی یافت نشود، بهكار گرفتن واژههایی از گویشهای ایرانی كنونی یا واژههای متعلق به گونههایی از زبان فارسی كه در كشورهای همجوار رایج است، بهدلیل آنكه این واژهها متعلّق به خانوادۀ زبان فارسی است و دستكم برای عدّهای از ایرانیان یا فارسیزبانان شفاف است، بر واژۀ بیگانه رجحان دارد. بهكار گرفتن واژههای برگرفته از گویشها برای مفاهیمی كه كاربرد همگانی دارند توصیه نمیشود، ولی برای اصطلاحات علمی و تخصّصی كه كاربرد كمتری دارند، درصورت ضرورت، بی اشكال به نظر میرسد. مثالهای زیر نمونههایی از واژههای رایج در گویشها و گونههای زبان فارسی است:
خوشاب: در لهجۀ نیشابوری به نوعی آبمیوه اطلاق میشود و فرهنگستان زبان و ادب فارسی آن را در مقابل «كمپوت» compoteپیشنهاد كردهاست.
آپاش: در منطقۀ بردسیر كرمان به معنی «آبسه» (abcès، در دندانپزشكی) رایج است.
رُمبیدن: در گویش بخشهایی از مناطق جنوبی ایران به معنی «خراب شدن و خُرد شدن» است. از این فعل، در اخترشناسی، واژۀ «رُمبش»، درمقابل collapseو «ستارۀ رُمبیده»، درمقابل collapsed star بهكار رفتهاست، و در مكانیک واژۀ «فشار رُمبنده»، درمقابلpressure collapsing ، بهكار گرفته شدهاست.
6ـ5) واژههای برگرفته از زبانهای ایرانی میانه و باستان:
همانطوركه در بند 5ـ5 درمورد استفاده از واژههای گویشی ذكر شد، در اینجا نیز پیشنهاد میشود كه فقط پساز آزمودن مراحل مذكور در بندهای 1ـ5 تا 5ـ5، از واژههای برگرفته از زبانهای كهن استفاده شود. همچنین، استفاده از این دسته واژهها فقط برای واژههای تخصّصی بهعنوان یک راه چاره توصیه میشود. واژههای زیر ازجمله معادلهایی هستند كه یا بهطور كامل از فارسی كهن گرفته شدهاند و یا جزئی از فارسی كهن دارند:
|
واژۀفارسی |
واژۀ فرنگی |
توضیح |
|
|
Transportation |
از تركیب لفظ اوستایی tara-با «بر»، بن مضارع فعل «بردن»، و پسوند اسم مصدرساز «ـی».
|
|
|
campus |
از واژۀ اوستایی pairidaēza- بهمعنای «فضای محصور»؛ واژههای «فردوس» و «پالیز»، در فارسی امروز، صورت تحوّلیافتۀ همین واژۀ باستانی است.
|
|
|
variation
invariance
covariance
|
از ریشۀ vart-به معنی «گردیدن، گشتن و متحول شدن»؛ واژههای «گرد»، «گردیدن»، «گردون» و «نوردیدن»، درفارسی امروز، از همین ریشه است.
|
|
|
vowel
phoneme |
از ریشۀ باستانی vak-بهمعنی «گفتن»؛ واژههای «آواز» و «نوا»، در فارسی امروز، از همین ریشه است. |
ازآنجاییكه واژههای زبانهای كهن در زبان فارسی امروز عموماً غیرشفاف است، هرگاه استفاده از این زبانها، ضرورت پیدا كند، بهتر است فقط بخشی از معادلی كه ساخته میشود از عناصر كهن باشد و جزء دیگر از عناصر آشنای زبان امروز برگزیده شود تا مفهوم واژۀ ساختهشده زودیابتر باشد.
اصل 6. در گزینش معادل، واژهای كه معنی آن زودیاب و روشن باشد بر واژهای كه معنی دیریاب و ناآشكار دارد مرجح است.
باآنكه در اصل 5 سلسلهمراتبی برای استفاده از منابع و شیوههای واژهگزینی مشخّص شدهاست، كه مقصود اصلی آن، روشن بودن و همهفهم بودن واژههای برگزیده است، به نظر میرسد تأكید و توضیح بیشتری در باب شفاف بودن واژهها ضرورت داشتهباشد.
فرهنگستان زبان و ادب فارسی استفاده از گویشهای رایج در مناطق گوناگون (بند 5ـ5) و زبانهای ایرانی كهن (بند 6ـ5) را، كه برای اكثر فارسیزبانان ناآشناست، مجاز دانستهاست؛ بنابراین، معنی اوّل رعایت این اصل آن است كه استفاده از منابع بندهای 5ـ5 و 6ـ5 را به موارد معدود و بسیار تخصّصی محدود كنیم.
علاوهبراین، در استفاده از هریک از منابع و شیوههای 1ـ5 تا 4ـ5 نیز رعایت اصل شفّافیت واژه ملاحظاتی را ایجاب میكند. برای مثال، در بند 1ـ5، در استفاده از گنجینۀ واژگان زبان باید توجّه داشت كه گنجینۀ زبان فارسی، ازجمله شامل واژههایی نیز هست كه برخیاز آنها را فقط اهل ادب میشناسند و حتّی گاه اهل ادب هم همۀ آنها را نمیشناسند؛ واژههایی مانند «بیوسیدن» (انتظار داشتن، طمع داشتن)، دوسیدن (چسبیدن، مكیدن، لخته شدن)، پاراو (پیر، گندهپیر)، پالُغ (نوعی پیمانه)، پخسیدن (چینچین شدن پوست در اثر گرما، پژمردن از غم)، و پَخچیزیدن (غلطیدن، پیچیدن)، كه در فرهنگ فارسی (معین) ضبط شده، ازایندست است. هرچند مطابق اصل 5 گزینش معادل از گنجینۀ واژگان زبان (بند1ـ5) بر ساختن واژۀ نو (بند 2ـ5) مرجح است، بااینحال، هرگاه در گنجینۀ زبان فارسی واژۀ شفّاف مناسبی یافت نشود، ساختن تركیب جدید شفّاف به استفاده از واژههای غیرشفّاف موجود ترجیح دارد.
در ساختن تركیبهای نو نیز تركیبهایی كه هر دو جزء آن ـ چه كلمات مستقل و چه پیشوند و پسوند ـ برای عموم فارسیزبانان آشنا باشد، بر تركیبهایی كه یک بخش یا هر دو بخش آن ناآشنا باشد مرجّح است.
همچنین، در استفاده از واژههای عربی، باید دقّت كنیم كه فقط از واژههای عربی مصطلح و متداول استفاده كنیم و واژههای عربی نامأنوس و جدید و ناآشنا را وارد زبان نكنیم.
اصل 7. در واژهگزینی، بهویژه در علوم، برای هر لفظی كه دارای یک معنی خاص باشد ترجیحاً فقط یک واژه برگزیده شود و از تعدد و تنوع واژهها پرهیز شود.
تبصره: برای لفظ بیگانهای كه در علوم گوناگون تعاریف مختلف دارد گزینش چند واژۀ معادل، بهمقتضای سنّت و سابقه و عرف اهل علم در هر یک از حوزهها، مجاز است.
هر واژهای علامت یا نشان صوتی یا تصویری معنایی در ذهن است كه با دیدن یا شنیدن آن صوت یا تصویر، آن معنا به ذهن متبادر میشود. به تعبیر دیگر، هر واژه یک شناسه (كُد) است. در هر نظامِ شناسهگذاریشده، منطقی آن است كه هر شناسه در برابر یک عنصر از آن نظام قرار گیرد، و در نظام واژگانی، بهویژه در حیطۀ علوم، ضروری است كه هر شناسه فقط نشان یک مفهوم باشد. انتخاب شناسههای مختلف برای یک مفهوم، و یا یک شناسه برای چند مفهوم، برخلاف منطق شناسهگذاری است، زیرا موجب تشتّت خواهد شد. به عبارت دیگر، در زبان علم، برای انتقال درست مفاهیم، باید از واژههای تثبیتشدهای بهره گرفت كه همهجا نزد گوینده و مخاطب معنی مشتركی داشتهباشد.
در حال حاضر، بهعلّت آنكه تاكنون نظارت مستمری بر كار واژهگزینی وجود نداشتهاست، برای برخی اصطلاحات بیگانه، گاه بیش از ده معادل بهكار رفتهاست. مثالهای زیر شواهدی از كثرت معادلهای برخی اصطلاحات علمی است:
congruent
همنهشت، كنگرو، همارز، مساوی، متساوی، متساوی مستقیم، برابر، همباقیمانده، همقدر، همآیند، همبُن، قابلانطباق، هممقدار31
irreversible
برگشتناپذیر، غیربازگشتنی، یکطرفه، یکطرفی، وانَگَشتنی، بازگشتناپذیر، ناواگَشتنی، یکجانبه، یکجهتی، نابرگشتنی32
برعكس این وضع نیز در زبان فارسی پیش آمدهاست. موارد زیادی وجود دارد كه یک واژۀ فارسی درمقابل چند اصطلاح بیگانه یا چند مفهوم برگزیده شدهاست. موارد زیر نمونههایی ازایندست است:
dissociation, decomposition, analysis, decay, disintegration, dispersion, resoloution
difference, excess, fluxion, rest, subtraction
البتّه چنانچه درمقابل چند لفظ فرنگی، در زبان فارسی یک لفظ بهكار گرفته شود، اگر هریک از آن الفاظ فرنگی به حوزۀ جداگانهای تعلّق داشتهباشد، احتمال بروز اشتباه و اشكال كم است، و هر اندازه كه آن حوزهها از هم دورتر باشد، این احتمال كمتر است.
تبصره: گاهی یک واژۀ بیگانه، در علوم مختلف و یا حتی در حوزههای گوناگون یک علم، معانی متفاوتی دارد. در چنین مواردی، نهتنها ضرورت ندارد كه فقط یک معادل برای یک لفظ برگزیده شود، بلكه بهتر است معادلهای متفاوتی برای حوزههای مختلف اختیار شود. موارد زیر نمونههایی است از اصطلاحات بیگانهای كه در حوزههای متفاوت معانی مختلف دارند:
|
(شیمی) رسوب، (اقتصاد) سپردۀ بانكی |
deposite |
|
(منطق) دور، (زیستشناسی و پزشكی) چرخه |
cycle |
|
(دریانوردی) دودكش، (شیمی) قیف |
funnel |
|
(مهندسی) فتیله، (برق) فیوز |
fuse |
همچنین، در مواردی با وجود آنكه یک لفظ فرنگی در چند حوزه دارای معنای كمابیش واحدی است، در هریک از آن حوزهها، معادل فارسی یا عربی جاافتاده و مأنوس و متداولی دارد كه صرفنظر كردن از آنها و یكسان ساختن آنها منطقی بهنظر نمیرسد. مثلاً، برای واژۀ انگلیسی passive در حوزۀ فلسفه واژۀ «منفعل» جا افتادهاست و بهفرض آنكه بتوان یک واژۀ فارسی، مانند «كنشپذیر» را در حوزههای دیگر معادل آن قرار داد، در فلسفه، واژۀ جاافتادۀ «منفعل» ارجح است.
اصل 8. یافتن معادل برای آن دسته از واژههای بیگانه كه جنبۀ جهانی و بینالمللی یافتهاند ضروری نیست.
بعضی از واژههای بیگانۀ رایج در زبان فارسی جنبۀ جهانی دارند و معادلگزینی برای آنها ضرورت ندارد. مواردی كه درپی میآید ازآنجمله است:
〇واحدهای اندازهگیری (مانند: متر، كیلوگرم، پاسكال، كالری، آمپر)؛
〇 نامهای عناصر شیمیایی (مانند: اكسیژن، ئیدروژن، كلسیم)؛
〇نامهای داروها (مانند: پنیسیلین، آسپرین).35
علاوهبراین موارد مشخصشده، در حوزههای گوناگون علوم، ازجمله جانورشناسی و گیاهشناسی، ممكن است دسته واژههای دیگری نیز باشد كه جنبۀ بینالمللی داشته و معادلیابی برای آنها ضرورت نداشتهباشد و یا مقدور نباشد. تشخیص این موارد با گروههای تخصّصی مربوط است.
واژههای بیگانۀ دیگری نیز هستند كه دستكم از چند ده سال پیش در زبان فارسی رواج یافتهاند و علاوهبر زبان فارسی، در بسیاری از زبانهای دیگر هم رواج یافته و تقریباً جنبۀ بینالمللی پیدا كردهاند. معادلیابی برای این دسته از واژهها نیز ضرورت ندارد. واژههایی مانند: پست، تلگراف، تلفن، رادیو، تلویزیون، فوتبال، والیبال، فیزیک، مكانیک، تاكسی، اتوبوس، اتم، میكرب و ویروس ازاینقبیلاند.
علاوهبراین واژههای بینالمللی یا تقریباً بینالمللی كه معادلگزینی برای آنها ضرورت ندارد، واژههای بیگانۀ دیگری هم یافت میشود كه در زبان فارسی، بهصورتی وسیع، وارد اسناد و اوراق حقوقی عموم مردم شده و تغییر آنها كاری دشوار و زحمتافزاست. كلمۀ «پلاک» در مفهوم پلاک ثبتی، كه در كلّیۀ اسناد مالكیت زمین و ساختمان بهكار رفته، ازاینقبیل است. از معادلیابی برای این قبیل واژهها نیز احتراز میشود.
گفتنی است كه در بسیاری از موارد، تلفظ كلمات بیگانۀ پذیرفتهشده در زبان فارسی، با تلفّظ آن در زبان اصلی متفاوت است و این تفاوت تلفّظ درصورتیكه برای مطابقت با طبیعت آوایی زبان فارسی پدید آمدهباشد ـ كه معمولاً چنین است ـ نهتنها غلط نیست، بلكه ازجهت حفظ خصوصیات آوایی زبان فارسی مفید و منطقی است. برای مثال، دلیل اینكه كلمات فرانسۀ "lustre" و "timbre"در فارسی «لوستِر» و «تَمر» تلفّظ میشود این است كه آوردن سه صامت متوالی (mbr, str) در یک هجا، خلاف الگوی هجایی زبان فارسی است و فارسیزبانان به صرافت طبعِ خود، اینگونه دخلوتصرّفها را در تلفظ این كلمات كردهاند.