__
عنوان بحث
گرمن از باغ تو یک میوه بچینم چه شود؟
28 آبان 85 - 20:23

خدمت همه اونایی که دلشون تیک تیک می کنه تو انتظار اومدن آقا:

از دوستان هرکس حدیثی آیه ای حرفی از بزرگان داره که تونسته واقعا متحولش کنه اینجا بگه تا اگه خدا بخواد دیگران رو هم تو لذتی که از درکش بردیم شریک کنیم. ان شاءالله محیط گرمی می شه که دوستان بتونن نقطه نظراتشون رو هم مطرح کنن:

برای شروع حدیثی که منو لرزروند: حضرت علی (ع) می فرمایند:  با مردم باش ولی از مردم نباش.

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
21
11 آذر 1386 ساعت 16:42

23-11=12

بگذریم كه این فارسی نوشتن اعداد تو كلوب چه به ورز ادم میآره.. اما 12 این عدد قشنگ برای ما شیعیان فاصله ایه كه با تولد مصباح آل هدی داریم..

یك سبد تقدیم شما

20
30 آبان 1386 ساعت 15:21

سلام علیکم

خیلی ممنونم جناب مدیر....!!!!

ان شا الله که بتونیم این سالها رو به طور واقعی درک کنیم...

دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است

بدین راه و روش می‌رو که با دلدار پیوندی...

التماس دعای خیر

19
29 آبان 1386 ساعت 17:34

اول از همه اینكه داریمبه ماه تولد خانومه معاون  میرسیم.

خواهرم خیلی مونده به تولدت.. پیشاپیش تبریك میگم...

 و اینكه :

شود...

اما به خون جگر شود..

18
29 آبان 1386 ساعت 14:31

 کی میشه اون روز برسه که از ته دل این رو بگیم که :

دل من چندین منشین غمگین شام محنت به سر آمد....

سر و دست افشان غم دل بنشان غمخوارت از سفر آمد...

کی میشه؟

کی میشه؟
کی میشه؟

 

17
12 آبان 1386 ساعت 01:16

چند خواهم بود آخر پای بست....


 

 

16
1 آبان 1386 ساعت 12:36

عزم آن دارم که امشب مست مست
پای‌کوبان کوزه دردی به دست

سر به بازار قلندر برنهم
پس به یک ساعت ببازم هرچه هست

تا کی از تزویر باشم رهنمای
تا کی از پندار باشم خودپرست

پرده پندار می‌باید درید
توبه تزویر می‌باید شکست

وقت آن آمد که دستی برزنم
چند خواهم بود آخر پای‌بست

ساقیا در ده شرابی دلگشا
هین که دل برخواست، می در سر نشست

تو بگردان دور تا ما مردوار
دور گردون زیر پای آریم پست


مشتری را خرقه از سر برکشیم
زهره را تا حشر گردانیم مست

پس چو عطار از جهت بیرون شویم
بی‌جهت در رقص آییم از الست

15
30 مهر 1386 ساعت 01:23

مثل بالش خیس از اشک

بگذار توی گوشت زمزمه کنم.. این همه دلتنگی را..

14
30 شهریور 1386 ساعت 13:33
شبهای دراز بی عبادت چه كنم؟
طبعم به گناه كرده عادت چه كنم؟
گویند كریم است و گنه میبخشد..
گیرم كه ببخشد زخجالت چه كنم؟
13
22 آذر 1385 ساعت 17:34
بازهم ممنون مصباح جان
12
21 آذر 1385 ساعت 08:35
بسم رب حی
لیس للانسان الاّ ما سعی
صدق الله العلی العظیم
11
22 آذر 1385 ساعت 17:52

همین امروز یه مطلب خوندم که بدجوری درب و داغونم کرد. مطلب رو میذارم که شما هم باهاش حال کنید:

سلام

این مطلب رو زمانی دارین می خونین كه خدا تمام بدی ها و گناهانی رو كه در حقش كردیم بخشیده  توبمونو پذیرفته  مطمئن باش آخه خدا كه مثله ما نیست بزنه زیره قولش   پس لااقل اگه خوندین این مطلبو یه كمی یه ذره فقط فكر كنیم كه  ...

خداوند عزوجل  جل جلاله  فرشتگانی را برای ثبت اعمال ما قرار می دهند  هر گناهی كه می كنیم ثبت می كنن

اما خداوند از روی كرامتش هر روز فرشته هاشو عوض می كنه ینی نمی شه یه روز یه فرشته اعمالمون رو ثبت كنه و روزه بعد هم همون فرشته

آخه خدا نمی خواد فرشته هاش بفهمن ما بنده ها گناهانمون رو تكرار می كنیم 

اما ... اما .. اما امام زمانمون  ....

هر روز ... هر دقیقه ... هر كاری كه انجام می دیم ناظر بر اعمالمون


حالا می فهمم دله حضرت رو به چه سادگی می شكنم

حالا می فهمم غفلت یعنی چی


حالا می فهمم غم غیبت یعنی چی

اینم لینک مطلب

10
18 آذر 1385 ساعت 15:52

گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است

گفتا تو خود حجابی..ورنه رخم عیان است



گفتم که از که پرسم..جانا نشان کویت؟

گفتا نشان چه پرسی؟آن کوی بی نشان است!



گفتم مرا غم تو..خوشتر ز شادمانی

گفتا که در ره ما..غم نیز شادمان است!



گفتم که سوخت جانم..از آتش نهانم!

گفت آن که سوخت اورا..کی نادی فغان است؟!



گفتم فراق تا کی...گفتا که تا تو هستی!

گفتم نفس همین است؟گفتا سخن همان است!



گفتم که حاجتی هست..گفتا بخواه از ما

گفتم غمم بیافزا..گفتا که رایگان است!



گفتم ز فیض بپذیر این نیمه جان که دارد

گفتا نگاه دارش..غمخانهءتو جان است!

9
15 آذر 1385 ساعت 20:29

ندیده عاشقت شدم .... نمیدونم چی میشه ....

میخوام یه شب ببینمت بازم میگی نمیشه؟ ...

 ندیدمت .. این غصه کم نیست اقا ...

دوست دارم . دست خودم نیست اقا ....

8
7 آذر 1385 ساعت 21:03

محب صادق از جانان به جز جانان نمی خواهد

که حیف است از خدا چیزی تمنا جز خدا کردن

 

اینم از اون اشعاری بود که منو تکون داد.

7
5 آذر 1385 ساعت 16:36

سلام . هیچ وقت یادم نمی ره. تو دانشگاه بودیم که برای اولین بار این آیه نفوذ کرد زیر پوست باور من.

نمی دونم چطور شده بود که همیشه تکرارش می کردم. اما همین که می خوندمش برای چند لحظه احساس خوبی بهم دست می داد. هنوز هم همون طوریه:

فسبح بحمد ربک و الستغفره انه کان توابا.

آدم آیه های قبلی رو که می خونه با خودش می گه خوش به حالشون. ای کاش ما هم یدخلون فی دین الله بودیم. بعد انگار یه نفر دستشو دراز می کنه طرفت و می گه : پس اگه می خوای تسبیح کن خدای خودت رو  و آمرزش بطلب ........................ انه کان توابا.

من که با خوندن این آیه احساس می کنم یه حس مادرانه دست دراز می کنه و می گه عیبی نداره. بلند شو عزیزم. من که می دونم............ ای خدا اگه تو این کوه گناه رو نگه نمی داشتی که من تا الان له شده بودم. اگه این آیه نبود من چطوری روم می شدبازم جلوی تو سر بلند کنم. خدایا آبرومونو نبر.

خدایا به خاطر این آیه ازت ممنونم. خدایا شکرت که تو این قدر مهربونی. خدایا خیلی ماهی.......

__