| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
1
|
19
|
90/12/26 (11:03)
|
|
||
|
|
30
|
202
|
90/2/19 (00:22)
|
|
||
|
|
5
|
37
|
89/11/22 (12:02)
|
|
||
|
|
17
|
124
|
89/10/21 (13:50)
|
|
||
|
|
8
|
36
|
89/8/1 (21:26)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
89/8/1 (21:11)
|
|
||
|
|
2
|
31
|
89/6/8 (13:05)
|
|
||
|
|
0
|
19
|
88/10/29 (20:30)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
88/10/4 (10:13)
|
|
||
|
|
0
|
20
|
88/9/20 (17:55)
|
|
||
|
|
0
|
11
|
88/9/18 (17:47)
|
|
||
|
|
0
|
18
|
88/9/16 (21:38)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
88/9/12 (21:43)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
88/9/12 (21:40)
|
|
||
|
|
0
|
22
|
88/9/9 (19:54)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
88/9/9 (11:34)
|
|
||
|
|
0
|
18
|
88/9/9 (11:23)
|
|
||
|
|
0
|
18
|
88/9/8 (21:32)
|
|
||
|
|
0
|
17
|
88/9/8 (10:27)
|
|
||
|
|
0
|
11
|
88/9/8 (09:41)
|
|
1
1 از آنجهت كه بسیاری دست خود را دراز كردند به سوی تألیف حكایت آن اموری كه نزد ما به اتمام رسید،
2 چنانچه آنانی كه از ابتدا نظارگان و خادمان كلام بودند به ما رسانیدند،
3 من نیز مصلحت چنان دیدم كه همه را من البدایة به تدقیق در پی رفته، به ترتیب به تو بنویسم ای تیوفلس عزیز،
4 تا صحّت آن كلامی را كه در آن تعلیم یافته ای دریابی.
5 در ایّام هیرودیس، پادشاه یهودیّه، كاهنی زكرّیا نام از فرقة ابیّا بود كه زن او از دختران هارون بود و الیصابات نام داشت.
6 و هر دو در حضور خدا صالح و به جمیع احكام و فرایض خداوند، بی عیب سالك بودند.
7 و ایشان را فرزندی نبود زیرا كه الیصابات نازاد بود و هر دو دیرینه سال بودند.
8 و واقع شد كه چون نوبت فرقة خود در حضور خدا كهانت می كرد،
9 حسب عادت كهانت نوبت او شد كه به قدس خدا درآمده، بخور بسوزاند.
10 و در وقت بخور، تمام جماعت قوم بیرون عبادت می كردند.
11 ناگاه فرشتة خداوند به طرف راست مذبح بخور ایستاده، بر وی ظاهر گشت.
12 چون زكرّیا او را دید، در حیرت افتاده، ترس بر او مستولی شد.
13 فرشته بدو گفت: ای زكرّیا ترسان مباش، زیرا كه دعای تو مستجاب گردیده است و زوجه ات الیصابت برای تو پسری خواهد زایید و او را یحیی خواهی نامید.
14 و تو را خوشی و شادی رخ خواهد نمود و بسیاری از ولادت او مسرور خواهند شد.
15 زیرا كه در حضور خداوند بزرگ خواهد بود و شراب مُسكری نخواهد نوشید و از شكم مادر خود، پر از روح القدس خواهد بود.
16 و بسیاری از بنی اسرائیل را به سوی خداوند خدای ایشان خواهد برگردانید.
17 و او به روح و قوّت الیاس پیش روی وی خواهد خرامید، تا دلهای پدران را به طرف پسران و نافرمانان را به حكمت عادلان بگرداند تا قومی مستعّد برای خدا مهیّا سازد.
18 زكرّیا به فرشته گفت: این را چگونه بدانم و حال آنكه من پیر هستم و زوجه ام دیرینه سال است؟
19 فرشته در جواب وی گفت: من جبرائیل هستم كه در حضور خدا می ایستم و فرستاده شدم تا به تو سخن گویم و از این امور تو را مژده دهم.
20 و الحال تا این امور واقع نگردد، گنگ شده یارای حرف زدن نخواهی داشت، زیرا سخن های مرا كه در وقت خود به وقوع خواهد پیوست، باور نكردی.
21 و جماعت منتظر زكرّیا می بودند و از طول توقّف او در قدس متعجّب شدند.
22 امّا چون بیرون آمده نتوانست با ایشان حرف زند، پس فهمیدند كه در قدس رؤیایی دیده است. پس به سوی ایشان اشاره می كرد و ساكت ماند.
23 و چون ایّام خدمت او به اتمامرسید، به خانة خود رفت.
24 و بعد از آن روزها، زن او الیصابات حامله شده، مدّت پنج ماه خود را پنهان نمود و گفت:
25 به اینطور خداوند به من عمل نمود در روزهایی كه مرا منظور داشت، تا ننگ مرا از نظر مردم بردارد.
26 و در ماه ششم جبرائیل فرشته از جانب خدا به بلدی از جلیل كه ناصره نام داشت، فرستاده شد.
27 نزد باكره ای نامزد مردی مسمّی به یوسف از خاندان داود و نام آن باكره مریم بود.
28 پس فرشته نزد او داخل شده، گفت: سلام بر تو ای نعمت رسیده، خداوند با توست و تو در میان زنان مبارك هستی.
29 چون او را دید، از سخن او مضطرب شده، متفكّر شد كه این چه نوع تحیّت است.
30 فرشته بدو گفت: ای مریم ترسان مباش زیرا كه نزد خدا نعمت یافته ای.
31 و اینك حامله شده، پسری خواهی زایید و او را عیسی خواهی نامید.
32 او بزرگ خواهد بود و به پسر حضرت اعلی، مسمّی شود، و خداوند خدا تخت پدرش داود را بدو عطا خواهد فرمود.
33 و او بر خاندان یعقوب تا به ابد پادشاهی خواهد كرد و سلطنت او را نهایت نخواهد بود.
34 مریم به فرشته گفت: این چگونه می شود و حال آنكه مردی را نشناخته ام؟
35 فرشته در جواب وی گفت: روح القدس بر تو خواهد آمد و قوّت حضرت اعلی بر تو سایه خواهد افكند، از آنجهت آن مولود مقدّس، پسر خدا خوانده خواهد شد.
36 و اینك الیصابات از خویشان تو نیز در پیری به پسری حامله شده و این ماه ششم است، مر او را كه نازاد می خواندند.
37 زیرا نزد خدا هیچ امری محال نیست.
38 مریم گفت: اینك كنیز خداوندم. مرا بر حسب سخن تو واقع شود. پس فرشته از نزد او رفت.
39 در آن روزها، مریم برخاست و به بلدی از كوهستان یهودیّه بشتاب رفت.
40 و به خانة زكریّا درآمده، به الیصابات سلام كرد.
41 و چون الیصابات صدای مریم را شنید، بچه در رحم او به حركت آمد و الیصابات به روح القدس پر شده،
42 به آواز بلند صدا زده گفت: تو در میان زنان مبارك هستی و مبارك است ثمرة رحم تو.
43 و از كجا این به من رسید كه مادر خداوند من، به نزد من آید؟
44 زیرا اینك چون آواز سلام تو گوش زدِ من شد، بچه از خوشی در رَحِم من به حركت آمد.
45 و خوشابحال او كه ایمان آورد، زیرا آنچه از جانب خداوند به وی گفته شد، به انجام خواهد رسید.
46 پس مریم گفت: جان من خداوند را تمجید می كند،
47 و روح من به رهانندة من خدا بوجد آمد،
48 زیرا بر حقارتِ كنیزِ خود نظر افكند. زیرا هان از كنون تمامی طبقات مرا خوشحال خواهند خواند،
49 زیرا آن قادر، به من كارهای عظیم كرده و نام او قدّوس است،
50 و رحمت او نسلاً بعد نسل است بر آنانی كه از او می ترسند.
51 به بازوی خود، قدرت را ظاهر فرمود و متكبّران را به خیال دل ایشان پراكنده ساخت.
52 جبّاران را از تختها به زیر افكند و فروتنان را سرافراز گردانید.
53 گرسنگان را به چیزهای نیكو سیر فرمود و دولتمندان را تهیدست ردّ نمود.
54 بندة خود اسرائیل را یاری كرد، به یادگاری رحمانیّت خویش،
55 چنانكه به اجداد ما گفته بود، به ابراهیم و به ذریّت او تا ابدالآباد.
56 و مریم قریب به سه ماه نزد وی ماند، پس به خانة خود مراجعت كرد.
57 امّا چون الیصابات را وقت وضع حمل رسید، پسری بزاد.
58 و همسایگان و خویشان او چون شنیدند كه خداوند رحمت عظیمی بر وی كرده، با او شادی كردند.
59 و واقع شد در روز هشتم چون برای ختنة طفل آمدند، كه نام پدرش زكریّا را بر او می نهادند.
60 امّا مادرش ملتفت شده، گفت: نی بلكه یحیی نامیده می شود.
61 به وی گفتند: از قبیلة تو هیچ كس این اسم را ندارد.
62 به پدرش اشاره كردند كه او را چه نامی خواهی نهاد؟
63 او تخته ای خواسته بنوشت كه نام او یحیی است و همه متعجب شدند.
64 در ساعت، دهان و زبان او بازگشته، به حمد خدا متكلّم شد.
65 پس بر تمامی همسایگان ایشان، خوف مستولی گشت و جمیع این وقایع در همة كوهستان یهودیّه شهرت یافت.
66 و هر كه شنید، در خاطر خود تفكّر نموده، گفت: این چه نوع طفل خواهد بود؟ و دست خداوند با وی می بود.
67 و پدرش زكریّا از روح القدس پر شده، نبوّت نموده، گفت:
68 خداوند خدای اسرائیل متبارك باد، زیرا از قوم خود تفقّد نموده، برای ایشان فدایی قرار داد
69 و شاخ نجاتی برای ما برافراشت، در خانة بندة خود داود.
70 چنانچه به زبان مقدّسین گفت كه از بدو عالم انبیای عالم او می بودند،
71 رهایی از دشمنان ما و از دست آنانی كه از ما نفرت دارند،
72 تا رحمت را بر پدران ما بجا آرد و عهد مقدّس خود را تذكّر فرماید،
73 سوگندی كه برای پدر ما ابراهیم یاد كرد،
74 كه ما را فیض عطا فرماید، تا از دست دشمنان خود رهایی یافته، او را بی خوف عبادت كنیم،
75 در حضور او به قدّوسیت و عدالت، در تمامی روزهای عمر خود.
76 و تو ای طفل، نبی حضرت اعلی خوانده خواهد شد، زیرا پیش روی خداوند خواهی خرامید، تا طرق او را مهیّا سازی،
77 تا قوم او را معرفت نجات دهی، در آمرزش گناهان ایشان.
78 به احشای رحمت خدای ما كه به آن سپیده از عالم اعلی از ما تفقد نمود،
79 تا ساكنان در ظلمت و ظلّ موت را نور دهد و پایهای ما را به طریق سلامتی هدایت نماید.
80 پس طفل نمّو كرده، در روح قوّی می گشت و تا ظهور خود برای اسرائیل، در بیابان بسر می برد.