| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
1
|
19
|
90/12/26 (11:03)
|
|
||
|
|
30
|
202
|
90/2/19 (00:22)
|
|
||
|
|
5
|
37
|
89/11/22 (12:02)
|
|
||
|
|
17
|
124
|
89/10/21 (13:50)
|
|
||
|
|
8
|
36
|
89/8/1 (21:26)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
89/8/1 (21:11)
|
|
||
|
|
2
|
31
|
89/6/8 (13:05)
|
|
||
|
|
0
|
19
|
88/10/29 (20:30)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
88/10/4 (10:13)
|
|
||
|
|
0
|
20
|
88/9/20 (17:55)
|
|
||
|
|
0
|
11
|
88/9/18 (17:47)
|
|
||
|
|
0
|
18
|
88/9/16 (21:38)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
88/9/12 (21:43)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
88/9/12 (21:40)
|
|
||
|
|
0
|
22
|
88/9/9 (19:54)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
88/9/9 (11:34)
|
|
||
|
|
0
|
18
|
88/9/9 (11:23)
|
|
||
|
|
0
|
18
|
88/9/8 (21:32)
|
|
||
|
|
0
|
17
|
88/9/8 (10:27)
|
|
||
|
|
0
|
11
|
88/9/8 (09:41)
|
|
آقای مهدی من و ما منظورم تمام مسلمین جهان است مسیحی هستیم یهودی هم هستیم چون حضرت عیسی مسیح و حضرت موسی بشارت آمدن خاتم النبین را داده اند و در نهایت تسلیم هستند در برابر خواست باری تعالی و ما نیز به پیروی از آن دو پیامبر گرام و آسمانی تسلیم شدیم و مسلمان نام گرفتیم .
اصلا مهم نیست که مطالبی که من میذارم کپی از دیگران است یا نه مهم محتوا و بار ان است که درست است هر چه باشد از ذهن بچه مسلمانی تراوش کذده که شیر مادرش حلالش باد .
و شما خود میدونید چه بلایی با اندیشه ها و خرافاتتون که بزرگانتون برای نفع خودشون ترتیب داده اند چه بلایی بر سر عیسی و موسی آورده اید





انگیزه اعتقاد به تثلیث
پیدایش و رشد تثلیث در میان مسیحیت، از انگیزههای مختلفی برخوردار است كه برخی از آنها
عبارتند از :
1 . اقتباس از فرهنگ بیگانه: پس از آنكه میان حواریان مسیح و پولس بر سر تفسیر حقایق
دینی، اختلاف افتاد، وعلیرغم تأكید حواریان بر رعایت كامل شریعت موسی، پولس تنها تعمید را
دربارهی ایمان غیر یهودیان كافی میدانست.[9] سرانجام، علیرغم اینكه وظیفه پطری، تبلیغ در
میان یهود و غیر یهود بود.[10] پولس با اینكه محضر مسیح را درك نكرده بود، ادعا نمود كه
وظیفه
تبلیغ غیریهود از جانب مسیح به وی الهام شده است:[11] پس از مدتی پولس توانست فرقهی
طرفداران شریعت موسی را مغلوب و دیدگاههای مخصوص خود را دربارهی دین مسیح عرضه
نماید. این تعالیم به گونهای بود كه با تفكرات هلنی و رومی كه مردم غیر یهود براساس آن
پرورش یافته بودند،هماهنگی داشت.
از جمله این عقاید نظریه تثلیث است كه بیشتر ریشه در فلسفه نوافلاطونی دارد. دربارهی
ریشهی این عقیده گفته شده: «پلوتینوس به دو فیضان از خدای اكبر قائل بود:یكی عقل الهی
كه با مسیح همانند دانسته شد، و دیگری اراده الهی كه تبدیل به روحالقدس شد.»[12] البته
خدای مسیح وجه مزیتی كه نسبت به خدایان اساطیری روم و یونان داشت، این بود كه بر خلاف
آنها،خدایی ملموس بود.[13] به این ترتیب مسیحیت توانست از میراث فرهنگی شرك، چیزهایی
وام بگیرد و به صورتی سودمند آنها را جذب و استفاده نماید.[14] و خود را به عنوان دینی پویا و
دینامیك كه صرفاً در گذشتهها متوقف نیست، قلمداد كند![15]
2 . جدایی از دین یهود: در آغاز مسیحیت در درون یهود تفسیر شده بود، مسیحیان همانند یهود
به كنیسه رفته و همان دعاها را خوانده و بر انجام كامل شریعت موسی تأكید داشتند. تنها وجه
تمایز آنها،اعتقاد به مسیح موعود بود. اما عدهای درصدد بودند كه شكل و محتوایی به مسیحیت
بدهند كه كاملاً از دین یهود جدا شود. این دسته كه در رأس آنها پولس رسول قرار داشت دست
به خلق تعالیم جدیدی در مسیحیت زدند آنها احساس میكردند یكی از جهاتی كه میتواند با
یهود ایجاد فاصله نماید، نگرش به خدا میباشد، به نظر آنها خدای تورات (یهوه) با انسان فاصله
دارد. و به همین دلیل چنین خدایی نمیتواند با انسان رابطه داشته و یكدیگر را دوست بدارند. از
اینرو نیاز است كه خدا به گونهای تصور شود كه این فاصله از میان برود، به همین دلیل قائل شد
كه عیسی در قالب جسم زمین، خدا را مكشوف ساخته ورحالقدس به عنوان یك شاهد ابدی بر
چنین فیضی بوده است. از این رو خدا را به منزله پدری دانست كه به تمام نوع بشر توجه و
محبت كرده بدون اینكه موجودی مجهول باشد.[16]
3 . مبالغه دربارهی مسیح، مسیحیت از آنجا كه درصدد اثبات برتری پیامبر و دین خود بر جهانیان
بود، دربارهی مسیح مبالغه كرده و وی را به عنوان خدا، موجودی ازلی فرض نموده كه وجودش
قبل از همه پیامبران بوده و به همین دلیل بر همهی آنها برتری دارد آنچه كه میتوانست
زمینهساز چنین انحراف بزرگی دربارهی مسیح باشد، خلقت خاص وی بدون پدر بود. در این میان،
روحالقدس نیز به عنوان واسطه چنین فریضی، بایستی جایگاه خاصی مییافت. این بود كه
مسیحیت نظریه تثلیث را برای خود رقم زد. دربارهی رفع ابهام از آفرینش خاص مسیح، به چند
نكته باید توجه نمود:
اول: آفرینش خارقالعاده مسیح در واقع نشانه ای معجزهگونه برای نبوت وی بوده است.[17] این
مسئله خصوصاً با توجه، به تولد وی در میان قوم یهود كه تعصب خاصی نسبت به دین خود
داشته و پیامبر آینده را منجی بنی اسرائیل میدانستند، حائز اهمیت است.
دوم: وجود خاص مسیح، نشان از رحمتی برای مردم بود،[18] رحمتی معنوی كه موجب هدایت و
كمال بود و رحمتی مادی كه بیماری و آلودگی را از جامعه میزدود.
سوم: نشان از مقام قدسی و طهارت مادر مسیح، مریم مقدس داشت، كه چگونه انسانی
برگزیده شایسته تحمل روحالهی میشود.[19]
بنابراین فیض وجود مسیح، نه تنها زمینهای برای شرك و خدایی مسیح و روحالقدس فراهم
نمیآورد، توحید كامل خدا را در خلقت پیامبری الهی، نشان میدهد.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1 . تفسیر المیزان،علامه طباطبایی، ج 6، ص 73.
2 .تفسیر نمونه، مكارم شیرازی، ج 4، ص 224.
3 . مقدمهای بر شناخت مسیحیت، گروه نویسندگان، بخش تثلیث، همایون همتی.[1] . ر.ك:
احمدشلبی، مقارنة الادیان، قاهره، مكتبة النهضة المصریه، دهم،1998، ج 2، ص 138.
[2] . ویل دورانت، تاریخ تمدن، گروه مترجمین، سازمان انتشارات...، دوم، 67، ج 3، ص 682.
[3] . ر.ك: جان والوورد، خداوند ما عیسی مسیح، مهرداد فاتحی، كلیسای جماعت ربانی، ص 2 ـ 3.
[4] . هنری بمفورد پاركز، خدایان و آدمیان، محمد بقایی (ماكان)، قصیده،1380، ص478.
[5] . و.م . میلر، تاریخ كلیسای قدیم در امپراطور روم و ایران، علی نخستین، ندارد، 1931، ص240.
[6] . همان، 242.
[7] . همان، 243.
[8] . همان، 244.
[9] . ر.ك: اعمال رسولان، باب پانزدهم.
[10] . ر.ك: همان، باب دهم و یازدهم.
[11] . رساله پولس، غلاطیان، 2: 7 ـ 8.
[12] .خدایان و آدمیان، ص 479.
[13] . اشپیل فوكل، تمدن مغرب زمین، محمدحسین آریا، امیركبیر،1380، ج1، ص260.
[14] . گروه نویسندگان، جهان مذهبی، دكتر عبدالرحیم گواهی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی. 74، ج 2، ص726.
[15] . همان.
[16] . ر.ك: تاریخ كلیسای قدیم در امپراطوری روم و ایران، ص 241.
[17] . مریم/21.
[18] . همان.
[19] . آل عمران/2.مسیح از دو ناحیه مورد جفای بزرگ واقع شد، جفای یهود كه برخلاف بشارت تورات به آمدنش و
معجزات فراوان، با تعصب و عناد به مخالفتش برخاستند. و بدتر از آن جفای پیروانی بود كه
دربارهاش مبالغه نموده و وی و روحالقدس كه واسطه فیض بود، را همردیف خدا قرار دادند.و به
این ترتیب مثلثی شكل پذیرفت كه بحث و مجادله فراوان و تبعید و كشتار را به ارمغان آورد.
اعتقاد به تثلیث در میان مسیحیان اولیه جایی نداشته و بعدها پیدا شده است. گفته شده كه
اولین بار چنین عقیدهای از ناحیهی پولس وارد مسحیت شده است.[1] پولس در ابتدا یهودی
متعصبی بوده كه وظیفه آزار و شكنجه و كشتار مسیحیان را بر عهده داشته است. در سفری به
دمشق، جهت دستگیری مسیحیان، ناگهان در نزدیكی این شهر، دچار تحول روحی شده و به
مسیح ایمان میآورد.
این كه واقعاً چه عاملی موجب میشود انسانی با چنین پیشینه تاریكی، ناگهان در صف مقدّم
ایمانآورندگان به مسیح قرار گیرد، به درستی روشن نمیباشد. و هیچ كس نمیتواند بگوید چه
فرایند طبیعی شالودة این تجربه سرنوشتساز بوده است! خستگی سفری طولانی، حرارت
آفتاب بیابان، شاید گرمازدگی، بدنی ضعیف و احتمالاً مصروع،و روحی دستخوش شكنجة تردید و
احساس گناه، همه بر روی هم در به ثمر رساندن فرایند نیمه آگاهانهای كه این منكر متعصب را
بدل به تواناترین واعظ مسیح تبدیل كرد، محتملاً نقش داشتهاند.»[2]
آموزهی تثلیث
تثلیث به این معناست كه خداوند در سه شخص: خدای پدر، خدای پسر و روحالقدس ظهور یافته
است. براساس این نظر، خدا در عین حال كه یكی است،ولی در سه شخصیت یعنی خدای پدر،
خدای پسر و خدای روحالقدس موجود میباشد. و هر سه آنها در تمام صفات الهی از جمله
ازلیت، قدرت و جلال با هم برابرند.[3]
آموزهی تثلیث اولین بار در شورای نیقیه (325 م) و بعد از آن در قسطنطنیه (381 م) و شورای
كالسدون (451 م) مورد تأیید پدران كلیسا واقع شد. شورای نیقیه بیشتر به واسطه فشار
قسطنطین امپراطور روم، كه خود سهمی در مذاكرات داشت،به هدفش كه برابری كامل عیسی
و روحالقدس با خدا بود، دست یافت.[4]
این اعتقاد نامه از همان آغاز از طرف بسیاری، مورد مخالفت واقع شد. از جمله این افراد آریوس
كشیش برجسته اسكندریه بود كه به لحاظ علم و زهدش، مورد احترام همگان بود، عقیده آریوس
این بود كه «خدا از خلقت كاملاً جداست، پس ممكن نیست مسیحی را كه به زمین آمده و چون
انسان تولد یافته است با خدایی كه نمیشود شناخت، یكی بشماریم.همان ورطهای كه انسان
را از خالق خود جدا مینماید، ما بین خدا و پسر وی عیسی مسیح نیز موجود است....»[5]
از آنجا كه عقاید آریوس به سرعت از ناحیه مسیحیان مورد استقبال واقع شد، اسقف اسكندریه،
مجلس تشكیل داده و در آن با رأیگیری،آریوس و دو نفر از پیروانش را از كلیسا اخراج نمود.
پس از این واقعه و اوجگیری دامنهی نزاع بود كه قسطنطین درصدد برآمد با تشكیل شورایی در
نیقیه آتش این جنگ را خاموش كند. جالب این است كه هر چند امپراطور هنوز تعمید نگرفته بود،
در این شورا به عنوان مدیر جلسه حاضر شد.[6] اكثر حضّار اصولاً موضوع بحث جلسه را نفهمیده
و منتظر بودند مبارزه یكطرفه شده تا با همان طرف همآواز گردیده، قضیه را خاتمه دهند.[7] اعتقادنامه شورای نیقیه را تاریخنویس معروف به یوسیبیوس، از دوستان امپراطور، نوشته و اكثر
حاضران آن را پذیرفتند. ولی آریوس و پنج نفر از همراهانش كه آن را نپذیرفته بودند، از طرف
قسطنطین تبعید گردیدند.[8]
زهرا جان ناراحت نشیدا نمی خوام توهینی کنم، این اعتقاد ما مسیحیا ست ، چون مسیح به ما گفته که او الف و یا ابتدا و انتهاست و تنها ناجی و آخرین ناجیه و بعد او پیامبران و کتب دوروغین زیادی میاد که ما نباید باور کنیم. ما هم بخاطر اینکه این تو انجیل اومده فقط به خداوند عیسی مسیح معتقد هستیم. حالا هرچی شما بگی تحریف شده کتابمون ما ایمان داریم نشده چون خداوندی که توانایی حفظ کلامشو نداره خداوند قادری نمی تونه باشه. اما خداوند ما هم قادر است هم با محبت.در انجیل آمده : در نهایت هر زانویی خم شود و هر زبانی بگوید عیسی خداوند است او برای نجات ما به شمایل مسیح روح قدوسش رو زمین فرستاد تا هر که به او ایمان آورد نجات یابد.
شکر
تو را به عیسای مسیح فقط یک بار ولو به قصد مقایسه سوره مریم را بخوانید
این همه دوستان و عزیزان مسیحی ، آمدند ، نظر دادند ، برخی مهربانانه و برخی ستیهنده و تندخویانه با تهدید و دشنام های ناموسی و ناسزاگویی به مقدساتم و … .
گذشتم و گذشت.. اما وقتی جنایت حساب شده و برنامه ریزی شده توهین به قرآن اتفاق افتاد ، ناگهان گفتگوها متوقف شد. گویا … بازهم بگذریم. اما دوستان گل مسیحی که ناشناس می خوانید و … مطالب را رصد می کنید و …
برخی به عمل ننگین آن کشیش خوک مسلک ، اعتراض هایی کردند و دامن خود را از آتش که می رفت تا دامن این ها را نیز بگیرد ، برچیدند. بسیار خوب.
اما برخی سکوت کردند. که این گروه بعضی در دل از آن عمل شرم آور ناراحت بودند اما چیزی نمی گفتند اما برخی سکوت کردند چون خرسند بودند و راضی. این دست از مسیحیان ، به نکته ای که یکی از کاربران سایت خطاب به آنان نوشته ، دقت کنند:
آهای مسیحیانی که راضی به عمل این کشیش قرآن سوز بی عقل هستید:
در برابر دین شما مسیحیان دو دین مطرح آسمانی وجود دارد:
۱- اسلام
۲- یهودیت
یهودیان مادر پیغمبر شما را زناکار و نتیجتا پیغمبرتان را زنازاده میدانند ولی قرآن ما مسلمانان، مادر پیغمبرتان را صدّیقه و خود حضرت عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام را پیامبر خدا معرفی کرده است:
(مَا الْمَسیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّیقَة، مائده /۷۵، مسیح فرزند مریم، فقط فرستاده (خدا) بود پیش از وى نیز، فرستادگان دیگرى بودند، مادرش، زن بسیار راستگویى بود)
مگر قرآن نبوت پیامبرتان را ثابت نکرده است؟
مگر قرآن پاکی مادر پیغمبرتان را تأیید و تبلیغ نکرده است؟
پس چرا برای خوش آمد یهودیان بی ادب و نزاکت راضی به شکستن دل مسلمان و بی احترامی به بزرگترین سند آسمانی که از شما حمایت کرده است ، می شوید؟
و….
7 لیكن رفته، شاگردان او و پطرس را اطّلاع دهید كه پیش از شما به جلیل می رود. او را در آنجا خواهید دید، چنانچه به شما فرموده بود.
8 پس بزودی بیرون شده از قبر گریختند زیرا لرزه و حیرت ایشان گرفته بود و به كسی نگفتند زیرا می ترسیدند.
9 و صبحگاهان، روز اوّل هفته چون برخاسته بود، نخستین به مریم مجدلیّه كه از او هفت دیو بیرون كرده بود ظاهر شد.
10 و او رفته اصحاب او را كه گریه و ماتم می كردند خبر داد.
11 و ایشان چون شنیدند كه زنده گشته و بدو ظاهر شده بود، باور نكردند.
12 و بعد از آن به صورت دیگر به دو نفر از ایشان در هنگامی كه به دهات می رفتند، هویدا گردید.
13 ایشان رفته، دیگران را خبر دادند، لیكن ایشان را تصدیق ننمودند.
14 و بعد از آن بدان یازده هنگامی كه به غذا نشسته بودند ظاهر شد و ایشان را به سبب بی ایمانی و سخت دلی ایشان توبیخ نمود زیرا به آنانی كه او را برخاسته دیده بودند، تصدیق ننمودند.
15 پس بدیشان گفت: در تمام عالم بروید و جمیع خلایق را به انجیل موعظه كنید.
16 هر كه ایمان آورده، تعمید یابد نجات یابد و امّا هر كه ایمان نیاورد بر او حكم خواهد شد.
17 و این آیات همراه ایمانداران خواهد بود كه به نام من دیوها را بیرون كنند و به زبانهای تازه حرف زنند
18 و مارها را بردارند و اگر زهر قاتلی بخورند، ضرری بدیشان نرساند و هرگاه دستها بر مریضان گذارند، شفا خواهند یافت.
19 و خداوند بعد از آنكه به ایشان سخن گفته بود، به سوی آسمان مرتفع شده، به دست راست خدا بنشست.
20 و ایشان بیرون رفته، در هر جا موعظه می كردند و خداوند با ایشان كار می كرد و به آیاتی كه همراه ایشان می بود، كلام را ثابت می گردانید.
67 گفتند: اگر تو مسیح هستی به ما بگو. او به ایشان گفت: اگر به شما گویم مرا تصدیق نخواهید كرد.
68 و اگر از شما سؤال كنم جواب نمی دهید و مرا رها نمی كنید.
69 لیكن بعد از این پسر انسان به طرف راست قوّت خدا خواهد نشست.
70 همه گفتند: پس تو پسر خدا هستی؟ او به ایشان گفت: شما می گویید كه من هستم.
71 گفتند: دیگر ما را چه حاجت به شهادت است، زیرا خود از زبانش شنیدیم.
23
1 پس تمام جماعت ایشان برخاسته، او را نزد پیلاطس بردند.
2 و شكایت بر او آغاز نموده، گفتند: این شخص را یافته ایم كه قوم را گمراه می كند و از جزیه دادن به قیصر منع می نماید و می گوید كه خود مسیح و پادشاه است.
3 پس پیلاطس از وی پرسیده، گفت: آیا تو پادشاه یهود هستی؟ او در جواب وی گفت: تو می گویی.
4 آنگاه پیلاطس به رؤسای كهنه و جمیع قوم گفت كه در این شخص هیچ عیبی نمی یابم.
5 ایشان شدّت نموده، گفتند كه قوم را می شوراند و در تمام یهودیّه از جلیل گرفته تا به اینجا تعلیم می دهد.
6 چون پیلاطُس نام جلیل را شنید، پرسید كه آیا این مرد جلیلی است؟
7 و چون مطّلع شد كه از ولایت هیرودیس است او را نزد وی فرستاد، چونكه هیرودیس در آن ایّام در اورشلیم بود.
8 امّا هیرودیس چون عیسی را دید، بغایت شاد گردید زیرا كه مدّت مدیدی بود و می خواست او را ببیند چونكه شهرت او را بسیار شنیده بود و مترصّد می بود كه معجزه ای از او بیند.
9 پس چیزهای بسیار از وی پرسید لیكن به وی هیچ جواب نداد.
10 و رؤسای كهنه و كاتبان حاضر شده، به شدّت تمام بر وی شكایت می نمودند.
11 پس هیرودیس با لشكریان خود او را افتضاح نموده و استهزا كرده، لباس فاخر بر او پوشانید و نزد پیلاطس او را باز فرستاد.
12 و در همان روز پیلاطس و هیرودیس با یكدیگر مصالحه كردند، زیرا قبل از آن در میانشان عداوتی بود.
13 پس پیلاطس روسای كهنه و سرداران و قوم را خوانده،
14 به ایشان گفت: این مرد را نزد من آورید كه قوم را می شوراند. الحال من او را در حضور شما امتحان كردم و از آنچه بر او ادّعا می كنید اثری نیافتم.
15 و نه هیرودیس هم زیرا كه شما را نزد او فرستادم و اینك هیچ عمل مستوجب قتل از او صادر نشده است.
16 پس او را تنبیه نموده، رها خواهم كرد.
17 زیرا او را لازم بود كه هر عیدی كسی را برای ایشان آزاد كند.
18 آنگاه همه فریاد كرده، گفتند: او را هلاك كن و برابا را برای ما رها فرما.
19 و او شخصی بود كه به سبب شورش و قتلی كه در شهر واقع شده بود، در زندان افكنده شده بود.
20 باز پیلاطُس ندا كرده، خواست كه عیسی را رها كند.
21 لیكن ایشان فریاد زده گفتند: او را مصلوب كن، مصلوب كن.
22 بار سوم به ایشان گفت: چرا؟ چه بدی كرده است؟ من در او هیچ علّت قتل نیافتم. پس او را تأدیب كرده رها می كنم.
23 امّا ایشان به صداهای بلند مبالغه نموده، خواستند كه مصلوب شود و آوازهای ایشان و رؤسای كهنه غالب آمد.
24 پس پیلاطس فرمود كه بر حسب خواهش ایشان بشود.
25 و آن كس را كه سبب شورش و قتل در زندان حبس بود كه خواستند، رها كرد و عیسی را به خواهش ایشان سپرد.
26 و چون او را می بردند، شمعون قیروانی را كه از صحرا می آمد مجبور ساخته، صلیب را بر او گذاردند تا از عقب عیسی ببرد.
27 و گروهی بسیار از قوم و زنانی كه سینه می زند و برای او ماتم می گرفتند، در عقب او افتادند.
28 آنگاه عیسی به سوی آن زنان روی گردانیده، ای دختران اورشلیم برای من گریه مكنید، بلكه بجهت خود و اولاد خود ماتم كنید.
29 زیرا اینك ایّامی می آید كه در آنها خواهند گفت، خوشابحال نازدگان و رحمهایی كه بار نیاوردند و پستانهایی كه شیر ندادند.
30 و در آن هنگام به كوهها خواهند گفت كه بر ما بیفتید و به تلّها كه مرا را پنهان كنید.
31 زیرا اگر این كارها را به چوب تر كردند، به چوب خشك چه خواهد شد؟
32 و دو نفر دیگر را كه خطاكار بودند نیز آوردند تا ایشان را با او بكشند.
33 و چون به موضعی كه آن را كاسة سر می گویند رسیدند، او را در آنجا با آن دو خطاكار، یكی بر طرف راست و دیگری بر چپ او مصلوب كردند.
34 عیسی گفت: ای پدر اینها را بیامرز، زیرا كه نمی دانند چه می كنند. پس جامه های او تقسیم كردند و قرعه افكندند.
35 و گروهی به تماشا ایستاده بودند. و بزرگان نیز تمسخركنان با ایشان می گفتند: دیگران را نجات داد. پس اگر او مسیح و برگزیدة خدا می باشد خود را برهاند.
36 و سپاهیان نیز او را استهزا می كردند و آمده، او را سركه می دادند،
37 و می گفتند: اگر تو پادشاهیهود هستی خود را نجات دهد.
38 و بر سر او تقصیرنامه ای نوشتند به خطّ یونانی و رومی و عبرانی كه این است پادشاه یهود.
39 و یكی از آن دو خطاكارِ مصلوب بر وی كفر گفت كه اگر تو مسیح هستی خود را و ما را برهان.
40 امّا دیگری جواب داده، او را نهیب كرد و گفت: مگر تو از خدا نمی ترسی؟ چونكه تو نیز زیر همین حكمی.
41 و امّا ما به انصاف، چونكه جزای اعمال خود را یافته ایم، لیكن این شخص هیچ كار بی جا نكرده است.
42 پس به عیسی گفت: ای خداوند، مرا به یاد آور هنگامی كه به ملكوت خود آیی.
43 عیسی به وی گفت: هر آینه به تو می گویم امروز با من در فردوس خواهی بود.
44 و تخمیناَ از ساعت ششم تا ساعت نهم، ظلمت تمام زمین را فرا گرفت.
45 و خورشید تاریك گشت و پردة قدس از میان بشكافت.
46 و عیسی به آواز بلند صدا زده، گفت: ای پدر به دستهای تو روح خود را می سپارم. این را بگفت و جان را تسلیم نمود.
47 امّا یوزباشی چون این ماجرا را دید، خدا را تمجید كرده، گفت: در حقیقت، این مرد صالح بود.
48 و تمامی گروه كه برای تماشا جمع شده بودند چون این وقایع را دیدند، سینه زنان برگشتند.
49 و جمیع آشنایان او از دور ایستاده بودند، با زنانی كه از جلیل او را متابعت كرده بودند تا این امور را ببینند.
50 و اینك یوسف نامی از اهل شورا كه مرد نیكو و صالح بود،
51 كه در رای و عمل ایشان مشاركت نداشت و از اهل رامه، بلدی از بلاد یهود بود و انتظار ملكوت خدا را می كشید،
52 نزدیك پیلاطس آمده، جسد عیسی را طلب نمود.
53 پس آن را پایین آورده، در كتان پیچید و در قبری كه از سنگ تراشیده بود و هیچ كس ابداً در آن دفن نشده بود سپرد.
54 و زنانی كه در عقب او از جلیل آمده بودند، از پی او رفتند و قبر و چگونگی گذاشته شدن بدن او را دیدند.
56 پس برگشته، حنوط و عطریّات مهیّا ساختند و روز سَبَّت را به حسب حكم آرام گرفتند.
24
1 پس در روز اوّل هفته، هنگام سپیدة صبح، حنوطی را كه درست كرده بودند با خود برداشته، به سر قبر آمدند و بعضی دیگران همراه ایشان.
2 و سنگ را از قبر غلطانیده دیدند.
3 چون داخل شدند، جسد خداوند عیسی را نیافتند.
4 و واقع شد هنگامی كه ایشان از این امر متحیّر بودند كه ناگاه دو مرد در لباس درخشنده نزد ایشان بایستادند.
5 و چون ترسان شده، سرهای خود را به سوی زمین افكندهبودند، به ایشان گفتند: چرا زنده را در میان مردگان می طلبید؟
6 در اینجا نیست، بلكه برخاسته است. به یاد آوردی كه چگونه وقتی كه در جلیل با شما بود شما را خبر داده،
7 گفت، ضروری است كه پسر انسان به دست مردم گناهكار تسلیم شده، مصلوب گردد و روز سوم برخیزد.
8 پس سخنان او را به خاطر آوردند.
9 و از سر قبر برگشته، آن یازده و دیگران را از همه این امور مطّلع ساختند.
گفت: اسلام دین شمشیر اصلا اگر به زور شمشیر نبود از همان چاه های اطراف بادیه آن طرف تر نمیرفت
گفتم : یا خیلی بی انصافی یا خیلی کم اطلاع!
- : بی انصاف نیستم اما در مورد مقدار اطلاعاتم ، من دارم همان حرفی را می زنم که بیشتر مردم همین را می گویند.
ملاک درستی و حقیقت بودن یک مطلب چیست؟ آیا اگر همه یا بیشتر مردم چیزی را بگویند درست است ؟ گالیله یک نفر بود و یک چیز را فریاد می زد. کلیسا هم اکثریت بود و در مقابل او . کدام حقیقت بود؟ فریاد گالیله که خفه شد یا نظر کلیسا که آن را در کرنا نواختند!
فکری کرد و گفت: خوب ! آن موقع هنوز علم پیشرفت نکرده بود تا کلیسا حقیقت آنچه را گالیله کشف کرده بود ، درک کند!
- : من به دنبال عکس العمل خوب یا بد کلیسا نیستم ! می خواهم تو جواب سوالم را بگیری . سوالی که ملاک حقیقت چیست؟ آیا هر چیزی که با صدای بلندتر گفته شود، همان حقیقت است؟
- : قبوله. گرفتم چی می خواهی بگویی!
- : با همین جمله ثابت کردی که از اون دسته بی انصاف ها نیستی. حالا که یک رفیق خوش انصاف پیدا کردم ، بیا با هم برویم سراغ تاریخ جنگهای صلیبی . وقتی شیوه جنگی مسلمان ها و مسیحیها رو با هم مقایسه کنیم ، به راحتی میفهمیم که اسلام دین شمشیر بود یا نه ؟
- : نه، من از کتابهایی که نتیجه آنها از قبل مشخصه را نمیخوانم.
- : خوب می رویم سراغ تاریخنویسهای با انصاف. سراغ یکی هم نه. هر چی که گیر آوردیم میخوانیم . بعد خودمان در دلمان دادگاهی را تشکیل میدهیم و قاضی هم خدا. دست آخر هم میآییم و نتیجه را به یکدیگر میگوییم. موافقی؟!
- : پیشنهاد خوبی است.
لحظههایی پرتقالی داشتیم. از خانه بیرون زدیم. در سرمای بی پیر پارک رفیقمان چنان بی رحمانه چای فلاسک را در استکان میریخت و هورت میکشید که من که مدتها چایی نمیخوردم هم به هوس افتادم . روز خوبی بود . مقداری به جفنگیات گذشت و قرار بعدی شد ، هفته بعد .
ابتدا برای این که کم نیاورم کتابخانهها را زیر و رو میکردم. اما یکی دو روز که گذشت به اصل موضوع علاقمند شدم. این بار با اشتیاق به مطالعه تاریخ جنگهای صلیبی پرداختم .
در ملاقات بعدی که در بوستان بهاره بود، سخن همه از جاذبهها ، نامردیها ،خوشیها و خیالبافیهایی بود که از جنگهای صلیبی تحویل یکدیگر میدادیم. اما یک بحث جدی هم مطرح شد.
نشانش دادم که جنگجویان مسیحی در سال ۱۰۹۹ میلادی در مقابل برج وباروی بیت المقدس که آن موقع از سلطه ترکان سلجوقی تازه به امیری تابع حکومت مصر در آمده بود، نیزه به زمین کوفتند .
نشانش دادم که تاریخ در این باره چه جنایاتی را ثبت کرده است.
«.. شهر هنوز وسایل دفاعی مورد نیاز را نداشت. مردم دروازهها را به روی صلیبیها بسته بودند. محاصره بیت المقدس چهل روز(با اختلاف در تاریخها) طول کشید. سرانجام صلیبیها در ۱۵ ژولای ۱۰۹۹ م شهر را اشغال کردند. صلیبیها ده هزار نفر(با اختلاف در آمار) ساکنان بیت المقدس را در مسجد الاقصی ، مسجد صخره و سایر نقاط حرم به قتل رساندند. جای جای بیت المقدس از خون مردم بی دفاع از زنو کودک گرفته تا مردان مدافع،رنگین بود.
به این ترتیب کشوری مسیحی در قلب ملت اسلام تاسیس شد. و این پیروزی به رویا پاپ تحقق بخشید… » .
گفت : خوب که چی؟! یک تکه از تاریخ را چسبیدهای تا چه چیزی را اثبات کنی؟!
- : صبر کن. عجله کار شیطان است .
قسمت دیگری از جنگ صلیبی را هم نشانش دادم :
« .. صلاح الدین ایوبی در ۲۰ سپتامبر ۱۱۸۷ م با سپاه خود بر تپهای مشرف بر بیت المقدس قرار گرفت . مدافعان شهر از بلندی دیوارها مسلمانان را در هم میکوبیدند.
مسلمانان محاصره را شدیدتر کردند تا سرانجام توانستند دیوار را نقب بزنند. هیئتی از سوی امیران مسیحی بیت المقدس نزد صلاح الدین آمده و امان خواستند. صلاح الدین ابتدا به آنها یادآوری کرد که چگونه مسیحیان هنگام فتح بیت المقدس هزاران نفر از مسلمانان بی پناه را قتل عام کردند. سپس امان را پذیرفت و شهر بدون خونریزی به آغوش اسلام بازگشت… »
- : چیه؟ خیلی از صلاح الدین ایوبی خوشت آمده؟! حال میکنی تاریخ او را می خوانی!
- : نه اتفاقا ما شیعهها دل خوشی از صلاح الدین ایوبی نداریم . او با شیعیان کاملا ظالمانه برخورد میکرد.
- : تو مثال آوردی، حالا نوبت من است. من هم در این یک هفته بیکار نبودم . از این گلچینها چند تایی دارم.
- : آفرین. حرف اصلی من همین جاست. تا اینجا همه مقدمه بود. ببین رفیق خوبم، نه ماهیت و چهره اصلی مسیحیت آن است که توسط برخی از مسیحیان ارائه میشود ، نه ماهیت و چهره اسلام آن است که توسط برخی از مسلمانان دیده میشود.
اگر یک مسلمان خشن رفتار کند، در آن رفتار خود، از آموزههای اسلام دور شده است. اگر هم یکی مسیحی نامهربانانه به قتل و عام بپردازد، به توصیههای مسیح علیهالسلام عمل نکرده است.
در اینجا اگر یک مسیحی غیر منصفانه، بگوید اسلام دین شمشیر است ، مسلمانان هم میگویند، مسیحیت دین شمشیر است.
باید رفتار نادرست یکی مسیحی یا مسلمان را ا آنچه باید باشد، جدا کرد.
- : نتیجه جالبی بود. خوشمان آمد.
- : ولی چندان هم خوشتان نیاید. چون خدا وکیلی شما وقتی تاریخ را میخوانی، مسیحی ها آن قدیمها بیشتر دستشان به شمشیر و امروزه به سلاحهای کشتار جمعی آشناست!
- : که این طور. پس بگیر که آمد..
مشتش را آماده کرده بود تا بر سرم بنوازد ، اما گریختم . مدتی به دنبال یکدیگر دویدیم تا از نفس افتادیم و بعد هم کلی خندیدیم.
امیدوارم دوستان مسیحی و یهودی و سایر ادیان از دیدن این گونه مطالب من ناراحت نشوند و اون رو بی احترامی به مسیح واقعی و فراموش شده ندانند .
كلیساهای خانگی یا سوءاستفاده جنسی ؟؟؟
با سلام خدمت دوستان عزیز از اینکه مدتی از حضور سبزتان غایب بودم عذر خواهی میکنم و با اجازه شما به تحلیل و بحث خود در زمینه کلیسا های خانگی ادامه میدهیم امروز میخواهیم با هم کلیسا های خانگی را از منظر اسیب های اجتماعی مورد بررسی قرار دهیم
و اما جان کلام کلیسا های خانگی بدلیل نوعی خصوصی بودن که یک گروه خاص و محدود از جوانان را شامل میشود بدلیل عدم نظارت عمومی از طرف اعضای مسن تر و با سابقه و از طرفی اعمال سلیقه خاص گروه یا شخص حاکم بر انجا اکثرا به خاطر جذب بیشتر جوانان از انها به نوعی سو استفاده جنسی میشود به این طریق که با دور شدن از عرف و شئونات جامعه ایرانی و اسلامی بدلیل وارداتی بودن مذهب از غرب فضای حاکم از نظر فرهنگی اجتماعی هم به سمت فرهنک سکس محوری و مبتذل غربی رفته و با نزدیک کردن روابط فیزیکی با دست دادن و بوسه کردن پرده حیایی که در بین انها بواسطه جو اجتماعی و ساختار حکومتی ایجاد شده را از بین برده و انها را با ابعاد فرهنکی و به نوعی جذاب دین جدید اشنا میکند که علاوه بر پیشرفت . ایجاد روابط عمیق تر فضا را برای افراد تازه وارد جذاب میکند و این تداخل بین جنس های متفاوت وقتی با الا ت موسیقی و خواندن ترانه ها و سرود های معمول همراه میشود شبی خاطره انگیز را در بین اعضا تداعی میکند که علاقه انه را به حضور در اینگونه مراسم دو چندان میشود و این دین علاوه بر تهاجم مذهبی در بطن خود به شدت با تهاجم فرهنگی همراه بوده که در مدت کوتاهی بدلیل دور بودن این فضا با فضای حاکم بر خانه مدسه و اجتماع یا فرد را دچار نوعی افسردگی میکند که فقط لحظه شماری برای رفتن به جلسات کرده و این افسردگی تمام رفتار ها و عملکرد شخص را در اجتماع دچار مشکل کرده یا او را بی پروا مینماید به طوری که فرد از انجام رفتار های غیر اجتماعی در اجتماع و محل های تردد خود باکی نداشته و نوعی پرخاشگری و پاره کردن هنجار ها و غید و بند های معمول از او شخصیتی هنجار شکن میسازدکه در هر دو صورت این شخص هر روز از اطرافیان و مردم اطرافش دور شده و از این لحظه به یک مشکل اجتماعی یا به نوعی میتوان گفت به یک ناهنجاری در محیط اجتماعی تبدیل شده که اثرات مخرب ان هر روز بر پیکره فرهنگ عمومی خدشه وارد میکند و در این اثنا عناصر سست ار نظر مذهبی و فرهنگی را با خود همراه کرده و مشکل دو چندان میشود و به این طریق هویت جوان ایرانی از یک شخصیت شیعه مذهبی حیدری و غیرتمند و جوانمرد که دارای فضائل اخلاقی منحصر به فرد خود میباشد به یک هویت عریان و بی ریشه با اعتقادات سست مذهبی و میل به ابتذال غربی تبدیل میگردد.
حال شما خود بخوان از این محفل که چه قدر ایران ما از این طریق لطمه میبیند و به چه راحتی این سیستم از پیش طراحی شده یک به یک جوانان ما را میبلعد و شاید ان جوان قدر خود را نداند و لی یکی هم در این وانفسا برای ما یکی است پس نگذارید دست جوانان ما به دست غیر بیافتد که در روز عمل یک دست گرم و یک یا علی را از دست داده ایم که برای ان قیمتی نیست.
و انچنان نرم و آرام مرا در خود فرو برد
که حتی بغضم هم نشکست تا صدایش تلنگری باشد
برای یاری من منی که حیدری بودم
ممنون از سوالتون خواهرم،
تثلیث رو با یه مثال ساده توضیح میدم امیدوارم مکاشفه بشه،
(( خداوند خدای مرکبه، همانطور که در آفرینش آدم گفت :**آدم را شبیه خود (بسازیم)**
میبینیم که خدا خودش رو جمع میبنده ولی این بدین معنی نیست که خدا3 تاست اصلا ،بلکه خدا دارای 3 شخصیت میباشد،
مثال:
آب میتونه 3 شخصیت داشته باشه ولی خاصیتش H2O هست،(( مایع ، جامد،گاز))
مثال:
خورشید: خود خورشید ، نور خورشید،گرمای خورشید و خیلی مثالهای دیگر ............