| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
24
|
58
|
87/7/9 (07:34)
|
|
||
|
|
1
|
24
|
87/6/2 (21:58)
|
|
||
|
|
13
|
7
|
86/9/26 (15:30)
|
|
||
|
|
46
|
199
|
87/7/9 (10:18)
|
|
||
|
|
3
|
19
|
87/6/27 (23:27)
|
|
||
|
|
2
|
5
|
87/6/2 (21:56)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
87/4/4 (14:32)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
87/2/25 (14:55)
|
|
||
|
|
1
|
4
|
87/2/24 (16:47)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
87/2/24 (16:36)
|
|
عنوان بحث قبر مادرم زهرا كجاست؟ 2 آذر 85 - 00:02 | |
قبر حضرت زهرا كجا ست؟ قبر مادرم زهرا كجاست؟ كجا...؟ | |
31 7 دی 1385 ساعت 06:12 | |
بخارى مى گوید: ابوبكر چیزى از حق فاطمه- سلام الله علیها- را به وی نداد، زهرا- سلام الله علیها- از وى خشمگین شد و از او اعراض كرد و تا دم مرگ با وى سخن نگفت و شش ماه بعد از وفات رسول خدا- صلى الله علیه و آله و سلم- از دنیا رفت و على- علیه السلام- بر حسب وصیت او وى را شبانه دفن كرد و ابوبكر را در تشییع جنازه دختر پیامبر- صلى الله علیه و آله و سلم- مطلع نساخت صحیح بخارى، ج 4، باب فرض الخمس، حدیث 1265، كتاب الفرائض، ج 9، ص 551، حدیث 1574 و فتح البارى، آخر كتاب، جهاد، فرض الخمص و كتاب المغازى، باب غزوه خبیر، ج 5، ص 252 حدیث 704. |
30 2 دی 1385 ساعت 16:31 | |
حلبى در سیره ى خود مى گوید: فاطمه- سلام الله علیها- بر ابوبكر غضبناك شد و تا دم مرگ از وى اعراض فرمود و عمر آن حضرت بعد از پیامبر- صلى الله علیه و آله و سلم- شش ماه طول كشید سیره ى حلبیه، ج 3، ص 361 |
29 28 آذر 1385 ساعت 20:17 | |
ابن ابى الحدید راجع به خشم فاطمه- سلام الله علیها- از ابوبكر و عمر مى گوید: در رابطه با دفن فاطمه- سلام الله علیها- در جواب قاضى القضات كه منكر دفن در شب است مى گوید: به تحقیق ثابت كردیم كه صحت دفن وى در شب روشن تر از خورشید است و منكر آن مثل كسى است كه بدیهیات و چیزهایى كه به عین الیقین مى بیند، منكر شود. روایات مستفیضه كه در حد تواتر است، دلالت مى كند كه فاطمه- سلام الله علیها- وصیت كرد كه او را در شب دفن كنند و حتى ابوبكر و عمر بر او نماز نخوانند و به این مسئله تصریح و تاكید نمود، بعد از درخواست ملاقات آن دو نفر جهت عیادت و امتناع فاطمه- سلام الله علیها- از دادن اذن و اصرار آن دو نفر بر عیادت، آنها به على- علیه السلام- مراجعه كردند تا اینكه وى براى آنها از فاطمه- سلام الله علیها- اجازه ملاقات و عیادت بگیرد، على- علیه السلام- با فاطمه- سلام الله علیها- صحبت فرمود و اصرار كرد تا اینكه بى بى اذن ملاقات و عیادت به آن دو نفر داد و وقتى كه داخل شدند فاطمه- سلام الله علیها- از آنها اعراض فرمود و صورت مباركش را برگرداند و با آنها صبحت نفرمود و آن دو نفر از منزل خارج شدند. فاطمه از على- علیه السلام- تعهد و پیمان گرفت كه او را شب دفن كند و فرمود: آیا آنچه را كه من اراده كردم تو انجام مى دهى؟ على- علیه السلام- فرمود: بلى، باز فاطمه- سلام الله علیها- عرض كرد آیا تو آنچه را كه من برایت بگویم انجام مى دهى؟ على- علیه السلام- نیز فرمود: بلى، بعد فاطمه- سلام الله علیها- گفت: همانا من قسم مى دهم تو را به خدا كه آن دو نفر (ابوبكر و عمر) بر جنازه من نماز نخوانند و بر دفن و قبر من حاضر نشوند! شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 281. |
28 28 آذر 1385 ساعت 20:16 | |
ابوبكر گفت: پناه مى برم به خدا از غضب رسول خدا- صلى الله علیه و آله و سلم- و غضب تو اى فاطمه و چنان گریه كرد و سخنان فاطمه- سلام الله علیها- در او اثر گذاشت كه نزدیك بود قالب تهى كند. فاطمه- سلام الله علیها- فرمود: به خدا سوگند در هر نمازى كه مى خوانم تو را نفرین مى كنم، تا آن كه ابوبكر از نزد او بیرون آمد و مردم دور او جمع شدند كه چرا چنین پریشانى؟ گفت: شما مردم همه شب با همسران خود سرگرم خوشى هاى خود هستید و مرا به این گرفتارى ها مبتلا كردید، من به بیعت شما احتیاجى ندارم، بیایید بیعت خود را پس بگیرید. الامامه والسیاسه، ج 1، ص 14. |
27 28 آذر 1385 ساعت 20:16 | |
ابن قتیبه مى گوید: فاطمه- سلام الله علیها- به ابوبكر و عمر گفت: آیا اگر رسول خدا- صلى الله علیه و آله و سلم- حدیثى فرموده باشد و شما آن را شنیده باشید، حاضرید شهادت دهید كه ما آن را شنیده ایم؟ گفتند: بله شهادت مى دهیم، فاطمه- سلام الله علیها- فرمود: من شما را به خدا سوگند مى دهم آیا نشنیده اید كه رسول خدا- صلى الله علیه و آله و سلم- فرمود: رضاى فاطمه رضاى من است، و غضب فاطمه غضب من است، هركس فاطمه را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر كه او را راضى كند مرا راضى كرده و هركس او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است؟ آن دو نفر گفتند: بله ما از رسول خدا- صلى الله علیه و آله و سلم- این كلام را شنیدیم، بعد فاطمه- سلام الله علیها- فرمود: خدا و ملائكه ى او را شاهد و گواه مى گیرم كه شما دو نفر (ابوبكر و عمر) مرا به غصب آوردید، و رضایت مرا فراهم ننمودید، اگر پیامبر- صلى الله علیه و آله و سلم- را ملاقات كنم از شما دو نفر شكایت خواهم كرد. الامامه والسیاسه، ج 1، ص 14. |
26 28 آذر 1385 ساعت 20:16 | |
بخارى مى گوید: فاطمه- سلام الله علیها- از آن دو نفر غضبناك شد و تصمیم گرفت تا زنده است با آنها صحبت نكند «فوجدت انى فغضبت فاطمه على ابوبكر فهجرته فلم تكلمه (تكلمته) حتى توفیت.» فاطمه- سلام الله علیها- بر ابى بكر غضبناك شد، و از او فاصله گرفت و صحبت نكرد تا این كه از دنیا رفت. صحیح بخارى، ج 5، ص 9، و صحیح مسلم، ج 7، ص 87 |
25 18 آذر 1385 ساعت 22:37 | |
اكثر محدثین و مورخین اهل سنت از جمله فخر رازى در تفسیر خود و ابن كثیر در كتاب «البدایه والنهایه» به این سخن عمر تصریح كرده اند: «هنیئا لك یابن ابى طالب اصبحت مولاى و مولا كل مومن و مومنه»: گوارا و مبارك باد بر تو اى پسر ابى طالب كه تو مولاى من و مولاى هر مرد مؤمن و زن مؤمنه گردیدى تفسیر كبیر، ج 3، ص 636 و البدایه والنهایه، ج 7، ص 349 والریاض النضره فى مناقب العتره، ج 2، ص 169، و مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 281 و ج 5، ص 347 و مستدرك الصحیحین، ج 3، ص 110، و كنزالعمال، ج 6، ص 154 و منابع دیگر آنها |
24 17 آذر 1385 ساعت 00:31 | |
حلبى یكى از مورخین اهل سنت در سیره ى خود مى گوید: فاطمه- سلام الله علیها- دختر پیامبر- صلى الله علیه و آله و سلم- وارد مسجد شد، در حالى كه ابوبكر بر فراز منبر قرار داشت، فرمود: اى ابوبكر آیا در كتاب خداست كه دختر تو از تو ارث ببرد ولى من از پدرم ارث نبرم؟ ابوبكر از این سخن فاطمه- سلام الله علیها- تكانى خورد و شروع كرد به گریه كردن، پس از منبر پایین آمد و پاره ى پوستى به دست گرفت و ملكیت فاطمه- سلام الله علیها- نسبت به فدك را بر آن نوشت، در این لحظه عمر وارد شد، به ابوبكر گفت: چه مى نویسى؟ ابوبكر گفت: این نامه را به عنوان سند مالكیت براى فاطمه- سلام الله علیها- مى نویسم كه فدك را از پدرش به ارث برده است، عمر گفت: چگونه مسلمانان را از فدك محروم مى كنى و آن را به زهرا- سلام الله علیها- مى دهى؟ بدان كه تمام عرب بر تو خواهند شورید، و سپس نامه را گرفت و آن را پاره كرد. سیره الحلبیه، ج 3، ص 362. |
23 15 آذر 1385 ساعت 06:15 | |
پیامبر- صلى الله علیه و آله و سلم- فرمود: «انى تارك فیكم الثقلین كتاب الله و عترتى اهل بیتى»:همانا من دو چیز بسیار گرانبها را در بین شما به امانت مى گذارم: یكى كتاب خدا، و دیگرى اهل بیت من است. مسند احمد حنبل، ج 3، ص 17، و ج 4، ص 371 و اسدالغابه ج 2، ص 12، و صحیح ترمزى، ج 2، ص 308 و ج 5، ص 181 و سنن بیهقى، ج 2، ص 148 و صواعق المحرقه ص 75 و مستدرك حاكم، ج 3، ص 109 و 148 و مناقب ابن مغازلى، ص 235 و كنز العمال، ج 6، ص 217. حدیث 3819 و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 2، ص 450 |
22 14 آذر 1385 ساعت 23:23 | |
بر عمر لعنت. اون نامرد که هیچ بویی از اسلام نبرده بود یه امام معصوم رو به شهادت رسوند. سوره مبارکه نساء آیه 93 اینچنین می فرماید: «و کسی که مومنی را به عمد بکشد، پس کیفر او جهنم است که جاودانه در آن می ماند و خدا بر او غضب و لعن می کند و برای او عذابی بزرگ مهیا ساخته است.» من می خوام ببینم کدوم نامسلمونی می خواد روی این آیه حرف بزنه. کدوم نامسلمونی می خواد بگه حضرت محسن (ع)، که پسر امیرالمومنین (ع) و حضرت زهرا (س)، نوه رسول الله (ص)، برادر حسنین (ع) و زینبین (س) مومن نبود اگر قدم مبارکش رو به عرصه ناچیز وجود زندگی زمینی می گذاشت. منکرین این مسائل باید تا دیر نشده بشینن فکر کنن وگرنه هلاک میشن. |
21 14 آذر 1385 ساعت 03:24 | |
طبرى در حدیث دیگر از یعلى بن عبید و از عبدالملك و از عطاء درباره ى «اطعیوا الله و اطیعوا الرسول» مى گوید: عطا گفت: اطاعت رسول، همان پیروى از كتاب و سنت مى باشد. اما اهل سقیفه نه از كتاب خدا پیروى كردند و نه از سنت، چرا؟ براى این كه كتاب خدا درباره ى پیامبرش مى گوید: «و ما ینطق عن الهوى ان هو الا وحى یوحى» و سنت مى گوید: «انى تارك فیكم الثقلین كتاب الله و عترتى... ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا بعدى ابدا»: همانا من در بین شما دو چیز بسیار گرانبها و سنگین را به امانت مى گذارم كه یكى كتاب خدا و دیگرى اهل بیت و نزدیكان خاص من مى باشند، تا زمانى كه به آن دو متمسك شوید و چنگ زنید بعد از من هرگز گمراه نخواهید شد. گروه سقیفه هر دو (قرآن و سنت) را رها كردند و در نتیجه اطاعت خداوند را نكردند، كسى كه اطاعت و فرمانبردارى خدا را نكند معلوم است كه... است. تفسیر جامع البیان، ج 5، ص 92، و روح المعانى، ج 5، ص 65 و تفسیر الكشاف، ج 1، ص 524 و تفسیر روح البیان، ج 2، ص 229، و تفسیرالكبیر، ج 10، ص 143 و فتح القدیر، ج 1، ص 526 والجامع الاحكام القرآن، ج 5، ص 260 الدر المنثور، ج 2، ص 2، ص 176، و آنچه كه از بیانات این تفاسیر پیداست، اطاعت رسول الله عام است، و چه در زمان حیات و چه در زمان رحلت واجب است و تخلف از آن گناه نابخشودنى مى باشد، تفسیرالبحر المحیط، ج 3، ص 278. |
20 14 آذر 1385 ساعت 03:23 | |
در موضوع اطاعت رسول، محمد بن جریر طبرى مى گوید: ابن زید گفت: اطاعت رسول واجب است در زمان حیات، ولى حق سخن در اطاعت رسول خدا این است كه آن دستورى است از جانب پروردگار به اطاعت رسولش در زمان حیات و زندگى اش، چه دستور فرماید و یا این كه نهى و منع كند، و بعد از وفات آن متابعت و پیروى از سنت و روش رسول الله- صلى الله علیه و آله و سلم- مى باشد و چنین است، براى این كه خدا امر به اطاعت رسول را به طور عموم فرموده و اختصاص به حال و زمان خاصى ندارد، بنابراین وقتى كه اختصاص به زمان و مكان و شرایطى خاص نداشت، اطاعت رسول عام است و عمومیت دارد
طبرى در حدیثى دیگر از قول ابى هریره مى گوید: رسول خدا- صلى الله علیه و آله و سلم- فرمود: كسى كه مرا اطاعت كند، پس به تحقیق خدا را اطاعت كرده است، و كسى كه امیر مرا اطاعت كند، گویا مرا اطاعت نموده است، و كسى كه نافرمانى مرا نماید مثل این است كه نافرمانى خدا را كرده است و كسى كه سرپیچى و نافرمانى امیر مرا كند در حقیقت از من سرپیچى كرده است.
تفسیر جامع البیان، ج 5، ص 92، و روح المعانى، ج 5، ص 65 و تفسیر الشكاف، ج 1، ص 524 و تفسیر روح البیان، ج 2، ص 229، و تفسیر الكبیر، ج 10، ص 143 و فتح القدیر، ج 1، ص 526 والجامع الاحكام القرآن، ج 5، ص 260 الدر المنثور، ج 2، ص 2، ص 176، و آنچه كه از بیانات این تفاسیر پیداست، اطلاعت رسول الله عام است، و چه در زمان حیات و چه در زمان رحلت واجب است و تخلف از آن گناه نابخشودنى مى باشد، تفسیرالبحر المحیط، ج 3، ص 278. |
19 12 آذر 1385 ساعت 04:19 | |
ابوالفتح محمد بن عبدالكریم شهرستانى (متوفى 548) در مقدمه ى چهارم كتاب «ملل و نحل» در رابطه با موضوع اولین شبه اى كه در جهان اسلام واقع شد مى گوید: اولین اختلافى كه در جهان اسلام واقع شد در بیمارى پیامبر- صلى الله علیه و آله و سلم- بر اساس آنچه كه محمد بخارى با اسناد خود از عبدالله عباس نقل كرده این بود كه عبدالله عباس گفت: وقتى بیمارى پیامبر- صلى الله علیه و آله و سلم- كه در آن بیمارى رحلت نمود شدت پیدا كرد، فرمود: كاغذ و دواتى براى من بیاورید تا براى شما چیزى بنویسم كه بعد از من گمراه نشوید. عمر كه در جمع حاضر بود گفت: بیمارى بر پیامبر- صلى الله علیه و آله و سلم- غالب شده و هذیان مى گوید، كتاب خدا ما را بس است و نیازى به نوشته ى پیامبر- صلى الله علیه و آله و سلم- نیست!!. حرفها و بگو مگو و اختلاف زیاد شد. پیامبر- صلى الله علیه و آله و سلم- فرمود: بلند شوید از نزد من بروید، سزاوار نیست كه پهلوى من نزاع و دعوا كنید و ابن عباس گفت: مصیبت و سوگ عظمى زمانى واقع شد كه عمر بین ما و نوشته ى رسول خدا- صلى الله علیه و آله و سلم- حائل و مانع شد و نگذاشت كه رسول خدا- صلى الله علیه و آله و سلم- آخرین وحى خدا و وصیتها و سفارشات خود را بنویسد!! ___________________________________ |
18 12 آذر 1385 ساعت 02:02 | |
ابن ابى الحدید به نقل از صحیحین از قول ابن عباس مى گوید: ابن عباس گفته است: رسول خدا- صلى الله علیه و آله و سلم- در حال احتضار بود و در خانه ى حضرت، مردان زیادى از جمله عمر بن خطاب بودند. پیامبر- صلى الله علیه و آله و سلم- فرمود: براى من كاغذ و دوات بیاورید تا براى شما چیزى بنویسم كه بعد از من گمراه نشوید، عمر گفت: بر رسول خدا- صلى الله علیه و آله و سلم- درد و بیمارى فشار آورده و هذیان مى گوید!! و قرآن در نزد شماست و كتاب خدا ما را كفایت مى كند!! بعد منازعه ى لفظى و بگو و مگو بین حاضرین شروع شد، یك گروه مى گفتند: كاغذ و دوات به پیامبر- صلى الله علیه و آله و سلم- دهید تا چیزى بنویسد كه بعد از او هرگز گمراه نشوید، و یك گروه دیگر مى گفتند: سخن همان است كه عمر گفت، وقتى اختلاف و سخن هاى بیهوده را در نزد حضرت زیاد كردند، پیامبر- صلى الله علیه و آله و سلم- فرمود: بلند شوید بروید، همه رفتند. این است كه ابن عباس همیشه مى گریست و اشك مى ریخت و مى گفت: همانا مصیبت و سوگ بزرگ و همه ى مصیبتها و غمها (در جهان اسلام) آن موقعى تحقق پیدا كرد كه كسى حائل و مانع شد بین رسول خدا- صلى الله علیه و آله و سلم- و بین این كه وى آخرین دستور خدا را براى شما بنویسد. ابن عباس مى خواهد بگوید: همه ى مصیبتهایى كه در جهان اسلام و مسلمین واقع مى شود، سر منشا آن به دست آن گروه مخالف واقع شد و صورت گرفت كه نگذاشتند رسول خدا- صلى الله علیه و آله و سلم- آخرین دستورات وحى را بنویسد، او مى خواهد بگوید كه تمام جهان اسلام از این مصیبت عظمى باید گریه كنند و اشك بریزند. ___________________________________ |
17 12 آذر 1385 ساعت 02:01 | |
احمد بن یحیی جابر بغدادی بلاذری،نویسنده ی معروف و صاحب تاریخ بزرگ،در کتاب (( انساب الاشراف )) نقل می کند: ابوبکر به دنبال علی فرستاد تا بیعت کند ، ولی علی از بیعت امتناع ورزید.سپس عمر همراه با فتیله (آتشزا)حرکت کرد،و با فاطمه در مقابل باب خانه روبرو شد،فاطمه گفت:ای فرزند خطاب،می بینم در صدد سوزاندن خانه ی من هستی؟عمر گفت: بلی،این کار کمک به چیزی است که پدرت برای آن مبعوث شده است!!!!!!!
انساب الاشراف:1/586 طبع دار معارف،قاهره. |







