| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
17
|
90/5/11 (03:23)
|
|
||
|
|
3
|
136
|
90/4/4 (15:30)
|
|
||
|
|
7
|
69
|
90/3/20 (12:42)
|
|
||
|
|
10
|
206
|
90/1/26 (17:10)
|
|
||
|
|
0
|
17
|
89/8/4 (11:25)
|
|
||
|
|
3
|
42
|
89/3/10 (20:16)
|
|
||
|
|
0
|
26
|
88/12/17 (10:57)
|
|
||
|
|
2
|
124
|
88/12/7 (18:00)
|
|
||
|
|
0
|
96
|
88/11/29 (18:34)
|
|
||
|
|
6
|
102
|
88/10/20 (04:46)
|
|
||
|
|
1
|
125
|
88/9/23 (10:16)
|
|
||
|
|
1
|
2227
|
88/6/19 (15:56)
|
|
||
|
|
12
|
93
|
88/6/6 (06:43)
|
|
||
|
|
149
|
1142
|
88/1/17 (23:30)
|
|
||
|
|
3
|
51
|
87/9/24 (07:57)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
87/9/20 (00:36)
|
|
||
|
|
0
|
24
|
87/9/9 (06:59)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
87/8/6 (15:40)
|
|
||
|
|
1
|
14
|
87/4/7 (06:17)
|
|
||
|
|
0
|
17
|
87/1/27 (10:50)
|
|
خطبه 3 حضرت علی (ع) معروف به شقشقیه که درد دلهای مولی علی (ع) از ماجرای سقیفه و غصب خلافت در این خطبه مطرح است.
- شکوه از ابابکر و غصب خلافت: آگاه باشید! به خدا سوگند! ابابکر جامه ی خلافت را به تن کرد درحالیکه می دانست جایگاه من نسبت به حکومت اسلامی، چون محور آسیاب است به آسیاب که دور آن حرکت می کند. او می دانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جاری است و مرغان دور پرواز اندیشه ها به بلندای ارزش من نتواند پرواز کرد. پس من ردای خلافت رها کرده و دامن جمع نموده، از آن کناره گیری کردم و در این اندیشه بودم که آیا با دست تنها برای گرفتن حق خود به پا خیزم؟ یا در این محیط خفقان زا و تاریکی که بوجود آورده اند صبر پیشه سازم؟ که پیران را فرسوده، جوانان را پیر و مردان با ایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار اندوهگین نگه می دارد! پس از ارزیابی درست، صبر و بردباری را خردمندانه دیدم. پس صبر کردم درحالیکه گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده بود و با دیدگان خود می نگریستم که میراث مرا به غارت می برند.
- بازی ابابکر با خلافت: تا اینکه خلیفه اول به راه خود رفت و خلافت را به پسر خطاب سپرد... شگفتا! ابابکر که در حیات خود از مردم می خواستعذرش را بپذیرند (ابابکر بارها می گفت: اقیلونی فلست بخیرکم= مرا رها کنید و از خلافت معذور دارید زیرا من بهتر از شما نیستم)، چگونه در هنگام مرگ، خلافت را به عقد دیگری درآورد؟ هر دو از شتر خلافت سخت دوشیدند و از حاصل آن بهره مند گردیدند.
- شکوه از عمر و ماجرای خلافت: سرانجام اولی حکومت را به راهی درآورد و بدست کسی سپرد که مجموعه ای از خشونت، سختگیری، اشتباه و پوزش طلبی بود. زمامدار کسی که بر شتری سرکش سوار است. اگر عنان آنرا محکم کشد، پرده های بینی حیوان پاره می شود و اگر آزادش گذارد، در پرتگاه سقوط می کند. سوگند به خدا! مردم در حکومت دومی در ناراضی و رنج مهمی گرفتار آمده بودند و دچار دورویی و اعتراض ها شدند و من در این مدت طولانی محنت زا و عذاب آور، چاره ای جز شکیبایی نداشتم تا آنکه روزگار عُمَر هم سپری شد.
- شکوه از شورای عمر: سپس عمر خلافت را در گروهی قرار داد که پنداشت من همسنگ آنان می باشم! پناه بر خدا از این شورا! در کدام زمان در برابر شخص اولشان در خلافت مورد تردید بودم تا امروز با اعضای شورا برابر شوم؟ که هم اکنون مرا همانند آنها پندارند؟ و در صف آنها قرارم دهند؟ ناچار باز هم کوتاه آمدم و با آنان هماهنگ گردیدم. یکی از آنها با کینه ای که از من داشت، روی برتافت (سعد بن ابی وقاص) و دیگری، دامادش (عبدالرحمن بن عوف، شوهر خواهر عثمان که حق وتو داشت و عمر در زمان مرگ حق وتو را به او داده بود) را بر حقیقت برتری داد و آن دو نفر دیگر که زشت است آوردن نامشان (طلحه و زبیر که از رذالت و پستی بر امام شوریدند و جنگ جمل را بوجود آوردند).
- شکوه از خلافت عثمان: تا آنکه سومی به خلافت رسید. دو پهلویش از پرخوری باد کرده، همواره بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود و خویشاوندان پدری او از بنی امیه به پا خاستند و همراه او بیت المال خوردند و بر باد دادند. چون شتر گرسنه ای که به جان گیاه بهاری بیفتد (عثمان به دامادش، حارث بن حکم، هزار درهم و شترهای فراوان زکات آن سال و زمین بزرگی را که پیامبر (ص) وقف مسلمانان کرده بود، بخشید. به سعید بن عاص بن امیه از طایفه خود صد هزار درهم داد. به داماد دیگرش، مروان بن حکم، صد هزار درهم و به ابوسفیان دویست هزار درهم داد. به طلحه سی و دو میلیون و دویست هزار درهم داد، به زبیر پنجاه و نه میلیون و هشتصد هزار درهم داد. برای خودش سی میلیون و پانصد هزار درهم و سیصد و پنجاه هزار دینار کنار گذاشت. به یعلی بن امیه پانصد هزار دینار و به عبدالرحمن، شوهر خواهرش، دو میلیون و پانصد و شصت هزار دینار داد. منبع: الغدیر، ج 8، ص 286).
- بیعت عمومی مردم با امیرالمومنین (ع): روز بیعت، فراوانی مردم چون یالهای پرپشت کفتار بود. از هر طرف مرا احاطه کردند تا آنکه نزدیک بود حسن (ع) و حسین (ع) لگدمال گردند و ردای من از دو طرف پاره شد. مردم چون گله های انبوه گوسفند مرا در میان گرفتند اما آنگاه که به پا خواستم و حکومت را به دست گرفتم، جمعی پیمان شکستند (ناکثین= اصحاب جمل مثل طلحه و زبیر) و گروهی از اطاعت من سر باز زده از دین خارج شدند (مارتین= خوارج به رهبری حر قوص، پسر زهیر که جنگ نهروان را پدید آورد) و برخی از اطاعت سربرتافتند (قاسطین= معاویه و یاران او که جنگ صفین را بر حضرت تحمیل کردند) گویا نشنیده بودند که خداوند می فرماید: سرای آخرت را برای کسانی برگزیدیم که خواهان سرکشی و فساد در زمین نباشند و آینده از آن پرهزکاران است (قصص، آیه 83). آری به خدا آن را خوب شنیده و حفظ کرده بودند، اما دنیا در دیده آنها زیبا نمود و زیور آن چشمهایشان را خیره کرد.