__
عنوان بحث
هر کی یه جمله یا یه شعر خوب بگه
7 مهر 85 - 22:32

 بخشش توست كه بخشش های فراوانی را در پی می آورد

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
43
25 آبان 1386 ساعت 00:36
به جهانی ندهم عالم درویشی را 
كه جهان غمكده ای در نظر درویش است
  1. (علی یارتون)
42
20 آبان 1386 ساعت 15:11
زندگی چیزی است غیرممکن; نبایستی باشد، ولی هست. بودن ما، درختان، پرندگان، اینها همه معجزه است. واقعا معجزه است، برای اینکه کل کائنات بی جان است. میلیونها و میلیونها ستاره و میلیونها و میلیونها منظومه ی شمسی همگی فاقد حیات هستند. فقط بر روی زمین، این سیاره ی ناچیز- که در مقایسه با کا کائنات ذره ای غبار بیش نیست - حیات و زندگی به وجود آمده است. زمین خوش اقبال ترین مکان در کل هستی است; چرا که در آن پرنده ها می خوانند، درختان رشد می کنند و شکوفه می دهند، انسانها عشق می ورزند، آواز می خوانند، می رقصند. واقعا اتفاقی غیرقابل باور رخ داده است
41
12 آبان 1386 ساعت 11:41
علی لبخند است    که بر لبان عاشق سینه چاکش مینشیند
40
1 آبان 1386 ساعت 00:42

 

داستانی در مورد یک پرنده وجود دارد. پــرنده ای که تنها یــک بار در عمرش مــی خواند. اما زیباتر از همه موجودات دیگر روی زمین می خواند ایـــن پرنده از اولین لحظه ای که لانه خود را تــــرک مـــی کند به دنبال یک بـــوته خــار مـــی گردد و تا زمانی که آن را پیدا نکرده آرام نمی یابد. بعد در حــالی که در میان شاخه های وخشی آواز می خواند خود را با آن مــی فشارد. سپس در حالی که جان می دهد.آوازی مـــی خواند که با آن از چکاوک ها و بلبلان در زیبایـــی صوت سبقت مــی گیرد.آوازی خارق العاده که بهای آن زندگـــی است اما تمامـی دنیا به سکوت فـرو می رود تا به آوازش گوش دهد و خداوند در بهشتش راضی می گردد، زیرا بهترین ها را تنها به قیمت پردردترین ها می توان به دست آورد .

از کتاب پرندگان خارزار از کالین مک كالو

39
11 مهر 1386 ساعت 14:40
اون آقایی كه شبها رَد میشد از كوچه ی كیسه به دوش كو؟
رد پای پُرخراش بی خروش كو؟
اون آقای خرقه پوش كو؟
كجاست اون آقا كه پینه های دستاش مَرحَم دِلای ما بود؟نفس سبز نگاهش همیشه حلّال مشكلای ما بود.....
میشه یك بار دیگه سر بزنه به خونه ما؟  بگیره نشونی ازغربت بی نشونه ما؟
موهای آقا سفیده جوونا كیسه رو از آقا بگیرید،
قامت آقا خمیده جوونا كیسه رو از آقا بگیرید
جوونا آقا بشید زنده كنید رسم جوون مردی رو امشب
یتیما مُنتظرَن زنده كنید شیوه شبگردی رو امشب
یتیما پشت درهای خونشون منتظر آقا نشستن
گوش به زنگ تق تق یه جفت صدای پا نشستن
موهای آقا سفیده جوونا كیسه رو از آقا بگیرید،
قامت آقا خمیده جوونا كیسه رو از آقا بگیرید
38
11 مهر 1386 ساعت 14:39
توی نجف یه خونه بود ، كه دیواراش كاهگلی بود
اسم صاحب اون خونه مولای مَردا علی بود
نصف شبها بلند میشد، یه كیسه داشت كه برمیداشت
خرما و نون و خوردنی هرچی كه داشت تو اون میذاشت
راهی كوچه ها میشد تا یتیما رو سیر كنه
تا سفره خالیشونو پر از نون و پنیر كنه
شب تا صحر پرسه میزد پس كوچه های كوفه رو
تا پر بارون بكنه باغهای بی شكوفه رو
عبادت علی مگه میتونه غیراز این باشه؟
باید مثل علی بشه هركی كه اهل دین باشه
بعد علی كی میتونه محرم راز من بشه؟
درد دلم رو گوش كنه تا چاره ساز من بشه؟
فردا اگه مهدی بیاد دردها رو درمون میكنه
آسمونه شهرمونو ستاره بارون میكنه
چشماتو وا كن آقا جون ،بالای خستمو ببین
منو نیگا كن آقا جون دل شكستم رو ببین......
16.gif
37
7 مهر 1386 ساعت 14:47

بوی سیب

نیامدی و شكوفه غریب مانده هنوز
زمانه در هوس بوی سیب مانده هنوز

نیامدی و رفیق، بی‌گل حضورت باز
جدا ز رایحه ‌های نجیب مانده هنوز

ترنمی به مشام سحر نمی شكند
بهار حنجره بی‌عندلیب مانده هنوز

بدون نور تو ای آفتاب مأذنه‌ ها
مناره های تجلی غریب مانده هنوز

ضریح آینه ها در غبار پیدا نیست
مسیح عاطفه ها بر صلیب مانده هنوز

در انتظار تو دستان باز پنجره ها
به سمت روشن امن یجیب مانده هنوز

 

36
10 مرداد 1386 ساعت 10:05
saRma...DiVaNeGi.
35
28 تیر 1386 ساعت 10:52

چه کسی می خواهد
من و تو ما نشویم
خانه اش ویران باد!
من اگر ما نشوم تنهایم
تو اگر ما نشوی خویشتنی
از کجا که من و تو
شور یکپارچگی را در شرق
باز برپا نکنیم
از کجا که من و تو
مشت رسوایان را وا نکنیم
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمی خیزند
من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چه کسی برخیزد

34
22 خرداد 1386 ساعت 02:33
هیچوقت از دوست داشتن انصراف نده...حتی اگه کسی بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده...عشق رو تجربه کن... حتی اگر توش شکست بخوری ...اینو بدون که اگه کسی وارد زندگیت شد و گذاشت رفت ...علاوه بر اینکه خاطره بجا میزاره... می تونه یه تجربه هم بجا بزاره
33
20 خرداد 1386 ساعت 03:04
اگر كسی یكبار به تو خیانت كرد ، این اشتباه اوست . اگر كسی دوبار به تو خیانت كرد ، این اشتباه توست
32
20 خرداد 1386 ساعت 03:00

زندگی رویــــا نیست

زندگی زیبـــــائیست

می توان بردرختی تهی از بارزدن پیوندی

می توان در دل این مزرعه ی خشک و تهی

بذری ریخت

می توان از میان فــــاصله ها را برداشت

دل من با دل تـــــو

هر دو بیزار از این فـــــاصله هاست

31
4 خرداد 1386 ساعت 04:05

هر چه را که ساختم .شکست

30
30 اردیبهشت 1386 ساعت 04:12



1

هر کاه کودکی می‌میرد
چشم‌اش در خانه می‌ماند
بر حلوایی
که مادر می‌پزد

2

کودکی فقیر را که می‌بینم
لرزان از سرما
دلم می‌خواهد دست‌کم
یک پل بودم

3

هر روز عصر
مرد اسباب بازی فروش
رد دستان کودکانه را
از شیشه ویترین
پاک می‌کند
...

سونای آکین
29
27 اردیبهشت 1386 ساعت 18:54

خبر امد خبری در راه است

                                  سر خوش ان دل که از ان اگاه است

                                                                شاید این جمعه بیاید شاید...

                                                                                         پرده از چهره گشاید شاید.

.

 

.

__