| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
337
|
1489
|
90/5/23 (11:00)
|
|
||
|
|
616
|
1342
|
90/1/5 (19:03)
|
|
||
|
|
187
|
876
|
90/5/16 (00:04)
|
|
||
|
|
1008
|
1659
|
90/6/16 (10:33)
|
|
||
|
|
3
|
15
|
89/7/16 (17:32)
|
|
||
|
|
105
|
367
|
89/5/16 (02:52)
|
|
||
|
|
191
|
1170
|
88/5/15 (11:19)
|
|
||
|
|
63
|
389
|
89/11/8 (21:43)
|
|
||
|
|
148
|
826
|
89/6/15 (17:42)
|
|
||
|
|
3
|
46
|
89/5/28 (14:11)
|
|
||
|
|
277
|
2413
|
89/5/1 (17:56)
|
|
||
|
|
55
|
203
|
88/11/24 (16:52)
|
|
||
|
|
7
|
227
|
88/8/2 (17:57)
|
|
||
|
|
0
|
24
|
88/2/5 (08:58)
|
|
||
|
|
37
|
129
|
87/12/15 (03:22)
|
|
||
|
|
10
|
56
|
87/10/20 (19:01)
|
|
||
|
|
14
|
66
|
87/9/1 (09:55)
|
|
||
|
|
90
|
597
|
87/8/30 (21:56)
|
|
||
|
|
45
|
198
|
87/8/30 (21:34)
|
|
||
|
|
31
|
225
|
87/7/24 (06:57)
|
|
هر چه دل تنگت می خواهد بگو(برای آقامون امام زمان(ع)) 




با همه لحن خوش اواییم
دربه در كوچه تنهاییم
ای دو 3 تا كوچه زما دورتر
نغمه تو از همه پر شور تر
كاش كه این فاصله را كم كنی
محنت این قافله را كم كنی
كاش كه همسایه ما می شدی
مایه اسایه ما می شدی
هر كه به دیدار تو نائل شود
یك شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ما را عطشی دست داد
نام تو بردم لبم اتش گرفت
شعله به دامنان سیاوش گرفت
نام تو ارامه جان من است
نامه تو خط امان من است
ای نگهت خواستگه افتاب
بر من ظلمت زده یك شب بتاب
پرده برنداز بر چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یار و مدد كار ما
كی و كجا وعده دیدار شما
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد
به مكه امدم ای عشق تا تو را بینم
توئی كه نقطه عطفی به اوج ائینم
امید دارم در سراچه ی تنگ دنیا ، جز تو نبینیم و
به غیر تو نیندیشیم

سلام بر مهدی موعود (عج)
سلام ای فرزند رسول خدا وسلام بر ای تنهای عالم
تو مظلومی چرا که اگر یاران تو به اندازه 13 تن میرسیدند تو قیام می نمودی و دنیا و آسمانیان و زمینیان را از انتظار بیرون میآوردی و انتقام خون به ناحق ریخته پدرانت را باز پس میگرفتی .
سلام آقا جان!
باز هم جمعه رنگ خون شد و من،
هنوز چشم انتظار بر لب جاده دل نشستهام... میبینی مرا؟
همان که تنهای تنهاست... مثل همیشه...
کفشها را به گوشهای انداخته و محو تماشای پایین رفتن قرص غمناک و سرخ رنگی است
که تمام التهاب یک روز را با خودش میبرد.
همان که خودش را با سنگ ریزههای کنار جاده مشغول کرده است...
آه... از ندبه پر امید صبح تا نوحه دلتنگی غروب فاصلهای است به اندازه یک قلب بیقرار
هنوز امیدوارم... نه به اندازه صبح... به اندازه یک مژه بر هم زدن...
به اندازه آن مقدار از خورشید که هنوز رخ در نقاب کوه نکشیده...
شاید بیایی از پس آن درخت... آن بید مجنون که دید مرا به انتهای جاده کور کرده...
بیایی با آن لبخندی که تصویرش همیشه با من است... لبخندت چقدر زیباست...
مردم از کنارم میگذرند و به اشکهایم میخندند...
شاید دیوانهام میپندارند... باک نیست!...
بر این شب زده خراب دوره گرد حرجی نباشد آن هنگام که چون تویی دلدارش باشی
آخ... غروب شد آقا... دیگر خورشید در افق نیست. جمعه به شب رسید...
بید مجنون میرقصد زیر نسیمی که صورت خیسم را به بازی گرفته... سردم میشود...
ای کاش بودی و با عبایت شانههای ارزانم را گرما میبخشیدی..
از خدا بخواه زندهام نگاه دارد... وعده من و شما جمعه دیگر... همینجا... کنار خرابه دل...
چنین که یخ زده ایمان من اگر هر روز هـزار بـار بـیــایـد بـهـــار کـافـی نـیـسـت
خودت دعـا کن ای نازنین که برگردی دعای این همه شبزندهدار کافی نیست
نگاه میکنم به خودم و به دور و برم.... سیاهی... سیاهی...
شدهام مشکی پررنگ... پرکلاغی... آی که دستت میرسد کاری بکن! تشنهام...
تشنه کمی سپیدی که از خویش دریغ کردهام...
میخواهم بگویم از آنچه در دلم جاری است... اما مگر من و شما یکی نیستیم؟
اگر این گونه است پس خبر داری از آنچه بر من رفته و میرود... دستم بگیر،
مگذار غرق شوم...
اینجا میان مردم، در تنهایی... آه تنهایی!... هیچگاه دست از سر دلم بر نمیداری.
صورت خیس از اشکم زیر هجوم داغ غربت به سله نشسته...
نمیدانم پشت کدام دیوار این شهر آهنی، یاد شما را جا گذاشتهام...
دیوارها چقدر بلندند... بلند به اندازه قامت گناهانم...
قد و قامت توبههایم آنقدر کوتاه شده
که حتی پرچینهای باغ سرما زده همسایه هم برایم به دیوارهای برجی میماند
آقا جان دست دلم را بگیر... همان که توبههایش مایه خنده فرشتهها شده...
همان که هیچ آبرویی ندارد پیش خدا..
همان که هنوز به عشق جمعههایت زنده است...
همان که دیشب برای آخرین بار توبهاش را ریختم!
توی جعبهای از امید و دادمش دست فرشتهای که برساندش دست خدا...
روی جعبه نوشته شده بود... «آهسته حمل کنید، محتویات این جعبه شکستنی است».

میدانیم که روزی در همین نزدیکیها خواهی آمد....
و ما منتظرت هستیم؛ منتظر روزی در همین نزدیکیها....
(خرم آن روز كه آن دلبر جانان آید -:- درد هجران رَود و چاره و درمان آید)

اماما، شرمندهایم از اینکه خانۀ دل را برای حکمرانی تو پاک نساختهایم 
و از کاروان عاشقان تو عقب ماندهایم.



تو خواهی امد
هر چه زودتر خواهی امد
و ما همانند کودکی که چشم به راه پدرش است
دلمان را اماده میکنیم تا همانگونه باشد که تو می خواهی
مولایم 
جانم فدایت یاابا صالح المهدی